واي بر اين «اصلاحات»
وبلاگ «آهستان»
امروز بعد از گذشت حدودا 4 سال از پايان حاكميت دوم خرداد و اصلاحات، با خودم فكر ميكنم و از خودم ميپرسم كه آيا براي مخالفت ديروز خود با اين جريان، دليل و منطق درست و حسابي داشتم يا نه؟
اين فكر و انديشه زماني عميقتر ميشود كه با دوستان سابق و همدانشگاهيام صحبت ميكنم و ميبينم كه بعضي از آنها نسبت به گذشته نظرشان تغيير كرده و بعضيهايشان پشيمان شدهاند و عدهاي هم فكر ميكنند كه در آن سالها اسير تبليغات راستيها شده بودند و عملا نقش پياده نظام احزاب محافظهكار را بازي ميكردند! البته چنين مسالهاي را نميتوان منكر شد. به هر حال هيچ گروه دانشجويي نميتواند ادعا كند كه هيچگاه مورد سوء استفاده نيروهاي خارج از دانشگاه قرار نگرفته است، اما من نميتوانم قبول كنم كه مخالفت ديروز من با جريان اصلاحات و آدمهايش در راستاي اجراي نقشههاي آدمهاي سياسي جناح مقابلشان بود و بس…
پافشاري من بر عقيدهام زماني بيشتر و محكمتر ميشود كه رفتار و كردار و گفتار اصلاحطلبان را ميبينم. امروز بعد از گذشت 10 سال از حادثه دوم خرداد و بعد از گذشت 4 سال از اتمام حاكميت اصلاحات، خوشحالم كه مخالفت من و بسياري از دوستانم با اين جريان، بخاطر منافع جناحي و سياسي و حزبي و باندي نبود. ما بخاطر مخالفت محافظهكاران با دوم خرداديها، با آنها مخالف نبوديم. اگر اينچنين بود، امروز ما هم بايستي به بهانه تئوريهاي مسخرهاي چون «دولت وحدت ملي» با دشمنان ديروزمان زير يك سقف مينشستيم و گل ميگفتيم و گل ميشنيديم!
من امروز خوشحالم كه ريشه مخالفتم با اصلاحات، نه تنها باندي و جناحي و سياسي نبود، بلكه با آنها از اساس و ريشه و بنيان و در يك كلام در اعتقادات دينيام مشكل داشتم و دارم. امروز خوشحالم كه تئوريسينهاي ديروز جريان اصلاحات حقيقت پنهانشان را آشكار كردهاند و حرفهايي را كه احيانا ده سال قبل تحت عناويني ديگر ميزدند، امروز به صراحت فرياد ميزنند و از آن دفاع ميكنند. خوشحالم كه مخالفت ديروز آنها با «ولايت فقيه» به مخالفت آشكار امروزشان با «ولايت ائمه شيعه» تبديل شده است و به صراحت اعتقادات مذهب تشيع را زير سوال ميبرند!
اكبر گنجي، نمونه بارز اين آدمها است. اكبر گنجي، به عنوان چهره آشناي دوران اصلاحات كه در آن سالها به وفور صدا و تصوير و نوشتههايش را در دانشگاه و روزنامه و هفتهنامهها ميشنيديم و ميديديم و ميخوانديم، امروز به جايي رسيده است كه شيعه را نقد ميكند و به خيالش دارد با اعتقادات خرافي شيعه مبارزه ميكند.
اگر پيگير مقالات اكبر گنجي در راديو زمانه باشيد حتما ميدانيد كه وي بحثهايش را از «قرآن محمدي» و اثبات كلام الله نبودن قرآن آغاز كرده و به بحث درباره وجود «امام زمان» رسيده و آنرا ساخته و پرداخته بخشي از شيعيان دانسته و هم اينك نيز مطالبي را درباره شيعيان غالي و به خيال خام خود، شناخت شيعيان اصيل از شيعيان غالي مينويسد!
درباره مقالات اخير گنجي سعي ميكنم كه حتما در روزهاي آينده مطالبي بنويسم اما فعلا موضوع ديگري ذهنم را به خود مشغول كرده آنهم وجود اعتقادات خاص مذهبي در بين برخي از اصلاحطلبان و سكوت دوستانشان است. سوالي كه هميشه ذهنم را آزار ميدهد و هرگز پاسخش را هم از اصلاحطلبان نگرفتهام اينست كه براستي چرا بايد دايره اصلاحات آنقدر گسترده باشد كه به قول خودشان از «گوگوش تا سروش» در آن حضور داشته باشند؟ براستي اين قبيل آدمها با اين افكار و اعتقادات پراكنده مذهبي و گاه ضد مذهبي در ميان اصلاحطلبان چه ميكنند؟
و مساله بعدي اينست كه بايد معلوم شود اين قبيل اصلاحطلبان براي اعتقادات مذهبي مردم و پياده كردن نقشههايشان در جامعه چه برنامههايي دارند؟! اهميت اين سوال زماني مشخص ميشود كه ميبينيم «اكبر گنجي» مطالب و مقالاتش را مرتبط با بحث «گذار ايران به دموکراسي» ميداند!
آنچه واضح است حرفهاي گنجي آنچنان كه بعضيها ذوق كردهاند، بحث جديدي نيست. در زمانهاي گذشته هم آدمهايي با اين اعتقادات وجود داشتهاند و نه تنها در زمانهاي گذشته، بلكه در همين سالهاي اخير هم. از جمله آنها ميتوان به محسن كديور به عنوان يك چهره ديگر اصلاحطلب اشاره كرد كه در سخنراني چند سال قبل خود به لزوم «بازنگري در معناي امامت» پرداخته بود. نكته مشابه در گفتهها و نوشتههاي اين قبيل آدمهاي شبه روشنفكر اينجاست كه همه آنها براي اثبات ادعاي خود به سراغ آيات و روايات ميروند و سعي ميكنند كه حرفهاي نامربوط خودشان را از زبان قرآن، پيامبر و ائمه اثبات كنند! و عجيبتر اينكه براي نيل به اهدافشان، بخشي از قرآن و نهجالبلاغه را گرفته و از ساير قسمتهاي آن سهوا و يا عمدا غافل ميشوند!
درست همانند سخنراني سه سال پيش آقاي كديور كه براي اثبات زميني بودن ائمه شيعه و علم غيب نداشتن آنها، به سراغ نهج البلاغه و حادثه عاشورا رفته بود و يكي دو حديث را در رد علم غيب ائمه (ع) ذكر كرده و از دهها خطبه ديگر نهجالبلاغه حرفي به ميان نياورده بود. همان ترفندي كه امروز اكبر گنجي هم براي اثبات سفسطههايش بكار ميبندد.
البته جالبتر از اعتقادات گنجي، عكسالعمل دوستانش است كه انگار از خواندن مطالب تازه گنجي غافلگير شدهاند. عدهاي از دوستان و حاميان سابق گنجي زبان به شكايت گشوده و او را متهم كردهاند كه حرفهاي نامربوطي ميزند. به عنوان مثال سيد محمد خاتمي كه انگار نگران آشكار شدن پيوندهاي سابقش با آدمهايي از جنس اكبر گنجي است در واكنش به مقالات اخير گنجي ميگويد:«واقعا جالب است که هرکس در هر موضوعي حرفي ميزند و يک روز و روزگاري هم ادعايي داشته است آن را به تفکر اصلاحطلبي منتسب ميکنند. اين حرفها هميشه زده ميشود و بسياري از افرادي که امروز دربارهي امام زمان (عج) حرفهاي بيربط ميزنند قبلا هم حرفهاي بياساسي درباره افراد مختلف، از جمله خود من زدهاند. اين نسبت دادنها، شانتاژ کردن و ارتباط دادن مسائل به هم، کار نادرستي است!» اتفاقا براي من هم واقعا جالب است وقتي ميبينم كه آقاي خاتمي بعد از سالها يادشان آمده است كه گنجي قبلا هم حرفهاي نامربوطي ميزده است! متاسفانه حافظه تاريخي ما به ياد ندارد كه خاتمي به عنوان سيد و رهبر جبهه اصلاحات، حتي يكبار هم در برابر آدمهايي مانند گنجي به صراحت موضعگيري كرده باشد و آنها را از دايره نيروهاي دوم خردادي خارج كرده باشد، حال چرا از حرفهاي بيربط امروز و ديروز گنجي ناراحت شده است، دليلش را نميدانم!
به نظر من اين دوستان بيشتر از آنكه نگران گنجي باشند، نگران خاطرات روزهاي گذشتهاي هستند كه گنجي برايشان ارزش و منزلت بسياري داشت. گنجي همان كسي است كه در پناه حاكميت دوم خرداد به توپخانه تخريب انديشههاي امام و نظام تبديل شده بود. گنجي همان كسي است كه در كنفرانس برلين از اصلاحات و اصلاحطلبي دفاع ميكرد. گنجي همان كسي است كه در همان روزها در مصاحبه با نشريه اشپيگل گفته بود:«امروز انديشههاي خميني را بايد در موزههاي تاريخ جستجو كرد!» اما آن روزها نه آقاي خاتمي و نه هيچكدام از بزرگان اصلاحات با اكبر گنجي مخالفتي نكردند و حتي با سكوت خود مشوق و محرك او هم شدند. پس كدام را باور كنيم؟ سكوت ديروز آقايان را يا فرياد امروزشان را؟
بگذريم. يكبار ديگر هم تكرار ميكنم. من نه طلبه علوم ديني هستم و نه در اين زمينه ادعايي دارم. من به عنوان يك شيعه پيرو مكتب اهل بيت سعي ميكنم در روزهاي آينده درباره نوشتههاي جديد اكبر گنجي مطالبي را بنويسم. البته لازم است كه طلاب و روحانيون و بزرگاني كه گنجي از آنها به عنوان شيعيان غالي نام برده، بجاي ناديده گرفتن و چشم و گوش بستن و يا صادر كردن حكم ارتداد گنجي، پاسخهايي در رد شبهات او بنويسند. پاسخهايي نه در رد گنجي، بلكه در رد شبهاتي كه در روزهاي «فتنه و غربت» هر روز بيش از پيش دامنگيرمان ميشود./انتهاي پيام/