اشعار رجزيه حضرت حسين(ع) در روز عاشورا
کد خبر:۱۶۰۳۰۶

اشعار رجزيه حضرت حسين(ع) در روز عاشورا

اشعار رجزيه حضرت سيدالشهدا(ع) در روز عاشورا در کتاب «کشف الغمة» از کتاب «الفتوح» وارد است که چون لشکريان ابن‏زياد آن حضرت را در پره گرفتند و از آب منع کردند و از اصحاب آن حضرت همه را کشتند، تيري به سوي طفل صغير آن حضرت آمد و او را بکشت.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، اشعار رجزيه حضرت حسين(ع) در روز عاشورا در کتاب «کشف الغمة» از کتاب «الفتوح» وارد است که چون لشکريان ابن‏زياد آن حضرت را در پره گرفتند و از آب منع کردند و از اصحاب آن حضرت همه را کشتند، تيري به سوي طفل صغير آن حضرت آمد و او را بکشت.
 
 حضرت او را به خونهايش آلوده کرد، و با شمشير حفيره‏اي حفره و او را در آن مدفون ساخت، و سپس در مقابل لشکر ايستاده و حمله مي‏آورد، و اين رجز را مي‏خواند:
 
«غدر القوم و قدما رغبوا عن ثواب الله رب الثقلين قتلوا قدما عليا وابنه حسن الخير کريم الطرفين حسدا منهم و قالوا أجمعوا نقبل الأن جميعا بالحسين يا لقوم لأناس رذل جمعوا الجمع لأهل الحرمين ثم ساروا و تواصوا کلهم لاجتياحي، للرضا بالملحدين لم يخافوا الله في سفک دمي لعبيد الله نسل الفاجرين وابن سعد قد رماني عنوة بجنود کو کوف الهاطلين لالشي‏ء کان مني قبل ذا غير فخري بضيآء الفرقدين بعلي خير من بعد النبي والنبي القرشي الوالدين خيرة الله من الخلق أبي ثم أمي فأنا ابن الخيرتين فضة قد صفيت من ذهب فأنا الفضة وابن الذهبين من له جد کجدي في الوري أو کشيخي فأنا ابن القمرين فاطم الزهرآء أمي و أبي قاصم الکفر ببدر و حنين و له في يوم أحد وقعة شفت الغل بفض العسکرين ثم بالأحزاب و الفتح معا کان فيها حتف أهل القبلتين في سبيل الله؛ ماذا صنعت أمة السوء معا بالعترتين عترة البر النبي المصطفي و علي الورد بين الجحفلين .»
 
 ترجمه: 1 «اين جمات خيانت کردند و کافر شدند. و از زمان پيشين، از ثواب خداوند که پروردگار جن و انس است اعراض کرده و روي گردانيده‏اند.
 
 2 - اين گروه، علي بن ابي‏طالب را کشتند. و پسر او حسن را نيز که از ناحيه‏ي پدر و مادر، بزرگوار و کريم بود کشتن
 
 3 - از روي حقد و کينه‏اي که در دل داشتند، گفته‏اند: جمع شويد تا همگي اينک بر حسين يورش بريم.
 
 4 - اي قوم به فرياد رسيد! داد از دست مردم رذل و پستي که جماعت‏ها را براي جنگ با اهل حرمين (مکه و مدينه) برانگيخته‏اند.
 
 5 - و سپس همه به راه افتادند و به خاطر خشنودي دو نفر ملحد و زنديق (يزيد و عبيدالله بن زياد) براي استيصال و به هلاکت رسانيدن من، يکديگر را سفارش مي‏کردند.
 
 6- در ريختن خون من، به جهت رضاي خاطر عبيدالله بن زياد که زاده‏ي دو نفر کافر است، از خداوند نترسيدند.
 
 7- و ابن‏سعد، از روي قهر و غلبه، با لشکري انبوه چون دانه‏هاي باران شديد، بر من ريخت و مرا هدف تيرباران خود نمود.
 
 8- اين کينه توزي و سلطه جوئي آنان، نه از جهت جرم و جنايتي است که از من سرزده است، بلکه تنها بجهت افتخار من به نور و ضياء دو ستاره‏ي فروزانست:
 
9- يکي از آنها علي بن أبي‏طالب که بهترين افراد روي زمين بعد از پيغمبر است، و ديگري رسول خدا که هم از ناحيه‏ي پدر و هم از ناحيه‏ي مادر قرشي است.
 
 10 - انتخاب شده و پسنديده‏ي خدا از ميان همه‏ي مردمان، پدر من است، و پس از آن مادرم؛ پس من فرزند دو پسنديده‏ترين و برگزيده‏ترين مردم هستم!
 
11 - من نقره‏اي هستم که از طلا به دست آمده است، و بنابراين من نقره بوده و فرزند دو طلا مي‏باشم.
 
12 - در ميان تمامي مخلوقات، کيست که جدي مانند جد من داشته باشد؟ و يا مربي و معلمي مانند پدر من علي؟ پس من فرزند دو ماه تابناکم.
 
13 - فاطمه‏ي زهراء مادر من است. و پدر من کوبنده و شکننده‏ي کفر است در روز جنگ بدر و غزوه‏ي حنين.
 
14- و از براي پدر من در واقعه‏ي احد داستاني است که به واسطه‏ي پراکنده کردن لشکر اشرار و کفار، موجبات شفاي غصه و اندوه دل اهل ايمان را فراهم ساخت.
 
و موقعيت و داستان ديگر او در غزوه‏ي أحزاب و واقعه‏ي فتح مکه است که در آن شدائدي که مرگ بر مسلمانان و اهل دو قبله مي‏باريد؛ با قدم راستين او در جنگ، مرگ و شکست در هم پيچيد و ظفر براي مسلمين شد.
 
16 - اين کارها را پدرم در راه خدا و في سبيل الله انجام مي‏داد؛ و حالا ببينيد اين امت بدسرشت و بدکردار، با دو عترت پاک چه کردند!
 
17 - يکي عترت پيامبر نيکوي نيکوکردار محمد مصطفي، و ديگر عترت علي بن أبي‏طالب که در هنگام جنگ ميان دو لشکر که چهره‏ها زرد مي‏شد؛ پيوسته چهره‏اش چون گل سرخ مي‏درخشيد.»
 
عبدالله بن عمار بن يغوث مي‏گويد: من هيچ مغلوبي که مورد تهاجم افراد بسياري قرار گرفته باشد، و تمام اولاد او و اهل بيت او و اصحاب او کشته شده باشند نديده‏ام، که قلبش محکمتر و دلش مطمئن‏تر و گامش استوارتر بوده باشد از حسين بن علي.
 
در اينحال که به لشکر دشمن حمله مي‏نمود تمام رجال و سپاهيان ازمقابلش مي‏گريختند و يک نفر باقي نمي‏ماند.
 
عمر بن سعد به جماعت لشکر فرياد زد: اين فرزند أنزع بطين (علي بن أبي‏طالب) است! اين فرزند کشنده‏ي عرب است! او را در پره گيريد، و از هر جانب به او حمله‏ور شويد! چهار هزار نفر تيرانداز او را احاطه کردند! و بين او و بين خيام حرمش جدائي انداختند.
پربازدیدترین آخرین اخبار