کد خبر:۱۵۵۳۲۵
خاطرات گروگانها؛ تسخیر لانه عقاب
امام(ره): گروگان ها باید در رختخواب بخوابند و دانشجویان روی زمین
یکی از دانشجویان به سراغم آمد و اطلاع داد که:«امام» کارشان را صحیح دانسته و بعد هم برایم شرح داد که (امام)خمینی دستور داده است كه گروگان ها باید در رختخواب بخوابند و دانشجویان روی زمین.
گروه پرونده ويژه «خبرگزاري دانشجو»؛ با پذیرش شاه توسط آمریکا خاطره حوادث 28 مرداد 32 بار دیگر در ذهن ها تداعی شد و همه به یاد آوردند که سفارت آمریکا چگونه با دخالت های خود سرنوشت ایران تغییر داد. از همین رو دانشجویان برای قطع امید آمریکا تصمیم گرفتند تا پرونده ی لانه ی جاسوسی آنها را برای همیشه ببند و در 13 آبان این اقدام را عملی کردند.
در این حادثه 66 نفر ( 3 نفر از آنها در آن زمان در وزارت امور خارجه بودند ) از کارکنان سفارت آمریکا پس از تسخیر برای 444 روز گروگان گرفته شدند. در تاریخ 29 آبان 58 ( 19نوامبر 1979 ) 13 تن از کارکنان زن و سیاه پوست آزاد شدند. در 20 نوامبر به دلیل تهدید آمریکا به حمله نظامی به ایران برای بازپس گیری گروگان ها، دانشجویان 15 تن از گروگان های با اهمیت را برای مدتی به خانه ای در شمال تهران منتقل کردند. البته پیش از آن هم 5 نفر از گروگان ها را آنجا برده بودند. 1 نفر از گروگان ها هم به علت بیماری در 11ژوئیه 1980 آزاد شد و در نهایت 52 گروگان باقی مانده در 20 ژانویه 1981 با امضاء قرارداد الجزایر به آمریکا بازگشتند.
در زیر بخشی از خاطرات گروگان ها ارائه شده است:
تسخير امن ترين اتاق
من و گروهبان «هرمنینگ» نزدیک هم ایستاده بودیم که یکی از ایرانیها به سراغمان آمد و پس از مدتی تردید لوله تفنگش را به طرف «هرمنینگ» گرفت. در این موقع که اتاق از شبه نظامیان ایرانی پر شده بود، احساس میکردم وضع مضحکی بوجود آمده است. مشاهده ایرانیها در امنترین اتاق سفارتخانه و حالت عصبانی آنها پس از مواجهه با اسناد رشته شده چنان برایم مشغولکننده بود که بیاختیار خنده را سر دادم. یکی از آنها بلافاصله پس از مشاهده خندیدنم لوله تفنگش را به طرفم گرفت و گفت: «برای چه میخندی؟ خفه شو! وگرنه کاری میکنم که به جای خندیدن گریه کنی». و چون باز هم به خندیدن ادامه دادم، از چند نفرشان کتکی خوردم که فهمیدم برخلاف تصورم اوضاع چندان هم مضحک نبوده است.
گروگان«چارلز جونز» (مامور مخابرات)
آهي از ته دل
ساعت حدود ۶ تا ۷ بعدازظهر بود که سرانجام مرا از ساختمان دبیرخانه به محوطه جلوی سفارتخانه آوردند. چشمانم بسته بود و دو نفر از ایرانیها بازوانم را گرفتند و راه میبردند. ولی چون از زیر چشمبند میتوانستم تا حدودی اطرافم را ببینم، ناگهان متوجه شدم که یکی از آنها اسلحه خود را به طرفم گرفته است. با دیدن این صحنه چنان ترسیدم که فکر کردم: آنها قصد دارند مرا تیرباران کنند، با ديدان اين صحنه تپش قلبم شدید طوري که نزدیک بود همانجا سکته کنم و از پا بیافتم. یکی از ایرانیهایی که دستم را گرفته بود، چون متوجه لرزیدنم شد، از من پرسید: «چرا میلرزی؟ سردت شده؟» و بعد هم که علتی ترسيدنم را فهميد، گفت:«اصلا نترس٫ چون ما به تو صدمهای نمیزنیم، و هیچ دلیلی هم برای ترسیدن وجود ندارد». ولی من نمیتوانستم حرفش را باور کنم، و در همان حال چون پاهایم توان حرکت نداشت، و مرا به زور با خود میبردند، بیشتر یقین کردم که قصد دارند مرا تیرباران کنند. ولی بعد از مدتی که سرانجام وارد یک ساختمان شدیم، چون به نظر رسید که دیگر خطر کشته شدنم از بین رفته، به نشانه خاطرجمعی، چنان آهی کشیدم که فکر میکنم صدایش را حتی خانوادهام در آمریکا هم شنیدند.
گروگان«چارلز جونز» (مامور مخابرات)
دستور امام
یکی از دانشجویان به سراغم آمد و اطلاع داد که:«امام» کارشان را صحیح دانسته و بعد هم برایم شرح داد که (امام)خمینی دستور داده است كه گروگانها باید در رختخواب بخوابند و دانشجویان روی زمین. موقع صرف غذا هم اول لازم است گروگانها را سیر کنند و بعد خودشان غذا بخورند.
گروگان«گروهبان ویلیام کوارلز»( تفنگدار دریایی)
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.