مسلم اولين هفتاد ودوتن شد
کد خبر:۱۵۸۷۹۹
مسلم نامه!

مسلم اولين هفتاد ودوتن شد

آنان كه با چشم ظاهر می‌نگرند او را دیده‌اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ مسلم در مسجد با سی نفر بماند.
 

چون چنین دید بیرون آمد و روی به ابواب کِنده آورد.

به ابواب کِنده رسید و با او ده تن بود.

از آن باب بیرون آمد: کسی نماند. به این سوی و آن سوی نظر انداخت: کسی ندید که وی را راهنمایی کند و خانه اش را نشان دهد و اگر به دشمنی دچار گردد، وی را دفعِ او اعانت کند.

مسلم سرگردان در کوچه های کوفه می رفت.

نمی دانست کجا می رود.

گویند عمر با ابن زیاد گفت: «میدانی با من چه گفت؟»

عبدالله گفت: «سِرِّ ابن عمِ خویش را مستور دار.»

گفت: «کار بزرگ تر از این است.»

گفت: «چیست؟»

گفت: «با من گفت حسین می آید. با نود تن زن و مرد. تو او را باز گردان و برای او بنویس و خبر ده مرا چه مصیبتی رسید.»

برگرفته از کتاب «آه»

پربازدیدترین آخرین اخبار