کد خبر:۱۶۰۴۷۰
انقلاب فرهنگي و فرضیاتی در باب نقایص عملکردی آن
ما هنوز نتوانسته ایم جایگزینی برای دانشگاه غربی ارائه کنیم و این مرحله از انقلاب فرهنگی در حد شعارهای مخاطب پسند و فعالیت های گسسته، نامنسجم، کم کارکرد یا ضد کارکرد باقی مانده است.
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، سمانه شمس، دانشجوي کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس؛ انقلاب فرهنگی به معنای رخداد تحولی عظیم و همه جانبه در حوزه فرهنگ جامعه، زمانی محل توجه قرار می گیرد که نهادهای و ساختارهای فرهنگی و همچنین نظام ارزشی و هنجاری موجود تکافوی نیاز فکری- عملی اکثریت جامعه را نکرده یا برضد آن باشد؛ به عبارتی زمانی که افراد تناقضات و تعارضاتی در فکر و عملشان با نظام غالب فکری- عملی موجود پدید می آيد و از ایجاد پیوند و سازگاری بین آن دو در می مانند، تنها راه چاره را اقدامات حذفی و پاک سازی های جامعه از عناصر نظام قبلی می بیند.
طرح فکر یا نیاز به انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب اسلامی، نیز نشان از ناتوانی از ایجاد سازگاری و همراهی تفکر و جهان بینی انقلابی با وضع موجود فکری- فرهنگی برجامانده از نظام طاغوت دارد. نیروهای انقلاب از امام فرزانه انقلاب، امام خمینی(رحمه الله علیه)، مسئولان وقت و ... تا توده مردم همگی بر لزوم انقلاب فرهنگی متفق القول بودند. این نیاز و ضرورت به حدی روشن و بدیهی می نمود که هیچ یک از گروه های حامی و قائل به انقلاب اسلامی در آن شک نکرده اند.
البته در چیستی این انقلاب، تفاوت هایی مشاهده می شود. به طوریکه برخی انقلاب فرهنگی را تنها در حذف مراکز تجمع و تبلیغ احزاب و گروه های سیاسی آن زمان خلاصه می کردند و برخی آن را به عنوان بخشی از پروسه بزرگتری از تغییرات فرهنگی می پنداشتند که بایستی به مرور زمان صورت پذیرد.
در این بین، در مرحله نخست دانشگاه ها و دانشگاهیان محور توجه و اولویت این انقلاب دانسته شدند. به عبارتی از آنجا که دانشگاه ها در طول دوره طاغوت به کانونی برای نشر و گسترش، و همین طور جایگزینی عقاید و منش و روش غربی در دانشگاهیان و سپس در سایر اقشار جامعه دانسته می شد، در ابتدای امر توجه همه (به درستی) به این نهاد جلب شد و اولین قدم در انقلاب فرهنگی، انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها تشخیص داده شد.
با این نگاه، اولین اقدام عملی، پاکسازی دانشگاه ها از کانون ها و پاتوق های عملیاتی گروه های مسلح و غیر مسلح سیاسی بود و سپس برای ایجاد فرصتی به منظور برنامه ریزی و شکل دهی نظام آموزش عالی مطلوب انقلاب، دانشگاه ها تعطیل می شوند.
اکنون با حدود سی سال از گذشت آن دوره، اگر همچنان در همان مرحله نباشیم جلوتر نیز نرفته ایم و هنوز نیز در مرحله بیان ضرورت انقلاب فرهنگی مانده ایم. بحث حاضر، با ارائه ساختاری برای این تحول عظیم، به بررسی برخی علل ناتمامی این فرآیند و یا ناکارآمدی اقدامات صورت گرفته، خواهد پرداخت.
در یک نگاه کلی مراحل انقلاب فرهنگی (در دانشگاه) (به معنی براندازی نظام فکری- علمی غیر توحیدی و جاگزینی نظام فکری- علمی مبتنی بر جهان بینی توحیدی و به شیوه ای جهشی، پویا و آرمانگرایانه و بدون محافظه کاری و مسامحه و مصالحه و با استفاده از ظرفیت همه افراد و نهادها و سازمان-های جامعه) به این طرح قابل تفصیل است:
1- حذف عناصر و افراد ضد انقلاب و فضای عمکردی ایشان در دانشگاه ها، در کمترین زمان ممکن
2- طراحی عناصر و اجزای مطلوب و منطبق بر آرمان های اسلامی انقلابی و برقراری ارتباط و نظم بین آنها (شامل، ساختارها، علوم، نیروی انسانی و ارتباطات بین اجزای آنها)و تغییر تدریجی عناصر نامطلوب (و نه معارض)
3- جایابی و جایگذاری نظام تولید و نشر علم طراحی شده در دانشگاه ها
4- تثبیت نظام مذکور و بررسی کاستی ها و اشکالات عملی و نظری اولیه ایشان
5- پیشرفت و توسعه نظام مذکور برای تطبیق حداکثری با اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی
با پذیرش اجزای فوق برای تحقق انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها، می توان فرضیاتی را در تبیین علل احتمالی ناتمامی این امر ارائه نمود و سپس با تحقیقاتی، آنها را رد یا تایید نمود. به این ترتیب فرضیات زیر در چرایی عدم تحقق انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها قابلیت طرح می یابند:
1. عدم حذف کامل عناصر ضد انقلاب سازماندهی شده
2. عدم طراحی یا طراحی نامناسب و ناقص نظام تولید و نشر علم در مقابل نظام سکولار و الحادی موجود
3. عدم جایابی و جاگذاری نظام طراحی شده در دانشگاه
4. اقدامات نامناسب یا ناکافی در جهت تثبیت نظام دانشگاهی اسلامی و انقلابی
5. عدم پیشرفت توسعه لازم در نظام دانشگاهی طراحی شده برای پاسخگویی به نیازهای جامعه و نظام اسلامی
به نظر می رسد در همه مراحل فوق نقایصی موجود بوده و هست و به عبارتی همه فرضیات فوق تا حدودی و اگر نه در همه ابعاد مورد تایید قرار می گیرند. به عبارتی ما هنوز نتوانسته ایم عناصر ضد انقلاب را که در جهت اشاعه افکار و عقاید معاندانه خود از همه ظرفیت های موجود استفاده می کنند، از دانشگاه ها بیرون کنیم و بعضا در برخی دولت های پیشین شاهد بازگشت اساتید و گروه های اخراج شده به دانشگاه ها بوده ایم و این افراد با سازماندهی خود و عضوگیری، خود را در دانشگاه ها حفظ کرده اند.
همچنین ما هنوز نتوانست هایم جایگزینی (هرچند حداقلی) برای دانشگاه غربی ارائه کنیم و این مرحله از انقلاب فرهنگی در حد شعارهای مخاطب پسند و فعالیت های گسسته، نامنسجم، کم کارکرد یا ضد کارکرد باقی مانده است.
عمده این فعالیت ها نیز به جهت ناهمسویی سیاست گذاری های نهادهای مرتبط با دانشگاه و وزارتخانه های مربوطه قابلیت جایابی و اجرا را در دانشگاه های نیافتند. همچنین برنامه هایی نیز که در این مسیر انجام شده است هیچگاه مورد نظارت و ارزیابی دقیق و هدفمند مسئولان و متولیان به منظور کشف نقاط ضعف روش ها و بهبود و توسعه ایشان صورت نگرفته است.
برای هر یک از موارد فوق علل متعددی اعم از سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می توان بیان کرد که بررسی همه ایشان مجالی دیگر می طلبد. در ادامه تنها به بررسی اجمالی مورد نخست خواهیم پرداخت.
گفته شد مرحله اول عملیاتی نمودن انقلاب فرهنگی، زدودن محیط دانشگاه از مراکز سیاسی و گروه هایی تشخیص داده شد که دانشگاه را پایگاه فعالیت های حزبی و سیسی خود کرده بودند.
این تصمیم درست برای بازگرداندن دانشگاه به وجه کارکردی خود که جایگاه بحث و تلاش علمی، فرهنگی و سیاسی در راستای قوانین و آرمان های اسلامی-انقلابی است، در نهایت و به ظاهر با تعطیلی دانشگاه ها تکمیل شد. اما در فاصله تعطیلی دانشگاه ها برای تثبیت این عمل و جلوگیری از بازگشت دانشگاه به وضعیت گذشته، برنامه مشخص و مدونی که پشتوانه فکری مناسبی نیز داشته باشد، در نظر گرفته نشد و دانشگاه ها پس از بازگشایی جز پاره ای تغییرات ظاهری همچون افزودن دروس اسلامی به سرفصل دروس و قوانین و مقررات جدید، به همان سیاق گذشته فعالیت خود را از سرگرفتند.
این تغییرات اگر چه شاید برای مرحله اول مناسب می نمود، اما به جهت عدم طراحی نظام های نظارت و ارزیابی برای آن، در نهایت دچار اعمال سلایق و سیاست های متفاوت و متعارض متولیان که در برهه ای خود، ضد نظام بودند، آنها نیز حذف یا تغییر شکل دادند و دوباره همان دروس، همان اساتید و همان دانشجویان ولی این بار با توجیهات علمی و فنی و با برخورداری از قدرت سیاسی و پشتوانه دولتی و در دل جمهوری اسلامی به دانشگاه ها بازگشتند و فعالیت خود را از سر گرفتند.
لذا می بینیم که حتی با فرض طراحی نظام تولید و نشر اسلامی در آن دوره، عدم وجود و تعیین فرآیند نظارت و ارزیابی علمی، فرهنگی و سیاسی، به ناتوانی در تشخیص عناصر ضد انقلاب و وابسته باقیمانده در دانشگاه ها و بعد از آن بازگشت عناصر مطرود به این عرصه منجر شد.
وجود این عناصر همانطور که مختصرا اشاره شد، نقش بسیار موثری در تغییر فضای گفتمانی دانشگاه به سمت جدل های سیاسی و یارگیری برای گروه های رقیب یا ضد نظام داشت و بدین ترتیب کارکرد دانشگاه در برخی سال های گذشته، از محلی برای رشد و بالندگی دانشجویان و برنامه ریزی و تلاش برای پیشرفت و تعالی جامعه اسلامی، به محفل و پاتوقی برای ارائه و اشاعه نظرات گروه های سیاسی و سیاسی کاری و تربیت خارج از قاعده های اسلامیِ دانشجویان شد.
و امروز نیز شاهد فعالیت این دست از افراد و گروه ها در دانشگاه ها هستیم که البته در سطح گروه های دانشجویی کمتر از گذشته رغبت و توان هیاهوگری و اخلال در دانشگاه را دارند و در سطح اساتید و مدیران بیشتر امکان جولان یافته اند.
در شرایط فعلی که طرح دوباره ضرورت انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها رونق یافته است و با توجه به اینکه قریب به سی سال از طرح اولیه آن می گذرد، نیاز و ضرورت انجام انقلاب فرهنگی چند برابر و فوریت آن به مراتب فزونی یافته است. لذا شناسایی و حذف عناصر ضد انقلاب در هر قالب (استادو دانشجو و ...) همچنان موضوعیت دارد اما در کنار و همزمان با آن باید طراحی نظام آموزش و تولید علم نیز طراحی و پیاده سازی شود و صد البته روش نظارت و ارزیابی آن نیز مورد توجه جدی قرار گیرد.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰