کد خبر:۱۵۶۴۵۰
گذری کوتاه، بر جهان علمی علامه طباطبایی–بخش دوم و پایانی
باید یک قرن بگذرد تا فلاسفه جهان به کنه نظریات فلسفی علامه پی ببرند
علامه طهرانی فرموده اند: « ... پس از دویست سال ارزش تفسیر الميزان معلوم خواهد شد و شاید لازم باشد یک قرن بگذرد تا فلاسفه جهان به کنه نظریات فلسفی علامه پی ببرند.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو» - محمد رضا بيات؛
علامه و فلسفه
برخلاف بسیاری که معتقدند در ابتدا خوب است محصلین کاملاً به اخبار و روایات ائمه طاهرین علیهمالسلام اطلاع پیدا کنند و سپس فلسفه بخوانند، ایشان می فرمودند: «معنای این کلام همان «کفانا کتاب الله» است. روایات ما پر از مسایل عقلی و دقیق و مستند برهان فلسفی و عقلی است. بدون خواندن فلسفه و منطق و ادراک طریق برهان و قیاس، که همان رشد عقلی است، چگونه انسان می تواند به این دریای عظیم روایات وارد شود؟ و از آنها در امور اعتقادی، بدون اینکه تقلید باشد استفاده کند و به تعیین برسد؟
روایات ما از ائمه اطهار علیهماالسلام، غیر از روایات وارد شده از اهل تسنّن و سایر مذاهب و ادیان است که همگی بسیط و قابل فهم مردم عادی است. ائمه شاگردان متفاوتی داشته اند و بیانات متفاوتی. بعضی از آنها ساده و قابل فهم عموم است و غالباً آنچه در اصول عقاید و مسایل توحید آمده، مشکل و غامض است که برای افراد خاصی از اصحاب خود که اهل فن مناظره و استدلال بودند، بیان می کردند.
همان شاگرد بر اساس ترتیب قیاس های منطق، با خصم وارد بحث می شد! آن وقت چگونه می توان بدون اتکاء به عقل و مسایل عقلی به یقین رسید؟»
در ادامه خود ایشان یک بحث را به همین روش استدلال می کند که در کتاب مهر تابان آمده است.
سپس مرحوم علامه با همین جلسات به تدریج اشکال مکاتب انحرافی را با دلایل منطقی و عقلی به اثبات رساندند. ایشان پس از یک دوره تدریس فلسفه ازاسفار، در صدد برآمدند بین فلسفه شرق و غرب تطبیق و توفیق بدهند.
علامه طباطبایی معتقد بودند که بحث ها، اگر بر پایه برهان و استدلال و شکل های منطقی باشد، محال است دو نتیجه مختلف بدهد. لذا به دنبال سدّ اختلاف فلسفه شرق و غرب بودند تا مواضع ضعف را روشن کنند.
برای این منظور، جلساتی با حضور برخی طلاب و آشنایان با علوم جدید تشکیل شد و آن مباحث با تحریر و پاورقی های شهید مطهری به نام «اصول فلسفه و روش رئالیسم» به چاپ رسید.
لازم به ذکر است که علامه، در فلسفه ابتکارات خاص داشتند و کارهای شگفتی کردند که بیانش در این مجال نمی گنجد.
علامه و تفسیر
ایشان در تبریز ابتدا یک تفسیر مختصر تا سوره اعراف نوشتند و سپس قصد کردند تفسیری که جامع نیازهای زمان است بنویسند. لذا نوشتن المیزان را آغاز کردند. علامه، در تفسیر سبکی را پیش گرفتند که به سبک «قرآن به قرآن» شهرت یافته است. ایشان معتقدند که این سبک خاص، همان سبک تفسیر ائمه معصومین(ع) است که در طول تاریخ اسلام به فراموشی سپرده شده بود.
به نوعی این سخن، متضمن این ادعاست که ائمه، در تفسیر، یک روش خاصی داشتند که آن درست بوده است و در طول تاریخ اسلام، کسی متوجه این روش نشده است تا آنکه اولین بار، من به آن پی بردم.
این ادعای شگفتی است که بزرگان ما، بر آن صحّه گذارده اند. این تفسیر، ویژگی های مثبت بسیار دیگری هم دارد که به آنها اشاره خواهد شد، ولی مهمترین آنها این است که در تفاسیر گذشته، غالباً مفسر، قبل از ورود به قرآن، از روایات علوم دیگر، برای خود چیزهایی را معلوم می کرد و سپس به قرآن وارد می شد.
در حالیکه این فهم معنای قرآن نیست، بلکه قالب کردن حرف خودمان به نام قرآن است. ایشان می فرمودند: «قرآن را باید قبل از هر چیز و با عقل شناخت.» بسیاری قرآن را بدون روایت معتبر نمی دانستند.
ایشان ولی به دلایلی، معتقد بودند که مطالعه روایت بعد از فهم قرآن است. چرا که در خود روایت آمده است که اگر در روایتی شک کردیم، و کلاً برای اثبات حجیت روایت و اطمینان از صدور آن از معصوم، آن را باید به قرآن عرضه کنیم و این لازمه اش این است که ما، در ابتدا، یک معنایی از قرآن درک کرده باشیم و سپس وارد روایات شویم.
دلیل دیگر هم این است که خود قرآن امر کرده است تا در آن تدبّر کنیم و دلایل دیگر... همگی اینها به ما می گوید از خود قرآن می توان معنای آن را فهمید و معنای درستی است آنچه ما می فهمیم.
البتّه خود قرآن ما را به روایات ارجاع می دهد که روایات برای بیان استثناها و تفاصیل مسایل قرآن است. حال که قرار شد قرآن را با خود قرآن بفهمیم، سؤال مهمتری که پیش می آید این است که چگونه؟
پیش ازاین تفسیر و حتی همین الان هم برخی آیات قرآن، به وسیله برخی دیگر معنا می شود، منتها تنها آیاتی که از نظر لفظ نیز با هم مشترک بودند و می شد فهمید که دارند یک چیز می گویند.
ابزار این روش هم کتب معجم قرآنی بوده است. مثل معنایی که از کنار هم گذاشتن آیه (صراط الذین انعمت علیهم) و (اولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین ...) (69 /نساء) به دست می آید.
اما علامه کار دیگری کرد. ایشان فهمید که برخی آیات قرآن کلیدی ترند و یا به تعبیری از «غرر» آیات اند. یعنی بیانگر اصول مهم و خدشه ناپذیراند و برخی دیگر در بیان توضیح یا استثنا زدن یا فرع و... اند.
بر این اساس، با تشکیل قیاس منطقی بین آيات به نتایج شگفتی دست یافت. توضیح بیش از این شاید بحث را تخصصی کند. آیت الله جوادی آملی در کتاب شمس الوحی تبریزی، دو نمونه از شاهکارهای علامه را در این موضوع آورده اند.
این جاست که هماهنگی نظم بسیار زیبا و شگفتی بین آیات مشاهده می شود و برهانی دیگر بر این آیه پدیدار می شود که (و لو كان من عندغير الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا) (نساء/12). این همان کلام معصوم است که فرمود: «ان القرآن یفسر بعضه بعضا». همه آیات در حکم یک کلام واحد از یک متکلم است و هر جمله قرینه ای برای فهم جمله دیگر است و اگر حقایقی، مخفی به نظر برسد، با ملاحظه و تطبیق و تقارن با آیات دیگر از بین می رود.
خود علامه درباره این روش می فرمایند: «اگر یک سبک سابقه دار به نسیان سپرده نمی شد و ادامه می یافت، بسیاری از اسرار قرآنی آشکار میگشت» و به فرموده شاگرد برجسته ایشان آیت اله جوادی آملی:
«می توان دریافت که سخن حضرت استاد، سخن حقی است که: اگر مجال باشد، من از یک سوره کوچک قرآن، همه قرآن و معارف آن را استنباط می کنم.»
البتّه این تفسیر ویژگی شایسته ذکر بسیار دارد، من جمله:
ایشان در این تفسیر وارد بحث های مختلف روایی، اجتماعی، تاریخی، فلسفی و علمی نیز شده اند و علاوه بر بیانهای قرآنی، از مسایل روز نیز بسیار سخن گفته اند. البتّه با یک روش بسیار پسندیده؛ بدین صورت که به هر یک به صورت جداگانه، بدون آمیختگی و مزاج پرداخته شده.
در نتیجه، چنین شده که مباحث گسترده ای از مسایل روز جهان و آراء و مکتب ما و تطبیق آن با قانون اسلام در این تفسیر گنجانده شده و جرح و تعدیل و رد و تصویب شده و نقاط ضعفش روشن و ابهام و مغالطهاش آشکار گشته است.
بسیاری از شاگردان ایشان، در مورد المیزان، چیزهای عجیب و غریب و تمجیدهای تأمل برانگیز کرده اند که همگی از قدر بالای این تفسیر است. در گفتار بسیاری از شاگردان ایشان، این جملات عجیب یافت می شود.
شهید مطهری رحمه اله فرموده اند: «المیزان بعد از صد – دویست سال شناخته می شود! و بعدها ارزش آن را خواهند فهمید.»
علامه طهرانی فرموده اند: «اگر این تفسیر در حوزه ها تدریس شود و روی محتویات و مطالبآن، بحث و نقد و تجزیه و تحلیل به عمل آید و پیوسته این امر ادامه یابد، پس از دویست سال ارزش این تفسیر معلوم خواهد شد.» و «شاید لازم باشد یک قرن بگذرد تا فلاسفه جهان به کنه نظریات فلسفی او پی ببرند.» و «تفسیر المیزان بهترین تفسیراش.»
همه اینها شمه ای بود از تفکر عمیق ایشان. حتی برخی اسناد حاکی از آن است که امریکا از ایشان بسیار خواسته شده تا به آنجا برود و فلسفه شرق تدریس کند که ایشان قبول نکرده اند.
ولی با این اوصاف این جمله آیت الله حسن زاده آملی تا حدی روشنگر کار علامه است: «شهید مطهری، نمی بود از دریای علامه! آن آمد، نگاهی بود به جهان علمی ایشان. جهان و اقیانوس درون ایشان را دیگر نای هیچ غواصی نیست! مگر کسی چون او؛ که آیا روزگار به خود خواهد دید.»
منابع:
- شمس الوحی تبریزی، آیة الله جوادی آملی، قم، اسراء 86، دوم
- حق و باطل، شهید مطهری رحمه الله،صدرا
- قرآن در اسلام، علامه سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، بوستان قم، 87، دوم
- مهرتابان، علامه سید محمد حسین طهرانی، باقرالعلوم،اول.
- زندگی؛ سید محمد حسین طباطبایی، حبیبهجعفریان، روایت فتح، تهران، 82، اول.
- مهر خوبان، ناصر نادری، روزنامه همشهری، (شماره کتاب: 44، 24 آبان 86)
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰