اوباما و سياست زور مشروع
گروه بين الملل: انتخاب هيلاري كلينتون به سمت وزير امور خارجه ايالات متحده آمريكا يك بار ديگر اين بحث را قوت بخشيده كه واشنگتن همچنان سياست هاي خصمانه و توسعه طلبانه خود را دنبال خواهد كرد.
اين در حالي است كه باراك اوباما در اولين نطق خود پس از پيروزي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا با بيان اين نكته كه آمريكا مسيري طولاني و دشوار در پيش دارد، بر شعار انتخاباتي خود تاكيد كرده و اذعان داشته بود كه «تغييرات در راه است.»
اما آيا بواقع تغييراتي كه اوباما طي مبارزات انتخاباتي خود بر آن پاي ميفشرد، امكان پذير است يا خير؟ آيا ايالات متحده آمريكا در دوران رياست جمهوري اوباما با تغيرات گسترده در سياست خارجي خود مواجه خواهد بود يا اينكه سخنان نامزد دموكراتها تنها يك ترفند انتخاباتي بوده است؟ در اين بين انتخاب هيلاري كلينتون به مقام وزارت امور خارجه چه تاثيري بر سياست خارجي دولت آينده آمريكا خواهد گذاشت؟
بر اين اساس به نظر مي رسد در شرايطي كه چهره آمريكا به عنوان داعيهدار هژموني جهاني، پس از جنگ عراق و افغانستان مخدوش شده، ايالات متحده براي تدوام هژموني خود مجبور به بازسازي روابط خارجي خويش است و به نوعي براي ادامه سلطه، به «زور مشروع» نياز دارد؛ در اين راستا اوباما ميتواند به عنوان نمادي ظاهري از تغيير در ايالات متحده، در حقيقت به تداوم سياستهاي سلطه طلبانه كاخ سفيد ادامه دهد.
در اين بين بايد توجه داشت كه برخلاف عقيده رايج، نه تنها دموكراتها نسبت به جمهوري خواهان «درونگرا» نيستند، بلكه با استفاده از شيوههاي خاصي همچون توسل به «قدرت نرم»، اهداف خود را در سطح نظام بينالملل دنبال ميكنند.
در اين راستا دموكراتها ضمن رد نظاميگري جمهوري خواهان، به سلطه بر جهان از طريق ديپلماسي و فشار اقتصادي اعتقاد دارند؛ از اين رو اگر چه انتخاب اوباما به عنوان نخستين رئيس جمهور سياهپوست آمريكايي آفريقاييتبار تا حد زيادي ميتواند چهره مخدوش ايالات متحده نزد افكار عمومي جهان را ترميم كند، با اين حال نبايد انتظار تغيير جدي و يا تحول در منافع و اهداف سياست خارجي كاخ سفيد را داشته باشيم، بخصوص كه نگاهي به چگونگي فرايند تصميمگيري در واشنگتن نشان ميدهد با وجود تواناييهاي زيادي كه رئيس جمهور مطابق با قانون اساسي در خصوص تعيين سياست خارجي دارد، با اين حال معمولا با محدوديتها و فشارهاي محيطي، ساختاري، نهادي، حزبي و ... نيز مواجه است؛ به نحوي كه هر گونه تغيير جدي و يا چرخشي را در سياست خارجي آمريكا عملا ناممكن ميسازد.
به هر روي بحران اقتصادي جهان، مبارزه با تروريسم، جنگ در عراق، برخورد با ستيزه گران در افغانستان و مرزهاي پاكستان، مسائل مربوط به محيط زيست، نحوه تعامل با كشورهايي نظير ايران، روسيه، چين، كره شمالي، سوريه، ونزوئلا و ... از جمله مهمترين مباحثي است كه باراك اوباما در دوره رياست جمهوري خود با آنها مواجه مي شود؛ در نتيجه باراك اوباما ميراث دار مشكلات زيادي در تنظيم سياست خارجي آينده آمريكا خواهد بود،
به نظر ميرسد اوباما در نحوه تعامل با ايران و روسيه نيز دچار مشكلات مختلفي شود، بخصوص كه وي در دوران مبارزات انتخاباتي خود نيز مواضع نسبتا متضادي را نسبت به ايران و روسيه اتخاذ كرد.
بر اين اساس، با وجود آن كه در حال حاضر آمريكا و روسيه در بسياري عرصهها به يكديگر وابسته هستند، اما به نظر ميرسد كه مسکو ميتواند از مذاکره و مباحثه با كاخ سفيد درباره مسائلي که واشنگتن در آن ذينفع است، امتناع ورزد.
از سوي ديگر برجستهتر شدن مسائل مربوط به دموكراسي و حقوق بشر در روسيه نيز ميتواند يكي از پيامدهاي انتخاب اوباما به عنوان رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا باشد؛ به طور كلي رهبران روسيه معتقدند كه روسيه و آمريکا به يکديگر نياز دارند و با توجه به نقش اقتصادي و سياسي آمريکا در جهان، براي آنها مهم است که چه کسي بر اين کشور حکومت کند.
همچنين روسها معتقدند كه رئيس جمهور آينده آمريكا بايد بر اساس تساوي حقوق و با احتساب منافع متقابل به روابط واشنگتن و مسكو سامان دهد.
در خصوص رابطه با ايران نيز با وجود آن كه به نظر ميرسد اوباما موضعي عملگرايانه و انعطافپذير در سياست خارجي آمريكا اتخاذ كند، با اين حال نميتوان به وقوع تحولي چشمگير، خوشبين بود؛ در واقع همچون گذشته، سياستهاي خصمانه ايالات متحده آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي ايران تداوم خواهد يافت و تغير چنداني در روابط تهران و واشنگتن ايجاد نخواهد شد./انتهاي پيام/