قاسميان: بچه‌هاي متدين در كارهاي اجتماعي بسيار ضعيفند
کد خبر:۱۵۹۶۶۶
مشروح 5 روز اول محرم - دانشگاه علم و صنعت

قاسميان: بچه‌هاي متدين در كارهاي اجتماعي بسيار ضعيفند

بچه متدین‌ها در کارهای اجتماعی بسیار ضعیفند، بلد نیستند اصلا تشکیلات راه بندازند، بر روي تشکیلات خون دل بخورند، آن را بسازند؛ اگر کار تشکیلاتی بخواهیم انجام دهیم طبیعتا باید بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم.
به گزارش خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، متن كامل سخنان حجت الاسلام قاسميان در دانشگاه علم و صنعت بدين شرح است:
 
السلام علیک یا ابا عبد الله و علي الارواح التی حل بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.
 
اوج ارتباط با خدا در دهه اول محرم است
 
شب اول ماه محترم محرم است.شنیدیم از بعضی بزرگان که همتای ماه رمضان است اگر ماه رمضان ماه مناجات و ارتباط مناجاتی با خداست ما محرم و دهه اول بخصوص که توسط اهل بیت بزرگ داشته شده(اصل در دهه اول محرم گریه و بکاست اصل انتقال معارف نیست این ها صرفا بهانه ایست برای اصل کار که گریه و بکاست) راه زیارت اهل بیت و ارتباط با خدا در قالب زیارت ، اوجش در دهه اول محرم است. ان شا الله خداوند چشمان ما را پر اشک گردانددر عزای حسین بن علی خون گریه بکنیم. گفته اند وقتی یادی از امام حسین می آید فقره ای از آیه 73 سوره نساء را بخوانید:« يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا »ای کاش من با شما بودم و به آن فوز عظیمی که شما به آن نائل شدید من هم نائل میشدم. بحث امشب راجع به این آیه و آیات قبل و بعد این آیه است.من آیات 71 تا 73 را میخوانم این آیه و فقره ای از آیه ای که خدمتتان عرض شد در بستر چندان مناسبی نیست یعنی راجع به آدمهای الکی خوشی است که راه دیگری را انتخاب میکنند جور دیگری زندگی میکنند و توقع دارند انتخاب حسینی هم داشته باشند. همیشه این گونه بوده که کنار اهل بیت سخت ترین نوع انتخاب بوده است.کسانی که کنار اهل بیت زندگی میکردند از همان بدء اسلام و در کنار پیغمبر بودند با سخت ترین مشکلات روبرو بوده اند، در کنار امیرالمومنین همین جور بوده در کنار سایر ائمه تا حضرت مهدی به همین گونه است.
 
 لذا انتخاب حسینی کردن نکته دیگری است و با خوردن وخوابیدن و ایمانهای معمولی سازگار نیست . خود این آیات گویاست این انتخاب ساده نیست.
 
هجرت لزوما به منزله  هجرت فیزیکی نیست
 
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا »ای مومنین سپر برگیرید با مراقبت بزنید به قلب دشمن، نَفر کنید، کوچ کنید.در قرآن کریم مرتب از هجرت بحث شده که اصل هجرت یافتن ولی زمان است، از خود به در شدن به قصد یافت ولی زمان به این میگویند هجرت.این هجرت لزوما فیزیکی نیست.
 
داستانی تعریف میکنم.زراره در اواخر عمرش بعد از شهادت امام صادق در حواشی مدینه  است.پسرش عبید الله را می فرستد تا تحقیق کند امام بعدی کیست؟ عبدالله افطح است یا موسی بن جعفر؟ بعد از اینکه پسرش برگشت میبیند زراره از دنیا رفته به امام موسی بن جعفر این خبر را میدهند. ایشان میفرمایند : خداوند زراره را از مصداق این آیه قرار دهد که«وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا » جالب است که عبید الله مهاجرت کرده ولی امام میفرمایند زراره را مصداق این آیه قرار دهد.ان شا الله این مقدمه ای باشد برای هجرت که کلید واژه قرآنی است.
 
قرآن آمده در بين شما انسان های نان به نرخ روز خوری هستند
 
ثُبات جمع ثُبه است یعنی گروه گروه.این نفر و مهاجرت تنهایی نمیشود.یا گروه گروه یا همگی با هم هر دوی اینها«وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ» کسانی هستند بین شما که کندند،کوتاهی میکنند، انسان های نان به نرخ روز خوری هستند که منتظر حادثه ها هستند.« فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا »اگر مصیبتی به این گروه مهاجر که زده به قلب دشمن برسد میگویند خدا به ما نعمت داد که با اینها نبودیم!خوب شد که چنین انتخابی نکردیم!« وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ »وقتی فضلی و نعمتی از جانب خدا برسد غنیمتی بدیت آید اینجاست که طوری سخن میگویند گویا هیچ سلبقه دوستی و رفاقتی بین شما و اینها نبوده. انگار وقتی کوس جبهه زده شد به گوش اینها نرسید انگار که با اینها نبوده اند.اینها آدمهای الکی خوش اند.میگویند ای کاش من با اینها بودم و به فوز عظیم میرسیدم.این فوز عظیمی که که او منظورش است لابد همان غنیمت است!شاید سر توصیه مراجعه به این آیه این است که این صرفا آرزوی بی پایه نیست.
 
ببینید پیکار از کار مومن نمی افتد، صورتش عوض می شود و گرنه مومن است و جهاد. در سوره محمد میفرماید«فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا » شما این ها را بکشید،و زمین را از خون آنها غلیظ کنید سپس اسیر بگیرید تا اینکه بعدا با فدیه یا منّا آزاد کنید تا جنگ سنگینی اش را زمین بگذارد. از پیغمر سوال شد این جهاد کی سنگینی اش را زمین میگذارد؟
 
جهاد و مبارزه هرگز از مومن ساقط نمي شود
 
پیغمبر فرمود: از زمانی که من مبعوث شدم این جهاد هست تا آخرین از فرزندان من با دجال روبروشود. مگر میشود مومن با جهاد و قتال نباشد.مگر میشود زمانی باشد که انتخابی از جنس انتخاب حسینی نباشد. اگر زمانی باشد که انتخاب حسینی نباشد چه گونه خداوند میخواهد ما را بسنجد. میگویید امام حسین،بترسید و این را بگویید انتخاب زمان حسین انتخاب شاخص ها گل ها و بهترین ها بود. خیلی ها گوشه ای نشستند. خیلی ها به سپاه امام حسین نرفتند و به سپاه عمر سعد هم نپیوستند کسانی امام حسین را یاری نکردند.آنجا باید سریع انتخاب کنید و بهترین را هم انتخاب کنید این میشود انتخاب حسینی.زمان امیر المومنین هم همین بود حارث بن حوط حمدانی وسط جنگ جمل گیر افتاده به امام میگوید تو فکر میکنی که من فکر میکنم تو بر حقی و اینها باطل اند. امام فرمود«انک نظرت تحتک فحرت» تو بر زمین نگاه میکنی و متحیر شدی.سرت را بالا بگیر و حق را بشناس.
 
وسط جبهه جنگ جای متحیر شدن نیست.بعد پیشنهاد سومی به نظرش میرسد. میگوید حال که این جور شد من میروم با سعید بن مالک و عبدالله بن عمر گوشه ای مینشینم و نه به تو کمک میکنم نه به آنها. امام فرمود : این دو ،دو اشتباه میکنند«لم یخذلا الباطل و لم ینصرا الحق» این ها نه باطل را رسوا میکند ونه حق را یاری میکنند.این چه انتخابی است . پیشنهاد حسین بن علی گوشه نشینی نیست، مبارزه و پیکار در متن است.این جور انتخاب هاست. شاید سر خواندن این آیه این است که فکر نکنیم آرزوهای باطل را «يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا » میگویند. آیه پایانی که می خواهم عرض بکنم«فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ »  کسانی که مقاتله و پیکار در راه خدا میکنند فقط یک شرط دارد  باید از دنیایش بگذرد.همه اش را بفروشد.این ها میشوند مجاهد فی سبیل الله. نه اینکه از برخی محبوب هایش بگذرد . این مقام ابرار است.« لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»کسی به مقام ابرار نمیرسد مگر اینکه از بعضی محبوب هایش بگذرد.این محبوب ممکن است پول باشد،مدرک باشدوقت باشد. در این درجه (قتال در راه خدا) کلا باید بگوید: من از درمان و درد و وصل وهجران    پسندم آنچه را جانان پسندد»
 
حسین بن علی پول ما و امکانات ما  را نمی خواهد بلكه از ما خود ما را می خواهد
 
حسین بن علی پول ماو امکانات ما  را نمی خواهد. از ما خود ما را میخواهد.در یکی از همین اردو زدن ها به عبید الله بن حر میرسند به او میگوبند بیا نمی آید. میگوید من تعداد زیادی اسب دارم آنها را میدهم. حضرت وقتی نا امید میشوند از خیمه بیرون می آیند این شخص میگوید اسب هایم را میدهم ها! حضرت میفرمایند من کی اسب خواستم از تو. انتخاب حسینی، دادن امکانت نیست خودت را بده ،«وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا»ما اصلا آنی نیستیم که بخواهیم گمراه را به عنوان بازوان خودمان انتخاب کنیم.ما خودت را میخواهیم.انتخاب حسینی دادن امکانات نیست. در حاشیه بنشیند و پولش را بدهد.این نیست! خودت را بده. زندگی و حیات دنیایی ات را تقدیم کن.وگرنه آن بد نیست ولی حسینی نیست. حال پیکار که شود دو فرض وجود دارد:« وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ » کسی که در راه خدا پیکار میکندیا کشته میشود یا پیروز می شود هیچ فرض فراری وجود ندارد یا جانت را سر این کار می دهی یا پیروز می شوی.این میشود انتخاب «يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ »این در سوره انفال هست.در سوره انفال خدا میگوید«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفًا»اگر دیدید این کفار را به صورت انبوه«فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ 
 
به آنها پشت نکنید.اینها گروه شده اند،هم پیمان شده اند،نشستند در شورای امنیت یک چیزی را تصویب کردند،زحف شدند کنار یکدیگر«فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ»
 
اگر ماپي ببريم كه تک تک یاران حسین چه انتخاب هایی داشتند ماه محرم را بردیم
 
(خیلی بیان هم تحقیر آمیز است اگر لغاتش را بدانید دبر به اسفل اعضای پشت انسان میگویند)میگوید که این طور پشت نکنید،این کار را نکنید بعد میگوید«وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ  »اگر کسی در این روزگار پشت بکند مگر در دو فرض«إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ »یا دارد تاکتیک را عوض میکند متحرف است دارد میرود گوشه ای از زاویه دیگری بزند« أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ »یا میرود حیازت کند و گروه دیگری را بدست بیاورد و با آن گروه با همدیگر بزنند در غیر این دو فرض « فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ  »این گرفتار غضب خدا میشود.آن و فرض هم فقط فرض تاکتیکی اند فرار نیست. در مقابل دشمن فرض فرار وجود ندارد« فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ »یا پیروز می شود یا کشته میشود.اگر اینطور شد « فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا »ماحتما به او اجر عظیمی خواهیم داد. لذا اگر این دهه این ثمره را برای ما داشته باشد که واقعا انسان فکر کند تک تک یاران حسین چه انتخاب هایی داشتند ماه محرم را بردیم در غیر اینصورت صرفا« نشستند و گفتند و برخواستند» نمی گویم باطل است ولی از تمام ظرفیت های محرم استفاده نشده خطبه ای دارد امیرالمومنین که ان دو خط یک عالم حرف دارد .
 
انسان را به حسین بن علی وصل میکند به امیرالمونین وصل میکند به پیغمبر هم وصل میکند نه! برو عقبتر به موسی و عیسی و آدم وصل میکندبه کل خلقت وصل میکند.بعد از جنگ جمل شخصی آمد به امیرالمومنین گفت:«برادرم خیلی دوست داشت با شما در این جنگ بود. حضرت فرود:«هوی اخیک معنا» آیا واقعا دوست داشت  با ما بود ؟ میگوید بله واقعا. حضرت فرمود «فقد شهدنا»پس قطعا با ما بود بعد اضافه میکنند نه تنها برادر توبلکه«فقد شهدنا فی عسکرنا هذا اقوام فی اصلاب الرجال و ارحام النساء» کسانی در این جنگ با ما بودند که در صلب پدرانشان و در رحم مادرانشانند و هنوز به دنیا نیامده اند.اینها در این جنگ با ما بودند از کجا فهمیده میشود؟زمان اینها را بیرون خواهد داد و ایمان به واسطه کار اینها تقویت خواهد شد.مگر ما در جمل و صفین چه میکردیم؟میخواستیم ایمان را تقویت کنیم.اگر کسی در هر لباسی به جریان ایمان کمک کرد در همان انتخاب بود .اگر هوایش این بود که با امیرالمونین باشد این با امیرالمونین بوده باحسن بن علی بوده و... این فرد تاریخ را به هم وصل کرده.آن کسانی که انتخابشان حسینی بود موقع جبهه صندلی و دانشگاه را رها کردند.
 
دانشجويي كه به دنبال گرفتن مدارک بالاتر در غرب است انتخاب حسینی نیست
 
« يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ »توانستند دل بکنند.به شمای دانشجو میگویم.یک وقت هست از همان ابتدای ورود به دنشگاه حواست به این است که مدارک بالاتر را در غرب بگیری و همان جا بروی برای آنها کار کنی دیگر تو را به خدا نگو « يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ » می خواهد یک زندگی نرم و لطیف برای خودش داشته باشد. کسی که چنین انتخابی دارد دیگر انتخاب حسیی نیست. فکر نکند آنجا چهارتا دعای کمیل برای خودش میخواند عجب! فکر نکند سینه زنی میکند عجب! انتخاب حسینی کردم!این را نگویدکسی که آب در آسیاب دشن میریزدو میگوید « يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا » زهی خیال باطل.برای همین است که انتخابها سخت است عزیز من.
 
كنار ائمه بودن سخت است
 
کنار ائمه برای همین سخت است همیشه سخت بوده همیشه کنار ائمه خوشی نبوده. سخت ترین زندگی ها بوده ولی در عین حال شیرین و لذت بخش بوده.برای همین از این زاویهکه نگاه میکنیم حال اصحاب ابی عبدالله واقعا فاجعه است.30 هزار نفر اصلا اعداد غریب است.5 هزار نفر تیر انداز یکدفعه تیر میاندازند به بدن ابی عبدالله ولی از امام محمد باقر پرسیدند حال اصحاب کربلا در روز عاشورا چگونه بود؟ حضرت یک انگشت را لای انگشت دیگر قرار دادند و گفتند همین قدر ! این قدر درد بود برای آنها.برای همین است که هرموقع ابی عبد الله به شهادتش نزدیکتر میشد صورتش بشاشتر میشد.شهدا همین گونه بودند آنهایی که زیر خیمه ابی عبد الله به پیمان ابی عبدالله جواب دادند که حضرت چراغ ها را خاموش کردند:«هر که میخواهد برود برود» که این بدترین حرف است به مجاهد بگویند تو مرخصی!برو! اصحاب به ضجه افتادند به گریه افتادند. آنهایی که آنجا در خیمه ابی عبد الله اینجا شهدای دانشگاه شما هستند همانها هستند پای همان عملیات هستند. این میشود انتخاب حسینی. ان شا الله به احترام این ماه و به نگاه ابی عبدالله به ما ،در این ماه کسی شویم که زیر خیمه ابی عبدالله زندگی کرده باشیم «روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده  تا چو حافظ  سر جام و جهان بر خیزم»
 
جهاد فی سبیل الله به شدت با عنوان هجرت و مهاجر در قرآن گره خورده است
 
سلام علیکم و رحمه الله اعوذبالله من الشیطان الرجیم و صل علی سیدنا و علی آله الطاهرین جهت شادی ارواح شهدا وذوی الحقوقین ومعلمان واساتید صلوات
 
عرض شد که در انتخاب حسینی انتخاب بهشت نیست.در انتخاب های سه گانه که "و فی الآخره عذاب شدید و مغفره و رضوان" انتخاب رضوان الهی است نه انتخاب مغفرت جنس این انتخاب ساده نیست و مشکلات و دردسر خود را دارد.عنوان شد که بحث جهاد فی سبیل الله به شدت با عنوان هجرت و مهاجر در قرآن گره می خورد.اگر انسان باید همیشه در حال هجرت باشد جان مایه  معنایی هجرت چیست؟ وقتی در قرآن این عنوان با فعل های مضارع می آید یعنی حالت مداوم دارد. جهاد حالت مداوم دارد اما مداومت هجرت یعنی چی؟ شما در قرآن می بینید در هر جا هجرت در کنار جهاد مطرح می شود. آیا موضوع هجرت تنها مخصوص دوران پیامبر بوده است یا هجرتی است که زمان ما را نیز دربر می گیرد. 
 
سوره انفال آیاتی است که در ابتدای هجرت پیامبر به مدینه نازل شده و در حوالی جنگ بدر است.ما را در مفهوم شناسی بحث هجرت کمک می کند. در قرآن دو جا تعریف مومن حقیقی را داریم که هر دوی آن در این سوره می باشد.در صفحه صدوهفتادوهفت آیه دو تعریفی از مومن حقیقی می دهد که در بستر فردی می باشد.این آیه می گوید  "إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ" مومنین حقیقی تنها کسانی هستند که وقتی یاد خدا می شود دلشان می لرزد.وفتی اسم معشوق می آید بند دل آن ها پاره می شود.مثل معشوقی که دنبال  جمله می گردد به جملات خدا نگاه می کنند.این ها وقتی آیات خدا بیان می شود ایمان آن ها افزوده می شوددر مقابل آیات موضع نمی گیرند.
 
کسی که با هوای فردی مبارزه می کند نشانی از تقواي فردی است
 
با بدن لخت با آیات برخورد می کنند.می گذارند موج آیات آن ها را می برد. و این ها تنها بر خدا توکل می کنند.ارتباط این ها با خدا این گونه است که به خدا می گویند :خدایا تو وکیل ، هر کاری می خواهی با ما بکن من اعتماد می کنم.آن ها به خدا وکالت تام می دهند. این می شود وکالت که در نقطه اوج می شود قدم ولایت.در وکالت موکل اصل و ولی فرع است. در ولایت ولی اصل "و.الله علی "فرع است.هر جا که خودش بیاد خدا میگه راه بیا.وکالت به ته برسد می شود ولایت. وقتی بچه های کوچیک که راه می افتند بعد از یک مدت که خسته شدند روی زمین می شینند.میگه دیگه نمیتوتم راه بیام.اون موقع بابا بچه رو بغل می کند.بنده می گوید اگر رو هیکل ما حساب باز کردی تا این جا عقلم می رسید.
 
تقوای فردی با تقوای سیاسی، اجتماعی تفاوت دارد
 
کسی که پس از راه رفتن بشیند آن جاست که خدا ولایت او را قبول می کند.از این جا دیگر سرعت حرکت سرعت پای باباست.وقتی کسی با خدا صحبت می کند مثلا فدا پا میشم نماز شب می خونم خدا میگه بخون. ولی جایی که نشست خدا بغل می کند.این ها اولیاهم الله هستند.خدا می شود ولی این ها.فکر کنید که چه منافعی دارد کسی که خدا ولی اوست. در ادامه آیه کسانی که اقامه نماز می کنند.یعنی این خیمه های نماز را به پا می دارند.این ها هر رزقی داشته باشند اهل انفاق هستند.این ها مومن حقیقی هستنداین تعبیر مومن حقیقی در بستر فردی است.گاهی اوقات باید بستر فردی و اجتماعی را در قرآن جدا کرد.نکته را که جاهای دیگری گفتم بگویم.بعضی سوال برایشان مطرح است کسی که مومن حقیقی فردی با صفا روحانی است چگونه در بستر اجتماعی اشتباه فاحش می کند.مگر نداریم "من یتق الله یجعل له مخرجا""ان تتق الله یجعل له فرقانا" خدا به طرف فرقان می دهد و او را از بن بست خارج می کند.
 
کسی که صیانت دینی دارد هیچ گاه دور نمی‌خورد
 
پس چرا این طور است.اما جواب.طرحی که قرآن اشاره می کند تفاوت تقوای فردی و تقوای سیاسی،اجتماعی است.بنده با صراحت از آیت الله جوادی آملی شنیدم که فرمود: داریم در روایت معروف که" مخالف لهوا و صائنا لنفسه" اولی کسی است که با هوای فردی مبارزه می کند نشانی از امور فردی است.دومی کسی است که صیانت دینی دارد. او(صیانت دینی) هیچ گاه دور نمی خورد.اخبار را از یک کانال نمی گیرد.بیت او، او را دور نمی زند.خدا به  همین دلیل به برخی آدم های فردی در روحانیات قدرت قرار می دهد.ولی تقوای اجتماعی ندارد.تقوای فردی بر تقوای اجتماعی تاثیر مثبت دارد.اما گاهی برعکس است.آن قدر به جهات فردی توجه کرده که به آدم ساده دلی در مسائل اجتماعی تبدیل شده.سینه چاکان همه سینه چاکان نیستند. اما حواس او نیست.این جاهایی است که انسان به حضور در اجتماع نیاز دارد.
 
نزدیک‌ترین افراد به عرفا که همین شهدا هستند
 
بعضی از همین آقایان را که به حال روحی فردی قوی هستند را مسئول جایی بگذارید.پس از مدتی خواهید دید که آش با جاش وجود ندارد.می رسیم به نزدیک ترین افراد به عرفا که همین شهدا هستند.ما فکر می کنیم عارف اهل های و هوی است.وصیت نامه شهدا پر از عرفان است.گاهی می بینی به نورانیت چیزهایی می نویسد که آدم می گوید از کجا نوشته.مومن حقیقی در بستر اجتماعی از همه نوع می بینید.

مشتركات بين شهداي لات و دانشجو  اين است كه ولیّ زمان را شناختند
 
شهدا لات دارندودانشجو دارند تو بازار مومنین در بستر اجتماعی همه نوع دارید. این ها در این مشترک هستند که ولی زمان را شناختند.به نورانیت خیلی چیزها رو فهمیدند.استدلال شهید شاهرخ ضرغام که لات غداره کش بود را ببینید.او می گوید در یک محل همه که نمی توانند لات بازی دربیارند همه باید تحت نظارت من لات بازی در بیاورند.تو کشور هم حرف یک نفر هست اون هم حرف خمینی.به نورانیت این موضوع را فهمیده و با این نورانیت می رود و شهید می شود.شهید مهدی خندان که او هم از لات ها بوده. می گوید در سنگر نشسته بودیم حاج آقا می گفت "من جإ بالحسنه فله عشر امثالها" هنگامی که سهمیه سیگار جبهه را می دادند حرف حاج آقا یادش آمد و سهم خود را به دیگری داد.حاجی از او پرسید چرا این کار رو کردی.اون هم گفت: خودتون گفتین یکی بده ده تا بگیر.ساعتی نگذشت که یک باکس سیگار از سنگر عراقی ها به غنیمت گرفت. به قول حافظ:
 
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند / عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
 
توی دانشگاه هم می‌توان عارف بود
 
قمار بازها معمولا خردخرد قمار می کنند.به قمار اول داو می گویند.یعنی قمار اول آن ها جان آن هاست.عارف پیدا می کنید با جان خود قمار کند؟ شهدای ما عرفای ما هستند. این شعر ها آدم را می برد.همین شهدا عرفای در دسترس ما هستندتوی دانشگاه هم می توان عارف بود.یک سری جوان راهی را بازکردند.نمک نشناسی است کسی این راه را نرود.
 
در سطح دانشگاه انحراف مشاهده می شود ولی دانشجویانی را که این زمان داریم اون زمان نداشتیم
 
.امروز در همین دانشگاه ها کسانی را می بینیم که وقتی با بیست سال پیش مقایسه می کنیم، می بینیم که این قدر نیروی پاکار نداشتیم.درست است که در سطح دانشگاه انحراف مشاهده می شود ولی دانشجویانی را که این زمان داریم اون زمان نداشتیم.این ها از لابه لای ماهواره،تلویزیون،اینترنت این گونه درآمدند. میبینیم که اگر پاش بیفته این ها داو اول را جان می زنند.برسیم به آیه صفحه صده هشتاد و هشت سوره مبارکه انفال : "وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ(۷۴)وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُوْلَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۷۵﴾ " مفهوم مهاجر را این جا بیان می کند . مقطعی که حکومت اسلامی پیامبر شروع شد بسیار مهم است.وقتی مهاجرین آمدند مدینه این جا مومنین دو دسته شدند. مهاجرت یعنی ثروتمند مکه بشود گدای مدینه.انصار یعنی این ها را در خانه خود پناه بدهی.در داخل خانه پرده می زدند. یک عده ای هم در مکه ماندند و نیامدند آن جا کیف الله بازی درآوردند این ها با پیغمبر هجرت نکردند.در آن موقع آیات پایانی انفال نازل شد. آقا وسط جنگ رفته آمریکا برای خود دعای کمیل می خواند.
 
وسط جنگ به آمريكا رفتن و دعاي كميل خواندن خوش خيالي است
 
ما این جا یاقدوس می کشیم شما داری کار خودت می کنی.مشغول فردیت خودش است.انتخاب های این جنسی سنگین است.کسی از این دست کارها بکند و بگوید یا لیتنی کنت معکم و افوزا فوزا عظیما این ها می شود همون خوش خیالی ها.مگر این که کسی برود آن جا چیزی بیاورد استفاده اش را ببریمبرای این حکومت اسلامی که دست تنگ است.معلوم است که آن جا تو را بیشتر تحویل می گیرند.امروز شرایط فرق می کند. حکومت اسلامی تشکیل شده است.با این که مکه سرزمین مقدسی است یثرب شد مدینه النبی(شهر پیغمبر) پس این جمله را در ذهن خود بگذاریدخمینی شهر نام روستایی دورافتاده در بشاگرد نیست.تهران خمینی شهر است.تهران جایی است که خمینی فرود آمدو و از تهران حکومت اسلامی شروع شد.همان که شهید صدر گفت آرزوی انبیا در آن روز محقق شد.
 
ما در مقطع تاریخی حکومت اسلامی هستیم
 
 ما در مقطع تاریخی حکومت اسلامی هستیم.همه این نداهایی که آن روز در منطقه است خود آن ها هم می دانند بازتاب فریاد این طرف است.مطلب حکومت اسلامی چیزی است و مشکالت چیز دیگر.مشکلات را باید حل کنیم.نق نزنیم. بازی زو را دیده اید.کسی که کنار خط می نشیند لذت نمی برد.زویی که در آن زیرپیرهن پاره می شود یا می زند یا می گیرد،لذت بازی مال این هاست.اگر هم فشار خارجی است،شیرینی آن به همین است.
 
ساختن حكومت اسلامي با آمريكا و صهيونيسم يعني شكست تئوري ولايت فقيه
 
.اگر قرار بود حاکمیت نظام اسلامی با آمریکا،استکبار،صهیونیسم و استعمار.می ساخت آن جا نقطه ای بود که باید می گفتیم تئوری ولایت فقیه شکست خورده است.آن وقت ولی فقیه می شود شاه روحانی.نماینده امام معصوم باید این ها را حفظ کند.قرآن می گوید در آیه هفتاد و دو کسانی که ایمان آوردند،هجرت کردند و جهاد کردند و کسانی که اینان را پناه دادند بین این ها رابطه ولایی است.اما کسانی که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند.
 
ما در مرحله جنگ فرهنگي هستيم
 
ما الان در جنگ فرهنگی هستیم.او در آمریکا ایستاده.با آن ها هیچ رابطه ولایی نداریم.باید هجرت کنند.اگر آن ها در دین از شما طلب کمک کردند بر شماست که به آن ها کمک کنید  تازه رابطه خیلی ضعیف است مگر آن که میثاق شما شکسته شود.ما با کسی جنگ نداریم.
 
با کفر سازگاریم اما با استکبار نمی سازیم
 
اگر هم می جنگیم با امامان کفر پیکار می کنیم.آن ها قرارداد نمی فهمند.با کفر سازگاریم اما با استکبار نمی سازیم.این ها أیمان ندارند.مادامی که قرارداد برقرار است ما هم روی پیمان هستیم.اگر کمک در دین شما به آنان موجب شکسته شدن پیمان شما می شود نباید کمک کرد.ایمان دارد ولی مهاجر نیست.مفهوم مهاجرت فیزیکی نیست،مفهوم ولی شناسی است.زراره فرزند  خود را فرستاد تا ببیند پس از امام صادق چه کسی به امامت رسید امام موسی بن جعفر یا عبدالله افتح.همین که بر می گردد او فوت می کند.
 
برخی نفهمیدند خامنه ای، خمینی دیگر است
 
امام موسی بن جعفر(ع) فرمود:خدا زراره را  مصداق آیه"و من یخرج من بیته مهاجر الی الله و رسوله ثم یرکه الموت فقد وقع اجره الی الله" قرار دهد.این جا زراره مصداق مهاجر است نه فرزند او.زراره می گفت تا حالا آب تو آسیاب امام صادق(ع) می ریختیم از حالا باید تو آسیاب کی بریزیم.برخی نفهمیدند خامنه ای خمینی دیگر است یعنی چه.زمان فتنه به من پیام می دادند که اگر امروز امام بود چه کار می کرد؟ من در جواب می گفتم حیرت سهم کسانی است که امام او، نیست.زمان امام حسین می گوید اگر امیرالمومنین بود چه کار می کرد..هی شروع می کند به گمانه زنی. لذا "فان تنصروکم فی الدین علیکم النصر الا علی قوم بینکم و بینهم میثاق والله بما تعملون بصیر" که ادامه آیه مهم است که ان شا الله می ماند برای جلسه بعد. ان شا الله خدا نورانیت قرآن و اهل بیت را بر دل های ما بتاباند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
 
مومن مجاهد مهاجر، آن مومنی است که به تعبیر قرآن دور ولی زمان قرار گرفته و آن را تقويت مي كند
 
اگر این دستور رو انجام ندید ، - «تکن فتنۀ فی الأرض و فساد کبیر»- تو زمین فتنه و فساد کبیر می افتد. اگر بخ.اهید رابطه های ولایی را با جاهای دیگر برقرار کنید، فتنه و فساد کبیر تو زمین ایجاد میشه. بعضی ها هستند آدم های خوبی اند. خواجه ربیع که تو مشهده، این یار امیرالمومنین تو صفین است ولی به حضرت می گوید تو رو خدا ما را مسلمان ها درگیر نکن ، ما رو بفرست یه گوشه ای ،بریم طرف کفار و با اونا درگیر بشیم. حضرت او را می فرستد طرف مشهد. ببینید آدم ها با هم دیگر . این نوع از ایمان ها هست که ایمان حقیقیه، ولی شناسه. پفتیم مفهوم هجرت که گره می خورد به مفهوم مجاهد، مجاهد مهاجر ؛ مهجر ویژگی اصلی اش فقط همین است ؛ مهاجر چه کار میکند؟ می آید ولی خودش را تشخیص می دهد ، دور ولی خودش جمع می شود ، خدمت به ولی خودش می کند. این مفهوم ، مفهوم مهاجر ؛ چه فیزیکی حرکت بکند چه نکند. اگر در مسافرت های جهادی که تو دانشگاه شما – چونکه بنده اطلاع دارم، زیادم با بچه های علم و صنعت مسافرت جهادی میام – تو این مسافرت های جهادی همراه با هجرت یک نماده ، که هجرت میکنند که کار جهادی انجام بدن ، از تعلقات می کَنند که بیایند کار جهادی انجام دهند. بیایند بشوند مجاهد ، پس مومن مجاهد مهاجر ،آن مومنی است که به تعبیر قرآن ، به تعبیر این آیات ، کسانی هستند که بلند می شوند ، از زندگی خودشان می کَنند، می آیند دور ولی زمان قرار می گیرند ، اون رو تقویت میکنند. این همان جان مایه هجرت است. حالا چه فیزیکی اش این کار را بکنند چه نکنند. برگردیم به تمام بحث های قبل، مومنین حقیقی اینها هستند.
 
 
« لهم مغفرۀ و رزق کریم» ؛ شاهدش چیه؟ شاهد رو دقت کنید، « والذین امنوا من بعد» از این به بعد هم همینه. « والذین امنوا من بعد و هاجروا  وجاهدوا معکم فاولئک منکم»  از این به بعد هم همینه. از این به بعدش هر کسی هجرت بکند ، باید هجرت بکند، باید با شما ، در معیت شما هجرت بکند ،« فاولئک منکم» این اون موقع با شماست. از شماست . این میشه منّا ، این میشه منّا اهل البیت ، سلمان منّا اهل البیت ، عمار منّا اهل البیت ، این شهدا منّا اهل البیت اند . این ها کسانی اند که از این به بعد هم کارشا ن همینه ، هجرت می کنند جهاد میکنند ، «فاولئک منکم» ، اون موقع آیه این تکه اش عجیبه یک موقع من خدمت حضرت آقا این مطلب رو بیان کردم، گفتند درست است. گفتم این بحث رحم معنویه. گفتند درسته. « و اولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله » اولوا الأرحام این ها نسبت به همدیگه اولویت دارند اینجا چه زمینه طرح بحث اولوا الأرحام بود. اینجا چه زمینه طرح اولوا الأرحام بود. اصلا اینجا مگه بحث اولوا الأرحام بود؟ اینجا بحث ایمان های مجاهد و مهاجر بود. « و اولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله » اولوا الأرحام، این ها نسبت به همدیگه اولویت دارند، اینها در یک رحم معنوی اند. رحم معنویشون اینها در داخل رحمی قرار دادند که ( أنا و علی ابوا هذه امه ) که پدری اینها رو دارند اینها می کنند.
 
خطای سیاسی جبرانش ساده نيست
 
اصلا طرح معنای اخوت در دین، که یک عده می شوند برادر همدیگه، برادر همدیگه اینها باید پدر و مادر مشترک داشته باشند تا بشن برادر همدیگر.اینها برادریشان،رحم معنویشان بر می گرده به خود پیغمبر،به دور و وری پیغمبر.( أنا و علی ابوا هذه امه ) یعنی من و علی پدران این امتیم.اینها با هم میشوند رحم معنوی،اینها باهم دیگر رابطه ی ولاییشان قوی میشود.پس واژه ی مهاجر را نیز با هم کار کردیم،البته ببینید اگر کسی توبه کند همین آیه قبول کرده کسانی که یک جوری بودند بعدا توبه می کنند، می ایند به این سمت ،توبه همیشه قابل پذیرش است منتها یک نکته ی حساس راجع به توبه ، الان ما یک سوال از شما می پرسیم که اگر کسی گناه عندالله کرده باشد این توبه اش چیست؟ توبه اش انست که شب زار بزنه تا درست بشه.اگر یک نفر حق الناسی را ضایع کرده باشد غیر از اینکه زار میزنه باید بره ادای دین نیز بکند.اگر کسی خطای سیاسی و اجتماعی بکند باید بیاید  وتوبه ی سیاسی و اجتماعی بکند.میگویند یک نفر متنبی بود یعنی ادعای نبوت کرد و یک عده هم به او ایمان آوردند اما بعدا از ادعای خودش پشیمان شد و از پیغمبر زمان خواست تا به خدا بگوید که میخواهد توبه کند و پیغمبر چنین کرد و خدا نیز قبول کرد منتها گفت اول باید سر آنهایی را که در خمره کرده ای دربیاور.او آ مد و به پیروانش گفت که من نبی نیستم و دروغ گفتم و انها قبول نکردند و گفتند که تو نبی هستی.حالا بیا و درستش کن.ایا فکر میکنید خطای سیاسی جبرانش ساده است؟ شما به آیه ی 159 سوره ی بقره توجه کنید که این جزو قواعد اصلی باب توبه است.
 
نگفتن مطالبي به نسل بعدی یک گناه است
 
(ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بینه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون)کسانی که کتمان میکنند آنچه از بینات فرستادیم را توجه کنید که کتمان میکنند نه اینکه دروغ می گویند،خود کتمان یک گناه است.شما مطالب را اگر به نسل بعدی نگویید یک گناه است ، شما اگر برای مرگ کسی پیام تسلیت بدهید و در ان چیزی نگویید گناه کرده اید و نسل بعدی فکر می کند که امام مشکل شخصی داشت با آن آقا ،این خطاست ، نباید پیام داد ولی اگر بده و بخشی از ان حذف بشود یا بخشی از تاریخ حذف بشود این خودش خطای کتمان است،تحریف به دروغ گفتن نیست بلکه خیلی وقتها به نگفتن است.
 
شما اگر یک جمله ای ار کسی شنیده اید و این جمله را کامل نگویید این خود خطای کتمان است.خیلی وقتها اینها دروغ نمی گفتند ولی کتمان می کردند، خود یهودیها توراتها را مخفی می کردند و نمی گفتند وبرای همین است که قران میگوید که "قل فاتوا بالتورات فاتلوها ان کنتم صادقین". آن توراتها را در بیاورید ببینید این چیزی که من میگویم هست یا نیست ، این خودش زمینه ی تحریف است، تحریف به دروغ گفتن نیست بلکه خیلی وقتها به نگفتن است. "ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی" یعنی کسانی که کتمان میکنند ما انزلنا را، کسانی که دین را جوری ترویج میکنند که متاسفانه الان وقتی می گویند فلانی آدم متدینی است یعنی دارای ایمان فردی میباشد.در ذهن چه عده از ماها این نقش بسته است؟وقتی میگویند آدمی متدین است یعنی دین دارد، دین دارد یعنی اینکه آدم با اخلاقی است و فلان. اخلاق یعنی اینکه مطابق با دین باشد، آنجایی که باید بزند،بزند و آنجایی که نباید بزند ،نزند. این اخلاق است. به طرف می گویند فلانی چه جور آدمی است
 
برخي ها متدين هستند اما ولي شناس و هزينه بده نيستند
 
می گوید خیلی آدم عاطفی است. میگوییم چی جوری؟ میگوید مرغ را جلویش نمیشه کشت.اما همین آدم از کنار فقر فقراء به سادگی عبور میکند . این عاطفی نیست بلکه ضعیف النفس است.آن آدمی که حاضره از حدود خدا کوتاه بیاید آن آدم عاطفی نیست. عاطفه باید در چنبرعدل قرار بگیرد واگرنه عاطفه از کمالات انسانی میباشد. برای همین است میبینید که در آیه ی 2 سوره ی نور داریم که "الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده  ولا تآخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر ولیشهد عذابهما طائفه من المومنین" باید این زن و مردی که تبهکاری میکنند به صد ضربه تازیانه مجازات کنید وخواهشا در دین خدا رافت وجود ندارد وباید طایفه ای از مومنین شاهد مجازات انها باشند. من خدا این را می گویم. این ایه ی قران است و میبینیم که آقا عاطفه اش اینجا گل می کند. تربیتش به دست دین نیست ،به دست قران نیست بلکه تربیتش به دست خودش است و ان موقع دارد با دین فقط نقاط تقاطع پیدا می کند. انوقت به این میگویند آدم عاطفی!به این می گویند ادم با اخلاق!الان به کی می گویند ادم متدین؟ به این میگویند کتمان در دین که وقتی می گویند متدین یعنی ادمهایی که سرشان را به پایین می اندازند و می ایند و می روند، نمازشان را میخوانند، روزه شان را می گیرند، دعای کمیلشان را می خوانند.به این می گویند ادم متدین. ولی شناس نیست ، نیست که نیست ، هزینه بده نیست،خوب نیست که نیست.
 
در غرب تلاش مي شود تا دین و دینداری رابطه اي فردي با خدا باشد
 
اینها همین است که حضرت اقا تعبیر اسلام ابکی را بکار می برند.حتی بعضی وقتها ترویج کتابهای شعری مثل مثنوی برای درست کردن آلترناتیو دینی است(البته در این مورد موضع نگیرید چون من خودم مدرس معنویم). عجیب دارد در غرب بر روی این کار می شود. بخاطر اینکه مدلی از دین ترویج بشه که در آن مدل از دین و دینداری یک دین به شدت فردی ورابطه ی خودش با خدا باشد. برای اینکه قران را از دستت بگیرند و بجایش مثنوی بدهند. اگر قران و مثنوی با هم باشند اشکالی ندارد.همانطوریکه خود اقا هم تایید کردند که مثنوی اصل اصول اصول دین است.
 
تلاش مي كنند تا مثنوي را آلترناتيو دين كنند
 
در همان ابتدا نمی ایند که قران را از فردی که روحیه ی مذهبی دارد بگیرند و به او کتاب سکسی بدهند.باید الترناتیو داشته باشد.یک جایگزین مناسب خودش داشته باشد.در مرحله ی خودش داشته باشد. لذا این را می گیرند و ان را می دهند. شما میروید در غرب و کتابهایی به نام حکمتهای رومی میبینید که روز به روز مثلا چند ژانویه این را بخوانید.بر روی این کار کرده اند.پول بابتش خرج می کنند. گروههایی که بنشینند و روی این کار کنند خودشان پولش را می دهند. چرا؟ اسلام ابکی. جریانی در جریان تاریخ بوده به نام قصاص. کسانی که می رفتند یک سری حرف از این وذ وآن ور یاد می گرفتند و می امدند در مسجد پیامبر داستان تعریف می کردند بجای قران و بجای حرف دین. شما مذمت اینها را ببینید چقدر شده است؟ ببینید پیامبر چه تو دهنی به اینها زده است! مگه قصه تعریف کردن بد است؟ نه، جای قران گفتن بد است. قران را اگر از شما بگیرند.
 
اسلام آبكي را دارند ترويج مي كنند
 
میتوانند یک ایمانی به شما بدهند که این ایمان به هیچ دردی نمی خورد. ابکی ابکی. اسلام ابکی. اسلامی که شما در دل کفر میتونید مسلمان باشید. به هیچ جا هم بر نمی خورد. یک اسلام این چنینی. این اسلام دارد ترویج میشود همین الان. حتی مجلس امام حسین تشکیل می دهند همین جوری. یک امام حسین ابکی نه اینی که "هیهات من الذله" و "مثلی لا یباعه مثله" یعنی یک مثل من نمیتواند با یک مثل او بیعت کند. از محتوایش این چیزها بیرون نمی اید. من نمیخواهم بگویم که این حرفها درست است بلکه هرچه قران می گوید درست است. بروید خودتان قران را نگاه کنید ببینید چه اسلامی برای شخص درست می کند؟ همان اسلام درست است.
 
بعضی ها چکار می کنند؟ کتمان می کنند. (ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بینه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون) . این لعنت منحصر بفرد است. لعنت خدا ولعنت هر لعنت کننده ای به اینها. بعدش می گوید (الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوبوا علیهم و انا تواب و رحیم) .یعنی توبه کنی ،اصلاح کنی وبعدش بیایی وتبیین کنی و سر کسانی را که در خمره کرده ای باید فعلا در بیاوری. ان موقع من توبه اش را قبول میکنم نه خدا فقط تواب است بلکه این عبارت غلیظ تر است. لذا جا برای بازگشت همیشه باز است ولی مواظب باشیم که گیر توبه های سخت نیفتیم. حرف را بشناسیم. ولی را هم بشناسیم و مطمئن باشیم که حرکت در سمت ولی برکات فراوانی دارد و این ادم را مومن مجاهد مهاجر می کند.
 
سوره مبارکه فتح را بیاورید، صفحه 514. من یک نکته ای رو فقط در تتمه آنچه که در جلسه گذشته گفته شد خدمتتان عرض بکنم و بعد این آیه پایانی را که روز پایانی که بنده در خدمت شما هستم، را بخوانیم. اگر خاطر مبارکتان باشد بحث این شد که یک عده ای در مکه ماندند و هجرت نکردند و جان مایه اصلی هجرت که آمدن و تقویت حکومت اسلامی مدینه است، بحث این شد که "ما کان لکم من ولایتهم حتی یهاجرو"، رابطه ولایی شما با هم قطع است. همین شد که دو دسته آدم شدند در مکه. ببینید وقتی امر حکومت اسلامی در مدینه پا می گیرد، و امر هست که شما بیاید مدینه دو دسته آدم شکل می گیرد، از همان ها که ایمان آورده بودند ولی هجرت نکرده بودند. یک دسته شان در حقیقت ارتباط پیدا می کنند با مشرکین مکه که می شوند منافقین خارج نشین حکومت اسلامی. اگر خواستید این آیات را دنبال بکنید در سوره مبارکه نسا ذکر آن ها آمده، آن جایی که می فرماید "ما لکم فی المنافقین فئتین و الله ارکسهم بما کسبوا". یک عده این تیپی در می آیند. ببینید باید هجرت می کردید و این خبط و خطا را انجام دادید، پاش این جوری می خورید. آن موقع مجبورید ساختو پاخت کنید با مشرکین مکه.
 
یک عده ای هم بودن در مکه که ایمان آورده بودند ولی ساخت و پاخت با آن ها هم نکرده بودند. من یک نکته ای توی سوره مبارکه فتح به شما نشان بدهم. سوره مبارکه فتح موقعیتش آن است که راجع فتح مکه نیست راجع به صلح حدیبیه است. صلح حدیبیه که بعد از جنگ احزاب است یعنی در سال پنج که آن جنگ بزرک جنگ احزاب انجام می شود. البته جنگی انجام نمی شودو خدا با یک لشکرهای عجیب و غریبی می آید که می گویند ما باد فرستادیم، ما با لشکر باد آمدیم. یعنی شما وقتی با این احزاب آمدید ما هم با باد آمدیم. خدا وقتی می خواهد ضربه شست نشان بدهد، ببنید یک فرعونی کرور کرور بچه کشت تا موسی را بکشد، ضربه شست خدا را تماشا کنید، می دهد موسی را خودت بزرگ کنی. تو این همه آدم می کشی که موسی را بکشد این هاست که قدرت نمایی ها خداست و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال. مگر کسی می تواند با خدا مکر کند. خدا چیزی را بخواهد مگر کسی می تواند عوض بکند.
 
اینجوری ضربه شست نشان می دهد. این ها آن جنگ احزاب را که راه انداخته بودند خدا می گوید که من با سپاه باد آمدم. باد می زد هی آتش می افتاد در خیمه هاشان به همین راحتی. خود همین شده بود تضعیف روحیه برای این ها. بعدش هم آن هنر نمایی امیرالمومنین که یکی از خوشرنگترین مدال هاش رو حضرت آنجا گرفت که ضربت علی فی یوم خندق افضل من عبادت ثقلین. افضل از عبادت جن و انس. بعد از جنگ احزاب مشرکین متوجه شدن که بابا این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. این را باید دیگر تحملش بکنند در شبه جزیره. چون که توی احزاب آمده بودن کار را یکسره بکنند. آنقدر موش و گربه بازی در نیاورند. نشد سال بعدش صلح حدیبیه شد. اصلا ببینید خدا کارهاش را با توده ای از امتحانات قاطی می کند و انجام می دهد در صلح حدیبیه می دانید که توی همین آیات 27 همین سوره پیغمبر خدا یک رویایی دیدند که ما می رویم به مکه.
 
احرام کردند قربانی ها را آماده کردند راه انداختند همه هم آمدند پشت دیوار مکه صلح نامه را امضا کردند نرفتند. ببینید امتحان را. خدا کارهاش را با امتحان مخلوط می کند و انجام می دهد. خیلی ها شک کردند آمدند به پیغمبر گفتند تو که رویا دیده بودی ما می رویم مکه. گفت من نگفتم کی می رویم مکه، حالا امسال نه سل بعد می رویم. خود دومی می کوید من هیچ موقع به پیغمبر انقدر شک نکرده بودم که آنجا شک کردم یعنی معلوم است شک های مکرری داشته ولی آنجاها انقدر شک نکرده بوده که آنجا شک کردم. ببینید با یک همچین امتحانی. منهتی مراتب صلح حدیبیه را فقط قرآن پرده برداری می کند -خوب دقت کنید این بدرد بچه های حزب اللهی می خورد- که چرا این جریان تبدیل می شود به صلح. این که داشتن می رفتن که مکه را فتح بکنند و عمره به جا بیاورند و این ها نشد. این را شما تقریبا در کتاب های تاریخی دلیلش را نمی بینید. آیه 25 را ببینید، هم الذین کفروا و سدوکم عن المسجد احرام و الهدی معکوفا ان یبلغ محله. آن ها کفاری بودند که شما را مانع شدند از رسیدن به مسجد الحرام و قربانی هایتان، قربانی ها را هم نگذاشتند...
 
منتظر ماندن و شاخص دادن جز تاکتیک‌های اسلام است
 
حالا دلیلش، "و لو لا رجال مومنون و نساء مومنات لم تعلموهم ان تطئوهم فتصیبکم منهم معره بغیر علم". اگر یک سری زنان و مردان مومنی در مکه نبودند چون بودند که شما نمی شناسید آن ها را، نمی شناختید. همه شان منافقین مکه نبودند. یک عده مومنین و مومنات داشته، مبادا که شما آن ها را لگدکوب کنید از بابت این ننگ برادر کشی به شماها بچسبد. من جریان را عوض کردم تبدیلش کردم به صلح حدیبیه که توی ذوق خیلی ها هم خورد اینی که داشتند می رفتند نرفتند. ولی مادامی که منافق با مومن صف ها جدا نشده، ببنیید این خیلی مهم است، مادامی که صف ها جدا نشده برخورد لکه ننگ می شود. این راه دادن تا صف ها جدا بشود. بعد می بینید آیه را "ليـدخـل اللّه فـى رحمته من يشاء لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما ، اگر این ها صف هایشان جدا شده بود من این ها را حتما عذاب می کردم. یعنی می رفتید باهاشان می جنگیدید پدرشان را در می آوردید. ولی نکردم، صلح. لذا منتظر ماندن شاخص دادن تا صف ها جدا شود جز تاکتیک های اسلام است.
 
خيلي ها الان منافق خارج نشين هستند
 
یعنی این که بزند همه را قلع و قم کند این کار را نمی کند. ما بچه حزب اللهی هم – اگر خدا ما را قبول کند خدا ما را به عنوان حزب اللهی- باید حواسمان باشد، همه یک جور نیستند. همه را با یک چوب نمی شود راند. یکهویی ننگ برادرکشی به دامن می چسبد. این شد، شد صلح حدیبیه، شد " ماکانقویهاعظممنهبرکت". شد پربرکتترین حادثه تاریخ اسلام، یک صلح. که این ها این ها توی ذوقشان خورده بود. به خاطر چی، تازه سر میز مذاکره نشستند پیغمبری که تا حالا غیررسمی بود حالا رسمی شد. این بود، که حالا بحث صلح حدیبیه و آیات ابتداییش که این ها بحثمون نیست. فقط این تذکر را می خواستم بدهم که ادامه این مطالبی که گفته شد که هر کسی که نیامد منافق شد. نه، این ها که نیامدند خیلی هایشان شدند منافق خارج نشین. ساختند با آن ها. کسی که حول یک محوری بچرخد، ببینید شما یک سنگی را بگیرید قلاب سنگ کنید، این وقتی که حول این محور می چرخد ولش کنید پرت می شود. خیلی پرت می شود. خیلی از کسای سیاسی دیگری  که پناه بردند یک جای دیگری می بینید که رفتند تو دامن یک کسای دیگه ای که حالا دارند تبلیغاتی چنینی می کنند که اصلا انگار می خواهند آش رو با جاش بردارند. تا حالا حول یک محور می چرخیدند، تا آن موقع پیغمبر بود، پیغمبر گفت بیاید نیامد می افتد در دامن نفاق. می شود منافق نشین مکه توی آن آیات سوره نسا. که کاری نداریم و این فقط جهت تکمیل بجث گذشته بود. یک صلوات بفرستید.
 
آیه پایانی سوره مبارکه فتح آیه 29 راجع به پیغمبر و اصحاب پیغمبر و کسایی که با پیغمبرند دو تا مثال می زند یکی از تورات و دیگری از انجیل. یعنی اصحاب و آن هایی که در معیت پیغمبر عمل می کنند این ها مثال دارند در تورات و انجیل. یعنی توی تورات و انجیل وصف ماها آمده. ماها می دانید که به خصوص ماها وعده ها محقق خدا هستیم. وقتی آیه نازل شد که "من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم" اگر شما مرتد بشید که این ها مرتد از ولایت است.همین است که داریم ارتد الناس بعد روسل الله الا ثلاثه. ارتدادی که با پنج وعده نماز خواندن سازگار است. خوب منظور آن ارتداد است. از دین مرتد بشوید خدا یک قومی را خدا دوستشان دارد و این ها هم خدا را دوست دارند. "اذله علی المومنین" این ها رام در مقابل مومنین و "اعزه علی الکافرین" در مقابل کافرین عزیز و نفوذ ناپذیرند. "یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم" این ها در راه خدا پیکار می کنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمی ترسند.
 
از پیغمبر خدا پرسیدند این ها کی ها هستند. سلمان کنار پیغمبر نشسته است. دارد " فضرب على فخض سلمان " می زند روی ران سلمان می گوید بچه محلی های اینان. ما وعده های محقق خدا هستیم. همان قوم فارسی که پای امر ولایت وایستاده. خدا وعده داده. از تورات و انجیل هم خدا مثال زده گفته این ها اینجوریند یعنی باید اینجوری باشند. چجوری؟. "محمد رسول الله و الذین معه" و کسایی که در معیت اویند که محور معیت خود پیغمبر است این ها " اشد علی الکفار رحما بیهنم" این ها در مقابل کفار بسیار شدیدند. نه بی رحمند، بی رحمی خاصیت خوبی نیست. شدید بودن آن هم روی انجام وظیفه نه بی رحمی. ببینید یک پزشک وقتی توموری را تشخیص می دهد اینجوری نیست مه چاقو را بندازه از پایین تا بالا جر بده که می خواهد آن تومور را در بیاورد. قشنگ تشخیص می دهد چقدر اندازه، عمق، ارتفاع همه را تشخیص می دهد. اندازه می برد نه کم می برد نه زیاد می برد.این می شود عدل حتی در برخورد با کفار. "  و لا یجرمنّکم شنآن قوم علی ألاّ تعدلوا اعدلوا ". زشتی یک قومی نباید شما را ببرد به این که بی عدلی کنید. پس "اشدا علی الکفار" این ها شدیدند محکمند، سفتند، عزیزند. "رحما بینهم" بین خودشان اهل رحمتند اهل گذشتند. ببینید چقدر آمده توی قرآن که اگر اینجوری می توانید عقوبت بکنید ولی گذشت بهتر است. البته طبیعتا گذشت هایی که گستاخ نمی کند دیگر. اگر کلا یک نفر را گستاخ بکند این از قواعد عقلی گذشت خارج است یعنی شما هی گذشت بکنی ببینی هی دارد گستاخ تر می شود، این ها نیست. "رحما بینهم" این رحمش هم باز هم طبق قاعده است.
 
آنچه الان در غرب حاکم است مسیحیت صهیونیستي است نه مسيحي
 
در مورد تبهکاری زن و مرد توی همین جا می گویند آقا اینحا اهل رافت نباش. " الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلده و لا تاخذ کم بهما رافه فی دینالله ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر". این ها را باید بخوابانید صد ضربه شلاق بزنید. توی دین خدا رافت نکن. از دین خدا مایه نگذار. از حقوق الله مایه نگذاز. از این ها مایه نگذار. لذا این شدید بودن و رحیم بودن همه طبق قواعد است. که قواعدش باید از توی متن دین دربیاید. ولی اجمالا جیزی که دیده می شود. می بینید که بین خودشان اهل رحمت و در مقابل کفار (اشدا هستند). یک نکته را داخل پرانتز تذکر بدهم، این که می گوییم در مقابل کفار شدید و غلیظ است. نه در مقابل این مسیحی کشاورزی که توی کانادا دارد مثلا کشاورزی می کند. گاهی اوقات حواسمان نیست مشتمان را توی دهن چه کسی بزنیم. یک تعبیری توی قرآن دارد، فرق بین نصارا و الذین قالوا انا نصارا. نصارا یعنی مسیحیت آن حاکمیت هایش را می گویند. این که داریم "لن ترضا عنک الیهود و النصارا حتی تتبع ملتهم". این برای آن نصارا است این حاکمیت هاست. آنجایی که داریم " اقربهم مودة للذين آمنوا الذين قالوا انا نصارى". آنی که خیلی به مومنین نزدیک است آن مسیحی است که در قرآن داریم نه این حاکمیت مسیحیت. به خصوصی مسیحیتی که (الان حاکم بر غرب است) انصاف باید این را اسمش را باید گذاشت مسیحیت صهیونیست. این نیست، اشتباه نباید بشود.
 
آتش بس يكطرفه را هم قران قبول ندارد
 
آن النصارا با الذین قالو انا نصارا فرق دارد. احکام فردی و اجتماعیش این ها را در قرآن باید از هم تفکیک کرد. نه اینکه ما قراره بریم مشتمان رو بکوبیم تو دهن ان مسیحی بیچاره ای که کارمند یک جایی است. این نیست. ما با این دشمنی نداریم. فقاتلو ائمه الکفر. ما با ائمه کفر کار داریم. چرا؟. انهم لا أَّیمان لهم. اینها أَّیمان ندارند نه ایمان ندراند. اینها پیمان حالیشون نیست. از این طرف آتش بس یک طرفه را هم قران قبول ندارد. می گوید " و اما تخافن من قوم خيانه فانبذ اليهم على سواء". اگر دیدی دارند خیانت می کنند، قرار دادها و پروتکل ها را دارند خیانت می کنند اینجوری نباشد بگویید ما روی قرارداد هستیم شما قرارداد را خیانت بکنید. این می گوید عالی. قرارداد را بنداز اونور. مادامی که روی قراردادش هست ما روی قراردادمان هستیم.
 
عمل كردن يك طرفه به قراردادها و پروتکل ها حماقت است
 
اگر قرارداد را عمل نکرد این طرف قرارداد را عمل بکند این می شود قرارداد را عمل بکند این می شود آتش بس یکطرفه. این حماقت محض است. به خاطر همین قرآن توی سوره انفال می گوید "فنبذ الیهم علی سواء"، تو هم قرارداد را بنداز جلوش تا مساوی شوید با همدیگر، قرارداد نداریم. پس اینها همه قواعد دارد ولی این چیزی که دیده می شود می بینی که آقا در مقابل استکبار مومنین وایمیستند. چهره در هم می کشند. عزیزند. شل و وارفته نیستند. در مقابل خودشان با مداران با رفقند. حالا دو تا مثال می زنیم مثال اول از تورات مثال دوم از انجیل. نکته ای که توی این وجود دارد که مثال از تورات مثالی از مومن است به لحاظ فردی. اون چیزی که آنهایی که در معیت پیغمبرند باید از بستر اینجا حرکت بکنند.
 
در مثال انجیلشان به حرف اجتماعی خودشان برسند. اگر کسی فعالیت اجتماعی بکند در فعالیت اجتماعی در معیت پیغمبر دارد قوی عمل می کند، آن اگر شب نداشته باشد اگر سجده نداشته باشد، قافیه را می بازد. حرکت مومن از شب شروع می شود. درود خدا بر امثال این شهید شهریاری ها. این حرکت رو از شب شروع می کند، یک ساعت دو ساعت نماز شب، و بعد می رود توی آزمایشگاه. درود خدا بر این آدم ها. این را از ما خواستند "تراهم رکعا سجّدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا" شما این ها را می بینی اهل سجده اهل رکوع جدی هستند در عباداتشان. جدی جدی عبادت می کنند. آقا این فرهنگ غلطی که به ما دارد القا می شود که عبادت جز خدمت خلق نیست. این فرهنگ غلط است.
 
درست است که آن هم عبادت است ولی همین عبادت های مرسوم همین عبادت های رسمی همین حدود الهی همه این ها لازم است. همین نماز همین نوافل همین روزه مستحبی همین نماز شب. شوخی ندارند باید از این بستر عبور بکند شخص. کسی می خواهد در معیت پیغمبر عمل بکند خود پیغمبر خدا بهش دستوراتی در سوره مبارکه مزمل داده است. ببینید چه می گوید. می گوید "یا ایها المزمل قم الیل الا قلیلا" بلند شو "نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه و رتل القران ترتيلا". چرا؟ "فان لک فی النهار صبحا طویلا" تو کارت تو روز زیاد است. تو شناور روزی. می خواهی بروی تو دل مردم می خواهی بروی تو کار اجتماعی. خیلی وقت ها کارهای اجتماعی ما را از خودمان می رباید. می بینی ارتباط با خودات پس کو. کجا ارتباط با خدا تعریف کردی؟. کار کار کار این اون این اون. کپه مرگ، تق. صبح باز دوباره کار.
 
می خواهد درس باشد حتی. حتی درسش. کارش شغلش. مثل این می ماند که شما بگویید چون من می خواهم کار کنم نمی خواهم غذا بخورم. چجوری این حرف بلاهت است این حرف هم بیخود است. ما از پیغمبر کارمون بیشتره، از امیرالمومنین، از آقای خامنه ای ما کارمان (بیشتر است). تا می گویی به طرف، وقت ندارم. یک ساعت و نیم وایمیستد فوتبال نگاه می کند این که می شود وقت ندارم. وقت نداریم کار داریم، کارمون از حضرا آقا بیشتره. دو ساعت به اذان ایشان بلند می شود، حداقل. دعا گریه. این شخصیت در می آید. نمی دانم داستان ایرانشهر ایشان را شنیده اید. آقا کرامت آقا این نیست که موقع به دنیا آمدن گفته باشد یا علی یا نگفته باشد یا علی. این داستان خالی بندی. این ها نیست. کرامت آقا این نیست.
 
آقای راشد یزدی تعریف می کند می گوید ما رفتیم ایرانشهر پشت سر حضرت آقا نماز خواندیم. یک بزغاله ای آمد وسط وسایل را همه را ریخت به هم. همه مان خنده مان گرفت. جانماز یک نفر را هم برداشت برد. بعد فقط آقا نخندید. بعد من رفتم به آقا گفتم که شما چجوری خندتون نگرفت. گفتند که سر چی؟ سر همین بزغاله ای که آمد فلان و این ها. گفتند من متوجه نشدم. این کرامت است.
 
اگر این اتفاق یک بار هم افتاده باشد کرامت است. کسی اینجور غرق بشود در نماز، اینجوری فرو برود در نماز که بگوید والله نفهمیدم، هیچی متوجه نشدم که بزغاله­ای آمد و چیزی را ریخت به هم و ... . "تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا". "سیماهم فی وجوههم من اثر السجود". نشانه هاشون تو چهره هاشون از اثر سجده هست. ساجدند. شما روایتمان را نگاه بکنید. سجده هم به خصوص توصیه خیلی ویژه داردها عزیزان در روایات. انقدر که می گویند "اعنا بطول السجود"، "اعنی بطول السجود". ما را با طول سجود کمک بدهید. این اعنا اعینونی تعابیری که توی روایات هست میدونی یعنی چی؟. کمک بدهید، مار را کمک بدهید. چرا؟ چون که شما هی میشینی اینجا میگی یا اباعبدالله این رو میخواهم، من می خواهم مدارج بالای عرفان علم فلان این ها. همه این ها رو می خواهم. حضرت میگه باشه من میکنم پا کار وایستادم ولی تو هم کمک کن خوب. تو هم برو سجده تا من بتونم کاری بکنم.
 
شما من رو کمک کنید تا من بتونم کاری بکنم. اون چیز هست !!! یه حساب باز کن اقلا. حالا انقدر هی میگی جایزه برنده شم حداقل یه حساب باز کن. شما این طول سجده اینجور عبادات. الان به خصوص در نسل جوان این چیزی که دارد ترویج می شود این است که دلت پاک باشه، بابا این چیزا که مال زمان های قدیم و بوده و انگار که مثلا الان ها روح اقتضائاتش فرق کرده است. مثل اینکه قدیما غذا میخوردن. "سیماهم فی وجوههم من اثر السجود". این ها اهل سجده اند. در روایات هست امیرالمومنین گاهی اوقات برمی گشتند اصحابشان را نگاه می کردند می گفتند "اکره لکم ان ترا جبهته جلها". ببینم پیشانی صاف علامت این که یک سجده نمی کند. من خوشم نمیاد شما را در این حالت ببینم. بوده است دنبال امیرالمومنین یک موقع راه افتادند، امیرالمومنین گفته است بفرمایید. گفتند ما شیعیان شما هستیم. گفتند دیده نمی شود، شیعیان ما اینجوریند، اینجوریند، اهل بکائند، اهل چی هستند، اهل سجده اند، اهل اینند، اهل اونند. ببینید چقدر توصیه به سجده ما داریم.این ها برای کی است؟
 
این ها برای پیرمردهاست؟. شما در همین جوان های این دانشگاه و این ها ببینید چی کار می کردند، چه شب های عملیاتی و چه حالاتی و . بابا خود نماز سیدالشهدا در روز عاشورا عجیب درسی است. هیچ آرایش نظامی را اینجوری نمی دهند که وسط جنگ یکدفعه جنگ متوقف بکنند که بروند نماز بخوانند. مگر چند نفر هستند که یک عده هم که توی محافظت از نمازگزارها شهید می شوند. نماز ابی عبدالله تو روز عاشورا خودش خیلی درس وجود دارد توش. که ما برای چی اصلا کار می کنیم کسی پیوند خودش را با خدا... اگر ما پیوندمان را با خدا قوی نکنیم توی مثال در انجیل گیر می افتیم. ار این بستر باید عبور بکنیم. میگن "ذلک مثلهم فی التورات". این مثلشان است در تورات. توی تورات ما را اینجوری یاد کردند که اینجوری هستند این ها. و مثلشان در انجیل چجوریه؟. حالا می رود تو بستر حرف اجتماعی. از اینا شروع کن، از شب شروع کن، از رشد فردی شروع کن، از خودت غافل نشو. "کزرع". مثل کشته ای می ماند. که "اخرج شتئهو" کشته ای است که شتئ و جوانه خودش را از خودش اخراج می کند. یک آدم بی خاصیت یک آدمی که از خودش هیچ چیز اخراج نمی کند. هیچ جوانه ای از او تولید نمی شود گیاه جدیدی از او تولید نمی شود. هیچی نیست. این همون خودش است و می رود می میرد و تمام می شود. "اخرج شتئهو" جوانه از خودش اخراج می کنه. حالا جوانه و این قلمه رو اخراج کرد چه می شود؟. قلمه رو می کارد، رفتی؟ نه. "فاذرهو" شروع می کند به ایذار کردن و یاری کردن.
 
 باید چیزی که از انسان اخراج می شود حرکتی که از انسان اخراج می شود در بستر حرکت های اجتماعی او باید پاش وایستد. یک گله اینجا کار می کند بعد ول می کند می رود یک گله یک جای دیگر کار می کند بعد می رود یک گله یک جا دیگر کار می کند. این حرکت اجتماعی مومن این نیست. آدم های صد شغله، همه جا هستند. هیئت امنای همه جا هستند. یک روز اینجاست یک روز اونجا. "اخرج شتئهو" شتئ رو از خودش اخراج می کند "فاذروهوا" شروع می کند به ایذار کردن یاری کردن. "فاستغلظ" تا خود آن غلیظ شود آن جوانه و نهال. بعد "فاستقبوا علی سوقه" آن بر ساق و سوق خودش بایستد دیگر. یعنی تا جایی که کار به بلوغی برسد که دیگر به شما وابسته نباشد. کار دیگه به شما بستگی نداشته باشد.
 
بچه متدين ها در كارهاي اجتماعي بسيار ضعيفند
 
قبول دارید ما بچه متدینها توی کارهای اجتماعی بسیار ضعیفیم، توی حرکت های اجتماعی. بلد نیستیم اصلا تشکیلات راه بندازیم، رو تشکیلاتمون خون دل بخوریم، بسازیمش، یه جوری که دیگه خودش راه خودش را ادامه دهد. به عنوان یک شجره طیبه که "اصلها ثابت و فرعها فی السما". اگر کار تشکیلاتی بخواهیم انجام دهیم طبیعتا باید بتوانیم همدیگر را تحمل کنیم، مگر داریم دو تا آدم یک سلیقه با هم دیگر. کارهای تشکیلاتی، مومن باید کارهای تشکیلاتی بکند. کارهای بزرگ انجام دهد. امام می فرماید، توی همین صحیفه نور هست، برای دویست، سیصد سال دیگه باید برنامه بریزین نه تا 1404. برای 200، 300 سال باید برنامه بنویسه. مگه من همه اش رو باید ببینم. به قول قرآن "و اما نرينك بعض الذى نعدهم او نتوفينك". یا بعضی از این وعده ها رو به خودت نشان می دهیم یا می بریم به بعدی ها نشان می دهیم. مگر همه وعده های الهی رو من می بینم. مگر من باید ببینم. البته اگر دستمان باز باشد تو برزخ می بینید می بینم. دستمان باز باشد اگر "اذ ثاقلتم الی البرزخ" نشده باشیم نچسبیده باشیم تو برزخ. چون این کسایی که اذ ثاقلتم الی الارض هستن، چسبیدن به زمین، میرن اونجا هم میچسبن تو برزخ. دیگه مشرف نیستن. کسایی که اینجا "اذ ثاقلتم" نیستن اونجا هم نیستن. انوجا بر زمینه. داره وعده های الهی تحققشو یک به یک از برزخ مشاهده می کند.
 
حوزه و دانشگاه بايد كار تشكيلاتي كنند
 
مگر وعده ها همه رو من باید ببینم مگر همه پروژه ها رو من باید افتتاح کنم. بچه مومن دویست سیصد سال برنامه باید بریزیم. بچه مومن حکومت اسلامی امام، همه ما رو قال گذاشت. جا موندیم. سرعت امام انقدر زیاد شد ما همه جا موندیم. حوزه و دانشگاه جا موند. حوزه و دانشگاه جا موند. حالا باید جبران کرد باید کار تشکیلاتی کرد و کار تشکیلاتی این است که شما ببری تا اونجا که رو ساق خودش وایستاد. چجوری؟ اینجوری که "یعجب الزراع"، یک جوری که اونهایی اهل کشت و کارند این ها رو به تعجب بیاره. یعنی بگن بابا تو دیگه کی هستی. یک کار تشکیلاتی اینجوری که بگن بابا تو دیگه کی هستی. "یعجب الزراع" جهت حرکتی اش –جهت رو گم نکن- "لغیض بهم الکفار" حرکت مومن در وعده انجیل در معیت پیغمبر این است که حرکت باید خار بشود در چشم دشمن باید بشود. اگر حرکت مومنانه داد اون ها در نیاورد یک چیزی توی هواست. یک پیپری برا خودت داره میدی. درود خدا بر این شهدای هسته ای مون. این یعنی رفتن تو صحنه یک کاری کردن که جیغ اون ها رو دربیاری که مجبور بشن حذف فیزیکی ات کنن دیگه. این چیه؟ این جهت حرکتیه. چرا بعضیا فکر می کنن که این ملاک نیست توی حرکتا؟. اگر شما توپ یک طرف شوت زدی دیدی که حریف مقابل رفت هوا از خوشحالی. خوب یک تردیدی بکن شاید توی دروازه خودت زدی. شاید جهت رو اشتباه گرفتی، اینوری زدی. این خودش ملاک و شاخصه اتفاقا. "یعجب الزراع لیغیض بهم الکفار" تا اینکه کفار به غیض بیان، تا اینکه کفار به غیض بیان. حرکت باید یک جوری باشد که کافران باید لجشون (دربیاد).
 
حركت بسيجي مجاهدانه خاصیتش این است  که استکبار رو به هول و ولا می اندازد
 
لذا حکومت دینی و کار مومنانه حرکت بسیجی حرکت محاهدانه جز خاصیت هاش است نترسید. "لا تستحشوا فی طریق الهدا لقله اهله" نترسید. همینه خاصیتش اینه. خاصیتش اینه که استکبار رو به هول و ولا می اندازد. باید عاقلانه باشد حرکت ها باید عاقلانه باشد ولی جهت حرکتی هم این است. "وعد الله الذین آمنوا و عمل الصالحات منهم مغفره و اجر عظیما". خدا مغفره و اجر عظیمی خدا به اینها وعده داده است. این اجر عظیم مصادف با همان آیه 95 نسا است که براتون خوندم. که چی؟، یه عده مومن داریم یه بار دیگه " لا یستوی القاعدون من المومنین غیر اولی الضرر والمجاهدون فی سبیل الله باموالهم وانفسهم فضل الله المجاهدین ... علی القاعدین درجة وکلا وعد الله الحسنی وفضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما". این یک مجاهد است، یک مومن مجاهد است. این کسی که در معیت پیغمبر این طور عمل می کند یک مومن مجاهد است. صحنه کارش هم می تونه جهاد فیزیکی باشد می تونه جهاد علمی باشد. ولی باید از بستر شب عبور کند، روزش از شب شروع شود. اونجاها باید گریه هاش رو بکنه داداش رو برنه، نمازهاش رو بخونه، ارتباط با خداش رو بعد بیاد تو حرکت اجتماعی. تو حرکت اجتماعی یک کار تشکیلاتی جدی انجام بدهد. نره هی گل بگاره اینور اونور. این زمین در بستر شب وقتی که زمین وجود او پاک شد، "و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه"، بلد طیب، زمین طیب، زمینه پاک این رستنی هاش رو از خودش بیرون می دهد. "والذی خبث لا یخرج الا نکدا" زمینه خبیث فقط چیزی که ازش بیرون میاد بی ارزش است. فقط بی ارزش بیرون می دهد. باید زمین و زمینه وجود خودش رو تو شب بکنه طیب تو روز چیزی که ازش بیرون میاد یه چیز طیب بیاد وگرنه بی ارزش بیرون میاد. این پیام آیه آخر سوره مبارکه فتح است.
 
دیگر وقت ما هم با شما هم تمام است. ان شا الله توی این شب های باقی مانده ما را از دعای خیر خودتون محروم نکنید. صلواتی مرحمت بفرمایید.
پربازدیدترین آخرین اخبار