دو تئوريسين ارشد اصلاحطلبان، جاسوس بودند
پيام فضلي نژاد، پژوهشگر و عضو مرکز پژوهشهاي روزنامه کيهان در مراسم بزرگداشت 16 آذر که در آمفي تئاتر دانشکده علوم انساني دانشگاه شاهد تهران برگزار شد، گفت: «بيپرده به شما ميگويم که مباني نظري اصلاح طلبان ايران، ريشه در تئوري ماسوني علم دارد که پس از قرن هفدهم ميلادي در لژهاي ماسوني پديد آمد و در دوران اوج جنگ سرد با مشارکت سازمان جاسوسي سيا، کلوب سري و مخوف بيلدربرگ، لژهاي فراماسونري و بنياد بين المللي روتاري تحکيم شد.»
فضلي نژاد که به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه شاهد در اين مراسم سخن ميگفت، ادامه داد: «مراد از اصلاحطلبان در فرهنگ سياسي، احزابي است که معتقد به رفرم مذهبي و سياسي هستند و به غايت سکولار ميباشند و کوشش ميکنند سکولاريسم به نحوي از انحاء در نظام سياسي ايران رخنه کند. صبغه بيروني اين فکر اصلاحطلبي هم در صحنه سياسي ايران، حزب مشارکت ايران است. متاسفانه، دو تئوريسين برجسته فکر اصلاح طلبي در ايران که نظريههايشان در دولت اصلاحات به اقتدار پوليتيکال و سياسي رسيد، جاسوس هستند. عبدالکريم سروش در کسوت پدر تئوريک دولت اصلاحات و اصلاحطلبان، يک فراماسونر است که سند تعامل رسمي او با کلوب سري و مخوف بيلدربرگ را در روزنامه کيهان (16 آذر) فاش کرده ام. مي دانيد که تاکنون ادله بسياري براي وابستگي سروش به سرويس هاي امنيتي غرب موجود بود و حتي در مواقعي او آگاهانه به مثابه منبع اطلاعاتي دو جانبه کار مي کرد، اما از امروز، سند رسمي تعامل او با مخوف ترين و سري ترين لابي ماسوني (بيلدربرگ) را در اختيار عموم مردم قرار داديم تا پيرامون فراماسونر بودن پدرخوانده اصلاح طلبان، حجت بر همه تمام شود.»
پژوهشگر موسسه کيهان افزود: «متاسفم که بايد سندي ديگر را نيز فاش کنم و آن سند جاسوسي حسين بشيريه تنها با يک واسطه براي سازمان اطلاعات مرکزي ايالات متحده آمريکا (سيا) است. جزييات اين سند تا چندي ديگر در روزنامه کيهان منتشر خواهد شد، اما مقدمتا بگويم که وي اصلي ترين تئوريسين توسعه سياسي دولت اصلاحات بود که از ابتداي دهه هفتاد، به همراه آقاي سعيد حجاريان، عباس عبدي و... در مرکز بررسي هاي استراتژيک رياست جمهوري بر روي پروژه توسعه سياسي کار مي کرد. بشيريه مغز متفکر سياسي اصلاح طلبان بود تا جايي که از اساتيد دانشگاهي حجاريان به شمار مي رفت و مشخصا استاد راهنماي پايان نامه فوق ليسانس وي بود. سالها، تئوري هاي حسين بشيريه به مثابه نسخه هاي استراتژيک سياسي در دولت اصلاحات اجرا شد. آيا اقاي خاتمي نبايد جواب دهد که چرا از امثال عبدالکريم سروش و حسين بشيريه حمايت مي کرده و بارها با اآنان در ساليان گذسته، جلسات مشورتي خصوصي داشته است؟!»
فضلي نژاد با ابراز خوشحالي از حضور در جمع دانشجويان شاهد گفت: «من دانشگاه شاهد را که فرزندان خانوادههاي گرانقدر شهدايمان در آن تحصيل ميکنند، عقل منفصل انقلاب اسلامي ميدانم که به روايت پيام مهر 1367 حضرت امام (ره)، خانوادههاي شهدا، تا هميشه تاريخِ اين مشعل داران راه اولياء، افتخار و روشنايي طرق الي الله را بر عهده گرفتهاند. اما امام شهداء از کدامين طرق الي الله سخن مي گفتند؟ از کدامين اسلام ياد مي کردند؟ اين اسلام چه بود و چگونه محقق مي گردد؟ سوال، سوالي روشن است که البته پاسخي جاودانه دارد. امام شهداء از اسلامي مي گفتند که پرچمداران آن پابرهنگان و مظلومين و فقراي جهان هستند و دشمنان آن، ملحدان و کافران و سرمايه داران و پولپرستانند. اسلامي که طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرتمندان بازيگر و مقدس نمايان بي هنر هستند. امام شهداء اعتقاد داشتند که اين سير در طرق الي الله براي احياء اسلام، جز با جنگ عقده محقق نمي گردد؛ جنگي که قلب تپنده گفتمان انقلاب اسلامي است و بارها و بالاخص در پيام پذيرش قطعنامه 598 فرمودندکه ملت عزيز ما با خون پرچم اسلام را در ديگر ملت ها به اهتزاز در ميآورد.»
پژوهشگر موسسه کيهان با تاکيد بر اينکه «جنگ عقيده، قلب گفتمان انقلاب اسلامي است» گفت: «بايد ببينيم و بنگريم که امروز اين جنگ عقيده در کجاي گفتمان سياسي ما قرار دارد؟ ملاک پايبندي به ايدئولوژي امام خميني(ره) تحقق جنگ عقيده است و ما در قامت يک مسلمان شيعه، دوري و نزديکي به چنين جنگي را معياري ناب ميدانيم براي التزام به آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران. امام شهداء فرمودند ما بايد حساب خود را با همه ابرقدرت ها يکسره کنيم و به آنها نشان دهيم که با همه گرفتاري هاي مشقت بارمان با جهان «برخورد مکتبي» مي کنيم. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد و ما بايد در بسيج بزرگ اعتقادي مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم. ما در صدد خشکاندن ريشه هاي فاسد صهيونيسم، سرمايه داري و کمونيسم در جهان هستيم؛ ما تصميم گرفتهايم گرفته ايم به لطف و عنايت خداي بزرگ، نظام هايي که بر اين سه پايه استوار هستند را نابود کنيم و نظام اسلام رسولالله را در جهان استکبار ترويج نمائيم و دير يا زود، ملت هاي دربند شاهد آن خواهند بود. »
فضلي نژاد با تکيه بر «تضاد انديشه هاي سيد محمد خاتمي با ايدئولوژي امام راحل» افزود: «خرسند نيستم از اينکه بگويم رهبر سياسي اصلاح طلبان هم دل در گرو اين جنگ عقيده ندارد. آقاي سيد محمد خاتمي به مثابه رهبر سياسي اصلاحات، در تيرماه 1387 پيش در ديدار با دانشجويان دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي گفتند که بارها گفتهام در زمان غيبت معصوم چه کسي گفته که ما رسالت مسلمان کردن و تحميل نظام خودمان به جهان را داريم؟ حتي خود امام زمان(عج) هم چيزي را تحميل نميکند. در کشور ما مردم امام(ره) را ديدند و او را انساني شجاع يافتند، به او راي دادند و جمهوري اسلامي در کشور ايران و در چارچوب ملت ايران شکل گرفت.»
وي اظهار داشت: «اين سخنان آقاي خاتمي چه نسبتي با ايدئولوژي امام خميني (ره) دارد؟! به چه حقي به عنوان متفکر مسلماني که شعار پيروي از خط امام (ره) را مي دهيد، چنين ميگوييد؟! مگر حضرت امام نفرمودند که ملت عزيز ما با خون پرچم اسلام را در ديگر ملت ها به اهتزاز در ميآورد. اسلام حق همه است. مگر امام شهداء نگفتند که ما با قدرت به پيش مي رويم تا احکام اسلام را در کشور، در منطقه و بلکه در تمام دنيا پياده کنيم. ما قدرت اسلام را به همه ابرقدرت ها خواهيم فهماند و اسلام را در همه کشورها پياده خواهيم کرد.»
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» گفت: «به زعم من کساني که چنين سخن ميگويند، ديگر حق منطقي سخن گفتن از پايبندي به راه و آرمان امام(ره) را ندارند. حضرت امام(ره) نشان دادند که اسلام ذيل تاويلات ليبراليستي و مارکسيستي، يک اسلام التقاطي است و گفتند که اسلام، همه اسلام است و هيچ نسبتي هم با دموکراسي غربي ندارد. امام نشان دادند که حاکميت تنها حق خداست و حاکميت الهي، مشروعيت ذاتي خود را از مردم نمي گيرد. اسلام، اصل و اساس است و جمهوريت فرع و روش. هر حق حاکميتي متفرع بر حق حاکميت الله است. اينکه رييس دولت اصلاحات مي گويد بايد اسلام را به گونه اي ببينيم که با جمهوريت سازگار باشد و دموکراسي و جمهوريت را نيز طوري ببينيم که با معيارهاي اصلي اسلام سازگار باشد و امروز اصلاح طلبان جز اين را نميخواهند، اين نسبتي با انديشه سياسي امام خميني (ره) ندارد، بلکه تکرار راي حکومت دموکراتيک ديني از عبدالکريم سروش است. مگر ما امضاء داده ايم که اسلام با دموکراسي سازگار شود؟!»
فضلي نژاد ادامه داد: «تئوري ماسوني علم در عرصه سياست با تفکيک مشروعيت کلامي و شرعي از مشروعيت سياسي آغاز مي شود و فقط به امکان حاکميت با سوءاستفاده از آراء جمهور مردم ميانديشد و به فلسفه حاکميت در ابعاد الهي و اخلاقي آن کاري ندارد. اين تنها تکنيک کسب قدرت است که حاضر است براي جمع کردن آراء مردم پايش را روي فلسفه الهي و فلسفه اخلاق بگذارد و از روي آن بپرد. اين همان ارتجاعي است که رهبري معظم انقلاب نام آن را ارتجاع روشنفکري نهادند؛ ارتجاعي که راه به قرن هفدهم ميلادي و لژهاي فراماسونري ميبرد. تفکيک مشروعيت ديني حکومت از مشروعيت سياسي و مردمي، در دو انقلاب فرانسه و آمريکا رقم خورد. بي راه نيست که در امتداد نظريه بافي هاي آقاي خاتمي، آقاي سعيد حجاريان هم ميگويد ما بايد به اهدافي که انقلاب فرانسه رسيد، برسيم.»
عضو مرکز پژوهشهاي موسسه کيهان اظهار داشت: «اين تئوريها پس از قرن هفدهم ميلادي از درون لژهاي فراماسونري بيرون آمد. اعضاء انجمن سلطنتي لندن براي ترويج دانش طبيعي و سپس اصحاب دايره المعارف فرانسه، تئوري ماسوني علم را ساختند و پرداختند و فيلسوفاني و مشاهيري چون ژان ژاك روسو، مونتسكيو، ولتر، دني ديدرو، بنجامين فرانكلين، جان لاک (پدر جامعه مدني در غرب) و... نيز زير چتر تشكيلات جهاني فراماسونري به توليد نظريه پرداختند. مورخاني چون ويل دورانت در کتاب تاريخ تمدن و نيز مازيليش در کتاب سنت روشنفکري در غرب به اين فرآيند اشارات دقيقي کرده اند.»
پژوهشگر موسسه کيهان با طرح اين سوال که «آيا فراماسون ها از پديدآورندگان انقلاب فرانسه بودند؟» اذعان کرد: «چرا اين سوال را طرح مي کنم؟ چون امروز نظريه پردازان اصلاح طلب مانند آقاي سعيد حجاريان مي گويند تنها معيار و ملاک موفقيت انقلاب اسلامي ايران آن است که ببينيم آيا انقلاب اسلامي به نتايجي که انقلاب فرانسه گرفت، رسيده است. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن، مي گويد در هنگامه انقلاب فرانسه، 629 لژ ماسوني تنها در پايتخت آن كشور وجود داشت كه هر لژ از 50 تا 100 عضو تشكيل شده بود. دورانت اين لژها را نيروي اصلي و محرک انقلاب فرانسه مي داند که همه مجاري انقلاب را کنترل کردند و نظام مطلوبشان را مستقر ساختند. فرونوفسكي و بروك مازليش در كوشش براي يافتن نيروي اصلي انقلاب فرانسه و تحولات بعدي آن کشور، راي ويل دورانت را تائيد کرده اند.»
فضلي نژاد افزود: «بنابراين، اينکه اصلاحطلبان دل در گرو ريشه و نتيجه انقلاب فرانسه دارند، خود حکايت از اين مي کند که ذهن آنان ماسونزده است. از ديگر سو، مثلا کساني چون آقاي سيد محمد خاتمي، رييس جمهور سابق کشورمان در سال 1379 گفتند که انقلاب آمريکا و انقلاب ايران ريشهها مشترکي داشتند. من ميخواهم ريشه انقلاب آمريکا را به روايت مازليش که مورد وثوق نظريهپردازان اصلاح طلب از حيث اعتبار علمي است، بيان کنم. او ميگويد انقلاب آمريكا با نام بنجامين فرانكلين، مغز متفكر فراماسونري گره خورده است. فرانکلين كسي است كه از سوي مورخان غرب به تنهايي مظهر انسان سده هجدهم نام گرفته است. او يك ماسون آمريكايي است که در لژ بزرگ پنسيلوانيا كه از سال 1728 در مقام نخستين كانون بزرگ فراماسونري در ايالات متحده قرار دارد، به جمع ماسون هاي عصر خود پيوست و در بيست و هشت سالگي استاد بزرگ اين لژ شد. مورخان تاريخ روشنفكري جهان، مانند جيكوب برونوفسكي، نفوذ وسيع و نقش رهبري او در تشكيلات جهاني فراماسونري را عاملي موثر بر انسجام توده مردم در انقلاب آمريكا مي دانند و در انگلستان فرانکلين را نماد انقلاب آمريكا مي شناختند. از ياد نبريد كه اين نماد ماسوني، بزرگترين خائن به حقوق الهي در ايالات متحده است. وقتي تامس جفرسون در نخستين پيش نويس اعلاميه استقلال آمريكا، عبارت «حقوق مقدس و سلب ناشدني» را به كار برد، فرانكلين آن عبارات را حذف و واژه بديهي را جايگزين كرد. واژه اي كه اكنون هم در متن اعلاميه جا دارد و منشاء حقوق سكولار است.»
نويسنده کتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» در ادامه گفت: «مورخان غرب اجماع دارند که ريشه هاي دو انقلاب فرانسه و آمريکا، ماسوني است. در طي اين قرون تمدن سكولار غرب و جهان بي روح مدرنيته، از دل فلسفه ماسوني و شالوده باطنيگري عبراني، يعني كتاب كابالا، پديد آمد. الهيات اين فرقه بود كه اومانيسم و سكولاريسم را ساخت و فلسفه روشنگري را نيز پرداخت. از ديگر سو، اين ميراث ماسون ها در هنگام جنگ سرد به کمک بلوک غرب و نظام سرمايه داري آمد. من در سخنرانيام در همايش ملي ناتوي فرهنگي در دانشگاه ملاير به تفضيل توضيح دادم که چگونه در عصر جنگ سرد فيلسوفان و علماي اجتماعي اروپا و آمريکا در خدمت سازمان جاسوسي و کلوبهاي سري درآمدند و امروز هم (16 آذر 1387) در روزنامه کيهان پرده از نفوذ فيلسوفان و علماي جاسوس غرب در نظام دانشگاهي ايران برداشتم. سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامي ايران ميگذرد و نه تنها اصلاحطلبان از اين مباني پيروي ميکنند، بلکه متاسفانه اصلي ترين متون درسي دانشگاههاي ايران هم از دل تئوري ماسوني علم پديد آمدهاند.»
پژوهشگر موسسه کيهان افزود: «خيال کردند که اسلام همان مارکسيسم است که با جنگ سرد فرهنگي و الگوهاي ماسوني فروريزد. براي همين کوشيدند تا از عبدالکريم سروش يک مارتين لوتر بسازند و از سيد محمد خاتمي هم يک گورباچف، اما سوم تير 1384 کاخ آرزوهاي آنان را نابود کرد.»
فضلي نژاد اظهار داشت: «ما به عنوان نويسنده مسلمان، هم فرآيند تحقق آرمانهاي انقلاب فرهنگي را در دانشگاهها به شدت پيگيري ميکنيم و هم معتقديم که بر مبناي آراء امام (ره) و رهبري معظم انقلاب اسلامي، بايد جنبش نرم افزاري و توليد علم به دقت تعقيب شود. بايد در پي تدوين نقشه راه ناتوي فرهنگي در ايران باشيم و بدانيم که ذات رويارويي با ناتوي فرهنگي، صبغه اي علمي و تئوريک دارد، البته مبارزه سياسي با غربزدگي، هم عرض جهاد علمي قرار مي گيرد و دست کمي از آن ندارد.»
عضو مرکز پژوهش هاي موسسه کيهان در خاتمه سخنراني خود گفت: «با بياني از بيانات حضرت امام خميني(ره) که اين جلسه مکرر به نام ايشان معطر شد، سخنانم را پايان مي دهم. ايشان فرمودند که بر روشنفكران غرب زده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايي بر سر ملت و مملكتشان آورده اند كه تا متحد نشويد و دقيقا به اسلام راستين تكيه ننماييد، بر شما آن گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زماني است كه ملت ها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خودباختگي و زبوني در مقابل غرب و شرق، نجات دهند. ما براساس امام راحل، نه تنها در جهاد بزرگ عقيدتيمان روشنفکران غربزده را نقد مي کنيم، بلکه تخطئه ميکنيم و بر آنان ميتازيم. اين را بدانيد که اگر جنگ عقيده از سوي خانواده هاي شهدا و دانشجويان شاهد آغاز نشود، از سوي هيچ کس ديگري آغاز نخواهد شد و به ثمر نخواهد نشست.»
پس از پايان سخنراني پيام فضلي نژاد وي مسير آمفي تئاتر تا خودروي خود را در حلقه دانشجويان شاهد به پرسش هاي آنان پاسخ داد و با خبرنگاران خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) و خبرگزاري فارس نيز گفتگو کرد.
فضلي نژاد در پاسخ به سوال خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) مبني بر اينکه «آيا در دايره تعريف شما از اصلاح طلبي، احزابي مانند حزب اعتماد ملي نيز جاي مي گيرند؟» گفت: «درباره حزب اعتماد ملي قضاوتي نمي کنم، چرا که بدنه يک دست و همگني ندارد، اما حجت الاسلام مهدي کروبي را داراي مرزبندي با اصلاح طلبان ماسون زده مي دانم و تصورم اين است که ايشان هر روز مي کوشند که چنين مرزيندي اي را شفاف تر کنند.»
وي در پاسخ به سوالي درباره دلايل استقبال از کتاب «شواليه هاي ناتوي فرهنگي» که توسط دفتر پژوهش هاي موسسه کيهان منتشر شده، گفت: «اين کتاب، پژوهشي مستند بود درباره انقلاب مخملي در ايران که با دو رويکرد تحرير شد. رويکرد اول شرح تئوري انقلاب مخملي و ناتوي فرهنگي بود و بيشتر به مباحث نظري به نحو مجمل در اين حوزه پرداخت. رويکرد دوم به صبغه عملي انقلاب مخملي و ناتوي فرهنگي در ايران نظر داشت و کوشش کرد تا چهره بيروني اين پديده ها را در جامعه خودمان جستجو کند. تلفيق اين دو رويکرد، يعني هم وجه تئوريک و هم چهره بيروني انقلاب مخملي و ناتوي فرهنگي بود که توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند و به عنايت الهي اين کتاب به چاپ هشتم برسد و نزديک 24 هزار نسخه از آن فروش برود. اگر يک پژوهش در سطح تئوريک باقي بماند و به مخاطب مصداق هاي عملي و بيروني را نشان ندهد، کارآمدي خود را از دست ميدهد. ما نمي توانيم سخن از ناتوي فرهنگي بگوييم، اما مصداق شناسي آن را رها کنيم و در سطح نظري بمانيم. بايد براي درمان درد، مصداق دقيق آن را بجوئيم. البته نمي گويم کتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي چنين کرد، بلکه آن را يک گام مقدماتي و پرنقص در اين وادي مي دانم.»
پژوهشگر موسسه کيهان همچنين در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاري فارس پيرامون دلايل فحاشي اصلاح طلبان به وي گفت: «من به ناسزا شنيدن و فحش هاي رکيک خوردن عادت کرده ام. اما سوال من از رهبران به اصطلاح اصلاح طلب ايران اين است که جمهوريت نظام يعني اين که من به مثابه عضوي از اعضاء جمهور و مردم اين کشور از مسئولان عالي سوالي مي پرسم و آنان نيز وفق اصل پاسخگويي که در ذات جمهوريت مبتني بر اسلام مستقر و مستتر است، بايد به پرسش من پاسخ گويند. من در خرداد امسال در سخنراني اي در مدرسه علميه معصوميه قم، از آقاي سيد محمد خاتمي سوال کردم که سندي موجود است که نشان مي دهد ايشان به همراه خانم معصومه ابتکار در سال 1999 به اجلاس محرمانه بيلدربرگ دعوت شده است. سوال کردم که آيا آقاي خاتمي به اجلاس محرمانه بيلدربرگ که مجمع عالي فراماسونرهاي جهان است، رفته است يا نه و اگر رفته چرا گزارش آن را نداده است؟ گفتم که اگر آقاي خاتمي اين سفر را تکذيب کنند، البته نوبت به طرح پرسش هاي مستند ديگري مي رسد، اما ايشان در اين باب سخني نگفتند. بيش از يکصد وبلاگ و دهها سايت معتبر از جمله خبرگزاري هاي رسمي ايران، سخنان من در اين باره را پوشش دادند و سوال من را آنان هم طرح کردند، اما نه تنها پاسخي به آن ندادند، بلکه خانم معصومه ابتکار و آقاي محمد علي ابطحي با سخيف ترين ادبيات و الفاظي زشت، مرا به فحش کشيدند و ديگر پادوهاي آنان، مانند محمد مهدي فقيهي هم به ميدان آمدند. من در مقاله اي با عنوان «اصلاح طلبان فراموشکار» در روزنامه کيهان که رسانه هاي رسمي زيادي آن را پوشش دادند، به فحاشي هاي آنان پاسخ دادم.»
فضلي نژاد پيرامون «افشاي سند وابستگي عبدالکريم سروش به کلوب سري و مخوف بيلدربرگ» اذعان داشت: «اول بايد بگويم که من وقتي از فراماسونر بودن سروش به مثابه پدر تئوريک دولت اصلاحات مي گويم و اينکه براي نخستين بار سند وابستگي او به کلوب بيلدربرگ را افشا کردهام، خرسند نيستم. بارها گفته ام که هيچ فرد دغدغه مندي دلش نمي خواهد سرمايههاي جامعه خود را از دست رفته ببيند. دلم نميخواهد که ببينم سرمايه هاي نظام اسلامي چنين به باد مي رود و اين منحصر به سروش يا خاتمي نيست. نظام براي سياستمداران و علماي خود هزينه مي دهد و بازخورد اين هزينه ها بايد جهاد عقيدتي براي استمرار آرمان هاي اصيل انقلاب اسلامي باشد، نه استحاله به هر نحي از انحاء. بنابراين، اگرچه مقتضاي کار يک پژوهشگر سياسي، نظر به چنين مسائلي است، اما مطمئنا با درد فراوان همراه است و من وقتي از فراماسونر بودن سروش سخن مي گويم يا وقتي از تضاد انديشه هاي سيد محمد خاتمي با ايدئولوژي امام خميني(ره) ياد مي کنم، سلول سلول بدنم درد ميگيرد. با اين همه، رسالتم فاشگفتن از تحولات تاريخ فکر پس از انقلاب است.»
عضو مرکز پژوهشهاي موسسه کيهان ادامه داد: «پروژهاي که من پيگيري مي کنم، بازخواني تاريخ تحول فکر پس از انقلاب اسلامي ايران است. از اين رو، پروژهاي فکري است، نه سياسي. من دو سال است که چنين مباحثي را دنبال مي کنم و ربطي هم به انتخابات ندارد و به قول دکتر احمدي نژاد، سالي يکبار انتخابات در ايران است و شما هر کاري بکنيد، ميگويند انتخاباتي بود. اين پروژه، پروژه عمر من است و تحت هيچ شرايطي دست از نقد جريانات فکري حاضر در صحنه ايران نخواهم کشيد. البته مي دانم بضاعتي اندک و تواني کوچک دارم، اما عهد کرده ام که اين بضاعت و توان را در راه جنگ عقيده که راه امام و رهبري است، خرج کنم.»