کد خبر:۱۵۸۳۱۱
به مناسبت سالروز درگذشت ستارخان؛
من میکوشم دول دیگر زیر بیرق اسلام درآیند، شما مرا به بیرق روس میخوانید؟
وقتی کنسل روس در آغاز خروج سردار با وعده و وعید دعوت میکرد دست از قیام بردارد و بیرق روس به روی خانه خود بزند، در جواب ستارخان با صدای بلند گفت: «آقای کنسل من میکوشم دول دیگر هم زیر بیرق اسلام و حضرت عباس درآیند، شما مرا به زیر بیرق روس میخوانید.»
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، حامد صفائی؛ در دوره ای که اوضاع داخلی ایران در ظلم و فقر و رشوه خواری و... بسر می برد و سایت خارجی دست کمی از اوضاع داخلی نداشت و محمد علی شاه مجلس ملی را که کور سوی امیدی در دل مردم روشن کرده بود به توپ بسته بود، در آذربایجان مردی پیدا شد که توانست جلوی استبدادی را که آهسته، آهسته در حال تسلط بر کشور بود، بگیرد، کسی که به سردار ملی شهرت یافت.
ستارخان، کسی که توانست در آن برهه از زمان در کنار تعلیمات کسانی چون سید حسن تقی زاده و سید حسن خان عدالت و... و افکار پخته روحانیونی مانند میرزا علی ثقه الاسلام و میرزا حسین واعظ و...، احساسات مردم تبریز را برانگیزد.
بعد از به توپ بستن مجلس در تبریز درگیری هایی به وجود آمد. بطوری که مجاهدین تبریزی دست به اسلحه بردند و در برابر نیروهای قزاق مقاومت کردند. در این بین سران مجاهدین، مانند باقرخان و ستارخان از محله امیرخیز، دلیرانه مقاومت کردند. جنگی که حدود 20 روز طول کشید.
این درحالی بود که هر آن به نیروهای دولتی افزوده می شد و کنسولگری روس با تمام توان در پی آن بود که مقاومت مجاهدین را از بین ببرد. با این حال تسلط اوضاع بدست دولت مرکزی افتاد و قیام مردم تبریز سرکوب شد و سر و صداهایی که مشروطه خواهان تبریزی کرده بودند خوابید.
در این بین نقش کنسول روس بسیار با اهمیت است که در کنار دولت مرکزی و در برابر مردم ایستاده بود پس از تسلط کامل و عقب نشینی مجاهدین، استبداد صغیر بر تبریز چیره شد، یاس و ناامیدی عمیقی تبریز را دربرگرفته بود در بهبوهه این یاس، ستارخان دوباره قیام کرد و با اعتراضات و شورشی که به پا کرد توانست عده ای از مجاهدین را که متواری شده بودند، دور خود جمع کند، در این بین دوباره نقش کنسول روس در سرکوب این قیام چشمگیر است.
در دیداری که بین کنسول روس با ستارخان داشت، اینگونه صحبت شد که: «ما همسایه شما هستیم و ناامنی که در کشور شما است به زیان بازرگانی ماست، می خواهیم این شورش را که برخاسته فرونشانیم. دست از جنگ بردارید و من با شما پیمان می نهم که رئیس فراسواران شوید و ماهی سیصد تومان ماهانه دریافتی دارید و اینک به شما بیرقی می دهم که بر سر در بیفزایید و در زینهار امپراتوری باشید.» ستارخان در جواب گفت: «بیرق شما برای ما شایستگی ندارد.» این را گفت و تفنگ را برداشت و رفت.
در طول جنگی که ستارخان در مقابل استبداد صغیر به راه انداخته بود، بازارها و تمام داد و ستد بازرگانی تعطیل شده بود. جنگ در دو طرف شب و روز ادامه داشت. مقاومت دلیرانه که ستارخان در مقابل استبداد صغیر داشت، باعث شد سیر تاریخ عوض شود و استبدادی که در حال استقرار دوباره بود، از پای درآید و بساطش برچیده شود.
در کل حدود 14 ماه تبریز در محاصره دولتیان بود و سردار ملی در برابر محاصره، ایستادگی می کرد. در این میان آنچه که باعث حیرت دیگران از مقاومت ستارخان می شد، این است که چطور مردم تبریز با اسلحه های محدود و محاصره 14 ماهه در مقابل دولتیان که پشتیبانی روسیه را هم دارا بودند، توان مقاومت و مقابله داشتند.
این مقاومت مردانه با رهبری مردان شجاعی مانند ستارخان و باقرخان همچنان ادامه داشت. ستارخان در عین محاصره و قحطی زدگی شهر تبریز و آشفتگی و کشت و کشتار بالا از عمق قلب خویش فریاد می زد: «ما برای کشورمان ایران و دینمان اسلام می جنگیم.»
با این حال در 29 آوریل 1909 نیروهای نظامی روسیه تحت فرمان ژنرال زنارسکی به عنوان رفع محاصره و بازکردن راه آذوقه به روی مردم تبریز از سر حد ایران عبور کرده و وارد آذربایجان شده بود. نیروهای روس به محض ورود به تبریز به قتل عام پرداخته و در اطراف شهر مقاومت کرد ولی 3 سال بعد از این تاریخ بود که فاجعه روز عاشورای آن سال و قتل عام هولناک اتفاق افتاد.
این درحالی بود که منظور از این حرکت بازکردن راه خوار و بار و تغذیه است و اشغال ایران در مدتی که مردم تبریز دفاع جانانه ای در مقابل نیروی روس انجام می دادند. یک ج.ان آمریکایی به نام «باسکرویل» که در مدرسه تبریز، معلم تاریخ بود با چند تن از شاگردانش به مردم تبریز ملحق شد و در مقابل روس ایستادگی کرد و در نهایت در راه آزادی ایران کشته شد.
بعد از این که نیروهای روس در تبریز مستقر شدند، سردار ملی و روسای دیگر به موجب دستور دولت و ملت از هر نوع مقاومت خودداری کردند و حدود یک سال بعد هم به دستور دولت از تبریز به تهران آمدند.
ستارخان را در پارک اتابک جا دادند و این کار باعث شد آن جا کانون مجاهدین و آزاری خواهان شود. در این موقع نیروهای دولتی کارهای انتظامی را در دست گرفته و شروع به خلع سلاح مجاهدین کرد. در این بین ستارخان با مشورت با دیگر سرداران قبول کرد که خلع سلاح را بپذیرد و لی افسوس که عناد و نفهمی بعضی مجاهدین، بین آزادی خواهان دو دستگی به وجود آورد و پارک اتابک توسط نیروهای دولتی محاصره شد.
با وجود این که سردار عقیده به جنگ با نیروهای دولتی مشروطه را نداشت، خواه ناخواه به دفاع و تیراندازی روی آورد. در این میان پای وی تیر خورده و زخمی شد، با توجه به معالجه پایش ستارخان به بهبودی کامل دست نیافت، چند سال را به همین منوال گذراند طوری که در زمره فراموش شدگان قرار گرفت.
از قرار پای ستارخان متورم می شود و ستارخان از درد به ستوه می آید، تیغ به زخم می زند به همین دلیل هم زخم شدت می گیرد تا اینکه منتهی به مرگ وی می شود.
شخصیت ستارخان
ستارخان فردی درس نخوانده بود و از مزایای مشروطه چیزی نمی دانست. نه سواد داشت که کتاب و روزنامه بخواند و نه پول داشت که به کشورهای مشروطه مسافرت کند تا از چگونگی وضع زندگی مردم مطلع شود، ستارخان مردی عامی ولی باهوش بود.
شاید بتوان دلیل دفاع ستارخان از مشروطه و جان فشانی های او در این راه را تجاوز های ظالمانه مامورین دولت قاجار و ظلم های عمال دولت دانست که او به عینه با آن مواجه بود.
ستارخان ظلم ها و خودسری های بی نهایتی که کارکنان قاجار در آن دوران استبداد داشتند و اجحافی که در حق مردم داشتند را می دید و نمی توانست ساکت بنشیند. این بی عدالتی ها باعث شد حس انتقام در دل ستارخان به وجود بیاید. ستارخان با روحیه دین داری و میهن پرستی اش، در مخالفت با اقدامات دولت قاجار به پا خاست و هدف از قیامش را بقای مشروطیت و استقلال مملکت ایران و پیروزی دین مبین اسلام می دانست.
ستارخان ارادت خواستی به حضرت ابالفضل (ع) داشت
وی ارادت خواستی به حضرت ابالفضل (ع) داشت. بنابر روایتی که در آن روزگار در بین مردم تبریز رواج داشت، این بود که وقتی کنسل روس در آغاز خروج سردار او را با وعده و وعید دعوت می کرد دست از قیام بردارد و به حمایت روس درآید و بیرق روس به روی خانه خود بزند، در جواب ستارخان با صدای بلند گفت: «آقای کنسل من می کوشم دول دیگر هم زیر بیرق اسلام و حضرت عباس درآیند، شما مرا به زیر بیرق روس می خوانید.»
ستارخان: من خود را سگ ملت میدانم
ستارخان یک رهبر نظامی بود، کسی که برای نجات مردم ستمدیده می جنگید بنابه قول خودش «من خود را سگ ملت می دانم، در نهایت این که شاید سگ اصیل بودم و جلوتر افتادم.»
ستارخان در گروه افرادی بود که به ندرت نادرستی از خود نشان می داد. در قضایای مشروطه کسروی می نویسد: «کم کم رشته از دست خردمندان بیرون رفت، به دست آشوبگران می افتاد و کم کم برخی نابسامانی ها پدیدار می گردید.» در حالی که این دور از انصاف است که حرکت و قیام ستارخان را نابسامانی بخوانیم به این خاطر که به تدریج اوضاع از دست خردمندان که استبداد صغیر را به وجود می آوردند، بیرون می آمد.
ستارخان نیازهای اساسی خود و مردم را میشناخت
این درحالی است که به ندرت یک درستی ای از خردمندان دیده و پیدا می شود. همچنین اگر ستارخان رشته کار را از دست خردمندان گرفت، به این دلیل بود که با تمام وجود نیازهای اساسی خود و مردم را می شناخت و برای رسیدن به آن نیازها دست به قیام زد.
ستارخان در سخن دیگر
- احمد کسروی: «راستی هم این ایستادگی گردانه ستارخان یک کار بزرگی می باشد در تاریخ مشروطه ایران هیچ کاری به این بزرگی و ارج داری نیست. این مرد عامی از یک سو اندازه دلیری و کاردانی خود را نشان داده، و از یک سو مشروطه را به ایران بازگردانده.»
- کریم طاهرزاده بهراد: «کسانی که در تیرهترین روزگار، برای مصاحبه با او[ستار خان] وارد انجمن حقیقت میشدند و او را ملاقات میکردند با کمال تعجب مشاهده میکردند یک نفر مرد متوسط القامه با چشمانی میشی و چهرهای گیرا و با روحیات خللناپذیر با کمال آرامی نشسته و قلیان میکشد...در جنگها ستار خان چند دفعه زخم کماهمیت برداشت ولی نمیخوابید و حتا ابراز ناراحتی هم نمیکرد تا روحیه مجاهدین ضعیف نشود. ستار خان با آنهمه رشادت و شجاع انتقامجو هم نبود.»
ستار خان شیر بیشه دلاوری
- محمد باقر ویجویه: «...[ستار خان]شیر بیشهی دلاوری و ارکان دیوان هنرمندی،غضنفر صولت دریادل، پلنگ هیبت صاحب شرافت و غیرت، دلیر با شجاعت، سردار ملت و مشروطه...»
منابع
فصل نامه تخصصی سیاسی- اقتصادی. شماره 230-227، نوشته دکتر صادق رضا زاده شفق «ستارخان سردار ملی» برگرفته از کتاب مشاهیر رجال
فصل نامه تخصصی سیاسی- اقتصادی. شماره 230-227، نوشته پروفسور شاپور رواسانی «ستارخان سردار ملی، خدمت گزار و قهرمان ستم دیدگان ایران»
تاریخ پژوهی، سال ششم، تابستان 83، شماره 19. نوشته حسین اسعدی هوجقان
مجله حافظ، شماره 32، نوشته یوسف عزیرنژاد خویی«ستارخان در سخن دیگران»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰