کد خبر:۱۵۵۰۱۹
مسابقه «نمايشگاه مطبوعات از دريچه وبلاگ» - 12
وبلاگ نقال: نمايشگاه مطبوعات و خانه فعالان مجازي
تازه داشت خستگی نمایشگاه رسانههای دیجیتال جای خودش را به خیال راحت از باب کم خوابی و کار زیاد می داد. داشتم با حامد درباره حساب و کتابهای نمایشگاه رسانههای دیجیتال صحبت می کرد که...
جريده اينترنتي «خبرگزاري دانشجو»؛ حسين محمدي دوست نويسنده وبلاگ «نقال» طي درج مطلبي تحت عنوان «نمايشگاه مطبوعات و خانه فعالان مجازي» در مسابقه «نمايشگاه مطبوعات از دريچه وبلاگ» شركت كرده و آورده است:
تازه داشت خستگی نمایشگاه رسانههای دیجیتال جای خودش را به خیال راحت از باب کم خوابی و کار زیاد می داد. داشتم با حامد درباره حساب و کتابهای نمایشگاه رسانههای دیجیتال صحبت می کردم؛ که گفت:
نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها غرفه گرفتیم؛ میای؟
انگار با یک چیز سنگین زده باشند توی سرم؛ با خودم گفتم تازه داشت کارهایم روی روال اصلی خودش می افتاد و تازه می خواستم حسابی به کارهایم برسم. هم روم نمیشد از محل کار مرخصی بگیرم و هم نمیخواستم به حامد جواب رد بدم. به حامد گفتم من از خدام هست بیام ولی بزار با محل کار هماهنگ کنم؛ جوابشو بهت میدم.
فردا که رفتم سر کار خیلی با خودم کلنجار رفتم تا به مسئولم بگم که باز یک هفتهی دیگر مرخصی میخوام؛ بالاخره با هر سختی بود گفتم؛ مسئولمون هم گفت تا ظهر بیا و بعد از ظهر برو؛ گفتم باشه.
ساعت 9 صبح بود که مشغول کار بودم که فرشاد زنگ زد گفت می تونی ظهر بری دفتر وسایل غرفه را ببری مصلی؟ گفتم: من تا بعدازظهر کار دارم؛ به هر صورت بود خود فرشاد وسایل را از دفتر آورد نمایشگاه. من هم یک سره از محل کار رفتم مصلی تا آخر شب کارها را با فرشاد تمام کنیم. بعد از چند ساعتی معطلی و گشت در مصلی و بازدید از غرفههای نیمه ساخته شده مطبوعات و خبرگزاریها؛ فرشاد با وسایل رسید و تقریباً کارهای اصلی چیدمان غرفه را انجام دادیم.
وقتی میدیدم خانهی فعالان مجازی که تازه کارش را در عرصه فضای مجازی به صورت رسمی در کنار خبرگزاریهایی مثل فارس؛ ایرنا؛ ..... و مطبوعاتی مثل جامجم و کیهان و همشهری و... آغاز میکنه و خودی از خودش نشون میده؛ با خودم گفتم باید حسابی از این فضا استفاده کنم.
روز اول که رفتم تقریباً کل نمایشگاه را از نگاه یک شهروند یک دوری زدم؛ چند تا روزنامه خوندم و چند تا از خبرگزاریها برای خودم تجزیه تحلیل میکردم.
از روز دوم بود که بازدیدهای مقامات سیاسی از نمایشگاه شروع شد و ما هم سعی کردیم چهرههایی را که می توانیم برای ارتقای سطح کیفی خانهی فعالان مجازی از آنها استفاده کنیم دعوت کنیم تا در غرفهی ما حضور پیدا کنند.
البته تا دو سه روز فقط بچههای وبلاگنویس میآمدند و پاتوقی شده برای زیارت و صحبت دوستان وبلاگنویس و دوستانی که شبکههای اجتماعی با هم فعالیت میکردیم.
اولین نکتهی جالب در برابر من قرار گرفتم غرفهی ما در کنار بعضی از خبرگزاریهایی بود که بحثهای سیاسی در آنها زیاد اتفاق میافتاد و هم سعی کردم از مباحث سیاسی آنها استفاده بکنم.
دومین چیز جالبی که بود؛ علیرغم اینکه بزرگترین غرفهها در اختیار خبرگزاری فارس و... و روزنامه جامجم و جهان و ایران بود؛ ولی یک غرفهی کوچکی بود با نام پرواز که داشت هواپیما می فروخت. اون اوایل خیلی با خودم داشتم فکر میکردم که ربط خانهی فعالان مجازی را به نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها بفهمم؛ اما وقتی این غرفه را دیدم گفتم وقتی یک شرکتی بیاد و هواپیما بفروشه و بازدید آن از همهی غرفهها بیشتر باشه؛ به این نتیجه رسیدم که نباید مثل مسئولان نمایشگاه زیاد به ربط غرفهها به مطبوعات و خبرگزاریها توجه کرد. بیشتر باید به جیب مسئولان توجه کرد که هر کسی که دوست داشته را بهش یک غرفه دادن و آمده داره برای خودش کاسبی میکنه.
یواش یواش داشت نمایشگاه به روزهای پایانی خودش نزدیک میشد و من هم بیشتر به نمایشگاه و بچهها عادت کرده بودم؛ تا اینکه روز آخر وقتی دیدم واقعاً داره نمایشگاه تمام و میشه و باید غرفه را جمع کنیم سعی کردم بیشتر از نمایشگاه استفاده کنم؛ اما...
بالاخره نمایشگاه مطبوعات هم تمام شد؛ شب آخر با حامد و فرشاد تا ساعت 10 داشتیم غرفه را جمع میکردیم یه حسی بدی بهم دست داد؛ وقتی یک هفته هر روز با دوستانی در نمایشگاه دوستانی را میدیدم که همش در فضای مجازی با آنها رابطه داشتم؛ نمیخواستم این رابطه حقیقی را تمام کنم و جاش را بدم به فضای مجازی. اما ...
تمام شد
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰