وبلاگ سيرن: حاشيه بازديد از نمايشگاه مطبوعات
کد خبر:۱۵۴۷۲۸
مسابقه «نمايشگاه مطبوعات از دريچه وبلاگ» - 8

وبلاگ سيرن: حاشيه بازديد از نمايشگاه مطبوعات

خیلی معذرت می خوام ولی کنتور که ندارد! یا مثلاً زبان انسان که زگیل در نمی آورد!
جريده اينترنتي «خبرگزاري دانشجو»؛ نويسنده وبلاگ «سيرن» با درج مطلبي تحت عنوان «جاشیه بازدید از نمایشگاه مطبوعات» ضمن شركت در مسابقه «نمايشگاه مطبوعات از دريچه وبلاگ» آورده است:
 
واقعیت امر این است که بنده با این که از شهرت چندانی برخوردار نیستم همه اعتماد به نفس نداشته ام را طی یک اقدام انقلابی در یک بعد از ظهر پاییزی و بارانی بقچه کردم و زیر بغل زدم!خلاصه این که یا علی از تو مدد،عزم نمایشگاه مطبوعات کردیم تا ملت را یک تستی بزنیم و درجه محبوبیت خودمان و ایضا وبلاگ فاخرمان را به دست تیم آماری متبحری که اختیار کرده بودیم بسنجیم.
 
به طور معمول در نمایشگاه مطبوعات ابتدا مسئولین و مشهورین با ۴-۵ نفر همراه وارد می شدند و بعد با توجه به سمت یا میزان شهرت،حلقه ای اطراف شان تشکیل می شد.من و آقای جوانفکر با یک فاصله ده دقیقه ای از هم به درب پاویون افراد خیلی مهم یا همان وی آی پی رسیدیم.آقای جوانفکر با ۵۰ نفر همراه که دور ایشان حلقه زده بودند وارد نمایشگاه شدند و ظاهراً در پایان هم با آن وضعیت، مجبور به فرار شده اند. من پایان اش را که حقیقتاً ندیدم ولی با آن آغازی که به شخصه دیدم(طوری که فکر کردم محمود احمدی نژاد آمده و یک مقدار بی احترامی هم به شخص بنده شد) مشخص بود که این ها به دنبال یک کار آماری پدر مادر دار هستند.بعد از این که چادرم را از زیر پای هواداران پرزیدنت!!! جوانفکر جمع کردم، عجیب پشیمان شدم که چرا با دوستان هماهنگ نکرده بودم که:«بابا! من دارم میام بازدید!تشریف بیاورید همراهی کنید!»
 
چون پشیمانی سودی نداشت، خرامان خرامان به راهم ادامه دادم.بعضی خبرگزاری های عجیب دیدم که تا به حال اسم شان را نشنیده بودم و اتفاقا بوی انتخابات هم می دادند.حتی...چند تا غرفه دیدم که در و دیوارشان با عکس های آقایان مشایی و جوانفکر و رحیمی تزیین شده بود.خواستم عکس بگیرم...پشیمان شدم،گفتم این ها فکر می کنند این بنده های شیطان نفرات اول و دوم و سوم المپیاد قدرت و زور مملکت هستند.عکس بگیرم شاید توهم شان صد چندان بشود.
 
مکانی که به روزنامه ایران و ایرنا در نمایشگاه اختصاص داده شده بود بسیار لوند و دلبرانه بود!تمام اسناد تاریخی موجود در نمایشگاه بیان گر این موضوع بودند که کیهان و اطلاعات قدیمی ترین و مشهورترین روزنامه های ایران هستند اما انگار مدیریت روزنامه ایران یا مسئولین نمایشگاه این موضوع را درک نکرده بودند.البته شاید هم اختصاص غرفه و مکان آن،مستلزم صرف هزینه بوده است. انسان وقتی غرفه بعضی از همین خبرگزاری ها را می دید ناخودگاه شروع می کرد به تخمین هزینه پروژه دکوراسیون و سایر خرج ها،در آخر مجبور می شد خم شود تا کلاه اش را از روی زمین بردارد که البته در مورد بنده صدق نمی کرد،چون ما خودمان از وابستگان باند قدرت و ثروت هستیم مثلا!(قدیم ها می گفتند چشم و چراغ).
 
برعکس نمایشگاه بی فرهنگی کتاب،نمایشگاه مطبوعات جوی عالی داشت و به ندرت یک جوان غیر حزب اللهی مشاهده می شد.هر جا سر می چرخاندی چهره های آشنا بود و نور ایمان...البته با یک نگاه به وسعت نمازخانه احداث شده در بهترین بخش نمایشگاه و پلاکاردهای محل برگزاری نماز جماعت می شد فهمید اغلب بازدیدکنندگان فرهنگی هستند(واژه فرهنگی معادل محترمانه امل است).
اغلب غرفه داران کوچک ترین تلاشی برای جذب مخاطب نمی کردند و تزئینات هم چنگی به دل نمی زد که البته این موضوع با توجه به عکس ها و شعارهایی که به در و دیوار غرفه شان چسبانده بودند،کاملا طبیعی بود.
خیلی از بچه ها کنار بنر جهان نیوز (شاکیان جهان نیوز) می ایستادند و عکس یادگاری می گرفتند.غرفه کم هزینه و جذابی درست کرده بودند،دست شان درد نکند.
بوی قهوه هر نیم ساعت یک بار کل فضای نمایشگاه را تحت تاثیر قرار می داد...ایستگاه پاتوق مطبوعات به علت توزیع قهوه در لیوان های مقوایی (نه پلاستیکی) و سایر خوراکی های رایگان طرفداران زیادی داشت.
 
هر ۱۰ دقیقه یک بار هم یک بچه حزب اللهی بلند می گفت: «می گویند حسین شریعتمداری آمده» بعد یک تکاپوی محسوسی در مسیر منتهی به غرفه فوق العاده ساده و بی آلایش موسسه کیهان دیده می شد و بعد از یک دقیقه...نه بابا! حسین قدیانی آمده! من حداقل ۳ بار فریب این فریادها را خوردم و احساس خسران کردم!
 
عباس عبدی،مسجدجامعی و بعضی اصلاح طلبان دیگری هم بودند ولی برعکس آقای جوانفکر استقبالی از آنها نشد.
 
یک اتفاق جالبی هم برای خودم افتاد...به محض این که قدوم مبارکم را بر ورودیه نمایشگاه گذاشتم مردم دسته دسته به دورم حلقه زدند و گفتند «صل علی محمد خانم سوده آمد»  البته یک تعداد خیلی محدودی هم می گفتند (جوان فکر! جوان فکر! بابا تو دیگه کی هستی...دست شیطون بستی...میون صد تا عاشق...بگو یار کی هستی)
 
خیلی معذرت می خوام ولی کنتور که ندارد! یا مثلاً زبان انسان که زگیل در نمی آورد! شما هم انشاء الله با خانواده تشریف ببرید و از محیط استفاده کنید ایضاً به صداها خوب دقت کنید ببینید از طرف حضار تشویق می شوید یا نه!
 
این بود مشروح گزارش ما از بازدید سرزده خانم سوده ط و آقای جوانفکر از نمایشگاه مطبوعات تهران.
 
یا رب نظر تو برنگردد!
پربازدیدترین آخرین اخبار