کد خبر:۱۶۰۴۰۴
شاگردان امام سجاد(ع)؛
رشيد هجري؛ كسي كه محضر چهار امام شيعه را درك كرد
يكي از اقدامات امام سجاد (ع) در دوران خفقان حجاج تربيت شاگرداني بوده است كه يكي از آنها رشيد هجري بود كه محضر چهار امام را درك كرد و امام علي(ع) نحوه شهادتش را به وي گفت.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ فلسفه وجودى امام سجاد در بينش شيعه در دو بعد اصولى نهفته است: 1- تعليم، 2- تربيت؛ زيرا امامت معصومان تداوم بخش رسالت پيامبر - صلى الله عليه وآله - است.
همان گونه كه تعليم و تزكيه دو وظيفه اصلى پيامبر (ص) بوده و خداوند فرموده است:
يتلوا عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة
يعنى خداوند پيامبر اكرم را برانگيخت تا آيات الهى را بر مردم تلاوت كند، ايشان را تزكيه نمايد و رشد و دهد و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد.
امام سجاد (ع) در يكى از اين دورانها دشوار، امامت امت را بر عهده داشت اما انبوه مشكلات و دشواريها و نابسامانيهاى سياسى - اجتماعى كه در فتنه عبدالله بن زبير و سختگيريهاى وى بر بنى هاشم و نيز هجوم مسلم بن عتبه به مدينه و... رخ داد، هيچ يك سبب نشد تا امام به طور كلى از تربيت و تعليم شاگردان بازمانده و روح تشنه امت را از معارف ناب الهى خويش محروم سازد!
امام در همان شرايط بحرانى شاگردانى را پروريد كه با توجه به شرايط آن حضرت، شمارشان اندك نيست.
اصحاب امام سجاد (ع)
شيخ طوسى متولد 460 هجرى اصحاب امام سجاد (ع) را حدود 175 نفر ذكر كرده است كه به طور مفصل در آنجا آمده است. (1)
شيخ مفيد در كتاب اختصاص تنها نام پنج تن از تن از اصحاب امام سجاد (ع) را به اين شرح ياد كرده است: ابو خالد الكابلى، يحيى بن ام الطويل، معطم (محمد بن جبيربن مطعم ) سعيد بن المسيب المخزومى، حكيم بن جبير. (2)
علت اين كه شيخ مفيد تنها به ذكر پنج تن از شاگردان امام سجاد (ع) اكتفا كرده است ، چه بسا روايتى باشد كه فضل بن شادان نقل كرده است . او مى گويد:
در نخستين مراحل امامت امام على بن الحسين (ع) اولين اصحاب آن حضرت تنها پنج نفر بودند: سعيد بن جبير، سعيد بن المسيب، محمد بن جبيربن مطعم، يحيى بن ام طويل، ابو خالد الكابلى كه نام او وردان و لقبش كنكر بوده است. (3)
فرقى كه عبارت مفيد با عبارت روايت فضل بن شاذان مشهود مى باشد اين است كه در عبارت مفيد به جاى سعيد بن جبير نام حكيم بن جبير آمده است و البته هر دو از اصحاب امام سجاد (ع) بوده اند.
ابن آشوب در كتاب مناقب ضمن اين كه نام گروهى از اصحاب امام سجاد (ع) را بر شمرده است مىگويد: آن دسته از كسانى كه از شاگردان امام سجاد (ع) بوده و قبلا محضر رسول خدا (ص) را درك كرده و از اصحاب پيامبر (ص) به شمار مىآيند عبارتند از: جابربن عبدالله، عامربن واثلة كنانى، سعيد بن مسيب (ابن ) حزن و سعيد بن جهان الكنانى. (4)
ممتازترين اصحاب امام سجاد (ع)
امام صادق (ع) سه نفر از اصحاب امام سجاد (ع) را مبرزترين و آشناترين چهره در ميان اصحاب آن حضرت دانسته است .
1- ابو خالد الكابلى
2- يحيى بن ام الطويل
3- جبير بن مطعم (5)
از اين روايت چنين استشمام مى شود كه پس از شهادت حسين (ع) امر امامت على بن الحسين بر بسيارى از شيعيان مخفى بوده و بحران فكرى بر ايشان مستولى گشته است به گونه اى كه در مرحله نخست سه نفر پيشگام طريق معرفت امام بوده اند و به تدريج، ديگران به آنان پيوسته اند.
در روايتى ديگر از امام موسى بن جعفر (ع) چنين نقل شده است:
هنگامى كه قيامت بر پا شود، منادى يكايك اصحاب ائمه را فرا مى خواند... تا آنجا كه ندا مى دهد: كجايند ياران و اصحاب على بن الحسين (ع)، پس در پاسخ او جبيرين معطم، يحيى بن ام الطويل، ابو خالد كابلى و سعيد بن مسيب مى ايستند. (6)
روايت فضل بن شاذان كه در چند سطر قبل آن را ياد آور شديم نيز پيشگام ترين چهره ها را در ميان اصحاب امام، پنج نفر دانسته است.
ويژگيهايى از زندگى اصحاب امام سجاد (ع)
يحيى بن ام الطويل
وى فرزند دايه امام سجاد (ع) بوده است. اين ارتباط نزديك مى تواند از عواملى به شمار آيد كه انديشه و روح يحيى را با محبت و ولايت و معرفت امام پروريده است. (7)
يمان بن عبيدالله مى گويد: يحيى ام طويل را در ميدان بزرگ كوفه كردم كه ستبر ايستاده بود و فرياد مى زد: اى دوستان خدا! ما بيزاريم از آنچه شما بدان گوش مى دهيد و در كنار گوش شما نجوا مى كنند! هر كس به على (ع) دشنام دهد، لعنت خدا بر او باد.
ما از خاندان مروان بيزار و متنفريم ...
يحيى با صدايى آهسته تر ادامه داد: هر كس دوستان خدا را دشنام مىدهد با او ننشيند و هر كس در راه روش ما ترديد دارد به او رو نيندازيد و از وى مدد نجوييد و بدانيد كه اگر يكى از برادران شما مورد بى توجهى شما قرار گيرد تا ناگزير شود اظهار نياز و فقر كند، به او خيانت كرده ايد... (8)
از متن روايت دانسته مى شود كه يحيى در شرايطى فرياد به حمايت از على (ع) بلند كرده است كه مروانيان بر پيكر اسلام و جامعه اسلامى مى تاخته و دشنام به خاندان رسالت را رواج مى داده اند.
اين چنين بوده است كه امام باقر (ع) درباره شخصيت شجاع و ممتاز وى فرموده است: يحيى بن ام طويل شخصيتى هماره جوانمرد و بى باك بود. (9)
ارتباط نزديك او با على بن الحسين (ع) و حمايت علنى وى از على بن ابى طالب (ع) و توهين آشكارش به سياستمداران اموى و همگامان آنان، سبب شد تا در شهر واسط به دست حجاج بن يوسف به شهادت رسد. (10)
حجاج پس از دستگيرى يحيى و تسلط بر وى، نخست از او خواست تا على (ع) را لعن كند ولى او كه هرگز تن به چنين كارى نمىداد مورد خشن حجاج قرار گرفت و به دستور وى دستور وى دستها و پاهايش، قطع و به شهادت رسيد.
در تاريخ شهادت وى، زمان دقيقى ياد نشده است ولى از قرينه هايى مى توان گفت كه شهادت يحيى بن ام طويل در ميان سالهاى 84 تا 85 بوده است؛ زيرا با توجه به اين شهادت وى در شهر واسط بوده و شهر واسط در سال 84 هجرى ساخته شده (11) و از سوى ديگر مرگ حجاج در سال 95 رخ داده است، به دست مى آيد كه به هر حال يحيى بن ام طويل در سالهاى ميان 95-84 هجرى به دست حجاج شهيد گشته است. (12)
سعيد بن جبير
يعبد بن جبير از جمله عاملان شيعى است به جرم پيروى از مكتب معرفتى اهل بيت و بيزارى از خلفاى جور به دست حجاج به شهادت رسيد. (13)
در روايتى از امام صادق (ع) شخصيت و سرگذشت سعى بن جبير چنين ياد شده است: سعيد بن جبير از پيروان دير پاى على بن الحسين (ع) و مورد تمجيد آن حضرت بود. شهادت او به دست حجاج، سببى جز پايبندى او به ولايت و امامت على بن الحسين (ع) نداشت. او در طريق حق ره مى پيمودند.
حجاج پس از محاجه لفظي با سعيد، به شدت ناراحت شده و او را با چهره بر زمين افكندند تا سرش را جدا كنند. در اين فاصله سعيد به يگانگى خدا و حقانيت پيامبر و كفر حجاج شهادت داد و گفت: خدايا پس از من حجاج را بر هيچ كس مسلط مكن و به او فرصت مده تا پس از من كسى را بكشد. حجاج پس از شهادت سعيد بن جبير بيش از پانزده روز زنده نبود و به بيمارى آكله خوره مبتلا گرديد و مرد.
پس از كشته شدن سعيد، حجاج تحت فشارهاى روانى قرار داشت و همواره مى گفت: سعيد بن جبير با من چكار دارد كه هر وقت مى خواهم بخوابم گلوى مرا مى گيرد! (14)
شهادت سعيد به دست حجاج در سال 94 هجرى رخ داد 39
رشيد هجرى؛ كسي كه ابن زياد خواست تا پيشگويي امام علي را ...
رشيد هجرى از جمله شخصيتهاى كم نظير شيعه است كه محضر چهار امام را درك كرد.
او نخست از شيعيان مخلص على بن ابى طالب (ع) بود و پس از شهادت آن حضرت در زمره اصحاب حسن بن على (ع) و سپس در شمار ياران و شيعيان امام سجاد (ع) قرار گرفت و در اين دوره بود كه به دست عبيدالله بن زياد، به جرم شيعه بودن و تبرى از خلفاى جور، مظلومانه شهيد شد.
رشيد از جمله كسانى بود كه على بن ابى طالب (ع) خبر شهادت و چگونگى كشته شدنش را به وى خبر داده و از او آگاهانه در مسير تشيع و عشق به خاندان ولايت امامت، دار خويش را بر دوش مى كشيد و در انتظار تحقق وعده امامش بود.
ابى حيان بجلى مى گويد به قنواء دختر رشيد هجرى گفتم آنچه از پدرت مى دانى و از او شنيده اى برايم بازگو!
دختر رشيد گفت: از پدرم شنيدم كه مى گفت: امير المؤمنين، على (ع) به من فرمود: اى رشيد! چگونگى صبر و شكيبايى خواهى ورزيد آن زمانى كه عنصرى پس از بنى اميه تو را نزد خود احضار كند و دستها و پاها و زبانت را قطع كند!
على (ع) فرمود: آرى اى رشيد، تو در دنيا و آخرت با من خواهى بود.
آن گاه قنواء - دختر رشيد - چنين ادامه داد: به خدا سوگند! روزگارى سپرى نشد مگر اين كه عبيدالله بن زياد آن عنصر پست و پليد دستگاه اموى، ماء مورانى را براى دستگيرى پدرم فرستاد. وقتى پدرم را به بيزارى كند! اما پدرم از اين كار امتناع ورزيد.
ابن زياد گفت: پيشگويى سرورت على بن ابى طالب درباره كشته شدن تو چه بوده است؟
رشيد: مولا و دوستم به من خبر داده است كه تو مرا به برائت از على (ع) اجبار ميكنى و من از مولا على (ع) تبرى نمىجويم آن گاه تو دستها، پاها و زبان مرا جدا مى كنى!
ابن زياد: به خدا سوگند كارى خواهم كرد كه سخن مولايت على (ع) تحقق نيابد و دروغ و باطل شود!
ابن زياد دستور داد تا دستها و پاهاى پدرم جدا شده بود از او پرسيدم: آيا دردى احساس مى كنى؟ پدرم گفت: دخترم خير، مثل اين است كه در ازدحام مردم قرار گفته باشم.
پدرم را از قصر ابن زياد بيرون آوردند، مردم براى مشاهده وضع او دورش حلقه زدند.
پدرم رو به مردم كرد و گفت: كاغذ و قلمى بياوريد تا مسايل آينده را برايتان بازگويم!
سخنان رشيد افشاگرى عليه ابن زياد و دستگاه اموى به شمار مى آمد، از اين رو ابن زياد دستور داد تا زبان پدرم را نيز قطع كردند و پدرم در همان شب جان سپرد. (15)
ابوخالد كابلى ؛ از امامت محمد حنفيه تا امام سجاد (ع)
ابوخالد كابلى كه او را كنكر يا وردان نيز ياد كرده اند از كسانى كه نخست در خدمت محمد بن حنفيه بود و روزگار درازى به عنوان امام به وى اعتقاد داشت تا اين روزى نزد محمد بن حنفيه آمد و او را به حرمت و منزلت پيامبر (ص) و امير المؤمنين (ع) سوگند داد تا حقيقت را در امر امامت بر او روشن سازد.
محمد بن حنفيه به ابو خالد گفت: سوگند بزرگى را در برابرم نهادى. بدان كه امام و پيشواى من و تو و همه مسلمانان على بن الحسين (ع) است .
از اين زمان به بعد ابو خالد به جانب على بن الحسين آمد، در نخستين ملاقات امام سجاد (ع) به او فرمود: مرحبا اى كنكر تو تاكنون نزد ما نمى آمدى، چه اتفاقى افتاده كه اينجا آمدى؟
ابو خالد با شنيدن اين سخن تواضع كرد و سجده شكر براى خداوند به جا آورد و گفت: خداى را سپاس كه نمردم و امامم را شناختى؟
ابوخالد گفت: از اين كه شما مرا به اسمى خوانديد كه مادرم بر من نهاده و كسى از آن خبر نداشته است! من در گذشته فاقد بصيرت و معرفت بودم و به اين پندار كه محمد بن حنفيه امام است! ولى اكنون دانستم كه شما امام بحق هستيد و اطاعت شما بر من و هر مسلمانى ضرورى است. (16)
ابوخالد پس از اين تاريخ، روزگار درازى را در خدمت على بن الحسين (ع) باقى ماند و در زمره ياران ويژه آن حضرت در آمد تا آنجا كه در روايتى او از پيشگامان اصحاب شناخته شده است . (17)
گذشته از ابعاد معرفتى ابوخالد و مراتب پيوند او با امام سجاد (ع)، در زندگى اين شخصيت شيعى، نشانه هايى نيز از جو خفقانى كه خلفا براى دوستان اهل بيت و معتقدان به مكتب امامت پديد آورده بودند، مشهود است؛ زيرا در همان دوره اى كه يحيى بن ام الطويل به دست حجاج شهيد گشت ، كسانى چون ابو خالد نيز در معرض تعقيب و تعديد حجاج قرار داشتند ولى ابو خالد به سوى مكه گريخت و خويش را مخفى داشت و از چنگال حجاج رهايى يافت. (18)
سعيد بن مسيب
چنان كه قبلا نيز ياد گرديد، سعيد بن مسيب از شمار پنج حوارى امام سجاد (ع) مى باشد. از امتيازها و افتخارات او اين است كه به وسيله امير المؤمنين (ع) رشد يافته و تربيت شده بود. زيرا جدش - حزن - وصى خويش را على(ع) قرار داده بود. (19)
سعيد بن مسيب در ميان اصحاب امام سجاد (ع) از فقها به شمار مى آمد چنان كه در روايتى امام باقر (ع) مى فرمايد: از پدرم على بن الحسين (ع) شنيدم كه مى فرمود: سعيد بن مسيب از همه مردم به مسايل گذشته آگاهتر است و شرايط زمانش را بهتر درك مى كند. (20)
علت اين كه امام سجاد (ع) او را آگاه به زمان دانسته اند، شايد اين باشدكه وى علاوه بر فقه اماميه، بر فقه اهل سنت نيز آگاهى داشت و براى اهل سنت براساس باورهاى خودشان فتواى داد و اين نبود مگر به خاطر اين تقيه و همين تقيه و همين بود كه در نهايت شر حجاج را از دور داشت و مانع كشته شدن او گرديد. (21)
وى در سال 15 هجرى تولد و در سال 95 وفات يافت . ابن حجر عسقلانى در كتاب تقريب التهذيب درباره شخصيت او مى نويسد:
سعيد بن مسيب يكى از علما وفقهاى گرانقدر است و همگان اتفاق نظر دارند كه روايات مرسل او - رواياتى كه بدون ذكر سلسله سند ياد كرده است - صحيح ترين روايات مرسل به حساب مى آيد. ابن مدينى درباره او گفته است: در ميان تابعين شخصى را از نظر گستردگى دانش چون او نمى شناسم. (22)
پی نوشتها:
1- رجال الطوسى 81-120
2- الاخصاص 8.
3- رجال كشى 76
4- مناقب 3/311؛ بحار النوار 46/133؛ اعيان الشعيه 11/637
5- اختيار معرفة الرجال 9
6- اختيار معرفة الرجال 9
7- عيون المعجزات 73
8- اصولى كافى 4/89
9- اختيار معرفة الرجال 123؛ حديث شماره 194/195
10- تاريخ الائمه ابى الثلج بغدادى 28؛ اعيان الشيعه ؛ دلائل الامامه 80
11- واسط شهرى است كه به دست حجاج بنا شده است و از آنجا كه اين شهر ميان بصره و كوفه قرار گرفته و از طرف پنجاه فرسخ با اين دو شهر فاصله دارد، واسط ناميده شده است . معجم البلدان 5/347
12- تاريخ يعقوبى 2/290
13- رجال الطوسى ، پاورقى ص 90
14- مروج الذهب 3/164
15- اختيار معرفة الرجال 78-75
16- دلائل الامامه 90؛ اختيار معرفة الرجال 120، حديث 192؛ اثبات الهداة 5/251
17- همان مدرك 123 حديث 194 ش تنقيح المقال 2/42
18- اختيار معرفة الرجال 123، حديث 195؛ رجال ابن داود 281
19- اختيار معرفة الرجال 115
20- همان مدرك 119.
21- همان مدرك 124؛ تاريخ الشعيه 38.
22- طبقات ابن سعد 7/106؛ اختيار معرفة الرجال 126-125
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰