حُر بن یزید ریاحی تكبیره‌الاحرام خون بست
کد خبر:۱۵۸۸۸۲
حرنامه!

حُر بن یزید ریاحی تكبیره‌الاحرام خون بست

حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می‌سپارد و این اكرم الموت است: قتل در راه خدا و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست.... علی بن حسین گفت: «با حسین خارج شدیم و در هیچ منزل فرود نیامد و کوچ نکرد مگر از یحیی بن زکریا یاد کرد. روزی گفت: «از پستیِ دنیا نزد خداست که سر یحیی را نزد زناکاری از زناکاران بنی اسرائیل هدیه بردند.»
 
حسین گفت: «این سرزمین چه نام دارد؟» گفتند: عقر حسین گفت: خدایا! به تو پناه برم از عقر. باز نام آن سرزمین پرسید. گفتند: کربلا، آن را نینوا هم گویند که دهی است بدین جا. حسین را آب در چشم بگردید. گفت: کرب و بلا. جای اندوه و رنج است. ام سلمه مرا خبر داد که جبریل نزد رسول خدا آمد و تو با من بودی. بگریستی. رسول خدا فرمود: «پسر مرا رها کن.»
 
من تو را رها کردم، پیغمبر تو را بگرفت و در دام نشانید. جبریل گفت: او را دوست می داري؟ گفت: آری. پس جبرئیل بال را بالای زمین کربلا گشود و آن زمین را به پیغمبر نمود. حسین آن خاک را ببویید و گفت: والله این همان خاک است که جبرئیل، رسول خدا را به آن خبر داد و ن در همین زمین کشته می شوم.
 
گفت: فرود آیید! بارهای ما اینجا بر زمین گذاشته شود و خون ما اینجا بریزد و قبور ما اینجا باشد. جد من رسول خدا با من چنین حدیث کرد.
 
پس همه فرود آمدند و بارها بر زمین نهادند. حسین برخاست و در میان همراهان خود خطبه خواند.
 
خدای را سپاس گفت و ستایش کرد و نام جد خویش برد و بر او درود فرستاد و گفت: کاری پیش آمد که می بینید... و روز پنجشنبه، دوم محرم الحرام سال شصت و یکم، بود...
پربازدیدترین آخرین اخبار