محمد خياباني؛ سربازی که بیداري مردم را وظيفه خود مي‌دانست
کد خبر:۱۵۸۴۱۷
29 ذي الحجه سالروز شهادت شيخ محمد خياباني؛

محمد خياباني؛ سربازی که بیداري مردم را وظيفه خود مي‌دانست

محمد خیابانی زماني كه دروس حوزوی را خواند و با شئون روحانیت آشنا شد، هیج وقت خود را راهب کلیسای اسلام نکرد؛ چرا كه به مشخصه‌هاي اسلام ناب محمدی (ص) آگاه بود و خود را سربازی می‌دانست که باید مردم را بیدار کند تا بدانند.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، سيد حسن داوودالموسوي، سالگرد شهادت شیخ محمد خیابانی بهانه خوبی است برای بررسی رابطه روحانیت با جامعه قبل از ظهور امام خمینی (ره)، لذا به بررسي و تامل پيرامون زواياي مختلف زندگي او مي پردازيم.

شیخ محمد خیابانی فرزند عبدالحمید تاجر خامنه ای در سال 1257 شمسی در شهر خامنه از توابع شهرستان شبستر به دنیا آمد. پدرش در پطروسکی مرکز داغستان روسیه تزاری نزدیک 30 سال به تجارت مشغول بود.

وي پس از طی دوره کودکی مقدمات علوم دینی را در خامنه فرا گرفت و سپس به همراه پدر برای تجارت و داد و ستد به روسیه سفر کرد و در محل تجارت، یار و یاور او بود. شغل تجارت با روحیه دانش آموزی او سازگاری نداشت به همین علت بعد از مدتی به تبریز مراجعت کرد و در آن شهر به تحصیل علوم دینی مشغول شد و از درس اساتید بزرگی چون حاج میرزا ابوالحسن آقا مجتهد انگجی استفاده کرد.
 
خياباني در اثر تلاش های علمی و استعداد سرشار خدادادی در علوم و معارف اسلامی صاحب نظر شد و در سایر دانش ها نیز به کسب مهارت های عالی موفق شد. در ضمن تحصیل بارها به سیر و سیاحت پرداخت و محضر علمی دانشمندان بسیاری را درک کرد و از خرمن دانش آنان خوشه ها چید. شیخ محمد علاوه بر توفیق در بدست آوردن مدارج عالی علمی، در تهذیب نفس و کمالات درونی نیز به موفقیت های شایانی دست یافت.

خیابانی پس از وفات پدرزنش، حاج سید حسن، پیشنماز خامنه ای در مسند امامت مسجد جامع و مسجد کریم خان تبریز نشست و بر نمازگزاران بسیاری پیشوایی و با بیان شیوای خود مردم را ارشاد می کرد و از مسائل کشوری آگاه می ساخت.

حضور در مجلس شورای ملی

شيخ محمد خياباني در سال 1327  قمری در مجلس شورای ملی دوم،از طرف مردم انتخاب شد و در کوران همدستی هیئت حاکمه دولت قاجار با استعمارگران در ماجرای مطرح شدن اولتیماتوم روس به ایران در مجلس آن زمان صدای رسای ملت شد و کلام آتشین و مستدل او، سکوت مرگبار مجلس و بهت و حیرت و بلاتکلیفی نمایندگان را شکست و آشكار ساخت.

پس از رد اولتیماتوم از سوی مجلس شورای ملی شیخ در میان اجتماع مردم در سبزه میدان تهران سخنرانی افشاگرانه ای علیه دولت وابسته کرد و مردم را به نهضت دعوت نمود.

لکن سرانجام اولتیماتوم به ایران تحمیل شد و روسیه تزاری در هوای دستیابی به آبهای آزاد جنوب به فکر تجزیه بقیه آذربایجان و تسلط بر نیمی دیگراز خاک آن افتاد. آنها برای تحقق این تصور شوم خود عده ای از سالدات ها (افسران) و نظامیان امپراطوری را به تبریز روانه کردند. از طرف دیگر شجاع الدوله که دست آموز خوبی برای روسیه بود به استانداری آذربایجان انتخاب شد.

آزادمردان شجاع تبریز و مردم غیور آن دیار از دو طرف (روس ها و عمال استانداری وابسته به آنها) تحت فشار و شکنجه قرار گرفتند. خیابانی برای هدایت و رهبری مردم در این مبارزات تعیین کننده به تبریز آمد لکن بعد از مدتی به اصرار دوستان به پطروسکی رفت، ولی دوری از وطن را در گرماگرم یک قیام سرنوشت ساز جایز ندانست و به تبریز بازگشت.
 
وي در تبریز اقدامات شجاع الدوله و روسیه را مورد اعتراض قرار داد. در این اثنا، جنگ جهانی اول آغاز می شود و در گرماگرم این جنگ، تزاریسم خونخوار سقوط می کند و انقلاب بلشویک ها پیروز می گردد. با سقوط تزارها آذربایجان ایران نیز نفسی تازه می کند و مردم قهرمان آن بر شهدای راه عدالت و آزادی، سوگواری می کنند و قبر مجاهدان مشروطیت گلباران می شود و خیابانی همراه همرزمان خود دوباره در سطح وسیعی مبارزات خود را از سر می گیرد و از تهران گشایش انجمن ایالتی در آذربایجان و انتخاب حکمرانی لایق و مورد اعتماد ملت را خواستار شده زمان رهبری مبارزات مردم از سوی خیابانی امنیت کامل در تبریز برقرار می شود.

مبارزه با قرار داد ننگین 1919

تا اینکه وثوق الدوله برای دومین بار بر مسند قدرت با عنوان رئیس الوزرائی تکیه می زند و قرارداد ننگین 1919 میلادی را با انگلیس منعقد می کند و ایران را  به صورت مستعمره ای برای بریتانیا درمی آورد. آزاد مردان و در رأس آنها خیابانی به اعتراض برخاسته و مخالفت صریح خود را با امضای این قرار داد اعلام می دارند.

از طرف دیگر انگلیس، این جهانخوار کهنه کار راحت ننشسته و میجرادموند را به تبریز گسیل می دارد تا به هر نحو ممکن آتش انقلاب و اعتراضات مردمی تبریز را به رهبری شیخ خیابانی خاموش سازد؛ ولی موفق نمی شود و دست از پا درازتر برمی گردد و این بار نیز نقشه های شوم این پیر کفتار، انگلیس مکار، با درایت رهبری قیام، نقش بر آب می شود.

سرانجام وثوق الدوله، عین الدوله جنایتکار را به استانداری آذربایجان انتخاب می کند تا بلکه قیام خیابانی و مردم آزاده این خطه از میهن اسلامی به دست او سرکوب شود، ولی باز هم موفقیتی به دست نمی آورد. وثوق الدوله سقوط می کند و مشیرالدوله جای او را می گیرد
صدر اعظم جدید، مخبرالسـلطنه را به ولایت آذربایجان انتخاب و با اصرار از او تقاضای سرکوبی نهضت خیابانی را می کند.

نهايتا والی جدید با حیله ها و نقشه های مزورانه خود رهبر قیام را از پای درمی آورد و با شـهادت شیخ، جنبش نیز از تپش باز می ماند. جنازه شیخ شهید را در گوشه ای از گورستان سرخاب تبریز که به «مقبره الشعرا» موسوم است به خاک می سپارند.

نگاهی به شخصیت شيخ محمد خياباني

محمد خیابانی زماني دروس حوزوی را خواند و با شئون روحانیت آشنا شد، هیج وقت خود را راهب کلیسای اسلام نکرد؛ چرا كه می دانست این مشخصه اسلام ناب محمدی (ص) نیست، بلکه خود را سربازی می دانست که باید مردم را بیدار کند تا بدانند.
 
« إِنَّ اللَّهَ لايُغَيِّرُمابِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد الا به دست خودشان (رعد-آيه 11) اما جوانان انقلابی، امروز هم باید به هوش باشیم که خدا با هیچ کسی سر فامیلی ندارد اگر پرچم خونین این شهدا را محکم نگیریم شاید این پرچم را از دست داده و خسران دیده شویم.

شيخ محمد خیابانی نشان داد اسلام یعنی عزت داشتن و اجازه سلطه به بیگانه ندادن

«بنده از طرف ملت که حق آزادی و استقلال را از چندین هزار سال پیش تا کنون برای خودشان ثابت می دانند، عرض می کنم که ما تا امروز مستقل بوده ایم به این معنا که در حفظ حقوق و ترقی مملکت خودمان صاحب اختیار بوده ایم. اکنون که با این اولتیماتوم نمی گذارند ما برای ترقی مملکت و استقلال خودمان یک فکری بکنیم و تدارکی ببینیم من با کمال جسارت و گشاده رویی به دولت روسیه عرض می کنم که ممکن نیست این ملت، امور کشور و اختیار و استقلال خود را با دیگران واگذار کند... این اولیتماتوم به استقلال ایران لطمه می زند ...امیدوارم این اولتیماتوم ظالمانه را پس بگیرند و ملت ایران را از خودشان آزرده نکنند ...»

با این سخنان این مطلب خود را به ظهور می رساند که اسلام روحانیتی می خواهد که با مردم و جامعه رابطه داشته باشد، از مشکلات آنها با خبر شود و حتی اگر لازم شد به آنها تلنگری بزند تا راه خود را پیدا کنند. همانگونه كه در سیر سلوکی عرفان اسلامی آخرین مرحله سیر دست گیری از مردم و رساندن آنها به خداوند است.

ما در تاریخ هم که بررسی کنیم می بینیم که بزرگترین حرکت های تاریخی در ایران به وسیله روحانیت بوده؛ زیرا مردم به این افراد اعتماد دارند و این اعتماد را دین ایجاد کرده تا روحانیت بتواند رهبری حرکت های مردم را بر عهده بگیرد.
 
پس لازمه دین، داشتن رابطه عمیق با جامعه و سیاست است تا بتواند سعادت که هدف مردم است را تضمین کند. مقام معظم رهبری می فرمایند:

«ببينيد اين مبارزاتى كه با فرنگى‏ها و با خارجى‏ها و با نفوذ اجانب در كشور از طرف علما انجام گرفته، كه يك نمونه‏اش خودِ ميرزاى شيرازى است، يك نمونه‏اش دو طرف مشروطيت هستند در نجف؛ يعنى هم آقا سيد محمد كاظم، هم آخوند ملّا كاظم خراسانى، كه هر دوى اين‏ها مخالف حضور بيگانه بودند؛ هم آنكه با مشروطيت مخالفت مى‏كرد، از حضور بيگانه مى‏ترسيد؛ هم ايشان كه مشروطه مى‏خواست، آن روح آزادى‏خواهى‏اش همراه با بيگانه‏ستيزى بود، و چه مرحوم آقا سيد عبد الحسين لارى، چه مرحوم آقا سيد عبد الله بلادى در بوشهر- كه او هم داستان‏هاى مفصلى دارد- و چه مرحوم خيابانى‏ و ديگرانى كه در سرتاسر كشور در آن برهه بودند، منشأ مخالفت همه‏ آن‏ها با خارجى‏ها بود.

يعنى صورت قضيه اين بود كه كفر در مقابل اسلام است؛ چون خارجى، كافر بود؛ مسئله فقط يك جنگ مذهبى نيست؛ يعنى دعواى اين نيست كه مسيحى‏ها مى‏خواهند بيايند غلبه پيدا كنند؛ بلكه دعوا، سر همان چيزى است كه ما امروز از مسئله‏ استقلال مى‏فهميم؛ يعنى سلطه‏ اقتصادى، سلطه‏ فرهنگى، سلطه‏ سياسى، سلطه‏ اجتماعى و نفوذ ويران‏كننده و خانه‏براندازى كه غرب در دنيا داشته- آن دوره، دوره‏ اي بود كه غرب با نشاط و با سرزندگى داشت مى‏آمد و حالت تهاجمى داشت- اين‏ها اين را مى‏ديدند؛ اين را مى‏فهميدند»

ما فقه و اصول بی سیاست را تجربه کرده ایم و به هیچ عنوان قصد تکرار این تجربه را نداریم.

منابع:

- پایگاه اطلاع رسانی شهر خامنه  
- موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی 
- بیانات مقام معظم رهبری در همایش حاج آقا نور الله سال 1384
پربازدیدترین آخرین اخبار