کد خبر:۱۵۹۰۵۰
مناظره علوی تبار و خسروپناه در دانشگاه علم و صنعت-1
خسروپناه: هيچ صاحبنظر علم ديني نگفتهاست اسلامي سازي علوم بهمعناي تعطيل كردن عقل است / جریان روشنفکری دینی دو دهه اخیر در نقد جریانهای مخالف عجولند
رئیس موسسه حمکت و فلسفه در خصوص ادعای مطروحه در باب علم دینی گفت: اولین بار این بحث را ابوالعلی مودودی مطرح کرد؛ هیچ یک از محققین و صاحبنظران این حوزه نگفته اند که اسلامی سازی علوم به معنای...
به گزارش خبرنگار علمي «خبرگزاري دانشجو»، خسرو پناه، رئیس موسسه حمکت و فلسفه عصر روز گذشته در کرسی آزاداندیشی با موضوع «اندیشه های روشنفکران دینی معاصر، خدمت یا خیانت؟»در دانشگاه علم و صنعت به بحث تاریخی در خصوص روشنفکری دینی در ایران پرداخت.
وي در ابتدا با بیان اینکه ابتدا باید معلوم کنیم تحلیل روشنفکری دینی را با چه روشی می خواهیم انجام دهیم؟ به روش تاریخی یا منطقی؟ گفت: در روش منطقی ما یک تعریف پیشینی و تحلیلی ارائه می دهیم؛ ولی در روش تاریخی ما آن چه را واقعا روی داده است، بررسی می کنیم؛ مثلا می بینیم این واژه چه زمانی ایجاد شده، چه کسانی آن را پذیرفته اند و این افراد چه مشترکاتی داشته اند؟ پس ما باید بفهمیم مشترکات روشنفکران دینی در طول تاریخ چه بوده است. در این بررسی کسی را نباید از گردونه خارج بکنیم و باید همه ی روشنفکران دینی را احصا کنیم. روش آقای علوی تبار هم روش تاریخی بود؛ ولی ایشان در انتخاب افراد گزینشی عمل کردند. آیا افرادی مثل شهید صدر، امام موسی صدر، علامه فضل الله و شیخ شمس الدین بنیادگرای سنتی محسوب می شود؟
رئیس موسسه حمکت و فلسفه ایران گفت: شخصا روش تاریخی را در این بحث می پسندم؛ چرا که این مطلب جزء بحث های جامعه شناسی سیاسی است و باید روش تجربی و استقرایی را برگزینیم؛ لذا من افراد دیگری مثل مرحوم طالقانی و شهید مطهری و... را نیز وارد در این قشر می کنم.
خسروپناه با بیان اینکه روشنفکران دین 2 عنصر مشترک دارند، گفت: اول این که همه آن ها می خواهند از عقلانیت بهره ببرند، البته مدل عقلانیت هایی که استفاده می کنند یکسان نیست، دوم این که همگی به دنبال حل چالش های معاصر هستند و دغدغه های معاصر دارند و به موضوعاتی مثل علل انحطاط مسلمین، رابطه علم و دین، رابطه ی سنت و تجدد و... پرداخته اند؛ در حالی که دغدغه ی سنتی ها عقلانیت و چالش های معاصر نیست، نگرش آن ها عمدتا نقلی است، البته روشنفکری هم الزاما ضد نقل نیست، بلکه تاکیدش بر عقل است.
وي در ادامه گفت: از سال 67 به بعد تعریف روشنفکری تفاوت کرده است. این که ما یکی از مولفات روشنفکری را «تعریف عصری از دین» بدانیم، به نحوی که دین با علوم مدرن هماهنگ باشد، حتی با این تعریف افرادی مثل شریعتی و بازرگان را هم نمی توان روشنفکر دینی دانست و به طور موجبه کلیه این بحث را صرفا می توان به سروش و مجتهد شبستری نسبت داد.
رئیس موسسه حمکت و فلسفه ایران خاطر نشان کرد: تفاسیر مختلفی از روشنفکری دینی وجود دارد که تفسیر آقای علوی تبار فقط منطبق به روشنفکران دینی سال 67 به بعد است.تعریفی که می توان از روشنفکری دینی ارائه داد این است؛ عقلانیت هماهنگ با دیانت به گونه ای که کارآمد باشد و نیازهای معاصر را پاسخ بدهد، این ویژگی به معنای عام بر شهید مطهری و شهید صدر و... هم منطبق است. این ها هم قبول دارند که گزاره ی دینی نباید عقل ستیز باشد؛ همچنین اجتهاد در اصول را در تفکرات خود داشته اند. شهید صدر در کتابی که در باب استقرا نوشته اند، یک بحث بسیار مبنایی را دنبال می کنند شهید مطهری در کتاب اسلام و مقتضیات زمان، سوالات بسیار بنیادین را مطرح می کند؛ مثل این که نیاز ما به دین چیست؟ دین حداقلی است یا حداکثری؟ کتاب اقتصادنای شهید صدر دقیقا به این مسئله می پردازد که برای رسیدن به اقتصاد اسلامی، نقش دین، علم و عقل چیست و هر کدام چه سهمی دارند؟ علامه فضل الله و شیخ شمس الدین هم راجع به انتظار ما از دین و مباحثی از این دست، مطالبی نوشته اند آیا فقط به صرف این که این ها عمامه دارند، آن ها را از زمره ی روشنفکران دینی خارج می کنیم؟ فرق طالقانی و بازرگان در چیست؟
خسروپناه گفت: مسئله ی دیگر این است که وقتی می گوییم از نظر روشنفکر دینی، گزاره های دینی باید با علوم زمانه هماهنگ باشد، منظور از علوم معتبر زمانه چیست؟ آیا منظور علومی است که اثبات شده؟ علامه طباطبایی ذیل آیات 11 تا 14 سوره مومنون این مطلب را بیان می کنند که اگر علم، اثبات شده و یقینی بود، آن را می پذیریم و حجت است؛ اما اگر علم ظنی بود چه؟ آیا باید دین را با علم ظنی هم هماهنگ کنیم؟ هرمنوتیک بحثی است که مربوط به اواخر قرن 20 و اوایل قرن 21 است. این مطلب که فهم ما باید متاثر از زمانه باشد، حرف گادامر است. اما همه ی هرمنوتیست ها این حرف را قبول ندارند، هرمنوتیک آلمانی این را قبول دارد و هرمنوتیک امریکایی قبول ندارد، حالا ما باید دین را با هرمنوتیک گادامر هماهنگ کنیم یا هرمنوتیک هرش؟؟
وي در ادامه گفت: حتی در علوم تجری مثل فیزیک نظری هم این سوال پیش می آید. مثلا در نظریه ذره موجی، تفسیر انیشتین و هایزنبرگ متفاوت استف در علوم انسانی که وضع بدتر است تا حدی که نظریه مبتنی بر شخص می شود، فهم دینی من متاثر از کدام عالم باید باشد؟ نظریات همه با هم قابل جمع نیست. این که تفسیر هماهنگ با علم از دین باید ارائه شود، صرفا حرف سروش است. چرا روشنفکری دینی را منحصر به سروش و شبستری کنیم؟ با این تعریف، شریعتی، طالقانی، بازرگان و سید جمال الدین اسدآبادی از این گروه خارج می شوند.
خسروپناه تصریح کرد: در مورد قرآن ما ایمان داریم که پیغمبر خاتم است و قرآن را آورده است، قرآن سراسر وحی است، تمام آیاتش پیام ثابت دارد، البته پیام متغیر هم دارد. اگر بخواهیم بدون این که نام ببریم، هرمنوتیک گادامری را در فهم قرآن پیاده کنیم، آن وقت سوال این است که خط قرمز کجاست؟ از کجا باید بفهمیم کدام امور مربوط به عصر و زمان خاصی بوده و کدام یک جاودانه است؟ از کجا معلوم که نماز مخصوص فرهنگ زمانه نبوده است؟ شاید اگر الآن پیامبر در سوئد مبعوث می شد، نماز، روزه و حتی توحید را هم نمی گفت.اگر این تفسیر را ارائه کنیم دیگر روشنفکری دینی نداریم، بلکه روشنفکرهای دین داریم. چرا که هر کس فهم خودش را از دین دارد. هرکس آیه را یک جور تفسیر می کند.
وي گفت: تفاوتی بین افرادی مثل شهید صدر، دکتر شریعتی، مرحوم طالقانی و شهید مطهری نیست، تلاش مطهری این است که فهم دینی اش هماهنگ با فهم فلسفی و علم قطعی زمان بکند. علامه طباطبایی هم در المیزان تلاشش همین بوده و علم قطعی و حتی ظن معتبر را در تفاسیر خود دخالت داده، شهید صدر می گوید یکی از راه های فهم جدید از قرآن، استفاده از علم جدید است.
رئیس موسسه حمکت و فلسفه ایران گفت: آسیب هایی بر روشنفکری دینی دو دهه اخیر وارد است، یکی این که در فهم دین به هر نظریه علمی ظنی جزیره ای تمسک کرده اند. در حوزه ی علوم انسانی عرف اهل علم نداریم، عرف ها داریم، در روانشناسی 30 مکتب داریم. پارادایم های مختلف وجود دارد. برنامه پژوهشی لاکاتوش که آقای علوی تبار به آن استناد می کنند، یک پارادایم است که می شود آن را نپذیرفت. فوکو آن را قبول ندارد و پارادایمش گفتمانی است.
خسروپناه ادامه داد: سوال جدی این است که فهم دین با کدام علم باید هماهنگ شود؟ اسلام را با هابرمارس تفسیر کنیم که سکولاریسم از آن بیرون بیاید؟ یا با وبر؟ اگر این طور تفسیر کنیم کم کم به این می رسیم که حقیقت دین چیزی جز تجربه ی شخصی پیامبر نیست. اول قبض و بسط تئوریک شریعت است، بعد به بسط تجربه نبوی می رسد. کم کم این حرف مطرح می شود که دین حرف بشر است نه بشیر. پیامبر؛ مثل زنبور است نه طوطی. دین از قداست می افتد. اول گفته می شد که دین مقدس است نه معرفت دینی. حالا می گویند وحی هم مقدس نیست. چون از زاویه ی هرمنوتیک گادامری دارند نگاه می کنند. اگر سراغ پارادایم دیگری بروی، تفسیر دیگری خواهد بود. سروش علوم تجربی را استقرایی می داند. در ضمن ابطال گراست و معتقد است استقرا مفید یقین نیست، در علم شناسی پیرو پوپر است، در علوم انسانی هم معتقد به وجود پارادایم های مختلف است. بر اساس نگاه خودش، کدام پارادایم را می خواهد انتخاب کند. اگر با هر پارادایمی می توانیم دین را تفسیر کنیم، مرز این تفاسیر کجاست؟ و تفاوت روشنفکر دینی و غیر دینی چه می شود؟ فرق روشنفکران دینی با میرزا ملکم خان و تقی زاده و دیگران چیست؟ روشنفکران دینی در دو دهه اخیر به مدعیات میرزا ملکم خان و تقی زاده برگشته اند. دچار تهافت و پارادوکس شده اند. نتیجه ی این نوع نگاه، روشنفکری سکولار است نه دینی.
وي خاطر نشان کرد: در بسیاری از مطالب با آقای علوی تبار تفاوت نداریم، من تجدد ستیز هم نیستم و قائل به جمع سنت و مدرنیته هستم. حتی قائلم، می شود از دست آوردهای پست مدرن هم استفاده کرد.اما 2 اشکال کلی به بحث آقای علوی تبار وارد است، یکی این که با تعریفی که ارائه داده اند صدر، مطهری و... از گروه روشنفکری دینی خارج می شوند. این خارج کردن این ها معیار ندارد. مطهری نقد جایگاه زن از نگاه سنت را می کندف نقد روحانیت را می کند در عین حال مدرنیته را هم نقد می کند، برای جمع بین سنت و مدرنیته تلاش می کند، به نظر می رسد که گزینش این افراد سیاسی است. شهید صدر، از دانش زمانه در اقتصادنا استفاده می کند. سنتی های افراطی می گفتند که او مارکسیست است.
رئیس موسسه حمکت و فلسفه ایران ادامه داد: دوم این که نظریات علمی، فراوان است و ملاکی برای برگزیدن یکی از آن ها در تفسیر دین نداریم. اتفاقا در معاد شناسی اظهار نظرهای بسیاری شده است، علوم فرا روانشناختی و فلسفه ذهن، ایجاد شده. در فلسفه ذهن می گویند روح وجود ندارد. این حرف در تعارض با معاد است. روشنفکر دینی باید تکلیفش را روشن کند، مطهری بر اساس معیارهای رئالیستی تکلیفش را روشن کرده بود، الآن روشنفکر دینی معیارش ایده آلیستی و پست مدرن است، گادامر در حقیقت و روش می گوید که صدق (به معنای مطابقت با واقع) و کذب را قبول ندارد، دنبال معیار نیست، دریدا هم شاگرد اوست. جامعیت، انسجام و کارآمدی که مطرح شد در هر نظام فکری می تواند باشد. انتخاب بین نظامات فکری که این ویژگی ها را دارند چگونه انجام خواهد شد؟
خسروپناه گفت: کلیدی ترین بحثي که روشنفکری دو دهه اخیر را از قبل جدا می کند، بحث روش شناسی است. با چه روش شناسی می توان معلوم کرد که یک گزاره، گزاره ی دینی است یا نه؟ مثلا راجع به وحی که دو برداشت وجود دارد؛ یکی این که وحی تجربه ی نبوی است و دیگری این که وحی حقیقت الهی است. با چه روشی بین این دو تفسیر انتخاب کنیم. اگر روشنفکران دینی اعتقاد دارند فهم صحیح داریم، باید بگویند روش رسیدن به این فهم صحیح چیست؟ بسیاری از دوستان آقای علوی تبار روشنفکری دینی را پارادوکسیکال می دانند، روشنفکری را غیرقابل جمع با دین می دانند، بله بر اساس این روش شناسی پست مدرن با دین جمع نمی شود.
وی گفت: من معتقدم روشنفکری دینی در دو دهه اخیر پارادوکسیکال است؛ ولی قبل آن چنین نبوده است و به نظر من روشنفکری دینی مطلوب و ممکن است و افرادی چون مطهری، طالقانی، صدر، شریعتی و... جزء این گروه بوده اند در حالیکه تعریف آقای علوی تبار از روشنفکری دینی محدود به یک دسته خاص است.
خسروپناه در ادامه در باب پاسخگویی دین به نیازهای بشر گفت: علامه طباطبایی در المیزان و فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل آیه ای که قرآن را تبیانا لکل شیء معرفی می کند راجع به پاسخگویی دین به نیازهای بشر توضیح داده اند. قرآن به تمام پرسش هایی که مربوط به سعادت بشر است پاسخ داده. نه این که نیازی به علوم و عقل و تجربه نداریم. فخر رازی 200 جلد کتاب در هیأت دارد که در آن ها به آیه و روایت استناد نکرده، این جدید نیست؛ بلکه در این دو دهه حرف جدیدی زده شده، تفسیر دین حداقلی به معنای محدود کردن دین در رابطه انسان با خدا مطرح شده است.
رئیس موسسه حمکت و فلسفه ایران گفت: آقای علوی تبار رئالیسم انتقادی را برگزیده اند و این به این معناست که ما معیار برای اثبات نداریم ولی برای نفی داریم. که این ادعای پوپر است؛ یعنی در اثبات نسبی گرا می شود. هر چند در ابطال نسبی نیست. رئالیسم انتقادی به نسبی گرایی می رسد.
خسروپناه در خصوص ادعای مطروحه در باب علم دینی گفت: در مورد علم دینی با توجه به این که در مقطع دکتری این مبحث را در 10 دوره تدریس کرده ام، مباحثی را می گویم. اولین بار این بحث را ابوالعلی مودودی مطرح کرد، هیچ یک از محققین و صاحبنظران این حوزه نگفته اند که اسلامی سازی علوم به معنای تعطیل کردن عقل و تجربه و نقلی سازی صرف است. جریان فرهنگستان که می گوید می خواهیم کامپیوتر اسلامی ایجاد کنیم، با وجود این که من به آن ها نقدهای بسیاری دارم، ولی نگفته اند از قرآن و سنت کامپیوتر را استخراج کنیم.
وي ادامه داد: جریان روشنفکری دینی در دو دهه اخیر در نقد جریان های مخالف عجولند. از شرایط آزاد اندیشی این است که ببینیم طرفداران علم اسلامی چه می گویند. چه کسی گفته که فیزیک باید نقلی شود؟ سروش نوشت که عبدالله جوادی آملی می خواهد همه علوم را نقلی کند. ایشان در کتاب منزلت عقل می گویند که عقل منبع دینی است و آن جا که عقل به یقین می رسد، گزاره ای که به ما می دهد، گزاره ی دینی است. من معتقدم خط قرمز آزاد اندیشی منطق است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰