قيس به مُسَهَّر؛ كسي كه به عهد و پيمانش وفا كرد
کد خبر:۱۵۹۹۷۴
10 يار غريب سيدالشهدا به روايت رجبي‌دواني – 10؛

قيس به مُسَهَّر؛ كسي كه به عهد و پيمانش وفا كرد

وقتي خبر شهادت قيس به سيدالشهدا (ع) رسيد ايشان منقلب شدند و آيه شريفه «فمنهم من قضي نحبه ...» را تلاوت كردند؛ يعني قيس را مصداق كسي دانستند كه به عهد و پيمانش وفا كرد.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ به مناسبت آغاز دهه محرم و عزاداري اباعبدالله الحسين(ع)، دكتر محمدحسين رجبي دواني، عضو هيئت علمي دانشگاه امام حسين (ع) نقش ياران امام حسين(ع) در قيام ايشان را روايت كرده كه بناست طي 10 روز، 10 تن از ياران غريب آن حضرت (ع) كه با گذر از اعوجاجات فكري و سياسي مسير حق را بازيافتند، معرفي شوند.

قيس به مُسَهَّر صيداوي يكي از شهداي بزرگ قيام سيدالشهدا (ع) بود، اما چون در كربلا به شهادت نرسيد، وي را جزو شهداي كربلا به حساب نمي‌آورند.
 
قيس از اصحاب امام حسين(ع) و ساكن كوفه بود. دو روز پس از اينكه اولين نامه از كوفه به امام(ع) ارسال شد. وي و چند نفر ديگر به سوي امام (ع) به مكه رفتند و تعدادي از نامه‌هاي مردم را نيز به همراه بردند. اين مرد بزرگ در مكه در جوار امام(ع) ماند تا اباعبدالله (ع) به سوي كوفه حركت كردند.

در منزلگاه «هاجر» امام حسين(ع) توقف كردند و نامه‌اي خطاب به بزرگان كوفه، سليمان بن صُرَد خُزاعي، مسيب بن نجبه فزاري، رفاعة بن شداد بجلي و حبيب بن مظاهر نوشتند و قيد كردند كه من از مكه حركت كردم و بزودي به شما ملحق خواهم شد، آماده باشيد براي دفاع از حق. امام حسين(ع) نامه را به قيس بن مسهّر دادند و فرمودند اين نامه را به مردم كوفه برسان.

اين در شرايطي بود كه هنوز به امام (ع) خبر نرسيده بود كه كوفه به دست عبيدالله ‌بن ‌زياد افتاده و از طرفي مسلم‌ بن عقيل قيام كرده و به شهادت رسيده است. قيس حركت كرد و در قادسيه در جنوب عراق توسط نيروهاي عبيدالله بن زياد كه راه‌ها را كنترل مي‌كردند تا مانع ورود امام(ع) شوند گرفتار شد. در اينجا قيس، نامه را پاره كرد تا متن نامه و نام مخاطبان به دست آنها نيفتد.

حُصَين بن نمير سكوني كه فرمانده آن منطقه بود قيس را دستگير و به سوي عبيدالله بن زياد فرستاد و قيد كرد كه وي نامه‌اي در اختيار داشته و آن را پاره كرده است.

عبيدالله از او پرسيد: تو كه هستي؟

قيس گفت: از شيعيان اميرالمومنين علي (ع) و فرزند بزرگوار او حسين بن علي (ع) هستم.
 
عبيدالله گفت: نامه را از طرف چه كسي و براي چه كساني آورده‌ايي؟

قيس پاسخ داد: نامه از  سوي مولايم حسين (ع) بود ولي نمي‌دانم خطاب آن به چه كساني بوده است.
 
عبيدالله دوباره از قيس خواست نام كساني را كه نامه خطاب به آنها نوشته شده بود بگويد ولي او پاسخ داد نام آنها را نخواهم گفت.

عبيدالله با وجود اين كه بسيار زيرك بود اما غفلت كرد و به او گفت: يا بايد نام آن افراد را بگويي يا بر فراز منبر رفته و از علي (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) برائت جويي و به آنها توهين كني.
 
قيس گفت: نام آنها را از من نخواهي شنيد ولي حاضرم خواسته دوم تو را اجابت كنم.

عبيدالله با اين تصور كه قيس براي حفظ جان خود اين كار را مي‌كند به او اجازه منبر رفتن داد ولي او بر فراز منبر رفت و از اميرالمومنين علي (ع) و اهل بيت (ع) به نيكي ياد كرد و عبيدالله را لعن و نفرين نمود. سپس به مردم كوفه بشارت داد كه امام حسين(ع) به سوي شما مي‌آيد و در منزلگاه هاجر است پس براي ياري امام (ع) بشتابيد. عبيدالله فرمان داد او را بر فراز دارالاماره كوفه بردند و به پايين پرتاب كردند.

وقتي خبر شهادت قيس به سيدالشهدا (ع) رسيد ايشان منقلب شدند و آيه شريفه «فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا» را تلاوت كردند، يعني قيس را مصداق اين آيه شريفه كه مي‌فرمايد به عهد و پيمانشان وفا كردند تلقي نمودند.
پربازدیدترین آخرین اخبار