آشتیانی: برچیدن بحران جامعه‌شناسی فقط یک راه دارد و آن عبارتست از نابودی کل نظام سرمایه‌داری
کد خبر:۱۵۶۸۷۴
معرفی‌کانون‌های فعال دانشجویی-2 /نشست بحران جامعه شناسی معاصر؛

آشتیانی: برچیدن بحران جامعه‌شناسی فقط یک راه دارد و آن عبارتست از نابودی کل نظام سرمایه‌داری

استاد برجسته جامعه شناسی معرفت: اگر در جامعه‌شناسی جهانی بحران وجود دارد به دلیل نفوذ کثیف‌ترین و فاسد‌ترین نوع نظام یعنی نظام سرمایه‌داری در جامعه‌شناسی است؛ بنابراین برچیدن بحران جامعه‌شناسی فقط یک راه دارد و آن عبارتست از نابودی کل نظام سرمایه‌داری.
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو»؛ در ادامه روند در پییش گرفته شده در معرفی برنامه های كانون مطالعات و تحقیقات طريق به عنوان يكي از مراكز فعال علمي دانشجويي در هفته های گذشته در این قسمت تلاش می شود گزارشي از دومین نشست اين مركز تحت عنوان «ما و علوم انسانی» كه با حضور دکتر منوچهر آشتیانی، استاد برجسته جامعه شناسی معرفت در خرداد ماه سال جاری در دانشکده علوم انسانی دانشگاه شاهد برگزار شده است، ارائه شود.
 
در این جلسه دکتر منوچهر آشتیانی (که کتاب های جامعه شناسی معرفت ایشان در سطح جهانی مطرح می باشد) طی یک جلسه هم اندیشی و با حضور اساتید گروه جامعه شناسی دانشگاه شاهد به صحبت در خصوص یکی از کتاب های خود با عنوان «بحران جامعه شناسی معاصر» پرداخت که متن این صحبت به شرح زیر است:
 
جامعه شناسی موجود ما نه پدر و مادر خوانده‌ای دارد و نه پدر و مادر غربی خود را شناخته است

جامعه شناسی به معنای علم الاجتماع مکتبی  از علم اقتصاد، حقوق، جامعه شناسی، فلسفه و روانشناسی است کهدر اواسط قرن نوزدهم میلادی در فرانسه از درون این علم‌الاجتماع، جامعه‌شناسی تحت عنوان Sociology بیرون کشیده شد که ابتدایی‌ترین و سطحی‌ترین قسمت این علم را اساتید بنده یعنی دکتر شفق و دکتر مهدوی در دانشگاه تهران به ایران وارد کردند، این جامعه‌شناسی که وارد ایران شد فرزند جامعه‌شناسی بود که توسط کنت و شاگردان وی و همچنین دورکیم که الآن جامعه‌شناسی کنونی جهانی از لحاظ متدلوژی شاگرد اوست پایه‌گذاری شده بود.
 
این فرزند جامعه‌شناسی فرانسوی را ما گرفتیم و به ایران آوردیم؛ یعنی گلی از گلزاری که با شکوفایی انقلاب فرانسه نمو یافته بود را آوردیم در یک لجن‌زار و یک کشوری که ساواک آنجا ایستاده بود که چه بگویید و چه نگویید و یک رضا قلدری که از راست وچپ آدم می‌کشد.از خود سوال نکردیم که این جامعه شناسی در چه فضای فرهنگی و تحت تربیت کدام پدر ومادر قرار داشت، ما پدر و مادر را نیاوردیم و فرزند را رها در دانشگاه گذاشتیم، سوال نکردیم آقای اگوست کنت که در فرانسه آمده پوزیتیویست را مطرح کرد و اولین بار لغت سوسیالوژی را معرفی می‌کند، این پشت سرش چه دریا ونیروی عظیمی از فکر و تمدن نهفته است.
 
ما یک کاری بایستی می‌کردیم که آن این بود که حداقل پدر خوانده‌ای از داخل میهن خودمان برایش درست می‌کردیم؛ یعنی باید می‌گشتیم در اغراض فارابی، شفای ابن‌سینا و اسفار ملاصدراپدر خوانده‌ای برایش درست می‌کردیم که چنین اتفاقی نیفتاد؛ برای آنکه بزرگانی چون علامه الهی قمشه‌ای و آقایان دیگری بودند که علی رغم آنکه در حکمت قدیم خیلی وارد بودند هیچ سواد علمی جامعه‌شناسی و تاریخی نداشتند و از آن طرف اساتید جامعه شناسی ما هم سوادشان حتی در این حد هم نبود که اسفار را از رو  هم بخوانند؛ بنابراین ما در داخل پدر یا مادر خوانده‌ای برای این فرزند جامعه‎شناسی که آوردیم نداشتیم که تا به امروز این وضع ادامه دارد؛ یعنی جامعه شناسی موجود ما نه پدر و مادر خوانده‌ای دارد و نه پدر و مادر غربی خود را شناخته است.
 
ما از خودمان سوال نکردیم ویکو یا دورکیم چه کسانی هستند. یکی از ما طرفدار فروید است ودیگری طرفدار آلتوسر، یکی طرفدار شبه مارکس است و دیگری طرفدار دورکیم و خودش هم نمی‌داند چرا طرفدار است؟! و لذا چون جامعه شناسی به این روز افتاده‌ است هیچ کس قدرت تشخیص مسائل ایران را ندارد.
 
مسائل جهان را بگذارید کنار که قدرت تشخیص آنان را اصلاً نداریم. به غیر از  2 یا 3 تن از جامعه‌شناسان  ما بقیه در طی این سی ودو سال از خود سوال نکردند خروج یک ملت از فرماسیون 2500 ساله و ورود به فرماسیون جمهوری اسلامی یعنی چه؟ آیا یعنی کاریزما؟! یا دانستن این نهضت عظیم تاریخی و این که ما 2500 سال را پشت سر گذاشتیم  وارد دنیای دیگر ونظام دیگریشدیم؟
 
اگر از اساتید جامعه‌شناسی ما سوال کنید که ساختارهایی که الآن در نظام جدید دارند رشد می‌کنند اینها دچار چه اشکالاتی هستند و چه چیزهایی را به صورت گذشته عمل می کنند پاسخی ندارند.
 
بحران جامعه شناسی حاصل بحران در داخل مناسبات اجنماعی، اقتصادی، سیاسی، تاریخی، فرهنگی خود جامعه اروپا است.
 
اجازه می‌خواهم از این گله‌گذاری رد شوم و بیایم در مورد کتاب  بحران در جامعه‌شناسی صحبت کنم. هگل می‌گوید: تاریخ همیشه دو بار تکرار می‌شود. مارکس به تاییدش می‌گوید: راسته، تاریخ دو بار تکرار می‌شود، یکبار جدی و یکبار کمیک. وقتی نگاه می‌کنم به بحث دانشگاه‌های غربی و مقایسه‌اش می‌کنم با بحث در دانشگاه های خودمانآنچه اینجا انجام می‌شود کمیک است و هیچ امیدی به این بحثها نیست. بحث بحران جامعه‌شناسی در خارج از ایران خیلی وقت است که آغاز شده است.
 
من در این کتاب تمام بحران جامعه‌شناسی مارکس وبر و کارل مانهایم را شرح داده ام. با پیگیری هایی متوجه شدم که بحران جامعه شناسی حاصل بحران در داخل مناسبات اجنماعی، اقتصادی، سیاسی، تاریخی، فرهنگی خود جامعه اروپا است.
 
ما در ایران در باب شرح این بحران چه کار کردیم؟ 20 سال قبل هیچ صحبتی از بحران جامعه‌شناسی نبود و این بحث ها برای 12 یا 13 سال قبل است. بررسی مان به این صورت که در خود جامعه‌شناسی چه بحرانی اتفاق افتاده نبود بلکه به این صورت بود که اولاً این علوم انسانی ضاله ممکن است خطراتی برای نظام ایجاد کند. دوم اینکه صدر این علوم ضاله جامعه‌شناسی است و سوم اینکه باید این جامعه شناسی را بومی کرد و ما نمی‌دانیم مقصود از بومی چه بود؟
 
آیا مقصود دودمان و آب و خاک است یا تئوریزه کردن است یعنی الهیاتی‌اش کنید و برگردید از داخل الهیات جامعه و تاریخ علم جامعه‌شناسی را بیرون بکشیم که در غرب انجام شد ولی ما این کار را نکردیم. به هیچ وجه نیامدیم از درون وندیدا، یتنا، یشها و گادهای زرتشت وعقاید مانوی و مزدکیه و بیایید جلو از داخل قرآن و از فرامین پیامبر اسلام، علم کلام و الهیاتی استخراج کنیم که نتایج جامعه‌شناسانه و تاریخ‌شناسانه بدهد.فقط یک نمونه دانشمند به نام ابن‌خلدون آمد بر اساس تفکر کلی و شبه اسلامی خویش و نه بر اساس قرآن صفویه را تحلیل می‌کند.
 
ما نیامدیم از قرآن که می‌گوید ان الانسان لفی خسر که این اصل مارکسیستی است ماهیت نکبت بار بشر را شرح دهیم و به او بگوییم در این خسران نمان و به درآی تا ببینی نشان آدمیت. اروپایی‌ها فرض کردند تا چیزی در واقعیت اجتماعی، در هستی اجتماعی مساله آمیز نشود در ذهن معمایی نمی‌شود.
 
اگوست کنت این کار را کرد و راه حل پوزیتیویستی ارئه داد. آنچه در ایران ما متوجه‌اش نیستیم آن است که در کجا در سطح تئوریکی جامعه و تاریخ خودش را به بهترین وجه بیان می‌کند، که تنها در جامعه‌شناسی و علم تاریخ این انجام می‌شود و نه در جای دیگر.
 
اگر بخواهیم بحران جامعه‌شناسی خویش را بشناسیم به یک هرمونتیک مضاعف نیاز داریم

من راجع به وارداتی بودن علم سخن گفتم و حالا این را اضافه می‌کنم که بنابراین ما در ایران با یک بحران جامعه‌شناسی مضاعف مواجه هستیم. بحران مضاعف ناشی از اینکه یک بار بحران جامعه‌شناسانه غربی وارد ایران شد و یکبار بحران‌های مناسبات اجتماعی به آن اضافه شد. یعنی اگر بخواهیم بحران جامعه‌شناسی خویش را بشناسیم به یک هرمونتیک مضاعف نیاز داریم.اگر دو افق بحران را در هم ادغام کنیم به این می‌رسیم که علم تولید شده نه اصالت و نه احساس مسئولیت دارد.
 
اگر در جامعه‌شناسی جهانی بحران وجود دارد به دلیل نفوذ کثیف‌ترین و فاسد‌ترین نوع نظام یعنی نظام سرمایه‌داری در جامعه‌شناسی است.
 
من در ابتدای این کتاب خود در مقدمات شرح دادم بحران یعنی چه؟ و سپس یک تعریفی از جامعه‌شناسی از قول آرون ارائه دادم و آن اینکه: به تعداد جامعه‌شناسان بزرگ از جامعه‌شناسی تعریف وجود دارد. حرف من در این کتاب این است که تمام جامعه‌شناسی جهانی(حداقل در تمام جهانی که نظام سرمایه‌داری است) از جامعه‌شناسی کلی غربی چه از نظر متدولوژی و چه از نظر تئوری ملهم شده است.
 
حال اگر در جامعه‌شناسی جهانی بحران وجود دارد ( که من 50 الی 60 نمونه‌ از دانشمند غربی موافق با بحران را در کتاب بیان کرده ام)به دلیل نفوذ کثیف‌ترین و فاسد‌ترین نوع نظام یعنی نظام سرمایه‌داری در جامعه‌شناسی است. بنابراین برچیدن بحران جامعه‌شناسی فقط یک را دارد و آن هم نابودی کل نظام سرمایه‌داری است.
 
هر گاه جامعه‌شناسی جهانی معاصر به جای حمله به عامل اصلی ایجاد بحران یعنی نظام سرمایه‌داری جهانی به مخفی ساختن معایب آن و بیشتر با ستیز با معلول ها و محسوس های آن بپردازد به طور قطع وریشه‌ای قادر به رفع این بحران نخواهد بود و با کمک همین جامعه‌شناسی آلت دست شده، 7 یا 8 میلیون نفر به سرکوب7 میلیارد آدم می‌پردازند.
پربازدیدترین آخرین اخبار