کد خبر:۱۵۵۲۷۲
خاطراتي از دانشجویان شهيد فاتح سفارت آمریکا - 3
شهيد صادق تركاشوند؛ فاتحي كه در جزيره مجنون پر كشيد
شهيد صادق تركاشوند كه در 13 آبان از ديوار لانه جاسوسي بالا رفت در پاييز 62 براي چندمين به جبهه بازگشت و در 8 اسفند همان سال در جزيره مجنون در عمليات خيبر به آرزویش رسید.
گروه پرونده ويژه «خبرگزاري دانشجو»؛ 450، این عدد نشانگر تعداد دانشجویانی است که با فتح سفارت آمریکا، نام این مکان دیپلماتیک را به لانه جاسوسی تغییر دادند، حرکتی که از سوی امام و دیگر مسئولین کشور به کرات تایید شد، اما متأسفانه از بین این افراد تنها از تعداد محدودی یاد میشود، اندوه بار تر آن است که جریان خاص سیاسی سعی در مصادره این حرکت ملی دارد.
اما غریبترین افراد حاضر در لانه، شهدایی هستند که به سیل پيشنهادات پذیرش در وزارت خانه های داخلی و خارجی «نه» گفته و تنها شهادت را برگزیدند.
شاید غربت مضاعف این شهدا به استحاله تعدادی از دانشجویان آن روزگار بازگردد، کسانی که امروز از عمل خود پشیمانند اما به واقع چرا به جای بسط اندیشه این افراد به بیش از 400 دانشجو، از شهدایی که از سفارت آمریکا راهی جبههها شدند و جان خود را برای کشور و دین خود گذاشتند یاد نمیشود؟!
باید اذعان داشت که به مدد تلاش بی وقفه مسئولین فرهنگی و متولیان عرصه ایثار و شهادت در 30 سال گذشته، امروز کمتر میتوان از این 33 شهید، مطلبی را یافت و مطالب موجود نیز به مدد همرزمان قلم به دست شهدا باقی مانده، لذا با وجود همه شرایط و کاستیها بر آن شدیم که در حد توان از این شهدای یاد کنیم.
*یک پایش دانشگاه و پای دیگرش جبهه بود
شهيد صادق (هوشنگ) تركاشوند در سال 1335 در شهرستان ملاير ديده به جهان گشود ،وی در سال 1354در رشته ادبیات عرب وارد دانشگاه شد و از همان ابتدا به صفوف دانشجويان مسلمان و مبارز پيوست و فعالیتهای وي تا جايي بود كه از خوابگاه اخراج شد و كمك هزینهاش قطع و از پدرش تعهد بر كنترل وي گرفتند.
در جريان پيروزي انقلاب به فعالیتهای خود به طور مستمر ادامه داد و در انجمن در شناسايي منافقين دانشكده شركت فعال داشت و در 13 آبان از ديوار لانه جاسوسي بالا رفت سپس به عنوان عضو ستاد مركزي هیئتهای هفت نفره به همراه شهيد نيلي و ديگران به فعاليت پرداخت.
با شروع جنگ ماندن در شهر را با وجود احتياج به وي جايز نمیدانست و رهسپار جبهه شد . مدتها در سوسنگرد و هويزه جنگيد تا اينكه قبل از كربلاي هويزه مجروح و بعد از بهبودي به دانشگاه برگشت و به صف مبارزان جهاد دانشگاهي پيوست و عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده ادبيات و عضو جهاد دانشگاهي تهران و نيز كنترل و شناسايي گروهکها در دانشگاه بود و در اسلامي كردن جو دانشگاه و حاكم كردن معيارهاي اسلامي در اين محيط تلاش میکرد.در پائيز 62 مجدداً به جبهه بازگشت و در 8 اسفند 1362 در جزيره مجنون در عمليات خيبر به آرزویش رسید.
*آقای دکتر تانک را بزن
دانشجوي شهيد سيد احمد رحيمي در سوم فروردين 1338 در شهر بيرجند پا به عرصه وجود نهاد در آغاز كودكي روانه مكتب خانه شد و قرآن را فرا گرفت تحصيلات ابتدايي را در دبستان حكيم نزاري، راهنمايي را در مدرسه راهنمايي شهيد مطهري و دبيرستان را در دبيرستان طالقاني بيرجند به اتمام رساند و در سال 1356 پس از شركت در آزمون سراسري در دانشكده پزشكي تهران پذيرفته شد و مشغول تحصيل گرديد.
پايبندي احمد به مباني اسلام و دلسوزیاش نسبت به محرومين موجب شد تا فعاليت مذهبي- سیاسیاش را از همان دوران دبيرستان آغاز نمايد و اولين مبارزه علني ايشان منجر به دستگیرش توسط مأمورين شد.
سيد احمد در دانشگاه فعالیتهای خود را به گونه اي شكل يافته دنبال كرد، وی كه از اعضاي اصلي انجمن اسلامي دانشكده پزشكي بود با وزيدن نسيم انقلاب به فعالیتهایش عليه رژيم وسعت بخشيد و براي انتقال اعلاميه هاي حضرت امام از تهران به بيرجند چهره و نوع پوشش خود را تغيير میداد.
با پيروزي انقلاب اسلامي و بازگشايي دانشگاهها به ادامه تحصيل پرداخت و با شخصیتهایی چون: آيت الله بهشتي، آيت الله مطهري و آيت الله مفتح رابطه اي نزديك داشت. چندي نگذشت كه در سيزده آبان ماه 1358 به همراه تعداد ديگري از دانشجويان خط امام، لانه جاسوسي آمريكا را به تصرف درآورد؛ سید بارها به نمايندگي دانشجويان در تجمع مردم حضور یافت و به روشنگري پرداخت.
شهيد رحيمي به درخواست دادسراي انقلاب اسلامي بيرجند به اين شهرستان مراجعت نمود و مسئوليت فرماندهي سپاه پاسداران منطقه را پذيرفت، با آغاز جنگ تحميلي، حركات كور منافقين، خيانت بني صدر، فعاليت تروریستهای اقتصادي و فتنه انگيزهاي ملاكين غاصب. منافقين در سه مرتبه قصد ترور وي را داشتند. اما هر بار با عنايت خداوند از خطر محفوظ ماند.سپس به عضويت شوراي سپاه منطقه 4 خراسان و سرپرستي واحد اطلاعات منصوب شد و خدمات ارزنده اي در اين راه به جاي گذاشت. پس از فوت پدر به ناچار به بيرجند مراجعت نمود و به فعالیتهای آموزشي و آموزش عقيدتي بين جوانان سپاه و بسيج و ساير ارگانها و نهادها پرداخت.
در زمستان 1361 به همراه خانواده به خوزستان هجرت كرد تا در جبهه حضوري مداومی داشته باشد در اواخر همان سال بر اثر اصابت تركش مجروح شد و مدتي بستري شد، پس از آن در عمليات والفجر1 هنگام حمل مصدومين و شهدا بار ديگر مجروح شد اما در همان حال اسلحه آر. پي. جي يكي از رزمندگان را بر دوش نهاد و بر بلنداي خاكريز ايستاد و چندين تانك دشمن را منهدم كرد با اصابت گلوله هاي تانك هنگام اذان ظهر، جبهه شرهاني شاهد عروج رحیمی بود، پيكر مطهرش پس از 25 روز در بوستان شهداي بيرجند آرميد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰