قاسم بن الحسن(ع)؛ وارث حیدر کرار(ع)
کد خبر:۱۵۹۶۳۶
بررسي عوامل سعادت و شقاوت در واقعه كربلا -5؛

قاسم بن الحسن(ع)؛ وارث حیدر کرار(ع)

قاسم بن الحسن (ع) با نگاهی به بلندای همه عارفان، مرگ را شیرین تر از عسل می خواند و با اهدای جان شیرین خود این تفکر را به مرحله اجرا در می آورد.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»- پروانه شكري؛ شب عاشورا امام حسین (ع) بیعت خویش را از عهده یاران و اهل بیت خویش برداشتند و به آنان فرمودند : « من يارانى برتر و بهتر از ياران خويش، و أهل بيتى نيكوكارتر و پرهيزكارتر از اهل بيت خود نمى‏شناسم، خداوند به همه شما جزاى خير عطا كند.

آگاه باشيد، گمان مى‏كنم فردا روز برخورد ما با اين دشمنان است. آگاه باشيد، نظرم اينست كه شما همگى با آزادى برويد. از ناحيه من عهدى بر گردن شما نيست. شما را تاريكى شب‏ از ديد دشمن‏ مى‏پوشاند، آن را مركب خود قرار دهيد [و برويد].

هر مردى از شما دست يكى از مردان أهل بيتم را بگيرد، و در آباديها و شهرهايتان پراكنده شويد، تا اينكه خداوند گشايشى ايجاد كند. اين قوم (سپاه عمربن سعد) مرا مى‏طلبند، و اگر به من دست يابند از تعقيب ديگران صرف نظر مى‏كنند.»

عباس بن علی (ع) چه پاسخي می دهد؟

در برابر سخنان امام حسین(ع) اولین شخصی که عکس العمل نشان داد، عباس بن علی (ع) بود وی در برابر پیشنهاد   امام حسین (ع) چنین گفت: «چرا اين كار را بكنيم؟ آيا براى اينكه بعد از تو باقى بمانيم؟! خدا هرگز چنين روزى را نياورد!»

سپس بقیه بنی هاشم و اصحاب امام حسین (ع) اعلام وفاداری کردند وبا امام حسین (ع) بیعت کردند. در میان  این مجاهدین قاسم بن الحسن از همه کم سن تر بود. وی در پایان مجلس از امام حسین (ع) سوال کرد: «آیا فردا من نیز شهید خواهم شد؟» امام حسین (ع) در جواب وی فرمود:«مرگ در نظر تو چگونه است ؟» قاسم پاسخ داد: «احلی من العسل»؛ ازعسل شیرین تر است.

جواب قاسم بن الحسن(ع) به سوال عموی بزرگوار خویش درباره مرگ بس شگرف و تامل برانگیز است چرا که قاسم بن الحسن که نوجوانی بیش نیست باید چه جهان بینی و نگرشی نسبت به دنیا داشته باشد که مرگ در نگاه وی از عسل شیرین تر باشد؟

نگاه قاسم به  مرگ سبب سعادت وی شد

البته این سخن و نگرش قاسم به مرگ در سطح حرف و ادعا نماند و در روز عاشورا  با اصرار و الحاح زیاد از امام حسین (ع) اجازه میدان رفتن و جنگیدن را طلبید، اما خامس آل عبا به علت صغر سن اجازه میدان رفتن به حضرت قاسم نمی دادند.

حضرت قاسم که شجاعت و دلاوری را از جد بزرگوار خویش حضرت حیدر کرار به ارث برده بود و فرزند امام حسن مجتبی (ع) مرد روزهای سخت تاریخ بود. دست از اصرار برای شهادت در رکاب عمو بر نداشت اما با توجه به تمام این پافشاری ها از سوی حضرت قاسم امام حسین (ع) پیشنهاد وی را نپذیرفت و اجازه میدان رفتن نداد.

حضرت قاسم که شوق به شهادت در وی زبانه می کشید مخالفت عموی خود را با مادر خویش در میان گذاشت و مادر برای وی چاره جویی کرد  و نامه ای را که امام حسن (ع) برای روز عاشورا خطاب به قاسم نوشته بودند به سيد الشهدا تسلیم کرد، در آن نامه امام حسن (ع) به فرزند خویش وصیت کرده بود که دست از یاری امام حسین (ع) بر ندارد.

قاسم (ع) با تسلیم این نامه به امام حسین (ع) توانست اجازه میدان رفتن را از ایشان کسب کند. اما هیچ زره و لباس جنگی به اندازه قامت حضرت قاسم یافت نمی شد؛ چرا که همه زره ها برای ایشان بزرگ بود  امام حسین (ع) با دیدن این شرایط بسیار گریستند و این یکی از لحظات سخت روز عاشورا بود که اشک را بر دیدگان ابا عبد الله الحسین (ع) جاری کرد.
    
رجزخواني قاسم بن الحسن

با اجازه امام حسین (ع) قاسم وارد میدان جنگ شد و شروع به رجز خوانی کرد. رجزهای حضرت قاسم (ع) نشان از معرفت و سطح درک و فهم وی داشت. با این که وی نوجوانی نابالغ است اما در دانایی و شجاعت از بزرگ مردان چیزی کم ندارد .
 
ان تنكرونى فأنا ابن حيدرة  
ضرغام آجام و ليث قسورة 
على الاعادى مثل ريح صرصرة             
أكيلكم بالسيف كيل السندرة  
لا تجزعى نفسى فكل فان‏  
اليوم تلقين ذرى الجنان‏ 

اگر مرا نمى‏شناسيد من پسر حيدر كرار هستم كه شير بيشه و شير ژيان و براى دشمنان نظير باد صرصر بود.
من بر عليه دشمنان نظير باد صرصرى هستم (كه آنان را نابود كند) من شما را مثل شير ژيان از دم شمشير ميگذرانم.
اى نفس من جزع و فزع منماى! زيرا هر كسى فانى خواهد شد. امروز اعلى درجات بهشت را ملاقات خواهى كرد.
 
پاره ماه در میدان جنگ

همه تاریخ نویسان به اتفاق ورود حضرت قاسم (ع) به میدان جنگ را اينگونه توصیف کردند: «در گيرودار بوديم كه ديدم پسركى بسوى ما آمد كه رويش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشيرى بود، و پيراهنى بتن داشت و ازار و نعلينى داشت.

قاسم ابن الحسن جنگ نمایانی کرد و افرادی از لشکر عمر بن سعد ملعون را به دوزخ فرستاد و در نهایت به سبب شمشیری که بر فرق سرش خورد از اسب به پایین افتاد و عموی خود امام حسین (ع) را به کمک طلبید.

در مقاتل آمده است : «قاسم فرياد زد: اى عموجان!» حسين عليه السلام مانند باز شكارى لشكر را شكافت، سپس همانند شير خشمناك حمله افكند. حسين (ع) بالاى سر آن پسر بچه ايستاده و او پاى بر زمين مي سائيد (و جان ميداد) و حسين (ع) فرمود: «دور باشند از رحمت خدا آنان كه تو را كشتند، و از دشمنان اينان در روز قيامت جدت (رسول خدا ) ميباشد»، سپس فرمود: «به خدا بر عمويت دشوار است كه تو او را به آواز بخوانى و او پاسخت ندهد، يا پاسخت دهد ولى به تو سودى ندهد، آوازى كه به خدا ترساننده و ستمكارش بسيار و يار او اندك است»، سپس حسين (ع) او را بر سينه خود گرفته از خاك برداشت، پس او را بياورد تا در كنار فرزندش على بن الحسين و كشته‏هاى ديگر از خاندان خود بر زمين نهاد.

تاریخ به خود می بالد

تاریخ  از داشتن افرادی چون قاسم به خود می بالد که این چنین با شجاعت و درک بالا در انفوان جواني به دفاع از امام خود پرداختند اما صد حیف و افسوس که جامعه کنونی ما در صدد الگوگیری از قهرمانانی چون قاسم بن الحسن نیست.

جوانان شیعه با توجه به عشقی که به اهل بیت در دل های خود دارند و نمود آن حرکت وجنبشی است که در ایام عاشورا صورت می گيرد اما کمتر در معرض آموزش های اصیل اسلامی قرار می گیرند. بی شک اگر آموختن قال الباقر و  قال الصادق در جامعه نهادینه شود و جهت دهی جوانان به این سوی باشد روزگار می تواند شاهد قاسم های بیشتری باشد.
پربازدیدترین آخرین اخبار