کد خبر:۱۵۵۱۳۲
آزمايشات ابراهيم از كودكي تا امامت؛
پيراهني كه از ابراهيم به اسحاق، يعقوب و يوسف رسيد
خداوند به آتش خطاب كرد براي ابراهيم سرد و سلامت باشد و براي آن حضرت پيراهني از بهشت فرستاد كه پس از آن به اسحاق و يعقوب و يوسف رسيد.
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، پروانه شکری؛ به نقل از احاديث شيعه، 25 ذي القعده سالروز ميلاد ابراهيم خليل الرحمن، بت شكن بزرگ تاريخ است، پيامبري كه زندگي پرفراز و نشيب وي از بدو تولد آيينه تمام نماي پيروزي خواست خدا و تقديرات الهي بر اراده انسان است، آنجا كه مشيت پروردگار تمام تدبيرهاي انسان را در هم ميشكند.
از امام صادق(ع) روايت شده كه محل تولد ابراهيم و پدرش يكي از روستاهاي اطراف كوفه به نام «كونا» بوده است و پدر ايشان آجع (تارخ) نام داشته؛ وي از جمله پيامبراني بوده كه صاحب شريعت نبوده و فرشته وحي را ملاقات كرده بود.
اجداد پيامبر همه پاك و طاهر بودند
در مورد پدر حضرت ابراهيم دانشمندان سبقه باسني دچار اختلاف آراء گشتهاند، علت اين اختلاف آيه 30 سوره انعام است، «اذ قال ابراهيم لابيه آزر»؛ سياق ظاهري آيه دلالت دارد كه نام پدر او آزر است، اما شيعه معتقد است كه آزر پدر ابراهيم (ع) نبوده؛ چرا كه آزر كافر و منجم بوده است و احدي از اجداد رسول اكرم (ص) كافر نبوده است.
آزر عموي ابراهيم نه پدر ايشان
بنابراين آزر عموي ابراهيم ميباشد و نه پدر ايشان و در كلام عرب گاهي از عمو به لفظ پدر ياد ميشود همچنان كه خداوند از زبان فرزندان يعقوب اينگونه نقل ميكند: «نعبد الهك و آله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق» پر واضح است كه اسماعيل عموي يقوب ميباشد نه پدر او؛ همچنین پيامبر عظيم الشأن اسلام فرمودهاند من پيوسته از صلب پاكان به رحم پاكيزگان در حال گردشم.
بر فرمايش امام صادق (ع) آزر منجم نمرود بوده است و شبي با نظر بر اوضاع ستارگان پيشبيني مولودي را ميكند كه هلاكت پادشاهي نمرود به دست او خواهد بود.
نحوه زنده ماندن ابراهيم
طولي نميكشد كه مادر ابراهيم(ع) به وي باردار ميشود، آزر منجم نمرود كه به بارداري مادر ابراهيم ظنين ميشود قابلهها را به نزد وي مي فرستد تا اطمينان حاصل كنند، اما به خواست خدا قابلهها چيزي متوجه نشدند.
بعد از تولد ابراهيم(ع) آزر تصميم گرفت او را به نزد نمرود ببرد، اما مادر ابراهيم آزر را نهي كرد كه ابراهيم(ع) را به كوه ببرد و در آن جا رها كند تا اجلش برسد، آزر پذيرفت و ابراهيم در غاري از كوه نهاده شده اما خداوند بزرگ و روف رزق آن حضرت را در انگشت ابهامش قرار داد و آن حضرت با مكيدن انگشت ابهام خويش شيري نوشيد.
قوم ابراهيم بتها را ميتراشيدند آن حضرت هم چوبي برگرفت و بتي تراشيد كه به خوبي آن ديده نشده بود، آزر به مادر ابراهيم گفت: من اميدوارم كه از بركت اين فرزند خير زيادي به ما برسد، ناگاه ابراهيم(ع) تبر را برگرفت و بتي را كه تراشيده بود شكست، آزر به آن حضرت اعتراض كرد و ابراهيم (ع) در جواب وي گفت: اين بت به چه درد ميخورد، گفت: ما او را پرستش ميكنيم، ابراهيم گفت: چيزي را كه به دست خود ميتراشيد پرستش و عبادت ميكنيد؟
آزر متوجه شد اين پسر همان است كه سلطنت به دست او از بين خواهد رفت و زماني كه ابراهيم (ع) رشد يافت و بزرگ شد درباره خدا پرستي با قوم خود مجادله و مخاصمه ميكرد و مشهورترين مخاصمه ابراهيم(ع) با قوم بتپرست واقعهاي است كه منجر به پرتاب ابراهيم توسط منجنيق به آتش شد، جايي كه به دستور خداوند آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد و داستان آتش نمرود و نجات ابراهيم جلوهاي از ضرورت تحمل مشكلات و خداگرايي در خطرهاست.
پيراهني كه در آتش به ابراهيم عطاء شد، همان است كه يعقوب با آن بينا شد
هنگامي كه ابراهيم(ع) بين منجنيق و آتش بود، جبرئيل به نزد وي آمد و گفت: يا ابراهيم چه حاجتي داري؟ ابراهيم(ع) فرمود: به تو حاجتي ندارم و به نزد درگاه باري تعالي دعا كرد، سپس خداوند به آتش خطاب كرد براي ابراهيم سرد و سلامت باشد و براي آن حضرت پيراهني از بهشت فرستاد كه پس از آن به اسحاق و يعقوب و يوسف رسيد.
اين همان پيراهني است كه يعقوب بوي آن را دريافت و لحظات توسل و يقين ابراهيم به خداوند نقطهاي است كه اراده و ايمان ابراهيم دست به دست هم مي دهند و اخلاص وي را در خداپرستي براي تمام زمانها آشكار و جلوهگر ميكند، لحظهاي كه ابراهيم ضرورت بردباري و عملگرايي را به تمام مسلمانان تاكنون آموزش ميدهد.
پس از آن كه ابراهيم (ع) به خواست خداوند از آتش نجات پيدا كرد، نمرود وي را از آن شهر تبعيد كرد وسايل و حيوانات ابراهيم را نيز مصادره كرد، ابراهيم(ع) به آنان گفت يا عمر گذشته شده من در شهرهاي شما را به من بازگردانيد يا مال و حيوانات من را بازگردانيد كه مال و حيوانات حضرت ابراهيم(ع) به ايشان بازگردانده شد و ايشان با ساره به سمت بيتالمقدس حركت كردند.
ابراهيم(ع) مردي بسيار غيور بود و همسر خود ساره را در كجاوهاي خاص حمل و نقل ميكرد تا چشم مردي به او نيفتد هنگامي كه ابراهيم(ع) به سرزمين قبطيان رسيد با مأمور مالياتي آنجا مواجه شد و وي يك دهم ماليات چيزي را كه داخل كجاوه بود، طلب كرد.
ابراهيم حاضر شد تا هر آنچه از طلا و نقره كه وي خواستار است بپردازد، اما پرده كجاوه به كناري زده نشود، دعوا بالا گرفت و در نهايت ابراهيم و ساره در دربار قبطي حاضر شدند، حاكم قبطي از ابراهيم خواست تا پرده كجاوه را كناري زند اما ابراهيم كه مردمي با غيرت و شهامت بود، گفت: «تا جان در بدن دارم از اين كار ممانعت به عمل مي آورم.»
پادشاه قبطي به سوي ساره دست درازي كرد و به دعاي ابراهيم دست وي خشك شد به طوري كه نتوانست دست را به سوي خود بكشد، پادشاه از ابراهيم خواست تا دعا كند و دست او به حالت اول بازگردد، ابراهيم پاسخ داد: خداي من غيرت را دوست دارد و از كار حرام بيزار است و دست به دعا برداشت و خداوند دستان پادشاه را به او بازگرداند.
اخلاق مداري ابراهيم در برخورد با پادشاه قبطي باعث ايمان آوردن وي شد
پادشاه ابراهيم را مورد محبت خويش قرار داد و كنيز قبطي به نام هاجر را به عنوان خدمتكار به ساره بخشيد، ابراهيم هنگام مراجعت از آن شهر مورد بدرقه پادشاه قبطيان و اطرافيان قرار گرفت، به طوري كه حتي پادشاه از پس ابراهيم قدم بر ميداشت، اما خداوند به ابراهيم وحي فرستاد كه جلوتر از حاكم قدم بر ندارد و او را مورد احترام خويش قرار دهد؛ چرا كه او بر رعيت خويش سيطره و فرمانروايي دارد و زمين همواره محتاج حاكم است.
ابراهيم به دستور خداوند عمل كرد و پادشاه از موضوع آگاه گشت و خطاب به ابراهيم گفت: شهادت ميدهم كه خداوند، بس كريم و مهربان بر تو غالب است و من گرايش پيدا كردهام كه به آيين تو درآيم.
ابراهيم(ع) پيامبري مهربان و اخلاق گرا بود به طوري كه به قدري مهمان نواز بود كه او را ابوالدضياف، يعني پدر مهمانها ميگفتند و بر سر سفرهاي نمينشست تا مهماني بر آن خانه وارد شود.
ابراهيم از آزمايشات الهي با سربلندي بيرون آمد
ابراهيم با شناخت هويت زندگي دنيوي، دنيا را پلههايي براي صعود به قرب پروردگار و رسيدن به كمال قرار دارد و از امتحانهاي الهي با كمال سربلندي پيروز شد، در زندگي ابراهيم يقين به خداوند تعالي، عملگرايي، بردباري، اخلاص و اخلاقمداري از مولفههايي بود كه از آن زمان تاكنون به ابراهيم و زندگي وي جلوهاي خاص بخشيده و او را مردي بزرگ جلوه داده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰