رجبی دوانی: شكستن سوگند توسط مصعب‌ برخلاف اصول مورد پذيرش مردم مكه بود
کد خبر:۱۵۵۴۳۹
سلسله جلسات تاريخ اسلام - 4؛ بخش اول

رجبی دوانی: شكستن سوگند توسط مصعب‌ برخلاف اصول مورد پذيرش مردم مكه بود

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) با اشاره به جايگاه والاي سوگند در ميان مردم مکه آن را يکي از دلايل وجود ثبات در مکه شمرد و گفت: مردم مشرك مکه کاملاً به سوگند مقيد بودند، درحاليكه فرزندان ايشان مانند مصعب ابن زبير قسم جلاله خورد كه...
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، دكتر محمدحسين رجبي دواني در چهارمين جلسه كارگاه آموزشي- تحليلي تاريخ اسلام كه پنجشنبه گذشته به همت موسسه «صهبای بصیرت» در فرهنگسراي انديشه برگزار شد به بررسي وضعيت سياسي مکه پرداخت.

وي در ادامه بحث جلسه گذشته با بيان اينكه اکثريت جمعيت مکه از قبيله قريش و اولاد حضرت اسماعيل (ع) بودند، گفت: اين قبيله به مرور گسترده شد و در آستانه ظهور اسلام به 40 تيره تقسيم شده بود كه 10 تيره از آنها قدرت بيشتري داشته و حرف اول را در مسائل سياسي و اجتماعي مکه مي‌زدند؛ اين قبايل عبارت بودند از؛ بني هاشم،‌ بني مخزوم، بني عبدالدار،‌ بني جمح،‌ بني اسد،‌ بني سهو، ‌بني اميه، بني زهره.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) با توضيح اين که هر قبيله يک رئيس داشت، گفت: 40 رئيس در مکه وجود داشت، اما يک شخص واحد که همه از او تبعيت کنند وجود نداشت، لذا مكه فاقد انسجام بودند.

رجبي دواني در ادامه گفت: غير از قريشي‌ها قبائل خرد ديگري هم وجود داشتند، گاهي يک خانواده يا حتي يک نفر به دليل موقعيت سياسي و اجتماعي مکه به آنجا آمده و در همان جا نيز ساکن شده بود.

وي با بيان اينکه در مکه حکومت واحد، ‌قانون و ضمانت اجراي قانون وجود نداشت،‌ گفت: انتظار مي‌رفت مكه دائماً‌ در حال زد و خورد و درگيري باشد و ساكنين آن هم در معرض خطر باشند، اما بر خلاف اين تصور، مکه از وضعيت نسبتاً‌ آرامي برخوردار بود.

ثبات سياسي در مکه برغم نداشتن حکومت

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) به تشريح دلايل وجود ثبات سياسي در مکه برغم نبود حکومت پرداخت و گفت: يکي از دلايل اين ثبات نسبي موقعيت مذهبي و اقتصادي مکه بود كه همه قبائل به آن احترام مي‌گذاشتند و مردم براي زيارت به آنجا مي‌آمدند، ‌طوريكه عمدتا ً‌اولاد حضرت اسماعيل خود کعبه و برخي نيز بت‌هايي که در کعبه قرار داشت را مقدس مي‌دانستند.
 
رجبي دواني در ادامه گفت: ساکنان مکه فهميده بودند که اگر با يكديگر درگير باشند ديگر زائران به آنجا نخواهند آمد و اينان نيز احترم و اعتبارشان را از دست خواهند داد.

وي با بيان اينكه مکه در مسير کاروان‌هاي تجاري قرار داشت و کاروان‌ها براي عبور، ‌توقف و استراحت به مکه مي‌آمدند، گفت: براي کاروان‌هاي تجاري مهم‌ترين چيز امنيت است و اگر جايي فاقد امنيت باشد از آنجا عبور نخواهند کرد، به همين دليل قبايل مكه براي حفظ امنيت ناچار بودند از بسياري از درگيري‌ها و اختلافات بپرهيزند.
 
ماه‌هاي حرام؛‌ علت وجود ثبات در مكه

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) علت ديگر وجود ثبات در مکه را حرمت ماه‌هاي حرام در ميان اعراب دانست و گفت: اگرچه اين مسئله مخصوص اهل مکه نبود، اما اين موضوع در مکه اهميت بيشتري داشت؛ چراكه جنگ،‌ خونريزي و غارت‌گري جزو فرهنگ عرب شده بود.
 
رجبي دواني با بيا اينكه ماه حرام به معني ماهي است که داراي احترام و حرمت است،‌ گفت: عرب حکم کرده بود تا در ماه حرام هيچگونه درگيري و جنگ نداشته باشند و اگر در اين زمان بر دشمن خود دست يافتند او را نبايد بکشند.

وي با تأکيد بر اينکه اسلام همه آداب و سنن جاهليت را رد نکرد، گفت: اسلام بر قضيه ماه‌هاي حرام صحه گذاشت و آن را تأييد نمود، به طور کلي اسلام جنبه‌هاي مثبت فرهنگ گذشته را تأييد نموده است.

جنگ‌هاي فجار

اين استاد تاريخ اسلام با بيان اينكه 4 ماه در سال در مكه امنيت کامل برقرار بود، گفت: پيامبر (ص) در زمان محاصره در شعب ابي‌طالب با آنکه جانشان در خطر بود، اما با استفاده از فرصت ماه‌هاي حرام از شعب بيرون مي‌آمدند و در روبروي کعبه و جلوي چشم مشرکان به تبليغ دين اسلام مي‌پرداختند و مشرکان هم نمي‌توانستند متعرض ايشان بشوند.

رجبي دواني براي توضيح ميزان حرمت ماه‌هاي حرام در ميان اعراب گفت: 4 بار در دوران جاهليت بر سر موارد جزئي که حرمت ماه حرام شکسته شده بود، جنگ‌هاي سنگيني در گرفت كه اصطلاحاً «جنگ‌هاي فجار» نام گرفتند و منظور از کار بسيار زشت همان شکسته شدن حرمت ماه حرام بوده است.
 
جايگاه والاي سوگند در ميان مردم مکه
 
وي با اشاره به جايگاه والاي سوگند در ميان مردم مکه آن را يکي ديگر از دلايل وجود ثبات در مکه شمرد و گفت: مردم مکه براي سوگند و قسم حرمت بسياري قائل بودند و هرگاه در مسئله‌اي سوگند مي‌خوردند کاملاً به آن مقيد بوده و بر خلاف آن عمل نمي‌کردند.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) در ادامه افزود: مردم مشرک مکه وقتي به لات و عزي قسم مي‌خوردند کاملاً‌ به آن مقيد بودند و بر خلاف آن عمل نمي‌کردند، اما فرزندان ايشان در حاليکه مسلمان هم بودند به خداي احد و واحد قسم جلاله مي‌خوردند و به راحتي آن را زير پا مي‌گذاشتند، مانند مصعب ابن زبير که قسم جلاله خورد و به ياران مختار گفت كه ما بعد از مختار با شما کاري نخواهيم داشت، اما بعد به راحتي سوگند خود را شکست و همه را قتل عام نمود.
 
اصول مورد پذيرش در ميان اهل مكه

رجبي دواني به يكي ديگر از عوامل وجود ثبات در مکه پرداخت و گفت: اهل مکه اصولي را بين خود قرارداد کرده بود و به اين طريق توانسته بودند جاي خالي قانون را پر نمايند.

اصل حلف؛ هم پيمان شدن
 
وي در ادامه به بيان اين اصول پرداخت و گفت: يکي از اين اصول «حلف» بود كه به معني سوگند و قسم است، اما در اينجا معني اصطلاحي آن يعني «هم پيمان شدن است» مد نظر مي‌باشد، طوريكه برخي تيره‌هاي ضعيف‌تر قريش يا قبائل غير قريشي براي در امان ماندن از خطرات احتمالي با قبائل بزرگ‌تر هم پيمان شده و سوگند مي‌خوردند كه رسميت دادن به اين پيمان نيز در کنار کعبه انجام مي‌شد.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) افزود: در موقعيت‌هاي خاصي که بزرگان مکه کنار کعبه جمع مي‌شدند و مردم عادي نيز براي بهره‌مندي از حضور بزرگانشان حضور داشتند، اين پيمان را اعلام مي‌کردند تا همگان از آن مطلع شوند؛ معني اين پيمان اين بود که حمله به يکي از اين قبائل، حمله به همه است و حمله کننده با همه متحدين آنان روبرو خواهد شد.
 
اصل جوار؛ در پناه کسي بودن
 
رجبي دواني «جوار» را يکي ديگر از اصول آنان برشمرد و گفت: جوار به معناي همسايگي است و معناي مصطلح آن «در پناه کسي بودن و زير سايه کسي بودن» است، طوريكه در جوار خانواده‌ها با هم متحد مي‌شدند و افراد تنها از رئيس قبيله يا فرد قوي‌تر آن قبيله تقاضا مي‌نمودند.
 
وي در ادامه گفت: البته بعضي از افراد چندان معرفتي نداشتند و در ازاي کار يا مال به ديگران جوار مي‌دادند، اما در اغلب موارد بدون بهره‌برداري بوده است.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) به عنوان نمونه به جوار گرفتن عثمان ابن مظعون اشاره نموده و گفت: وقتي آزار و اذيت مشرکان بر مسلمانان شدت يافت،‌ ابن مظعون که نتوانست اين رفتار مشرکان را تحمل نمايد، از يکي از بزرگان مشرکين به نام وليد ابن مغيره درخواست جوار نمود.

رحبي دواني در ادامه گفت: وليد ابن مغيره كه فردي بسيار مغرور بود و با پيامبر (ص) در جنگ بود، اولين فردي بود كه لقب ساحر را به پيامبر (ص) داد، اما جوار عثمان را پذيرفت؛ زيرا نپذيرفتن آن را دور از جوانمردي مي‌دانست.

وي در ادامه در مورد نحوه لغو جوار عثمان گفت: عثمان به واسطه جوار يافتن به راحتي در مکه زندگي مي‌کرد و کسي متعرض او نمي‌شد، اما پس از مدتي از اين رفتار خجالت کشيد و به وليد گفت كه ديگر نمي‌خواهد در جوار او باشد، بلكه مي‌خواهد در جوار خدا باشد و اين موضوع را در کنار کعبه اعلام نمود.

اصل ولاء؛ آزاد کردن و کسي را از موقعيت پستي بيرون آوردن
 
عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) از «ولاء» به عنوان اصل بعدي نام برد که به معني محبت و دوستي و يا رهبري و سرپرستي است که در اين جا به معناي «آزاد کردن و کسي را از موقعيت پستي بيرون آوردن» به کار مي‌رود.

رجبي دواني در ادامه به توضيح کاربرد ولاء پرداخت و گفت: در مواردي که فرد لياقت و شايستگي برده‌اش يا کسي که در جوار اوست را در مي‌يافت از طريق ولاء او را عضو قبيله خود مي کردند و اصطلاحاً گفته مي‌شد که فلاني مولاي قبيله ماست،‌ يعني کسي که از طريق ولاء به آن قبيله وابسته شده است.

وي با بيان اينكه جمع مولا، موالي مي‌باشد، گفت: به ايرانيان مسلمان صدر اسلام موالي گفته مي‌شد، البته استعمال موالي براي همه اقوام غير عرب بود، به طوريكه عمر بن خطاب برخلاف تعاليم اسلام اين عبارت را براي آنان به کار برد.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) با اشاره به اين که پدر و مادر عمار ياسر از موالي بني مخزوم بودند، گفت: ياسر اهل يمن بود كه برادرش مفقود شده بود و او به دنبال برادر به شهرهاي مختلف سفر کرد؛ سرانجام در مکه از گشتن نااميد شد و در همان جا اقامت گزيد و از بني مخزوم تقاضاي جوار نمود.

رحبي دواني در ادامه گفت: بني مخزوم که شايستگي‌هاي ياسر را ديدند به او ولاء داد و در نتيجه او از موالي شد؛ سميه نيز وضعيت مشابه داشت و اين دو با هم ازدواج کردند و بدين طريق فرزندشان عمار نيز از موالي محسوب مي‌شد.

استلحاق؛ به عضويت قبيله در مي‌آمدن
 
وي در ادامه به توضيح اصل ديگري با عنوان «استلحاق» پرداخت و گفت: استلحاق مرتبه‌اي بالاتر از ولاء بود و در آن فرد به عضويت قبيله در مي‌آمد و مانند يکي از افراد آن قبيله مي‌شد، در اين صورت نام پدرش را عوض مي‌کردند و به نام خود منتسب مي نمودند و مانند اعضاي قبيله ‌ارث مي‌برد و ارث مي‌گذاشت.

عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) با اشاره به اينکه اين شيوه در ميان اعراب بسيار مرسوم بود،‌‌ گفت: پيامبر اکرم (ص) نيز از اين شيوه استفاده نموده و زيد ابن حارثه را به خود ملحق کرده بودند.

رجبي دواني در ادامه گفت: زيد کودکي در يکي از قبايل شمال عربستان بود که توسط اشرار ربوده شده و به مکه آورده شد، سپس برادرزاده حضرت خديجه (س) او را خريداري نمود و به ايشان هديه داد و حضرت خديجه (س) نيز پس از ازدواج با پيامبر (ص) تمام اموالش را به همراه زيد به ايشان بخشيد.

اسلام سنت استلحاق را باطل اعلام نمود
 
وي با بيان اينكه با آمدن اسلام آيه نازل شد که هر کس را بايد با نام پدرش بخوانيد، گفت: زيد دوباره با نام زيد ابن حارثه ناميده شد، بعد اسلام پدر زيد که کشيش بود به دنبال او آمد و وقتي از شرايط او اطمينان حاصل کرد به قبيله خود بازگشت و زيد نيز همان جا و در کنار پيامبر (ص) ماند.

اين استاد تاريخ اسلام تأكيد كرد: اسلام سنت استلحاق را باطل اعلام نمود.

رجبي دواني از خلع به عنوان يکي ديگر از اصول نام برد و گفت: خلع نقطه مقابل استلحاق بود و در مواردي که فردي شرارتي مي‌کرد و علي‌رغم تذکرات آن را تکرار مي‌نمود، از قبيله خود طرد مي‌شد و در کنار کعبه اين مسئله به همگان اعلام مي‌شد.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار