از هياهو تا جنبش
کد خبر:۱۶۰۱۸۲

از هياهو تا جنبش

جنبش بر خلاف نگاه غوغاسالار، ایده و آرمان دارد، جنبش ها میلیشیای احزاب و جناح ها نیستند، جنبش ها با احمدی نژاد و خاتمی پیمان نبسته اند، پیمان آنان با اندیشه و آرمانشان است؛ اگر فردا احمدی نژاد بر اصول و ایده آنان نبود، آنان نیز با او نخواهند بود، در واقع ...
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» - سجاد نجفي؛
 
خطبه 194 نهج البلاغه

.... و شما را از منافقان می ترسانم. زیرا آنها گمراه و گمراه کننده اند. خطاکار و به خطاکاری تشویق کننده اند، به رنگ های گوناگون ظاهر می شوند (یتلونون الوانا)، از ترفندهای گوناگون استفاده می کنند و در هر کمین گاهی به شکار شما می نشینند، قلب هایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است. وصفشان دارو و گفتارشان درمان و کردارشان دردی است بی درمان، بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند و امیدواران را نا امید می کنند. آنها در هر راهی کشته ای و در هر دلی راهی و بر هر اندوهی اشکها می ریزند و مدح می کنند و اگر ملامت شوند پرده دری می کنند. آنها برای هر حقی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای و برابر هر زنده ای قاتلی و برای هر شبی چراغی تهیه می کنند. آنها راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند. آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند.
 
 
هیاهوی:

تهران شهری است که ضرورت های دنیای مدرن، آدم ها را نسبت به هم غریبه نموده. خیابانها ی شهر از ساعت شش صبح، خیابانهای شهری است که آدم ها سریع و دوان دوان به سمت مراکز تولید و توزیعی در حرکتند. لازمه ی زندگی در چنین شهری مطالبه است. یعنی کسی به عنوان مقام اجرایی وظیفه انجام دادن کارهایی را دارد که به رفاه ما مربوط می شود اما دیگری باید آنرا برایمان انجام دهد و این دیگری برای انجام چنین کارهایی قدرت می خواهد و این قدرت آغاز شکاف میان مردمان شهر مدرن است.
 
شکاف میان صاحب قدرت یا حاکم و محکومین که در عصر ما به صفت شهروند ملقب و مفتخر شده اند، می تواند یک انگیزه قدرتمند برای پیدا شدن مخالفین باشد. این تعبیر کلاسیک ترین تعبیری است که از مخالفین سلطه و وضع موجود می توان داشت، اما حقیقت آن است که نقد صرف قدرت و وضع موجود اگر نقد به ماهو قدرت باشد، که حاکی از یک نگاه آنارشیستی است که در تمدن اسلامی با لوای خوارج نیز مدتی شکل گرفته بود، نقدی از روی عقلانیت نبوده و نیست.
 
نقد صرف قدرت و بد دانستن آن، به اندیشه منتهی می شود که باید دولت و قدرت را از زندگی بشری حذف نمود. در واقع این جمله بنیانگذار ایجاد هرج و مرج در یک جامعه است. همچنین در نقد وضع موجود عده ای در پی کسب منافع خویش، صرفا هدف براندازی وضع موجود را دارند تا جناح خویش و منافع خویش را بر کرسی بنشانند. اصلاح طلبان در روزگاری که قدرت را در دست نداشتند، دولت هاشمی را در روزنامه ها و محافل روشنفکری، دولت محافظ کار و خود را اصلاح طلب می نامیدند. اما آنان پس از گرفتن کرسی دولت هفتم با یک پارادوکس اساسی مواجه شدند پارادوکسی که در دانشکده فنی دانشگاه تهران به هو شدن آقای خاتمی منجر شد.
 
آنان از طرفی معتقد بودند که در چارچوب قانون اساسی در پی تاسیس دولت اصلاح طلب هستند و از طرفی حاضر نبودند صفت محافظ کار را برای خود پذیرا باشند. برای روشن شدن مطلب شما را به این نکته ارجاع می دهم که صفت محافظ کار عنوانی است که به طرفداران حفظ نظام سیاسی موجود می گویند. نظام سیاسی، نظام اقتصادی، نظام اجتماعی و ... اگر اصلاح طلبان خود را ملزم به قانون اساسی می دانستند، پس خودشان محافظه کار و حافظ منافع قانون اساسی بودند و به عبارتی با جعل عنوان برای گروه رقیب بیشتر در پی ایجاد یک جو رسانه ای و عمومی علیه طرفداران نظام بودند چرا که عنوان محافظ کار به خصوص در ادبیات انقلابی مردم ایران لفظ شایسته ای نمی باشد و اگر خود را ملزم به قانون اساسی نمی دانستند، پس بر خلاف قانون رسمی کشور و با دور زدن قانون سرزمین ایران، به قانونی که طبق اصول دموکراتیک تصویب و تدوین شده بود پشت کرده و به عبارتی رو به روی دموکراسی ایستاده بودند. در واقع نقد قدرتی در کار نبود، هیاهویی بود برای کسب قدرت. آنان که تا دیروز انگ محافظ کار را به دولت سابق می زدند، فردای دولت اصلاحات با نشستن بر کرسی دولت هفتم و هشتم، محافظ کاران دولت خود شدند.
 
اینگونه نقدها به خصوص در حوزه فضا دانشجویی، تنها و تنها نام هیاهو را شایسته است. در واقع برخی تشکل ها با ابزار دست صاحبان تفکر فشار از پایین و چانه زنی از بالا شدن، هیاهوی لازمه  برای کسب قدرت  شیفتگان آن را فراهم می نمایند.

جنبش:

جنبش بر خلاف نگاه غوغاسالار، ایده و آرمان دارد. جنبش ها میلیشیای احزاب و جناح ها نیستند. جنبشها با احمدی نژاد و خاتمی پیمان نبسته اند، پیمان آنان با اندیشه و آرمانشان است. اگر فردا احمدی نژاد بر اصول و ایده آنان نبود، آنان نیز با او نخواهند بود. در واقع این دانشجویان نیستند که ابزار و وسیله هدف صاحبان احزابند بلکه صاحبان حزب و قدرت هستند که وسیله ای می شوند تا هدف ها و آرمانهای مورد نظر تحقق یابد. با این نگاه نقد به قدرت به ماهو قدرت وجود ندارد نقد به رویکردی است که قدرت آنرا در پیش گرفته است.
 
فلذا در این نگاه ماهیت جنبش به مخالفت صرف منتهی نمی شود بلکه در مرتبه همسویی با آرمان جنبش وظیفه تقویت و تولید علم و نیرو برای ابزار پیاده سازی آرمان را بر عهده می گیرد. در این نگاه اصول اساسی نقض نمیشود . امام و خط امام تنها دست آویز قرار نمی گیرد بلکه آرمانی است که از آن عبور نمیشود ، چه رسد به اینکه عکس او را پاره کنند و یا بخواهند به موزه ی تاریخش بفرستند.

هیاهوی:

انقلاب اسلامی ایران، بر سه مبنای اساسی استوار است که این سه مبنا از سمتی سبب خصومت استکبار با انقلاب شده است و از سمتی سبب قوام انقلاب اسلامی تا به امروز گردیده. این سه مبنا عبارتند از، بنای حکومت توحیدی بر اساس قواعد اسلام، جمهوریت و پذیرش خواست توده مردم به عنوان اولویت دوم پس از مبنای اول، اصل ولایت فقیه مبتنی بر سنت دینی و خواست مردمی قانون اساسی.
 
غوغاسالاران طرفدار دموکراسی که در دانشگاه هر ساله لوای آزادی و دموکراسی را بلند می کنند، هیچ گاه به این اندیشیده اند که اولین شرط دموکراسی احترام به رای و خواست اکثریت است. آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران خواست اکثریت مردم ایران نبوده است؟ هیاهوی دموکراتیک 16 آذری هر سال که فستیوال پارادوکس هاست از سویی علم جمهوریت برافراشته می شود و سمتی جمهوریت و احترام به خواست اکثریت مردم مبنی بر بقای جمهوری اسلامی با انواع بیانیه های قبیله ای و یا سکولار زیر سوال می رود. البته تاریخ با این شکل دموکراسی ها بیگانه نیست.
 
این شکل دموکراسی ها هیتلرها و موسولینی ها را تاسیسی کرده بودند. اساسا خاصیت نگاه فاشیستی آن است که دموکراسی را فقط در حزب و منفعت خود می بیند. برخی از غوغاسالاران رای به خاتمی را رای ایران متمدن نامیدند و رای به احمدی نژاد را رای روستایی و بی سواد ها و ... این طرز فاشیستی نگاه به دموکراسی و این نگاه خودخواهانه همان نمایشگاهی است که هر ساله در 16 آذر در کف دانشگاه خود نمایی می کند. مبنای دیگر انقلاب اسلامی حکومت توحیدی است.
 
این بنا بر خلاف میل و اراده همه حکومت هایی است که میل به سلطه بر موحد و غیر موحد را دارند. تشکل هایی که نام اسلامی را یدک می کشند باید حافظ این بنا باشند نه اینکه اسلامیت را از سر جمهوریت آن بردارند، یا لااقل اگر قصد تاسیس جمهوری ایرانی را دارند نام اسلامی را از عنوان های خویش خارج نمایند. همچنین است اصل ولایت فقیه. فعالیت تشکل هایی که معتقد به چارچوب های انقلاب اسلامی و قانون اساسی هستند باید بر سه مبنای فوق قرار گیرد و الا هر گونه ادعایی در مورد انقلابی بودن و اعتقاد به جمهوری اسلامی هیاهو و فریبی بیش نبوده و نیست.
 
جنبش:

بر سه مبنای جمهوریت، توحید و ولایت فقیه مبتنی بر قانون اساسی، سه حرکت و جنبش دانشجویی باید نبض اتفاقات 16 آذر باشد. نگاه توحیدی بیانگر آن است که جنبش دانشجویی با آرمان حکومت جهانی اسلام که خواست الهی است پیمان بسته است و مبارزه با استکبار را سر لوحه این مبارز می داند. بر محور جمهوریت جنبش دانشجویی با هر نوع تفکر خود برتر بین چپ یا راست فاشیستی که مردم را خلاصه در خود می بیند مخالف است. رای به چپ و راست رای به قانون اساسی است. تخلف از آن تخلف از جمهوریت است هر که می خواهد باشد و در نهایت ولایت فقیه مبتنی بر قانون اساسی، ستون نگه دارنده جمهوریت و مبارزه با استکبار است. طرفداران تضعیف این جایگاه در پی لطمه به دو اصل اساسی جمهوریت و اسلامیت نظام هستند. 
پربازدیدترین آخرین اخبار