کد خبر:۱۵۹۶۳۰
روز سوم محرم- هيئت شمسالشموس
رهدار: گريه بر حسين عين فكر است، عين بسط شيعه است
حجت الاسلام رهدار: جنس اين احساسي كه در طول تاريخ نسبت به امام حسين ايجاد شده است با انواع احساساتي كه بشر تجربه كرده است تفاوت دارد، گريه بر امام حسين عين فكر است، عين بسط شيعه است ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ حجت الاسلام رهدار دهه اول محرم بعد از نماز مغرب و عشا در هيئت شمس الشموس سخنراني ميكند، كه متن كامل از سخنراني روز سوم محرم در ذيل آمده است:
یکی از مواردی نسبت ما و محرم و امام حسین مطرح است بعد عاطفی در رابطه با کربلا و امام حسین است.
شب اول اشاره کردم که از 5منبع اصلی در مورد واقعه کربلا، 4منبع سنی است و فقط یک منبع شیعی است به نام « مخرج ابی مِخنَق» که آن هم هیچ جا و در هیچ کتابخانه ای موجود نیست و فقط گزارشی از آن که در کتاب تاریخ طبری آمده است را جدا کرده كه تحت عنوان مقتل ابی مخنق آوردهاند.
همه اين کتابها متعلق به نیمه قرن سوم به این سمت است یعنی از سال 61 تا این زمان هیچ گزارش مکتوبی از کربلا نداریم و مطالبی هم که شیعه نوشته به صورت اخبار است و تک گزاره است و نقل تاریخی نیست!
لهوف اولين كتاب تاريخي شيعه درباره كربلا
اولین کتابی که نسبتا به این قضیه پرداخته از امالی شیخ صدوق و ارشاد شیخ مفید است که البته مبسوط نیست و به صورت موضوعی به کربلا پرداختند. اولین کتابی که یک عالم شیعه درباره کربلا نوشته «لهوف» سعید ابن طاووس در قرن هفتم است؛ پس ببینید واقعه ای مثل کربلا که هویتسازترین واقعه تاریخ اسلام برای تشیع است به صورت تاريخي نقل نشده است.
از لهوف به این طرف نگاه به کربلا، نگاه تاریخی نشده است؛ علت چیست؟
یعنی شیعه هنوز کتابی که به کربلا به صورت تاریخی مواجه شود ننوشته است؛ به عبارتی دیگر شیعه هر زمان خواسته سراغ کربلا برود در دام قصه کربلا افتاده است و احساسات و عواطف بر او غلبه کرده است و به عنوان مورخ با کربلا نتوانسته مواجه شود.
این امر دو علت دارد که یکی را در شب اول که خواستم تفاوت راز و مسئله را بگویم عرض کردم که راز را به راحتی نمیتوان مسئله کرد؛ کربلا مسئله شیعه نبوده بلکه شیعه در آن اسیر شده است.
علت دوم اینکه پشت کربلا یک عقلانیتی خوابیده است که همان هم کربلا را از دهه سال61 جلو میبرد؛ روحی دارد و پیامهایی که مجموع آنها عقلانیت عاشورا است؛ که این موضوع را با اینکه نخوانده باشیم ولی انگار اصل مفروض ماست و گرفتار بعد عاطفی آن شدهایم.
بعید میدانم هیچ قصهای در طول تاریخ به اندازه کربلا گسترش پیدا کرده باشد؛ همه چیز در کربلا تشدید یافته است و همه چیز غلیان دارد. نمیتوان هیچ واقعه ای را پیدا کرد که از واقعه مشابه آن در کربلا جانسوزتر باشد!! در مقیاسها همه ویژگیهای زمان و مکان و شرایط افراد باید لحاظ شود.
حسین نور محض است، عصمت دارد و از آن در مقابل پلیدی محض دفاع میکند.
غلیان بعد عاطفی و هیجانی كربلا مانع از بررسي تاريخي آن شده است
انقدر بعد عاطفی و هیجانی کربلا غلیان یافته است که هر کسی با رویکرد غیر پدیدار شناختی وارد آن شود اسیر میشود و شیعه نمیتواند، لذا به محض اینکه وارد آن شدیم از تاریخ فاصله گرفتیم و اصطلاحا به روضه نزدیک شدیم. در کربلا خیلی اتفاقات روی داده ولی برای ما آن جنبههایی برجسته شده که سیاق روضه داشته است. میدانید از کربلا تا شام پیاده بروید چقدر طول میکشد؟! این کاروان خسته میشوند، گرسنه میشوند و ... یعنی اتفاقات بسیاری می افتد ولی اینها نقل نشده است.
به گفته تاریخ کاروان را سه شبانه روز در پشت دروازه کوفه نگه می دارند تا کوفه را آذین کنند ولی از اتفاقاتی که در این مدت بر سر کاروان افتاده چیزی نقل نشده است حتی از حضور در کوفه هم فقط هلهله و پای کوبی نقل شده است و خطبه امام سجاد (ع) در مسجد کوفه نقل شده است.
ما از تاریخ کربلا فقط مواردی را که میشد به صورت روضه درآورد را برش زده ایم و هنوز سلسله اتفاقات کربلا را نداریم لذا تحلیلهای تاریخی ما در کربلا کامل نیست؛ زیرا یک سری حلقههایی که میتواند مبین باشد مفقود است.
وقتی تن شیعه به تن کربلا خورده انقدر بیخود شده که انگار هنوز فرصت نکرده به تاریخ کربلا فکر کند.
شب اول گفتم که می خواهیم تلاش کنیم در مورد کربلا روشنفکری بحث کنیم. ببینینم می توانیم تا جاییکه مقدور باشد کربلا را به صورت پدیدار شناختی درک کنیم؟ البته کار خیلی سخت است.
ميدان مغناطيسي كربلا
کربلا یک میدان مغناطیسی برای شیعه در طول تاریخ درست کرده که به محض اینکه وارد آن شدید جذب آن شده و بازیگر کربلا می شوید نه حکایتگر آن. در كربلا، «كل ارض كربلا» و «كل يوم عاشورا» دارد بازيگري ميكند، لذا در غم و مصيبت آنها شريك مي شد.
در رويكردهاي پديدار شناختي افراد تعلق خاطر پيدا نمي كنند، شريك نمي شوند مثل جرج جرداق مسيحي كه 200 بار نهج البلاغه را خوانده است اما شريك محتواي نهج البلاغه علي نميشود. علاقه به علي پيدا ميكند اما شيعه نميشود. ما هر موقع وارد كربلا ميشويم تعلق خاطر پيدا مي كنيم؛ زيرا كربلا عالم ماست، پيوند ما با كربلا وجودي است اعتباري نيست. شايد من بعد بفهميم كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا يعني چه؟ شيعه در تاريخ همواره بازيگر كربلا بوده و نه حكايتگر كربلا. اين قصه ما و كربلاست.
دوباره به پرسشمان بر ميگرديم كه چرا شيعه هنوز تاريخ كربلا را ننوشته است. مگر تا قبل از لهوف شيعه براي امام حسين عزاداري نكرده است؟ خبر نداشته است كه در كربلا چه خبر بوده است؟! اوج عزاداريها براي امام حسين در زمان متوكل است. در بدترين شرايطي كه براي شيعه گذشته است. شيعه همواره با كربلا بوده است اتفاقا هر چه فضا سختتر بوده ارتباط شيعه با كربلا عميقتر و وجوديتر شده است. با اين همه تاريخ كربلا گم است.
شبهه: شيعه بيش از اين كه براي امام حسين فكر كرده باشد گريه كرده است
حالا يك شبهه مطرح ميكنند: كل كربلا احساسات شد و ناله شد و اشك شد. ميگن خدايي اش شما اين قدر كه براي امام حسين گريه كرده ايد به امام حسين فكر كرده ايد؟ يك فرد خاص را نميگويم اين همه آدمي كه در مجالس ميآيند همه همين گونه هستن، تاريخ هم اين طور است.
شيعه بيش از اين كه براي امام حسين فكر كرده باشد گريه كرده است. استدلال مي كنند احساسات به هر ميزان غلبه كند به همان ميزان عقلانيت كم مي شود، يعني محوري ترين و اساسي ترين و مهم ترين جريان هويت ساز شما كربلاست آن هم سراسر احساسات است.
غليان يافتهترين احساسي كه بشر تجربه كرده است چيست؟
عقلانيت شيعه در تاريخ چگونه بايد منتشر شود؟ آن مهم است. اين شبهه روشنفكري را طرح كردهاند.
پاسخش اين است: اول بايد راجع به احساس بشر حرف بزنيم. بشناسيم احساس بشر را بعد ببينيم كربلا از آن جنس است يا نه. ما خيلي احساسات را تجربه كرده ايم. تقريباً غليان يافتهترين احساسي كه بشر تجربه كرده است احساس عاشقي ملموس است كه مدل جمالي ماست، مدل جلالي آن هم همين گريههاي ماست. گريه ما بر ليلي چقدر ادامه دارد و آن غليان عشق ما نسبت به ليلي نيز چقدر ادامه دارد؟ يه احساسي را مثال زدم كه تمام ما كمابيش تجربه كرده ايم و يا ميكنيم. احساسات بشر به گونه اي است كه هرچه به آن نزديكتر ميشويم يعني هر چه بيشتر به متن آن ميروي از آن فاصله ميگيري. اين كه ميگويند وصال مذبح عشق است جمله درستي است. وقتي به ليلي رسيد عشق تمام ميشود.
يا هر چيز ديگري كه احساسات شما را بر ميانگيزد. حتي وقتي عزيزترين كس ما از دنيا مي رود كه ممكن است به خاطرش روانه بيمارستان شويم، سالها بعد حتي فراموش ميكنيم كه امروز روز ارتحال او بوده است، حتي اگر توجه دهند كه امروز روز مرگ فلاني است ميگويي خدا رحمتش كند!
احساسات بشر به گونه اي است كه هرچه به آن نزديك تر مي شوي در واقع از آن دورتر ميشوي. در واقع احساسات بشر جوري است كه نقطه اوجش آغاز خاموشي آن است مثل آبشار. ايا كربلا اين جور است؟ هر چه به امام حسين بيشتر نزديك مي شويم آيا بيشتر از آن دور مي شويم؟ شايد وقتي به كربلا بيشتر نزديك مي شويم حيرتمان افزوده مي شود اما دورتر نمي شويم. احساسات كربلايي احساسات خاموش شدني نيست. اينكه فرمود: ان لقتل الحسين حراره في قلوب المؤمنيبن لا تبرد ابدا، اساسًسرد نمي شود. ابداًسرد نمي شود.
هزار بايد شايد روضه حضرت زينب (س) را شنيده باشيم چرا وقتي براي هزار و يكمين بار هم كه مي شنويم باز هم گريه مي كنيم؟! مصيبت هاي عظيم را هم تجربه كرده ايم.خانم شهيد همت مي گفت وقتي خبر شهادت ايشان را به من دادند احساس كردم بزرگ ترين غم عالم بر سينه ام نشست. سال ها گذشت زمان ارتحال حضرت امام (ره) رسيد ديدم شهادت شهيد همت در برابر ارتحال حضرت امام اصلاً چيزي نيست. همان امام الان وقتي روز ارتحال ايشان است مراسم داريم،شكوه و عظمت دارد اما آن احساس نيست.
اما امام حسين اين طور نيست. اين اگر احساس هم هست يك جور ديگر است. نمي دانم اسمش را چه بايد گذاشت ولي با اين چيزي كه اسمش را احساس گذاشته ايم انگار نسبتي ندارد. احساس سرد مي شود، احساس يك قلمرو دارد.احساس هر چه تشديد مي شود به مرگش نزديك مي شود اما احساسي نسبت به كربلا و امام حسين اين طور نيست. يك رشد تزايدي تصاعدي تشديدي دارد يعني هرچه بيشتر مي فهمي بيشتر در عمق مي روي، بيشتر اسير و گرفتار مي شوي و هيچ گاه هم سرد نمي شود.
در فرازهاي زيارت عاشورا و دعاي ندبه مقايسه مي كردم با زندگي مون از جوان هايي كه در تقديم احساسات سراغ داريم و تجربه كرده ايم صرف نظر ارتباط با خدا و اهل بيت. عالي ترين احساسات يعني احساس يك بسيجي عاشق شهادت است كه
اين قدر اين احساسات عالي و پاك است كه انگار نمونه اش را سراغ نداريم
خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست، عملاً هم ثابت كرديم كه اين شعار نيست. واقعاً رفته و با عشق جون داده براي امام و راه امام .ولي آيا يك نمونه سراغ داريد كه به امام گفته باشند به ابي انت و امي؟ اين گران است براي بشر كه بگويد پدر و مادرم به فدايت.
بابي انت و امي يا حسين
اين حسين كيست؟ يك بار برايتان گران تمام شده وقتي گفته ايد به ابي انت و امي؟! يك بار به شما بر خورده است وقتي اين را گفته ايد؟ اين قابل مقايسه با احساسات نيست.
احساسات بشر وقتي غليان پيدا مي كند عقل را تحت الشعاع قرار مي دهد اما اين چه احساسي است كه هر چه بيشتر برانگيخته مي شود عاقلترش مي كند. جنوني است كه عين عقل است.
اين را خوب مي فهميم كه منت الهي است. در مجلس امام حسين احساسات ما با عقل ما چه كرده است.
غروب روز تاسوعا خبر آوردند كه پدر يكي از اصحاب امام حسين كه رئيس قبيله است و با قبيله اي ديگر درگيري دارد شكست خورده و كشته يا اسير شده است. خبر دادند اكثر مردها را گرفته اند زن و بچه ها در خطر اند. الان يك انتخاب است انتخاب بين دفاع از خانواده خود و خانواده امام حسين. گفت بروم از خانواده خودم دفاع كنم و خانواده حسين را رها كنم؟! نه.
اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست
اين چه شمعي است كه جان ها همه پروانه اوست
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟!
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟!
تخريب قبر امام حسين (ع) در عهد متوكل
عهد متوكل بدترين دوره اي است كه شيعه تجربه كرده است. سه بار قبر امام حسين شخم زده شد و با خاك يكسان شد، رويش آب رها شد تا هيچ اثري از آن نماند. مأمورانش را گذاشت تا هر شيعه اي كه مي خواهد به زيارت قبر امام حسين برود بايد انگشتانش، دستانش را قطع كند.
تاجري نذر كرده بود هر سال براي امام حسين مجلس عزا بگيرد. يك سال ورشكست شده بود. نزديك ايام محرم شد. ديد نزديك محرم مي شود ولي مالي ندارد. يك روز كه دلش گرفته بود به خانه آمد و به همسرش گفت چيزي در خانه نداريم بفروشيم براي مجلس امام حسين؟ خانم درنگي كرد و گفت دري داشتيم كه براي روز مبادا گذاشته بودم. گفت: الحمدلله، پس بياور. زمان زمان برده فروشي بود. زن رفت دست پسرش را گرفت و آورد و گفت پسرمان را ببر بفروش و خرج مجلس امام حسين كن. گفتنش آسان است ولي خدا مي داند كه چقدر سخت است. بايد ابراهيم باشي كه بتواني اسماعيل را ذبح كني.
شكر خدا بر مصيبت عظيم
ما در محرم گريه مي كنيم اما خودمان مي دانيم داريم كيف مي كنيم. آخرين فراز زيارت عاشورا اللهم لك الحمد حمد الشاكرين لك علي مصابهم الحمد لله علي عظيم رزيتي خدايا شكرت مي كنم بابت اين عظيم رزيتي كه به من دادي بابت اين درد بزرگي كه به من دادي براي حسين. خدايا شكرت مي كنم كه مرا دردمند حسين كردي.
احساساتي كه براي امام حسين هزينه مي شود احساس عادي نيست. شما اگر زياد در احساس بماني نتيجه معكوس مي دهد چه زياد بخندي چه زياد گريه كني افسرده مي شوي. روايت داريم قه قه نخنديد، زياد بخنديد قصي القلب مي شويد. از آن طرف هم گريه زياد افسردگي مي آورد.
حسين (ع) مظهر بسط عالم
اين حسين كيست كه هر چه بيشتر براي او گريه مي كنيم بهجتمان بيشتر مي شود. گويي حسين مجمع اضداد است. حسين بيش از آن كه مظهر قبض باشد مظهر بسط عالم است. وقتي به حسين مي رسيم دلمان نمي گيرد.
باز هم نمي توانم بگويم كه جنس اين احساسي كه در طول تاريخ نسبت به امام حسين ايجاد شده است چيست فقط اين كه با انواع احساساتي كه بشر تجربه كرده است تفاوت دارد. گريه بر امام حسين عين فكر است، عين بسط شيعه است، عين عقلانيت شيعه است عين اوجگيري شيعه است.
اتفاقاً هر چه بيشتر در منگنه قرار گرفتيم بيشتر به امام حسين نزديك شديم. يعني امام حسين عقلانيت گذار ما از دل بحران هاي تاريخ است. اين احساسات متفاوت است خيلي هم متفاوت است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰