کد خبر:۱۵۶۴۸۲
یادداشت//
ابوبکر و عمر؛ افرادی که در روز عید غدیر به علی(ع) تبریک گفتند
پس از بیان خطبه غدیر توسط پیامبر، شور و غوغایی در میان مردم افتاد و آنها انتصاب علی (ع) به این موقعیت را تبریک گفتند؛ ابوبکر و عمر هم از افراد سرشناس بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند: آفرین بر تو باد ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاری دانشجو»، ابوالفضل فخرالاسلام؛ در سال دهم هجرت، وقتی که وسعت جهان اسلام گسترش یافته و نور قرآن در سرزمین حجاز، یمن، عراق و نقاط دور و نزدیک، روشنگر قلوب تشنگان بود و از طرفی بساط ظلمت کفر، شرک و بت پرستی برچیده شده و خانه کعبه از بت ها و حضور بت پرستان پاک گشته و تجلیگاه بندگی و عبودیت حضرت حق شده بود، در کوچه و بازار و میان مردم مدینه، ولوله و هیجانی جالب حاکم شد.
حجةالوداع؛ آخرین حج پیامبر(ص)
خبری مسرت بخش، همگان را به جنب و جوش واداشته بود، در مدینه اعلام شده بود که پیامبر اکرم (ص) رهسپار آخرین سفر حج در عمر مبارکش است و فرموده: «هر مسلمانی که می خواهد، می تواند با من همسفر شود.» مردم به تهیه و فراهم آوردن توشه سفر مشغول بودند، برای آنها افتخار بزرگی بود که پروانه وار به دور شمع وجود پیامبر(ص) جمع شوند و در این سفر معنوی با محبوب قلب ها و بهترین مخلوق خدا و خاتم پیامبران(ص) همسفر شوند.
حج امسال شور و شوق دیگری دارد، حتی رسول اکرم (ص) نیز این احساس را دارند؛ چرا که حجة الوداع آن حضرت است و خداحافظی با مکه و منا و دیگر اینکه رمز و راز مهمی در این حج وجود دارد، گویا اتفاق عجیبی خواهد افتاد، شاید امر مهمی در پیش است که خداوند متعال با نزول آیه ای، خود دستور این سفر معنوی را داد: « وَاَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالحَجِّ یَأتُوکَ رِجَالاً وَ عَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»؛ و مردم را به حج فراخوان تا پیاده یا سوار بر شتران تکیده از راه های دور، نزد تو بیایند.
مورخان، جمعیت همراه را تا 120 هزار و افزون از آن ثبت کرده اند. مردم امیدوارند، در این کنگره عظیم عبادی-سیاسی آنچه را که رسول خدا(ص) انجام می دهد، فراگیرند و این سنت محمدی (ص) را به نسل های آینده منتقل کنند. روز چهارم ذی القعده بود که آنها از مدینه بیرون آمدند.
بیایان از زن و مرد و پیر و جوان موج می زد، گرد و غبار راه بر چهره ها نشسته بود، مردم در بیابان و دل ها گرد کعبه می چرخیدند، گویا شتران نیز در سرور سواران خود شریک بودند. در بیابان از سبزه و گیاه و خرمی خبری نبود، همه سنگ بود و خار، گهگاهی درختی بی طراوت در صحرا ديده مي شد.
پیامبر (ص) دستور داد، مردم لباس های دوخته را بیرون آورند و خود را برای ورود به بارگاه خدا در مکه نظیف کنند و غسل احرام بجا آورند و همزمان با نظافت ظاهر، دل و جان را از غیر خدا پاک گردانند و به جای لباسهای رنگارنگ، لباس احرام که دارای رنگ خدایی و بیرنگ از همه رنگها و نیرنگها و تزویرهاست به خود گیرند که همانا آن، لباس تقواست؛ «وَلِباسُ التَّقْوَی ذلِکَ خَیرٌ»
پیامبر(ص) هنگام ظهر، نماز را در مسجد شجره در دوازده کیلومتری مدینه بجای آوردند و در لباس احرام تلبیه گفتند: «لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ، اِنَّ الحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ المُلْک ، لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ.» رسول خدا (ص) این جملات را تکرار میکردند و مردم نیز به پیروی از آن حضرت و در پاسخ به دعوت معبود خویش، لبیک میگفتند.
آن حضرت با چهرهای که چون خورشید می درخشید و شهر را نورباران می کرد، وارد مکه شدند، با ورود به مکه خاطرات تلخ و شیرین برایشان تداعی شد، خدایا این چه شهری است؟ اینجا مکه است، همان شهری که در آن، روزی پیامبر (ص) تنهای تنها از حرا پایین آمد و جز خدا و علی (ع) و همسر وفادارش خدیجه کبری (س) و اراده و ایمان و پیمانش کس دیگری همراه او نبود …
اجتماع سه نفری آنان، یعنی حضرت محمد(ص) و علی (ع) و خدیجه (س) اکنون ۱۲۰ هزار نفر است که با قدرت و شوکت و استقلال و آزادی تمام به حج آمده اند. پیامبر (ص) چون به مسجد الحرام رسیدند، با فروتنی و ادب ایستادند و قبل از هر چیز، سپاس رب کعبه را بجای آوردند و بر ابراهیم درود فرستادند، چون وارد شدند، حجرالاسود که تجلی ید الله است را استلام نموده، با خدای خود بیعت مجدد کرده و پس از آن هفت دور بر گرد خانه خدا طواف کردند.
پیامبر (ص) پس از طواف، پشت مقام ابراهیم نماز گزاردند، بعد از نماز از آب زمزم نوشیدند و دعای مخصوص آن را خواندند، دوباره به سوی حجرالاسود آمدند و آن را لمس کردند و آنگاه روانه کوه صفا شدند. همراه با شادی و شوق طواف و شوق سعی صفا و مروه، به آینده مسلمانان نیز می اندیشیدند؛ آن حضرت آیه مبارکه «اِنَّ الصَّفا وَ المروَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ» را زیر لب زمزمه میکردند.
کوه صفا و مروه از شعائر الهی و از نشانه های خداست، همان جا که ابراهیم، تجلیگاه ایثار و تسلیم، هاجر و کودک تشنه اش را در بیابان خشک و سوزان گذاشت و خود را تسلیم خدا کرد و پس از آن، سنگلاخ شکافته شد و آب زمزم جوشیدن گرفت و سرانجام اسماعیل از تشنگی رهایی یافت؛ در این زمان حضرت علی (ع) که برای انجام مأموریتی الهی به یمن رفته بودند، به دستور پیامبر (ص) از یمن برگشتند و در مکه به آن حضرت پیوستند.
رسول خدا(ص) پس از انجام اعمال مکه به اتفاق علی (ع) و سایر مسلمانان روانه عرفات، مشعر و سپس سرزمین منا شدند. در منا رمی جمرات انجام شد و قربانی ذبح گردید. با انجام قربانی و اتمام اعمال حجّ، رسول خدا تصمیم به بازگشت به مدینه گرفتند، خیل حاجیان به همراه پیامبر(ص) و امیر مؤمنان علی (ع) راه مدینه را در پیش گرفتند.
کاروان اسلام به راه افتاد تا سرنوشت پر فراز و نشیب خود را رقم بزند و آینده تاریخ را روشن سازد
اکنون کاروان اسلام به راه افتاده و میرود تا سرنوشت پر فراز و نشیب خود را رقم بزند و آینده تاریخ را روشن سازد كه حقیقت جویان بیغرض و دینداران بیعناد بر سر دوراهی «دین و دنیا» نمانند. کاروان در بیابان گرم و سوزان حجاز پیش میرفت، صفای پیامبر (ص)، نگاه پر محبت او، نصیحت ها و پندهای پدرانه اش، سجده و مناجاتش، خضوع و تواضعش، لبخند و گریه اش، همه و همه در ذهنها مانده بود.
خورشید روز هجدهم ذی الحجه با گرمی و حرارت هر چه تمامتر در بیابان میتابید، صدای زنگ شتران در بیابان طنین انداخته بود، مثل اینکه کوه و دشت از وقوع حادثه ای خبر میداد، بیابان آبستن یک تحول چشمگیر است که تمام خاطره های حج را تحت الشعاع قرار می دهد، خدایا امروز چه خواهد شد؟ در این بیابان چه رازی نهفته است؟ قافله به محل «غدیر خم» که در سه مایلی «جحفه» است، رسید.
ناگهان حالت مخصوص وحی به پیامبر (ص) دست داد، هر چه هست از جانب خداست و خبر بسیار مهم و عظیمی است، این خبر مهم به واسطه جبرئیل چنین ابلاغ شد: «یَا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ ربِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ»؛ یعنی ای پیامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان، اگر چنین نکنی امر رسالت او را ادا نکردهای، خداوند تو را از مردم حفظ میکند.
در این آیه چند نکته اساسی و قابل توجه به چشم میخورد:
۱- لحن آیه قاطع بوده، از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است و با خطاب «یا ایُّهَا الرَّسُولُ» نه «یا ایُّهَا النَّبیُّ» آغاز شده است.
۲- فرمان به قدری بزرگ است که با تمام رسالت برابر دانسته شده و عدم انجام آن، نقض رسالت محسوب شده است، «وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»
۳- سپس به پیامبر (ص) که گویا از واقعه خاصی اضطراب و نگرانی داشته، دلداری و تأمین میدهد و به او میفرماید: «از مردم در ادای این رسالت وحشتی نداشته باش؛ زیرا خداوند تو را از خطرات آنها نگاه خواهد داشت»؛ «وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ»
کتب شیعه و سنی دلالت بر این دارد که آیه راجع به انتخاب علی(ع) به امامت مسلمین است
راستی چه مسئله مهمی در این آخرین ماههای عمر پیامبر (ص) مطرح بوده که آیه فوق با این لحن و تأکید نازل شده است؟ آیا مسئلهای جز تعیین جانشین برای پیامبر اکرم (ص) و سرنوشت آینده اسلام و مسلمین میتواند واجد این صفات بوده باشد؟
در روایات مختلف در کتاب های اهل سنت و شیعه روی این نکته تأکید شده است که آیه فوق فقط راجع به انتخاب علی(ع) به امامت مسلمین بوده است که از آن جمله میتوان به کتاب «ما نزل من القرآن فی علی (ع)» ( به نقل از خصائص صفحه ۲۹) از حافظ ابو نعیم اصفهانی و «اسباب النزول» صفحه ۱۵۰ از ابوالحسن واحدی و کتاب «الولایة» از حافظ ابوسعید سجستانی و «تفسیر کبیر» جلد ۳ صفحه ۶۳۶ از امام فخر رازی و «دُرّ المنثور» جلد ۲ صفحه ۲۹۸ از جلال الدین سیوطی و «تفسیر المنار» جلد ۶ صفحه ۴۶۳ از شیخ محمد عبده و غيره همگی تأکید دارند که آیه مذکور در شأن علی (ع) و انتخاب ایشان به امامت مسلمین نازل شده است.
وقتی که این ندای غیبی و آیه و فرمان الهی نازل شد، ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر(ص) به همراهان داده شد، مسلمانان با صدای بلند، آنهایی را که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت کردند و مهلت دادند تا بازماندگان در راه نیز برسند، خورشید از نصف النهار گذشت، مؤذن پیامبر (ص) با صدای الله اکبر مردم را به نماز ظهر دعوت کرد، مردم بسرعت آماده نماز میشدند، اما هوا به قدری داغ بود که بعضی مجبور بودند، قسمتی از عبای خود را به زیر پا و طرف دیگر آن را روی سر بیفکنند، در غیر این صورت ریگ های داغ بیابان و اشعه آفتاب، پا و سر آنها را ناراحت می کرد.
نه سایبانی در صحرا به چشم میخورد و نه سبزه و درختی، جز تعدادی درخت لخت و عریان بیابانی که با گرما، با سرسختی مبارزه می کردند. جمعی به همین چند درخت پناه برده بودند، پارچهای بر یکی از این درختان برهنه افکندند و سایبانی برای پیامبر (ص) ترتیب دادند، ولی بادهای داغ به زیر این سایبان میخزید و گرمای سوزان آفتاب را در زیر آن پخش می کرد.
نماز ظهر تمام شد، مسلمانان تصمیم داشتند فوراً به خیمههای کوچکی که با خود حمل می کردند پناهنده شوند، ولی پیامبر (ص) به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی که در ضمن خطبه مفصلی بیان میشد خود را آماده کنند. کسانی که از پیامبر (ص) فاصله داشتند قیافه ملکوتی او را در لابلای جمعیت نمیتوانستند مشاهده کنند، لذا منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر (ص) بر فراز آن قرار گرفت.
پیامبر(ص) نخست حمد و سپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد، سپس مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده، از میان شما میروم. من مسئولم، شما هم مسئولید. شما درباره من چگونه شهادت میدهید؟ مردم با صدای بلند گفتند: «نَشْهَدُ اِنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ جَهَدْتَ فَجَزَاکَ اللهُ خَیراً»؛ ما گواهی میدهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش و کوشش را در راه هدایت ما نمودی، خداوند تو را جزای خیر دهد. سپس فرمود: «آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز نمیدهید؟ همه گفتند: آری، گواهی میدهیم»، سپس فرمود: «خداوندا گواه باش…» بار دیگر فرمود: «ای مردم! آیا صدای مرا می شنوید؟…» گفتند: آری.
سکوت سراسر بیابان را فراگرفت و جز صدای زمزمه باد چیزی شنیده نمیشد. پیامبر(ص) فرمود: «اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید کرد؟»؛ یکی از میان جمعیت صدا زد، کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله(ص)؟! پیامبر(ص) بلافاصله فرمود: «اول ثقل اکبر، کتاب خداست که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شماست، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، اما دومین یادگار گرانقدر من خاندان من هستند و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید؛ عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد.»
ناگهان مردم دیدند پیامبر(ص) به اطراف خود نگاه کرد، گویا کسی را جستجو میکند و همین که چشمش به علی (ع) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند که او همان افسر شکست ناپذیر اسلام است، در اینجا صدای پیامبر (ص) رساتر و بلندتر شد و فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ مَنْ اَوْلَی النّاسِ بِالمؤمِنِینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»؛ یعنی چه کسی از همه مردم نسبت به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و پیامبر(ص) داناتر، پیامبر(ص) فرمود: «خدا، مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم»، سپس فرمود: «فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ»؛ هر کس من مولا و رهبر او هستم، این علی (ع) مولا و رهبر اوست.
پیامبر این سخن را سه بار و به گفته بعضی از راویان حدیث، چهار بار تکرار کرد و به دنبال آن سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد: «اللَّهُمَّ والِ مَنْ وَالاهُ وَ عادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اَحَبَّ مَنْ اَحَبَّهُ و اَبْغِضْ مَنْ اَبْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ اَدِرْ الحقَّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ»؛ خداوندا! دوستان او را دوست بدار، دشمنان او را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس که او را محبوب دارد، مغضوب بدار آن کس که او را مغضوب دارد، یارانش را یاری کن، آنها را که ترک یاریش کنند، از یاری خویش محروم ساز، حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مکن! سپس فرود: «اَلا فَلْیَبْلُغِ الشَّاهِدُ الغائِبَ»؛ آگاه باشید، همه حاضران وظیفه دارند این خبر را به غايبان برسانند.
خطبه پیامبر (ص) به پایان رسید، عرق از سر و روی پیامبر(ص) و علی (ع) و مردم فرو میریخت، هنوز صفوف جمعیت از هم متفرق نشده بود که امین وحی خداوند نازل شد و این آیه را بر پیامبر(ص) نازل نمود: «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاسْلَامَ دِیناً»؛ امروز آيین شما را کامل نمودم، نعمت خود را بر شما تمام کردم و (بهترین آيین) دین اسلام را برایتان برگزیدم و به آن راضی شدم. پیامبر با شنیدن و دریافت این آیه خداوندی فرمودند: «اللهُ اَکْبَرُ، اللهُ اَکْبَرُ عَلَی اِکمالِ الدِّینِ وَ اِتمامِ النِّعمةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسَالَتی وَ الوِلایةِ لَعَلیٍّ مِنْ بَعْدِى»؛ خداوند بزرگ است، همان خدایی که آيین خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد، از نبوت و رسالت من و ولایت علی (ع) پس از من راضی و خشنود گشت.
ابوبکر و عمر؛ افرادی که در روز عید غدیر به علی(ع) تبریک گفتند
در این هنگام شور و غوغایی در میان مردم افتاد و آنها انتصاب علی (ع) به این موقعیت تبریک گفتند؛ از افراد سرشناسی که به حضرت علي (ع) تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند که این جمله را در حضور جمعیت بر زبان جاری ساختند: «بَخٍّ بَخٍّ یابنَ اَبی طالبٍ، اَصْبَحْتَ وَ اَمْسَیْتَ مَوْلایَ وَ مَولا کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ»؛ آفرین بر تو باد، آفرین بر تو باد، ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.
در این هنگام ابن عباس گفت: «به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند» رسول خدا(ص) دستور داد، در آن بیابان، خیمهای برپا کردند و گروه گروه مردم برای عرض تبریک و بیعت به خدمت علی(ع) شرفیاب شدند و خلافت و امامت او را شادباش گفتند و ایشان را امیرالمؤمنین خواندند. حضرت علی (ع) در درون خیمه چون قرص ماه می درخشید، سیل مشتاقان به دیدارش شتافته و با شوق میگفتند: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا امیر المؤمِنینَ» صدای مبارک، مبارک به گوش می رسید، مردم با او بیعت کردند.
پیامبر (ص) به همسران خود و دیگر زنان مسلمان نیز دستور داد که با علی (ع) بیعت کنند. رسول خدا(ص) در این سفر حج به مردم آموخت که هر عبادتی در صورتی مقبول است که دیانت و شریعتش کامل باشد و تکمیل شریعت جز با پذیرش ولایت و امامت علی (ع) و فرزندانش یعنی امامان معصوم(ع) میسر نیست.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰