روزنامه «ايران» روي ريل «اعتماد ملي»
کد خبر:۱۵۸۰۹۲
وبلاگ «باران»

روزنامه «ايران» روي ريل «اعتماد ملي»

اولین باری که روزنامه‌ای صفحه اول خود را بدون تیتر یک و سفید منتشر کرد، اعتماد ملی بود که روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 اینگونه اعتراض خود را نشان داد و نوشت: کروبی پنجم شد! بعد از آرای باطله!
جريده اينترنتي «خبرگزاري دانشجو»، ياسر انصار در آخرين بروزرساني وبلاگ «باران» طي مطلبي با عنوان «سفید چاپ شدن ایران از کجا آب می‌خورد؟» نوشت:
 
 
ادای حرفه‌ای‌گری روز گذشته روزنامه ایران که خیلی خده‌دار از آب درآمده بود همه را به یاد روزنامه‌های اصلاح‌طلب انداخت.
 
اولین باری که روزنامه‌ای صفحه اول خود را بدون تیتر یک و سفید منتشر کرد، اعتماد ملی بود که روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88اینگونه اعتراض خود را نشان داد و نوشت: کروبی پنجم شد! بعد از آرای باطله!
 
اما چه شد که عقل آماتورهای جریان انحرافی به این اعتراض «قد» داد؟
 
دوشنبه که آن اتفاق افتاد، ساعت 4 بعداز ظهر شهاب الدین طباطبایی، یکی از زندانیان پس از انتخابات88 خودش را به موسسه ایران می‌رساند و طبق قرار تلفنی که یک ساعت قبل با علی اکبر جوانفکر داشت وارد لابی موسسه می‌شود تا خوراک فردای "شرق" را با خود ببرد و شاید هم...
 
حراست موسسه که حالا بعد از چندین ساعت فضای ناآرام می‌خواهد اقتدار از دست رفته‌اش را برگرداند از حضور هر میهمانی در موسسه جلوگیری می‌کند برای همین اجازه نمی‌دهد که طباطبایی در دفتر مدیرعامل حضور پیدا کند.
 
شهاب الدین طباطبایی با همراه خود با جوانفکر تماس می‌گیرد و او خودش را سریعا به لابی موسسه می‌رساند و در جمع خدمه و نیروهایی اجرایی با همدیگر معرکه می‌گیرند.
 
شهاب الدین طباطبایی که مانند دیگر اصلاح طلبان این روزها برای جریان انحرافی سینه چاک می‌کند(ماجرای دریافت 600 میلیون روزنامه شرق و 300 میلیون روزنامه اعتماد از جریان انحرافی را که به یاد دارید؟) به ایراد سخنرانی می‌پردازد!
 
او که فضا را برای اثبات برادری گروهک انحرافی و فتنه مساعد می‌بیند با صدای بلند و خطاب به جوانفکر می‌گوید: من به عنوان کسی که پدرم 40 سال در عرصه رسانه فعالیت داشته همین جا اعلام می‌کنم اگر قرار است گلوله‌ای به سینه آقای جوانفکر نشانه برود اول باید سینه من را بشکافد و امثال من را!
 
طباطبایی بعد از این سخنرانی با جوانفکر راهی دفتر مدیرعامل می‌شود.
 
هر چند در روزهای اخیر پیوند و یکدستی دو گروه فتنه و انحرافی برای مردم اظهر من الشمس شده است اما این را نوشتم تا بدانید که سفید چاپ شدن «ایران» از کجا آب می‌خورد.

ماجرای خوابیدن مادری در تابوت برای کاهش ترس فرزندانش
 
هفته گذشته مجلس پر بود از اتفاقات ریز و درشتی که هر کدام برای چند روز رسانه‌های کشور کفایت می‌کرد و کرد!
 
اما ماجرای استیضاح وزیر اقتصاد که پس از کلی صرف وقت از مسئولین ارشد مملکتی و بگومگوهایی که مردم به صورت زنده آن را از رادیو شنونده بودند می‌رفت تا التیامی باشد بر درد زخم هزاران میلیاردی، با اعتماد دوباره برخی نمایندگان تشدید دردی شد برای مردم ما!
 
به قول آقای توکلی اگر هم تخلف آقای حسینی محرز نشده بود باز هم باید استیضاح رای می‌آورد تا طبق اصل روانشناسی فضای پیش آمده در افکار عمومی را بشکند.
 
بگذریم...
 
در خلال استیضاح بود که یکی از نمایندگان مجلس در موافقت استیضاح پیشت تریبون قرار گرفت و با اظهارات احساسی خود چند مثال از فقر و بدبختی مردم برای آقای رئیس جمهور عنوان کرد که واقعا دردآور بود.
 
یکی از این مثال‌ها مربوط می‌شد به زندگی خانواده‌ای در قبرستان یا گورستان شهر و روستایی که البته نامش بیان نشد.
 
این نماینده مجلس ادامه داد: آقای  احمدی‌نژاد! آیا زندگی یک مادر با فرزندانش در قبرستان دردآور نیست؟ زنی که همسر ندارد  و به همراه فرزندان خردسالش، این هوای سرد را در پناه دیوار غسالخانه پشت سر می‌گذارد و برای آن‌که ترس فرزندانش فروکش کند، خودش داخل تابوت می‌خوابد.
 
واقعا این یک هفته درگیر این مادرم، نمی‌دانم حقیقت دارد یا نه اما اگر حقیقت داشته باشد ...
 
یاعلی
 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار