بررسي نگرشهاي گوناگون در تفسیر هنر و معماری اسلامی
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، محمدرضا عطایی همدانی، کارشناس ارشد معماری؛ در ارتباط با نشانههای موجود در معماری و شهرسازی اسلامی، شناخت اندیشههای موجود در مورد معنای نمادها و نشانههای اسلامی امری ضروری بهنظر میرسد و میتواند هویتی منسجم و وحدانی را در فضاهای گوناگون زندگی ایجاد كند.
طبقهبندی نگرشهای گوناگون معناگرایان در تفسیر هنر و معماری اسلامی
تفسیر نشانههای موجود در هنر و معماری اسلامی به صورت علمی و مدون در دوره معاصر پیگیری شده است؛ چنین تفاسیری در ابتدا توسط شرق شناسان و سپس توسط اندیشمندان مسلمان که عموماً شاگرد آنها بودند، پیگیری شد.
در نوشته حاضر با تقسیمبندی نگرش های معناگرایان در تفسیر نشانههای اسلامی میتوان شاخصههای مهم هر نگرش را بررسی كرد و آنها را با هم تطبیق داد. سابقه پژوهش در تفسیر نشانههای اسلامی به پیش از انقلاب اسلامی باز میگردد، اما میتوان کاربرد پژوهش های صورت گرفته در پیش از انقلاب را در حیطههای آموزش و طراحی هنر و معماری اسلامی ملاحظه كرد.
گستره معنا در عناصر کالبدی معماری
معنا به «مفهوم کلام» و «باطن» باز میگردد و لغت معنوی به «امری منسوب به باطن» مربوط است كه در مقابل آن لغت «صورت» قرار دارد.
بهطور عام، پرداختن به معنا پرداختن به مباحثی است که ریشه این دنیایی ندارد و معناگرایان معماری معتقدند در پس صورت، کالبد و جسم بنا، معانی و مفاهیم آن جهانی جاری است؛ آنان هدف خود را کشف رموز آن جهانی معماری میدانند.
معناگرایان اسلامی منظور از مفاهیم «آن جهانی» را مفاهیمی که به اسماي خداوند یکتا مربوط میشود، میدانند و این، در تقابل با اصول نهفته در برخی عرفانهای دروغین است؛ چرا كه در عرفانهای مذکور «آن جهان» تصویری خیالی، موهوم و وابسته به افراد است و معتقدان به آن منشا واحدی برای پدیدههای مادی و معنوی قائل نیستند.
آنچه پژوهشگر معناگرا را با مورخان هنر و معماری متمایز میكند، سیر عمودی و عروج به سمت کمال مطلق است، در حالی که مورخ نگاهی توصیفی به تاریخ دارد و ناظر سیر تاریخ است و تحلیلگر آن نميباشد.(کربن 1376، 21)
وظیفه هنرمند مسلمان کشف راز و رمزهای عالم دیگر بوده است
بر اساس نگرش پژوهشگران معناگرا، وظیفه هنرمند مسلمان کشف راز و رمزهای عالم دیگر بوده و هنرمند طی تزکیه نفس و سیر و سلوک معنوی به چنین هدف والایی دست خواهد یافت، بدین ترتیب هنرمند همانند عارف و سالک طریقت حق، در مسیر سلوک معنوی قرار دارد و ارتباط وی با ناظران از طریق زبان هنر و تصویر ممكن خواهد بود.
پژوهشگران معنا در معماری و هنر اسلامی از سه منظر فلسفه، عرفان و اشراق به آثار مینگرند که از لحاظ معرفت شناسی با هم تفاوت هایی دارند كه نقطه اشتراک تمام نگرشهای یاد شده در نظر گرفتن مبدا آفرینش، جهان و انسان برای طرح مبانی نظریشان است. (معماریان 1387، 217)
معماری از دیدگاه فلسفه اسلامی
پژوهشگران این گروه با استناد به منابع اصلی دین یعنی قرآن و حدیث، همچنین نظرات علمای دین مباحث خود را پایهریزی كردهاند؛ این گروه با مبنا قرار دادن اندیشه دینی، مرز هنر دینی و غیر دینی را تعیین میكنند و وحدت الهی و نیز تجلی نور الهی را در نهی از تقلید دانسته و مقام خلیفةاللهی را هدف غایی انسان در دنیای مادی میدانند.
معمار در این دیدگاه وظیفه دارد با ایجاد ارتباط بین هندسه، صنعت و کارکرد، شرایط مناسب برای کمال یاد شده را در فضای انسان ساخت ایجاد كند.
معیارهای اصلی هنر اسلامی
از مهمترین اندیشمندان این نحوه فکری هانری کربن و تیتوس بورکهارت هستند؛ از دیدگاه بورکهارت معیارهای اصلی هنر اسلامی عبارتند از:
• تمرکز به وحدانیت خدا
• ایجاد محیطی متعادل
• ایجاد شرایط لازم جهت درک حضور خداوند در محیط انسان ساخت و کاهش تزئینات کاذب که موجب تضعیف چنین ادراکی شود.
• توجه به فطرت در ساخت فضا
زیبایی از نظر چنین تفکری کاهش فاصله بین مصادیق زمینی و مبانی آسمانی است، از این رو ایشان با اصل قرار دادن مبانی دینی به تفسیر آثار معماری میپردازند؛ مشکل اساسی اين تحقیقات، پراکندگی بیش از حد موضوعات مورد پژوهش است كه در بخش هایی به بررسی پلان پرداخته، در بخش دیگر بیمقدمه به سراغ تزئینات میرود و در جای دیگری سخن از عناصر یادمانی مانند گنبد و مناره میكند.
مشكل ديگر گستردگی حوزه جغرافیایی مورد نظر ایشان با عنوان «معماری سرزمین های اسلامی» است؛ زيرا سرزمین های اسلامی در دورهای که بسیاری از مستشرقین، آثار معماری آن را بررسی كردهاند از اسپانیا تا هندوستان وسعت داشته و از آنجا که تنها با ملاک قرآن و حدیث به تحلیل آثار پرداختهاند، بسیاری از جزئیات فرهنگی و اقلیمی ديده نشده است.
معماری از دیدگاه عرفان اسلامی
هنرمند در اندیشه معناگرایان عارفی است که در مسیر حقیقت گام بر میدارد و او نیز مانند سالکان مسیر شریعت سیر و سلوک عرفانی و شهودی دارد؛ پژوهشگران این گروه از لحاظ معرفتشناسی تفاوت چندانی با گروه اول ندارند و آنها نیز دیدگاه وحدتگرایانه هنر و معماری اسلامی را مورد توجه قرار میدهند؛ با این دیدگاه که خدا «وجود مطلق» و غیر خدا «ممکن» و یا «نمود خدا» است، از مفهوم آینه برای تحکیم مبانی نظری خود بهره میگیرند.
گمنامی از ارزشهای هنر عرفانی اسلام
از آنجا که معمار در این دیدگاه یک صوفی و سالک راه حق است و همچنین او نیز از مخلوقات وجود مطلق مي باشد، وجودش امکانی بوده و در برابر «وجود مطلق» مطرح نیست؛ چنین گمنام بودن، از ارزش های هنر عرفانی اسلام میباشد. (اردلان 1380، 7)
در نگرش عرفانی، انسان به عنوان «جهان اصغر» و سراسر کیهان به عنوان «جهان اکبر»، محل تجلی «واجب الوجود» است و معمار با ایجاد فضایی انسان ساخت سعی در آفرینش جهانی دارد که آن نیز تجلیگاه خداوند است و توانمندی هنرمند در بازنمود هر چه بهتر چنین فضایی است.
از بهترین نمونه پژوهش های معماری در این راستا کتاب ارزشمند «حس وحدت» نوشته نادر اردلان و لاله بختیار است.
در نگاه پژوهشگران یاد شده به معماری، «فضا» اساس درک معماری سنتی قرار گرفته است، لذا عوامل صوری مانند شکل، سطح، خط و نقطه مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد و برخلاف پیوند زیبای دنیای عرفان و معماری نمیتواند به طور کامل زوایای پنهان معماری ایران را بررسی كند. (معماریان 1387، 226)
معماری از دیدگاه حکمت اشراقی
حکمت اشراق جریان فکری نیرومندی بود که بر اساس نظریات شیخ شهابالدین سهروردی پایهگذاری شد. وی بین فرهنگ معنوی ایران باستان و عرفان اسلامی پیوند عمیقی قائل بود و نقطه اشتراک این دو را در مفهوم «نور» میدید. وی موجودات را به اعتبار شفافیت آنها طبقهبندی كرده و عالیترین مرتبه وجودی را نور جاویدان (خرد جاویدان) میدانست.
سهروردي منشا عقل را نیز همان نور جاویدان در نظر گرفت، بدین ترتیب در این نگاه سیر از جهان مادی به جهان معنوی سیری در طیف سیاهی (ظلمت) به سفیدی (نور) میباشد و در این بین برزخی قرار دارد که موجوداتی مثالی و لطیفتر از مواد در آن وجود دارند؛ سیر و سلوکی که مسافر طریقت اشراق در این دنیا پیش میگیرد، سیری از جهان دنیوی به عالم مثال است و هیچ گاه نمی تواند با نور عالی (عقل اول) دیدار كند.
در این نگاه بین عقل اول و جهان مادی عقول دیگری قرار میگیرند؛ همانند فاصلهای که بین نور روز و ظلمت شب، غروب و طلوع خورشید قرار دارد؛ رهرو طریقت اشراقی در سیر و سلوک خود از ظلمت به نور با سرخی فلق برخورد میكند كه لحظه اشراق و شهود در همین ملاقات است.
نگاه اشراقی، نگرشی شیعی به هنر و معماری است
در نگاه اشراقی به معماری کلیه آثار معماری ایران، پیش و پس از اسلام، آثاری معنوی و واجد جنبههای مشترک در نظر گرفته میشود؛ از آنجا که حکمت اشراقی دارای اصولی نزدیک با مفاهیم مذهب تشیع است، نگاه اشراقی به طور خاص نگرشی شیعی به هنر و معماری است.
با وجود آن که تفکر اشراق در قرن ششم بهوجود آمد، نمود معماری چنین تفکری را میتوان در معماری دوره صفوی مشاهده كرد و آنچه در معماری و شهرسازی اصفهان به عنوان پایتخت صفویه دیده میشود، مصداق کامل تفکر اشراقی است.
از مهمترین پژوهش هايی که در این راستا انجام شده، کتاب ارزشمند «اصفهان تصویر بهشت» نوشته هانری استیرلن است؛ نقطه قوت چنین پژوهشی که آن را مستندتر از نگرش های معنایی دیگر به معماری اسلامی میسازد را میتوان به اختصار چنین بیان كرد:
• تمرکز بر موضوعی خاص و مشخص
• تمرکز بر مکانی خاص به عنوان نمونه موردی
• در نظر گرفتن زمینههای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی از گذشتههایی دور تا زمان صفوی
• تمرکز بر فضا، سازه و تزئینات
• تمرکز بر کاشی هفت رنگ به عنوان ابزار معمار در ایجاد ارتباط فرامادی با کاربران (معماریان 1387، 229)
به طور خلاصه نگرش های یاد شده همگی بر مبدا یگانه آفرینش، پیوند با عالم معنا و ایجاد ارتباط معنوی معمار با کاربران در فضای معماری، تأکید دارند و تفاوت های یاد شده از ارزش های هیچ نگرشی نمیکاهد.
منابع:
1. استیرلن، هانری. 1377. اصفهان تصویر بهشت. تهران: نشر فروزان
2. اردلان، نادر و بختیار، لاله. 1380. حس وحدت، سنت عرفانی در معماری ایرانی، ترجمه حمید شاهرخ. اصفهان: نشر خاک
3. کربن، هانری، 1376. «تعویل قران و حکمت معنوی اسلام»، ترجمه رضا داوری. در مبانی هنر معنوی. تهران: دفتر مطالعات دینی هنر، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. 17-29
4. معماریان، غلامحسین، 1384، سیری در مبانی نظری معماری، بخش ششم، تهران: سروش دانش
5. معماریان، غلامحسین، سال 1387، «مروری بر تفسیر معنایی معماری ایرانی به وسیله دانشمندان حوزه علوم انسانی»، در اندیشنامه 1. 213-232