آغاز تهاجم
کد خبر:۱۵۵۰۱۲

آغاز تهاجم

با پذیرش شاه توسط آمریکا خاطره حوادث 28 مرداد 32 بار دیگر در ذهن ها تداعی شد و همه به یاد آوردند که سفارت آمریکا چگونه با دخالت های خود سرنوشت ایران تغییر داد؛ از همین رو دانشجویان برای قطع امید آمریکا تصمیم گرفتند تا پرونده لانه جاسوسی آنها را برای همیشه ببند و در 13 آبان این اقدام را عملی کردند.
گروه پرونده ويژه «خبرگزاري دانشجو»؛
 
آغاز تهاجم
 
در دفتر کارم بودم که در خارج سفارتخانه مردم دست به تظاهرات زدند. سر و صدای تظاهرات دم به دم بیشتر می‌شد ولی من به این خیال که مسئله‌ای گذراست، با خود فکر می‌کردم: آنها دیر یا زود کارشان را تمام می‌کنند و می‌روند، تا دوباره بعد از ظهر برگردند و تظاهرات را از سر بگیرند.در دفتر کارم یک دستگاه بی‌سیم وجود داشت که با آن می‌شد گفتگوهای تفنگداران و افسر امنیتی را شنید و به اوضاعی که در سفارتخانه‌ می‌گذشت پی برد. تفنگداران دریایی برای افسر امنینی سفارتخانه «آل گولاسینسکی» اسم رمز «بولداگ» را انتخاب کرد بودند. و ما که در دفتر کارمان به مکالمات آنها گوش می‌دادیم، ناگهان شنیدیم که یکی از تفنگداران پیام داد: «بولداگ! بولداگ! یک نفر زنجیر در ورودی را بریده و دو سه نفر ایرانی وارد سفارتخانه شده‌اند.» گروگان «جوهال» (افسریار)
 
ورود به سفارت
 
ساعت ده و نیم صبح در طبقه همکف ساختمان دبیرخانه نزدیک در ورودی و کنار پست نگهبانی تفنگداران دریایی ایستاده بودم که حرکت دانشجویان برای بالا رفتن از دیوار سفارتخانه شروع شد. با استفاده از تلویزیون مداربسته‌ای که در آنجا قرار داشت به خوبی می‌شد صحنه‌های یورش دانشجویان را مشاهده کرد. به همین جهت بلافاصله پس از آگاهی به حادثه‌ای که پیش آمده بود درهای قطور آهنی دبیرخانه بسته شد تا داخل ساختمان از هر آسیبی مصون بماند. زیرا این درها به خاطر سنگینی و ضخامت فراوان می‌توانست در مقابل هر سلاحی جز «بازوکا» به خوبی مقاومت کند. گروگان «جان لیمبرت» (افسر سیاسی)  
 
شهادت طلبان
 
من مطمئنم که اگر در آن لحظات به سوی ایرانیها تیری شلیک می‌کردیم،‌بی‌تردید همگی کشته می‌شدیم. چون ایرانیهایی که به سفارتخانه‌ هجوم آورده بودند اصولا از شهادت استقبال می‌کردند و فلسفه چسباندن تصویر بزرگ (امام) خمینی روی سینه‌هایشان نیز جز این نبود که: اطمینان داشند اگر کار به تیراندازی کشید خواهند توانست عکسهای بسیار هیجان‌انگیزی از یک ایرانی تیر خورده بگیرند که خونش تصویر (امام) خمینی را رنگین کرده است و تبليغات خوبي بر ضد ما ايجاد كنند. با توجه به همین مساله بود که وقتی «لینگن» دستور داد از هر عمل منجر به افزایش خشونت پرهیز شود، احساس کردم که واقعا بهتر از این نمی‌شد در آن وضعیت تصمیمی گرفت. گروگان«سرهنگ چارلز اسکات»( مسئول دفتر ارتباطات وزارت دفاع )  
 
در را باز کنید!
 
بعد از آنکه در فلزی طبقه دوم ساختمان دبیرخانه را محکم بستیم و ارتباط این طبقه را با راه پله قطع کردیم، دانشجویان هم پس از خروج از زیرزمین خود را به طبقه دوم رساندند. بعضی از آنها در حالی که با مشت به در فلزی می‌کوبیدند، فریاد می‌زدند:‌»در را باز کنید! در را باز کنید!»‌و عده‌ای دیگر با صدای بلند می‌گفتند:‌« ما قصد نداریم به شما صدمه‌ای بزنیم،‌ ما فقط می‌خواهیم به عنوان یک حرکت سیاسی مدتی در اینجا متحصن شویم». گروگان«گروهبان کوین هرمینگ» (تفنگدار دریایی)  
 
گورتان را گم کنید
 
با نگاهی به محوطه جلوی سفارتخانه، ایرانیها را دیدم که اطراف ساختمان دبیرخانه را محاصره کرده بودند. بسیاری از آنان که فوق‌العاده هیجان زده به نظر می‌آمدند، درست مثل کودکانی که به پارک تفریحات قدم گذارده‌اند از این سو به آن سو می‌دویدند، و در عین حال نیز مشتهای گره کرده خود را به ما نشان می‌دادند. من هم البته در مقابل مشتم را به آنها نشان می‌دادم و فریاد می‌زدم: «زود باشید از اینجا گورتان را گم کنید.» گروگان«گروهبان راکی سیک من» (تفنگدار دریایی)
پربازدیدترین آخرین اخبار