کد خبر:۱۵۵۸۸۳
3 خاطره جالب سید حسن نصرالله از رهبر انقلاب
نماينده مردم مشهد در ديدار با جمعي از دانشجويان با اشاره به ديدار نمايندگان مجلس با دبير كل حزب الله، به ذكر خاطراتي در خصوص جايگاه رهبر انقلاب از زبان سید حسن نصرالله پرداخت.
به گزارش خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، سيد اميرحسين قاضی زاده در جمع دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي مشهد به بيان خاطراتي از سفر اخير خود به همراه جمعي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به لبنان و ديدار با سيد حسن نصرالله، دبير كل حزب الله لبنان پرداخت.
وي گفت: در اين ديدار از سید حسن نصرالله پرسيديم که شما در كنگره شخصیت اجتهادی امام خامنه ای گفتید که شخصیت ایشان در بین برادران ایرانی ما مظلوم است این یعنی چه؟ نصرالله در جواب گفتند که به نظرم شخصیت امام خامنه ای شناخته نشده است و شروع به بیان چند خاطره کردند که سه تا از آنها را از زبان سید حسن نصرالله بیان می کنیم:
1-زمانی وضعیت ما خوب نبود جنوب را ارتش اسرائيل در اختیار داشت و جلوتر از آنها نیز ارتش آنتوان لهد قرار داشت و در پشت جبهه نیز مشکلات زیادی داشتیم. من با پنجاه تن از فرماندهان حزب الله به تهران آمدیم و تحلیلی از اوضاع کردیم به این نتیجه رسیدیم که با اسرائیل نجنگیم و ابتدا برویم پشت جبهه را درست کنیم.
با این تحلیل به دیدار بزرگان و افراد مختلف رفتیم و مشورت کردیم و تمامی آنها نظر ما را تایید کردند در آخر خدمت آقا رسیدیم و تحلیل ها را بیان کردیم، روز بعد وقت نماز آقا فرمودند که همه ما به خدمتشان برویم ایشان ما را یکی یکی در آغوش گرفتند و نوازش نمودند سپس با اشاره دست راست خود به همه ما فرمودند که به زودی زود شما فرار دشمن اسرائیلی را خواهید دید من در دل خودم گفتم اگر این تحلیل صحیح نباشد اعتقادات همراهانم خدشه دار می شود.
من هنوز با خود درگیر بودم و آقا نگاهی به من انداختند و گفتند علی رغم تحلیل بعضی ها شما به زودی فرار دشمن اسراییلی را از جنوب خواهید دید، برگردید و مجاهدت کنید و بجنگید. درست برخلاف تحلیلی که ما داشتیم، ما برگشتیم و شروع به حمله کردیم روزی نشسته بودم که یکی از فرماندهان مناطق ما تماس گرفت و گفت که دشمن در حال فرار است، من گفتم یعنی چه !؟ مگر ما باهم شوخی داریم!؟ گفت نه اینها دارند فرار می کنند.
قضیه از این قرار بود که مردم روستایی که برای دفن یکی از اهالی به بیرون از روستا رفته بودند متوجه بسته بودن یکی از پایگاهای ارتش آنتوان لهد شده بودند. ما به جنوب رفتیم و با پای پیاده طی دو روز یکی یکی پایگاه های اسراییلی ها را می گرفتیم.
جالب اینکه با وجودی که در این چند روز ما شهدای زیادی داده بودیم اما آن پنجاه نفر همه زنده بودند و روز دوم روی مرز همگی شاهد فرار دشمن بودند.
2- بعد از خیانت عبدالله اردنی، حافظ اسد پای میز مذاکره با اسحاق رابین نشست و قرارداد صلح سوریه و اسراییل نوشته شد که اراضی جولان به سوریه باز گردد و اسد حزب الله را خلع سلاح کرده و نیروهاي خود را از لبنان خارج کند.
آقای ولایتی با ما تماس گرفت که به ایران بیاییم و در آنجا به این نتیجه رسیدیم که کار حزب الله تمام است و باید فقط کار سیاسی کرد و حتی بايد اسم حزب الله نیز تغییر کند چون دیگر با این توافق نمی شود کاری کرد. ما باز سراغ تمام افراد در ایران رفتیم و همه نظر مارا تایید کردند سپس به دیدار رهبر انقلاب رفتیم و گفتیم آقا وضعیت اینگونه است فکری به حال ما بکنید و تحلیل ما نیز این است.
حضرت فرمودند که این صلح به جایی نمی رسد و من گفتم که حداقل احتمالش را بدهید، گفتند شما احتمال بدهید که این صلح به جایی نرسد، شما نترسید بروید و حمله کنید و بجنگید و ما نیز غره شدیم و برگشتیم.
پس از مدتی اسحاق رابین به شمال فلسطین آمد و یک صهیونیسم تندرو به جرم صلح او را ترور کرد و صلح منتفی شد و فرد بعد از رابین نیز با شعار مقابله با صلح رای آورد.
3. اواخر عمر حافظ اسد که حالش خوب نبود همه به این نتیجه رسیده بودند که طیف طرفدار آمریکا به رهبری افرادی مثل رافت اسد به قدرت خواهند رسید و کار حزب الله تمام است. همه بزرگان عرب و ایرانی نیز چنین تحلیلی داشتند، ما خدمت حضرت امام خامنه ای رسیدیم و گفتيم که آقا دعا کنید که حافظ نمی رد، ایشان گفتند که من دعا می کنم ولی شما بدانید که نفر بعدی برای شما بهتر است.
جانشین حافظ بعد از مدت کوتاهی در یک تصادف کشته شد و بشار اسد که یک چشم پزشک در لندن بود به سوریه برگشت و با طیف طرفدار آمریکا درگیر شد و بالاخره رئيس جمهور شد و همه آنها را از سوریه اخراج کرد، خود بشار به من گفت که باورم نمی شد که یک روز رئیس جمهور شوم.
در زمان حافظ ارتش سوریه ما را اذیت می کرد و حتی اجازه وارد کردن کلاشینکف هم نمی داد اما امروز این سلاح های سنگین را به خاطر برادرمان بشار داریم.
من سید حسن نصرالله بعد از بیست و چند سال کار با آقا به این نتیجه رسیده ام، زمانی که سخن ایشان بر خلاف سخن ما باشد جدای از آنکه باید ولایت مدار بود و سخن ایشان را پذیرفت، او همیشه درست می گوید و ما اشتباه می کنیم و مسیر تفکر ما اشتباه بوده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰