کد خبر:۱۵۹۲۸۴
رقيه نامه!
این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است
چه باید گفت؟ جنگ در كربلا درگیر است و این سوی و آن سوی، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر كه هیچ پیوندی آنان را به كربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر كرانه فرات، در دهكده عَقر...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ ساعتی رفتیم. حسین علیه السلام را –همچنان که بر اسب نشسته بود- خوابی سبک بگرفت. لحظه ای غنود و بیدار شد و گفت: «انّا لله و انّا إلیه راجعون، و الحمد لله ربّ العالمین» و این سخن را دو سه بار تکرار کرد. فرزندش علی بن حسین، که هم بر اسبی سوار بود، روی بدو کرد و گفت «چرا حمد خدا گفتی و استرجاع کردی؟» [و هرگاه کسی کلام استرجاع بر زبان جاری می کرد نشان آن بود که او را امری عظیم پیش آمده است.
حسین گفت «خواب مرا در ربود: اسب سواری پیش روی من نمودار شد که می گفت این قوم می روند و مرگ آنها را می برد، دانستم که خبر مرگ ما را می دهند.»
علی اکبر گفت «ای پدر، آیا ما بر حق نیستیم؟» گفت «چرا، سوگند به خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست.» گفت «پس باکی نداریم و محق باشیم و درگذریم.»
حسین گفت «خدا تو را جزای خیر دهد –بهترین جزایی که فرزندی را باشد از پدری.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰