رهدار: علوم انساني اسلامي امري محقق است/عبدالكريمي: فرض تعارض میان دین و علم جدید به مثابه فرض تصادف هواپیما و اتوبوس است!
کد خبر:۱۵۸۳۰۹
چالشي عجيب در بحث علوم انساني اسلامي؛

رهدار: علوم انساني اسلامي امري محقق است/عبدالكريمي: فرض تعارض میان دین و علم جدید به مثابه فرض تصادف هواپیما و اتوبوس است!

حجت الاسلام رهدار در حالي عنوان كرد كه «علوم انساني اسلامي نه فقط ممکن بلکه امری محقق است؛ مگر ما جنگ را با چه علمي اداره كرديم غير از فهم متفاوت از انسان؟!» كه عبدالكريمي عقيده داشت؛ علم و دین از دو ساحت گوناگون معرفتی اند، فرض تعارض میان این دو به مثابه فرض تصادف هواپیما و اتوبوس است!!
به گزارش خبرنگار علمي «خبرگزاري دانشجو»، حجت الاسلام دکتر احمد رهدار، رئيس موسسه مطالعات و تحقيقات اسلامي فتوح انديشه قم و دكتر بيژن عبدالكريمي، دانشيار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی چهار شنبه شب در برنامه زاويه در ادامه صحبت هاي هفته گذشته خود ضمن پاسخ به دو سوال تعريف علوم انساني اسلامي چيست؟ و اينكه آيا علوم انساني اسلامي امكان پذير است و در مقام تحقق قرار دارد يا به لحاظ اجرا امري پارادوكسيكال و غير قابل تحقق است؟ به  بحث در خصوص مسئله «معنا و امكان علوم انساني اسلامي» پرداختند.
 
در زير گزارش كامل اين دو برنامه ارائه مي شود:
 
عبدالكريمي: پدید آمدن علوم انسانی اسلامی را غیر ممکن می دانم نسبت دادن علم و دین چیزی مثل نسبت دادن دایره و مربع است.
 
در خصوص بحث مورد نظر باید بگوییم به عقيده من تعريف مشخص و روشني از علوم انساني اسلامي وجود ندارد و بسياري از مسائل موجود در اين حوزه در افق روشني صورت نمي گيرد و دليل  آن اين است كه در جامعه ما علي رغم ادعاهايي كه وجود دارد حقيقت و چيستي دين روشن نيست؛ يعني براي ما وقتي از اموري چون فلسيفه اسلامي، حكومت اسلامي و بانكداري اسلامي و غيره صحبت مي كنيم اصلا مشخص نيست مسئله بر سر چيست؛ لذا يكي از سوالاتي كه بايد قدرت سياسي، جامعه روحانيت و حوزه علميه در مقابل آن  پاسخگو باشند در باب چيستي اسلام است. به اعتقاد راسخ من معناي دين و اسلام و به طور كلي معناي سنت تاريخي ما روشن نيست و نه اسلام گراهاي جامعه ما مي دانند اسلاميت اسلام قوامش به چيست و نه روشنفكري ما دركي از سنت تاريخي مان دارد و به تعبيري به سنت تاريخي ما پشت كرده است؛ لذا  هر دوي اينها فهم روشني از سنت تاريخي ندارند.
 
من علوم انساني اسلامي را در شكل محقق نمي بينم، شما با رجوع به مباني و اپيستمه ي غرب در صدد ايجاد علوم انساني اسلامي هستيد؛ در حالیکه شما برای تفکر تئولوژیک خود به هر دستاویزی تمسک می جویید اما آیا همین توجیه را برای سایر تفکرهای مشابه می پذیرید؟ آیا می توان پذیرفت که علوم انسانی زرتشتی، بابی و...  داریم و در توجیه آن بگوییم این علم شهودی است و نه مفهومی. آیا این منطق برای شما پذیرفتنی است؟

با تعریف من از دین تلاش شما چیزی جز فراهم کردن زمینه لازم برای سکولاریزه کردن اسلام نیست. در این سال ها تصویر نادرستی از دین شکل گرفته و بر این اساس توهم و گمان وجود علوم انسانی اسلامی بوجود آمده است.
 
به عقیده من علم و دین هم سطح نبوده و از دو ساحت گوناگون معرفتی هستند، تعارضی كه میان دین و علم جدیدفرض مي شود به نظر من به مثابه فرض تصادف هواپیما و اتوبوس است.
 
عقلانیت جدید و علم جدید بی بنیاد نیستند، علم جدید با هستی نسبتی دارد و بخشی از سنت تاریخی دنیاست. اگر دریافت ما از دین درست بود چرا ندای قدسی را در علوم جدید نمی بینید؟ چرا در طشتی به نام علوم انسانی اسلامی، اسلام را می جویید؟ ندای هستی همه جا است.
 
 بر اساس مبنای غلطی در ایده علوم انسانی اسلامی شما دین را مجموعه ای از گزاره ها می بینید در حالیکه دین یک نحوه تحقق هستی آدمی است که لزوما گفتاری نیست. دین را نمی توان قابل تقلیل به گزاره ها دانست.
 
پدید آمدن علوم انسانی اسلامی را غیر ممکن می دانم نسبت دادن علم و دین چیزی مثل نسبت دادن دایره و مربع است.
 
استفاده از عناصر علوم انسانی غربی در علوم انسانی اسلامی درست نیست؛ چرا که نمی توان ویژگی هایی چون انتقادی و نسبی بودن این علم را نادیده گرفت، من می پذیرم علم جدید تاریخی است در صورتیکه عمر بشر هزاران سال است نمی توان علم غربی را تنها علم تاریخ دانست این برای من محل نزاع نیست.ما در تاریخ خود علومی چون فقه، عرفان و... را داشته ایم. اما اینکه از علوم انسانی اسلامی حرف بزنیم این خلط دو سطح از آگاهی است.
 
اين كه گفته مي شود علوم انساني تاريخي است اين ايده متعلق به هگل است لذا ما مديون فرهنگ غرب هستيم . مي توانم بگويم تمام ایده های علوم انسانی اسلامی مأخوذ از اندیشه های هایدگر، گادامر و هگل است که تک تک آن را من می توانم به شما نشان بدهم.
 
من معتقدم علم جدید از عالمیت جدید جداکردنی نیست ، سنت تاریخی یونانی متفاوت از سنت تاریخی سامی است و هر کدام از اینها نظام معرفتی و نحوه انسان شناسی خاص خود را دارند. نمی توان علم آنها را در یک سنت تاریخی متفاوت آورد و گفت ما می خواهیم علوم انسانی اسلامی بسازیم. غایات، روش و مبانی علم جدید با این علم نسبت دارد. کار شما شبیه استالینیزم در شوروی و در رد سرمایه داری است، آن چیزی که شما می خواهید متفاوت از علم جدید است، آلترناتیو نیست. طرح علوم انسانی در این شکل نوعی شرک است هر علمی یک پیکره و یک مبانی متافیزیک دارد تولید علم یک امر ارادی نیست یک پروسه است نه یک پروژه.

ظهور علوم جدید که شیفت پارادایمی شده باشد و تغییر فصل کتاب تاریخ، کار بشر نیست. همین فهم اومانیستی از تاریخ بود که غرب را دچار مشکل کرد. اراده انسان را در برابر اراده خداوند دیدن نوعی ثنویت تئولوژیک است.
 
می پذیرم متافیزیک دینی و غربی دو چیز متفاوت می سازند اما تغییر علم به سهولت و با اراده من تغییر نمی یابد.نمی توان به همه نتایج و پیامدهای اندیشه آگاه بود. مگر دکارت ، افلاطون و ارسطو فکر می کردند که علمی تأسیس کنند، ظهور علم یک پروسه و فرایند طبیعی است نه یک پروژه. باید در محدوده حد و حدودش علم را تغییر داد.
 
گنون متفکر مسیحی مسلمان شده می گوید فهم ماتریالیستی که کلیسا آورد بود که زمینه های سکولاریسم را در غرب فراهم کرد. در کشور ما نیز در این سال ها تلاش های انجام گرفته در راستای اسلامی سازی علوم نتیجه ای جز پیدایی درک ماتریالیستی از اسلام و سرعت گرفتن سکولاریزاسیون و نهیلیسم در دل جوانان کشور نداشته است، باید دانست طرح اسلامی کردن علوم نه فقط به اسلامی شدن نخواهد انجامید بلکه به انسانی، ناسوتی و بشری و سکولار شدن اسلام منتهی خواهد شد. الان هم شاهدیم رشد سکولاریسم بیشتر از گذشته است و درک ماتریالیستی از اسلام وجود دارد.
 
من معتقدم به جای تغییر جهان باید خود را تغییر دهیم و به جای اسلامی کردن علوم بهتر است اسلامی به علوم نگاه کنیم. در این نگاه تاریخ به دو بخش تاریخ غرب و تاریخ ما تقسیم شده است؛ در حالیکه بنده معتقد هستم باید به تاریخ نگاه واحد داشت، عقلانیت مدرن نسبتی با هستی دارد. هیچ سنت تاریخی نمی تواند مدعی تمام حقیقت باشد، هر سنتی وجوهی از هستی را ظاهر و وجوهی از آن را پنهان می سازد.
 
كساني كه به علوم انساني اسلامي قائل هستند چند دليل دارند اول اينكه 1) علوم انساني جديد غرب مربوط به سنت تاريخي و فرهنگ غرب است 2 )علوم انساني جديد غرب حاصل تاريخ غرب است و علمي تاريخي است )3 تاريخ علم همواره از ظهور علوم جديد دلالت دارد لذا ما ميتوانيم علم جديد ايجاد كنيم 4) علوم جديد تفسير و هرمونوتيكي است يك تفسير يگانه وجود ندارد 5)علوم جديد مبتني بر مبناي متافيزيك غرب است . خب من هم اينها را مي پذيرم؛ اما دعواي من بر سر اين است كه اگر گفته مي شود علوم انساني غربي بايد اسلامي شود چرا اين مسئله را در مورد علوم دقيقه صادق نمی دانید چرا ما خواهان علوم دقيقه اسلامي نيستيم؟ آنجا هم با بستر تاریخی و مبانی متافیزیکی خاصی سروکار داریم چرا آنجا علم اسلامی نمی خواهید؟

اگر بپذیریم علوم انسانی تاریخی است لذا باید قبول کرد معرفت اسلامی هم تاریخی است!

من نتيجه تلاش براي اسلامي كردن را جز سكولاريزم نمي دانم و به عقیده من پیدایی علوم انسانی اسلامی ممکن نیست.
 
دکتر احمد رهدار: ما از تعريف و امكان علوم انساني اسلامي گذشته ايم
  
ابتدا باید بگویم پرسش دكتر عبدالكريمی در خصوص تعریف اسلام پرسشی انحرافي است، بر خلاف نظر ايشان من معتقد هستم ما از تعريف و امكان علوم انساني اسلامي گذشته ايم. ادبيات ديني ما متورم تر از آن است كه بخواهيم تعريفي از اسلام ارائه دهيم. بعد بگوييم علوم انساني اسلامي امكان دارد يا خير.
 
 اشتباه ما آنجا است كه درك بشر را به صرف تعريف تقليل مي دهيم خيلي از درك ها وجود دارند كه شفاف هم هستند اما قابل تعريف نمي باشند نمونه اين مسئله تعريف «وجود» است من معتقدم اسلام هم همين طور است، اگر چه تعريف هايي از آن ارائه شده است؛ اما درك وجداني از اسلام شفاف تر از تعاريف ارائه شده از تعاريف ماست. بي سوادهاي ما هم پيوند وجودي وجداني شهودي از اسلام دارند.
 
از نظر من در يك تعريف اجمالي علومي كه به بسط عالم اسلامي كمك مي كند اسلامي است. اين علوم بايد در مبنا، بنيان، روش، اصول و كاركرد متاثر از اسلام باشند؛ يعني با تمام تفاوت هاي اين علوم با هم بايد اصول مسلم اسلام كه مورد تاييد جامعه اسلامي در طول 14 و 15 قرن بوده را دارا باشند.
 
اما جداي از اين مسئله مگر ما در موضوعات علوم انساني غرب و حتي در خود علوم انساني يك اپيستمه روشن و نگاه واحد داريم كه حالا اين انتظار وجود داشته باشد كه بايد تعريف روشني از اسلام ارائه داد.
 
بايد توجه كرد درك روشن از علوم انساني متفاوت از درك روشن از علوم تجربي است؛ يك زماني در معرفت شناسي دعوا بر سر اين بود كه نظريه مقدم بر مشاهده است يا مشاهده مقدم بر نظريه اما امروزه اين ادعاها رد شده و در جامعه شناسي معرفت، فلسفه علم الاجتماع و فلسفه علم، بحث معرفت در زمينه مطرح شده است.
 
من مي پذيرم عناصري از علوم انساني غرب را مي توان در علوم انساني اسلامي به كار برد چرا كه من قائل به ديالگوهاي گفتماني در حوزه علم هستم؛ اما نه به شكل انفعالي. نبايد تقليد را تنها شكل تعامل دانست. تقليد، گزينش، اقتباس و استخدام و تصرف قالب هاي تعامل با گفتمان هاي ديگر است كه من سه مورد اول را قبول دارم و تنها با دو مورد اول مخالف هستم.

در باب اينكه من معتقدم علوم انساني اسلامي محقق شده است مسئله را براي شما با يك مثال روشن مي كنم شما وقتي در يك مكان پر از صدا هستيد كه صداهاي بعضا متفاوت و متضاد ي مي شنويد و تنها وقتي از آنجا فاصله مي گيريد متوجه مي شويد همه آنها آهنگ يك چيز را دارند. در اينجا هم چنين است.
 
هر کس می تواند این ادعا را داشته باشد که علم جدید تولید کرده است اما با یک متدولوژی می توان آن را رد یا قبول کرد. در مورد علوم انسانی اسلامی باید گفت این امر از صرف ادعا گذشته  و محقق شده است.
 
من نیز دین را نحوه تحقق هستی می دانم که در قوس نزولی تجلی الهی است و در قوس صعودی تولی به این تجلی. می پذیرم دین مشتمل بر گزاره است اما صرفا به گزاره قابل تقلیل نیست. علم هم مثل دین یک نحوه هستی است که برای دیده شدن ناگزیر به تبدیل شدن به گزاره است.
 
درک من از اسلام سیستمی و شبکه ای است و بنده تأسیس علوم انسانی اسلامی را تأسیسی می دانم. اما به این واقعه نگاه رئالی دارم . پدید آمدن این علم را یکدفعه نمی دانم. من درون این علوم انسانی غربی یک جاهایی ندایی از حق می بینم. من میان گفتمان ها دیالوگ می بینم و به مانند پست مدرن ها قائل به گسست نیستم که هیچ میراثی را برای گفتمان های قبلی قائل نیستند. می توان بخشی از عالمیت جدید را با شیب تصرف کرد.
 
علوم انسانی من هم معنا با علوم انسانی غرب نیست. لکن چون نگاه من سیستمی است معتقدم عناصری را که از علم جدید وارد این علم می کنیم نسبت جدید می یابد و معنای آن شدت و ضعف پیدا می کند.
 
این جمله دکتر عبدالکریمی که تمام ایده های علوم انسانی اسلامی مأخوذ از اندیشه های هایدگر، گادامر و هگل است شبیه حرفی است که من از زبان یکی از اساتید دانشگاه تهران شنیدم که می گفت: تمام اندیشمندان ما از دهه 20 تا انقلاب تماما مارکسیست بوده اند. با عرض پوزش جهت استفده از این کلمه اما باید بگویم این حرف ها پوپولیستی است.
 
ادله اول من برای تأسیس علوم انسانی اسلامی این است که متافیزیک دین با متافیزیک علم جدید متفاوت است، متافیزیک جدید متناسب با علوم جدید است. اگر بپذیریم می توان  با متافیزیک و عقلانیت جدید متفاوت از علوم انسانی غرب، علم جدید ساخت هست، باید امکان تحقق علوم انسانی اسلامی را قبول کرد.
 
برخلاف اینکه گفته می شود تولید علم ارادی نیست و انسان نمی تواند علم جدید بسازد من معتقد هستم اراده و عقل بشر در شکل گیری علم جدید تأثیر دارد وگرنه فکر عبث را برای چه می خوانیم؟! اگر این امر را نپذیریم اراده و عقل بشر را نفی کرده ایم اگر عقیده دکتر عبدالکریمی بر این است که اراده انسان در ساخت علم دخیل نیست آن وقت فرق  دیدگاه ایشان با دترمینیسم تاریخی مارکس چیست؟
 
وقتی متافیزیک تغییر کرد رفتار هم تغییر می کند لذا ما باید منطقا به عقلانیت و متافیزیکی متفاوت از عقلانیت و متافیزیک جدید رسید.
 
پایگاه معرفتی دکتر عبدالکریمی غرب است و لذا من به 4 دلیل معتقد هستم ایشان امکان رصد مولفه های اسلامی را ندارد: 1) پایگاه معرفتی غرب پایگاه تک ساحتی است. یک پایگاه تک ساحتی نمی تواند پایگاه چند ساحتی را درک کند. غرب صرفا می تواند مولفه های تک ساحتی را تبیین کند. 2) معرفت شناسی جدید غرب کاملا نسبی گراست و در این شکل از معرفت ما امکان دستیابی به علم را نداریم 3) روشنفکری در ایران نه سنت و نه غرب را فهمیده است. 4) در پارادایم های متفاوت، علوم معانی متفاوتی می گیرند حضرت علی (ع) می فرمایند: عزت در پایگاه باطل غرور فهمیده می شوند، خدایی که در غرب مطرح می شود هیچ شباهتی با خدای ما ندارد، علم دکتر جهل است علم میان من و ایشان تنها یک مشترک لفظی است و پایگاه ایشان یک پایگاه به غايت  شکننده  و پاره پاره است و علی رغم ادعایشان قائل به پلورالیسم دینی هستند.
 
من چهار دلیل عقلی برای علم دینی را بر می شمارم: 1) زمینه دینی و غیردینی فرق می کند، اگر معرفت را در ارتباط زمینه بدانیم پس معرفت هم دینی و غیر دینی دارد. عالم دینی از دو جهت به علم دینی کمک می کند اول پرسش جدید و دوم پاسخ جدید 2) غایت و فرایند دین با غایت و فرایند غیر دینی فرق دارد. 3) جهان های متفاوت تناسب با علوم خاصی دارد. 4) علم پدیده ای انسانی است و درک من از انسان انضمامی است لذا به علم مناسب محیط معتقدم.
 
من علاوه بر اينكه امكان علوم انسانی اسلامی را مي پذيرم آن را در ايران محقق شده مي دانم؛ مگر ما جنگ را با چه علمي اداره كرديم؟ مگر با چيزي غير از فهم متفاوت از انسان آن را اداره كرديم! در دوران جنگ ما با تکیه بر فهم دینی مان بر تمام جریان های غرب فائق آمدیم. فرق است بين فهم اجتماعي با علم اجتماعي. فهم اجتماعی جامعه خط باطل کشید بر علوم اجتماعی که با علم سایبری آمده بود.  آنچه ما از آن بحث مي كنيم و آن را تحقق يافته مي دانيم فهم اجتماعي است. الان بحث بر سر امکان این علوم نیست چون این امر اتفاق افتاده است، بحث بر سر تحقق علوم انساني اسلامي است. من قائل به ریاضی اسلامی هم هستم اما با تفسیر درست نه اینکه بگویم دو ضرب در دو می شود پنج در نگاه من هم دو ضرب در دو می شود چهار اما با این همه در این حوزه هم قائل به ریاضی اسلامی هستم.
پربازدیدترین آخرین اخبار