کد خبر:۱۵۵۰۲۸
نقدي بر قاعده الواحد؛ يكي از مهمترين قواعد فلسفه اسلامي
در تعاليم هستي شناسانه وحياني ويژگي هاي عالم الوهي و مخلوقي و نسبت ميان آن دو به گونه اي تببين شده است كه با مباني فلسفه الحادي يونان در اين زمينه همخواني نداشته و در بسياري موارد متعارض مي باشد...
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، محدثه عمید، کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی؛ در این نوشتار میکوشیم تا از زاویهای متفاوت به نقد و بررسی یکی از مشهورترین قواعد فلسفی یعنی قاعده «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» بپردازیم؛ مفاد قاعده این است که از واحد جز واحد صادر نمیشود و مقصود آن تبیین چگونگی صدور اشیا از مبدا آفرینش است.
این قاعده یکی از مهمترین قواعد فلسفی است که تاثير زیادی در دیگر مسائل فلسفه اسلامی داشته و همانند بسیاری از اصول فلسفه اسلامی منشا یونانی دارد.
کندی، اولین فیلسوف مسلمان که از اولین افرادی بود که به ترجمه آثار فلسفی یونان همت گماشت، به این اصل در آثار خود پرداخته است.
براهین متعددی در آثار فیلسوفان اسلامی به منظور اثبات این قاعده اقامه شده است و شاید مهمترین براهین، براهینی است که در آثار ابن سینا و شاگردان و شارحانش آورده شده و در آثار سایر فلاسفه، برهان متفاوت و قابل توجهی در این باب دیده نمیشود.
مبنای تمامی این براهین، اصل علیت و یکی از احکام مهم آن یعنی سنخیت میان علت و معلول است؛ بر این مبنا خداوند که علت العلل هستی است از تمامی جهات، واحد و بسیط است و از او جز معلولی واحد صادر نمیشود؛ معلول اولی که در سنت مشایی، عقل اول، در حکمت اشراق، نور اول و در حکمت متعالیه، صادر اول خوانده میشود و در لسان عارفان نیز از این معلول و مخلوق اول با تعابیری مثل حقیقت محمدیه، فیض منبسط و غيره یاد می شود.
البته اختلاف موجود در بیان فیلسوفان و عارفان، تنها یک نزاع لفظی نیست و آنها در این مسئله متفاوت میاندیشند؛ فیلسوف در این زمینه معتقد است که واجب الوجود، مصدری است که از او وجودات امکانی صادر میشود و جاعلی است که وجود جعل میکند و علتی است که وجود معلولی میآفریند، در حقیقت واژه «خلق» در تعالیم وحیانی، در سنت فلسفی ما به علیت و صدور و جعل تفسیر میشود.
اما عارف تنها به تجلی قائل است و در نظر او تمامی موجودات مظاهر حقند، عارف دشمن کثرت است و به هیچ وجه، وجود ثانی را برای واجب الوجود و در عرض یا طول حق نمیپذیرد، او هر موجودی را در جنب حق تعالی، شریک الباری میداند و اعتقاد به آن را شرک میشمارد.
بر این اساس در سنت عرفانی، واژه «خلق» به ظهور و تجلی تفسیر میشود؛ در این تجلی و ظهور، نوعی وحدت حکمفرماست. مظهر همان ظهور ظاهر است و حقیقت جلوه، چیزی جز خود متجلی نیست. جلوه یک حقیقت مرتبهای از مراتب همان حقیقت است و نه موجودی در کنار آن حقیقت؛ در حالی که بنابر نظر فیلسوفان، میان واجب و ممکن، غیریت حاکم است، وجود واجب غیر از وجود ممکن است. در کنار وجود واجب، موجوداتی هستند به نام ممکن الوجود. «وجود» به دو قسمت ممکن و واجب تقسیم میشود فیلسوف، به وجود علت و وجود معلول قائل است؛ نظریهای که از سوی عارف مردود اعلام میشود.
بیشتر مخالفان و منتقدان این قاعده، متکلمانی بودند که پذیرش این قاعده را منافی قدرت مطلقه الهی میدیدند و فلاسفه در مقام پاسخگویی به این اشکال برآمدند.
اما میتوان از منظر دیگری نیز به نقد این قاعده پرداخت که با توجه به مبنای صدور این نظریه ممکن است؛ مبنای این قاعده یونانی تبار، اصل علیت در مرحله نخست، و در پی آن یکی از لوازم مهم آن یعنی سنخیت میان علت و معلول است.
بر مبنای فلسفه ارسطویی قاعده علیت علاوه بر موجودات امکانی، در باب رابطه میان مبدا آفرینش و موجودات هم جاری است و در نتیجه اصل سنخیت میان علت و معلول نیز در این موضع مطرح است و بر همين مبناست که بسیاری از مسائل فلسفی جهت خاصی پیدا کرده است.
رکن دیگر این قاعده که مفادش به خوبی روشنگر آن است، بحث صدور است؛ موجودات عالم امکان بر این مبنا از وجود خداوند صادر شده اند.
در تعاليم هستي شناسانه وحياني ويژگي هاي عالم الوهي و مخلوقي و نسبت ميان آن دو به گونه اي تببين شده است كه با مباني فلسفه الحادي يونان در اين زمينه همخواني نداشته و در بسياري موارد متعارض مي باشد؛ بر مبناي اين تعاليم علیت قانونی است جاری در مخلوقات و خود مخلوق الهی است، خداوند علت العلل هستی نیست، بلکه خالق آن است و کار او خلق است. او به مانند هیچ چیز نیست و با مخلوقاتش مشابهت و سنخیتی ندارد، بنا بر این تسری این قاعده به رابطه عالم الوهی و مخلوقی با معتقدات وحیانی سازگاری تامی ندارد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰