کد خبر:۱۵۷۶۰۵
«كرسي آزاد نقد»؛
كرسي آزاد نقد، تمريني براي فراگيري تفكر آزادانه
كرسي آزاد نقد» يك حركت است كه اتفاقاً «بيتفاوت» و «بي طرف» نيست، اصلاً هيچ تفكر و نقدي بدون غرض نميشود، غرض اين مطلب عيان شدن حقيقت در ميان انبوه انديشهها و تفكرات است. اين كه دانشجوي امروز بياموزد آزادانه فكر كند ...
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ «كرسي آزاد نقد»، يك حركت است، حركتي براي تمرين نقد منصفانه، حركتي كه در آن بايد بدون پيش زمينه و سوء برداشت سخنهاي مختلف و متفاوت را شنيد و حلاجي كرد. اين جاست كه حق در كلام هركس كه باشد، هويدا ميشود.
در هر مطلب بنا است نظرات متفاوت انديشمندان مختلف در قالب مناظرات مكتوب مطرح شود. مناظراتي پيرامون موضوعات مهم و مورد نياز دانشجويان در زمينههاي اعتقادي، اجتماعي، فرهنگي، كلامي، سياسي و ... در هر شماره مطرح ميگردد و قضاوت در باب اين موضوعات به خوانندگان محترم واگذار ميشود.
«كرسي آزاد نقد» يك حركت است؛ مطمئناً عدهاي كه به سكون و سكوت عادت كردهاند و بركوس مخالفتها مينوازند و همچنين عدهاي كه هميشه از فضاي جنجال، هياهو، مظلوم نمايي و حق گرايي ارتزاق ميكنند، ندا بر خواهند آورد كه اينها حكومتي هستند، خط و خطوطشان مشخص است، اصلاً شعارشان بيطرفي است و ...
آنانکه در ميان مرداب سكوت و جمود و گرداب هرزهگويي و كفرگويي، طريق سومي را میجویند
آري «كرسي آزاد نقد» يك حركت است كه اتفاقاً «بيتفاوت» و «بي طرف» نيست، اصلاً هيچ تفكر و نقدي بدون غرض نميشود، غرض اين مطلب عيان شدن حقيقت در ميان انبوه انديشهها و تفكرات است. اين كه دانشجوي امروز بياموزد آزادانه فكر كند، آزادانه بيانديشد و به فرموده آقاي آزاده مان «در ميان مرداب سكوت و جمود و گرداب هرزه گويي و كفرگويي طريق سومي را بيابد.»
چرا نقد؟!
نقد با «شك» آغاز مي شود و منتقد، با بيدار كردن «شك»، مي كوشد پايههاي «يقين» را استوار كند. كار او آزادكردن «حقيقت از بند جزميت» است و امروز، بنيادگرايي «ليبرال»، با همان جزميت بنيادگرايي ماركسيستي سربرافراشته و ساحت تفكر را به تعطيل و تسليم فرا مي خواند.
ما در عصر ترجمه و تقليد بسر مي بريم، كسي «متفكرتر» دانسته مي شود كه «مترجم تر» است. جرات «اجتهاد در برابر غرب»، دوباره به تدريج از ما سلب مي شود، ما اجازه نخواهيم داشت كه در عرض فرهنگ «ترجمه»، بينديشيم، ما محكوم شدهايم كه در طول آن بينديشيم.
اما آيا «تمدن سازي» بدون برخورد انتقادي با «تفكر ترجمهاي» و با زبان مبداء (غرب)، امكان دارد؟! امروز «ترجمه» در علوم سياسي، اقتصاد، حقوق و حتي ادبيات و الهيات، «تابو»هاي بسيار تراشيده است كه حتي نگاه انتقادي به آنان، جزء محرمات عصر جديد در آمده است.
يك رفرنس معين (با سلسله سندي هر چه غربيتر)، كار هزار انديشه اجتهادي را مي كند. هم اعتباري، بيش دارد و هم خلل بر نمي دارد؛ زيرا استاد فرموده را نمي توان به زير مميز سوال كشيد!!
چرا نقد ملتزم؟!
دوراني كه در آن به سر مي بريم، يك بازي است و مثل هر بازي ديگري قواعدي دارد. اين تفنن براي آنان كه از راه تفكر و تأليف و ترجمه و مناظره ارتزاق مي كنند از خود حقيقت جديتر شده است. آنچه اصالت يافته، خود گفت و شنود است. سرنوشت آب و سراب يا حق و باطل، مهم نيست، بهتر است بازي ادامه يابد، خاصه كه دگمهاي اپيستمولوژي جديد به ما آموختهاند كه ديگر حق و باطلي، معلوم و اساسا مطرح نيست.
اما معيشت و وجاهت واقعيتي تمام عيار است كه مقتضيات آن بايد لزوما مراعات شود!! بايد چيزهايي ترجمه شود، عدهاي به موافقت و عده اي به مخالفت، كنفرانس بدهند، چيز بنويسند، نشرياتي منتشر شود، حقالتاليفها و دستمزدهايي براساس جدول وزارتخانهها مبادله شود، محافل موافق درباره آن غلو كنند، محافل مخالف آن را به سطحيت و بيسوادي متهم كنند و... تا يك بازي تمام عيار جمعي، گرم شود و عدهاي سرگرم، گروهي را مشهور و زندگي عدهاي ديگر را تأمين كند. اينها همه خصايص تفكر غير متعهدانه است.
در اين نگره «علمي بودن»، «بي تفاوت» بودن است. درجه علميت، به درجه بيطرف ماندن است. ولي ما ميگوييم «علمي بودن» يعني منصف بودن و دقيق بودن در اسنادها و استنادها.
«بي موضع بودن» در هيچ جا تعريف «علمي بودن» نيست و هيچ جریان اجتماعي و حتي فلسفي در تاريخ، به دست بيطرفها پا نگرفته است. براي «فضلاي حرفهاي» كه حرفهشان «فاضل بودن» است، شئونات خودشان در كانون اهميت است و نه شأن دين خدا و حقيقت بزرگ زندگي بشري.
تفكر، تفكر ارادي و عميق اتفاقا از جايي شروع ميشود كه آرماني هست؛ پس تفكر بدون غرض نداريم. بايد غرضها را دستهبندي و ارزيابي كرد. غرضهاي متعالي از قبيل كشف حقيقت و دفاع سرسختانه از آن و اغراض سافل از قبيل جاه خواهي علمي و «اشتغال ذهني» و «گسترش معيشت».
پس منصف بودن، نبايد با بيطرف بودن، مشتبه شود. شورمندي و آرمانداري، ضدارزش نيست. ما نبايد همه نيروي خود و نيروي تاريخي جامعه را صرف اظهار فضل كنيم. در برابر انحرافات واقعي نبايد سكوت كرد. سكوت، نوعي موضعگيري است. سكوت مي تواند به منزله دروغ، تلقي شود. سكوت در برابر مسئوليت، به مسئوليت در برابر سكوت منجر خواهد شد.
اينك بسياري ميخواهند همه چيز به سرگرمي و تفريح كاهش يابد و هيچ چيز جدي نباشد. اما آفرينشي بيآرمان، تحقيق و تأليف بي هدف و همچنين نقد بي سمت و سو هر چند فني و مملو از ارجاعات غلاظ و شداد باشد كاري غير متعالي است و عقل ايمان را خشك ميكند. در چاه خشك اگر صد دلو هم بيندازيم، جز سنگ بالا نميآيد.
در ميان اهل علم، امثال شهيدان مطهري، بهشتي و باهنر اگر وارد عرصه نبرد نميشدند و «فاضل حرفهاي» باقي ميماندند چيزي در حد بسياران بودند. علامه طباطبايي چرا آستين بالا زد و موضع گرفت؟
از مردان خدا بگذريم، حتي متفكر پيچيدهاي چون سارتر (اگزيستانسياليست ملحد) وقتي مجله خود را در سال 1945 راهاندازي كرد در اعلاميهاي نوشت: «وقتي يك نويسنده قلم به دست گرفت و شناخته شد، به محض آنكه در مورد مسئله معيني سكوت كند همه خوانندگان حق دارند يقهاش را بگيرند كه چرا سكوت كردي؟»
آري به راحتي ميتوان با تصنع لفظي مطالب ساده را گنگ و مغلق ساخت تا عامه فهم نباشد و مضامين را از كتابها به دفترها و از دفترها به كتابها كاسه به كاسه كرد ولي مخاطب دير يا زود متوجه خواهد شد كه چه كساني خواندند و نوشتند تا گذران زندگي و كسب وجاهت كنند و چه كساني اداي رسالت كردند و سوختند تا تاريكيها را عقب زنند و ذهنهاي خاموش را برافروزند و در برابر بدعتها بايستند.
ناقد ملتزم نيز ميتواند نظاره كنان، تفاضل كند اما زبان حال او اين است كه من به عنوان يك انسان بايد عكسالعمل نشان دهم و گرنه انسانيت من مشكوك خواهد شد؛ زيرا كلمات، معني دارند و من نيز شعور دارم. بنابراين طبيعي است كه حس وظيفه در من بيدار شود و بيدار مي شود اگر من بگذارم و مطامع غيرمتعالي مانع نشوند.
چرا كرسي آزاد نقد؟
ميان چاقوي جراحي و ساتور قصابي تفاوت وجود دارد. طرفين يك نقد، هر دو بايد متوجه اين تفاوت باشند. انتقاد هراندازه هم كه راديكال و ريشهاي باشد بايد از نوع اول باشد. نقد همچنين با بازجويي و تفتيش متفاوت است، اما در هر صورت افكار را اشخاص نشر ميدهند و نقد فكر متضمن نقد فرد نيز خواهد شد. براي فهم يك سخن بايد «من قال» را از «ماقال» تفكيك كرد، اما در مقام نقد، تعرض به فكر تعرض به ناشر فكر نيز محسوب مي شود.
اين جنبه خاص، طبيعت نقد است؛ زيرا مطالب كالبدي است كه بايد تشريح شود و اگر در حين تشريح مقداري چركابه يا خون نشت كند نبايد جراح را جلاد ناميد، مضافا اينكه نحوه اعمال هركس به نحوه افكار او آغشته است.
نميتوان به كلي بندناف يك نظريه را از صاحب آن بريد. بخشي از تحليل «صاحبنظريه» مندرج در تحليل خود نظريه خواهد بود و نميتوان خواننده را از غور در ضمير يك نظريه منع كرد به خصوص اينكه وقتي مقدمات يك قضاوت فراهم شود، تكوين آن قضاوت قطعي و لابدي خواهد بود.
ما ميكوشيم با گشودن باب نقد زمينههاي انديشيدن را فراهم كنيم. كار ما اين است كه بنويسيم و سوال ايجاد كنيم؛ زيرا مطمئن هستيم كه سوال هاي موجود در يك جامعه، از لحاظ كمي و كيفي در باروري و تعيين سطح فرهنگ آن جامعه به جد مؤثر است و اينجاست كه تعقل، جاي عاطفه را و تعليم جاي تبليغ را تنگ خواهد كرد و نويسندگان و گويندگان و مدعيان حرف تازه را عملا به دقت در گفتار و نوشتار توصيه و حتي مجبور ميكند.
كشاكش مداومي كه در عالم بحث وجود دارد بايد قانونمند و منضبط باشد و هركس سخني ميگويد با صداقت و صراحت پاي آنچه گفته است بايستد و بدون تعصب به منتقدين پاسخ دهد و از موضع خود دفاع كند و يا بدون تكبر عذرخواهي كند.
پس بي دليل نيست كه فرهنگ نقدپذيري در ميان نخبگان و اهل فضل كمتر از هر صنف ديگري است. نقد را فحش مي پندارند، حال آنكه نقد خدمت است. البته طبيعي است كه هتاكان هتك مي شوند ولي نقادان مستحق چيزي بيش از نقد نيستند.
نقادي خصومت با شخص نيست. هو و جنجال يا نفرت پراكني با اغراض فردي يا صنفي نيست. آرمان ما تشديد دقت شنيداري و گفتاري جامعه در ساحت تفكر است تا گوينده يك حرف و نويسنده يك دعوي مهم نظري نسبت به آنچه ميگويد و مينويسد، احساس مسئوليت كند، نه آنكه سنگي بپراند و پي كار خويش رود و حتي به فرهنگيترين لوازم گفتهها و كردههاي خويش نيز ملتزم نباشد و خود را به محض آنكه هدف اعتراض و انتقاد مستدل قرار گيرد در پرده قدس بپيچد.
در ميزان نقد، صاحب يك نظر نميتواند از نظر خويش فاصله گيرد و نسبت خود با آن را انكار كند. نفس به گنجايش سينه بايد كشيد. نبايد حرفي زد كه نمي توان به آن تن داد. در اين صورت كرسي آزاد نقد ميزبان هر كسي است كه هر حرفي حتي كفر آميز براي گفتن دارد.
منبع:
نشريه كرسي آزاد نقد – شماره اول – مهرماه نود، معاونت بررسي و تحليل سازمان بسيج دانشجويي
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰