در اين مملكت همه آزادند، به جز حزب‌اللهي‌ها
کد خبر:۱۶۰۸۴۷
مير حاجي خطاب به فرهاد رهبر:

در اين مملكت همه آزادند، به جز حزب‌اللهي‌ها

در اين مملكت همه آزادند، بجز حزب اللهي ها، هنوز يادمان نرفته است كارناوال 16 آذر همين چند سال پيش را و مراسم مضحكي به نام آزادي خواهي و تمدن كه درب غربي دانشگاهمان را از جا كند و خنده هاي تلخ كارمندان حراست و فاصله معناداري كه با آن جماعت داشتند.
به گزارش خبرنگار سياسي «خبرگزاري دانشجو»، سيد محسن ميرحاجي در حاشيه نشست «او به غير از خدا هيچ كس را نداشت» كه به همت بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران به مناسبت گراميداشت 16 آذر و روز دانشجو در تالار چمران دانشكده فني دانشگاه تهران برگزار شد، با سخناني ضمن اعتراض به مسئولان دانشگاه تهران كه مانع از برگزاري عزاداري دانشجويان حاضر در كنار مزار شهداي گمنام اين دانشگاه شدند، متني را قرائت كرد.
 
متن كامل سخنان اعتراض آميز مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران بدين شرح است:

در اين مملكت همه آزادند، بجز حزب اللهي ها، حكايت تازه اي نيست. حسين به شهادت رسيده است و اين همان نبا عظيم و مظلوم است نه به جاي صفت كه تجسم غريب است.
 
پروردگارا به تو شكايت مي كنيم به خاطر از دست دادن پيامبرمان، به تو شكايت مي كنيم از بي سرپرستيمان، از زيادي دشمنان و از شدت فتنه ها، به تو شكايت مي كنيم از غليان پستي دنياي آخرالزمان.
 
16 آذر، اما همه اش سرخ است به خوش رنگي بيرق عبدالله و خدايا چقدر تو را شاكرم كه عاشوراترين روزهاي پاكت را با روز من، روز دانشجو مصادف داشتي.
 
در اين مملكت همه آزادند بجز حزب اللهي ها، هنوز هم پسراني كه مو بر صورت دارند متحجرند و دختران ملقب به جامعه زهراي اطهر همان بهتر كه هيچ وقت به دانشگاه پذيرفته نشوند.
 
آقاي رهبر! كاش با همه نفوذ و قدرتتان، وزير علوم و رئيس آموزش و پرورش را راضي مي كرديد، كاش به جاي اين همه خيرخواهي براي انقلاب كمي هم به ما كمك مي كرديد، شايد مي توانستيد برايمان سهيمه بگيريد، كاش سهميه ما و سهميه خواهران ما اين بود كه هرگز در دانشگاه پذيرفته نشوند، آن وقت شما مي مانديد و آسايشتان بدون همه دردسرهايي كه حزب اللهي ها براي شما مي سازند.
 
در اين مملكت همه آزادند، بجز حزب اللهي ها، هنوز يادمان نرفته است كارناوال 16 آذر همين چند سال پيش را و مراسم مضحكي به نام آزادي خواهي و تمدن كه درب غربي دانشگاهمان را از جا كند و خنده هاي تلخ كارمندان حراست و فاصله معناداري كه با آن جماعت داشتند.

ما لياقت دانشگاه را نداريم، لياقت ما منبر است، مسجد و روضه، آكادميسين‌ها همان كساني هستند كه هر سال در 16 آذر دانشگاه شما را از جا مي كنند، همان هايي كه براي جلوگيري از تدفين پيكر مطهر شهيدان پلاكارد به دست گرفتند و به گذشته شما و پدرم خنديدند.
 
كاش علاوه بر لغو مجوز عزاي اباعبدالله و تعظيم شعائرمان، نشستمان را هم مانع مي شديد، دردسر اين جوجه بسيجي ها به بودنشان نمي ارزد.
 
حكايت تازه اي نيست در اين مملكت، همه آزادند، بجز حزب اللهي ها، زندگي معتقداني كه فرجامشان مسلخ است؛ حسينياني كه حلقوم هايشان بريده است، اما به سنت تاريخ غريب و فرياد دادخواهيشان پهنه تاريخ را پر كرده است.
 
جناب رهبر! همان الان دلم براي سيدالشهدا تنگ شده است براي غريبيش، براي وعده داده شده اي كه آسمان و زمين از دوريش به تنگ آمده اند، دلم تنگ شده است براي خميني، براي مرتضي آويني كه ماند تا بعد از مرگش برايش بزرگداشت بگيريم و در زمان حياتش در يكي از نهادهاي حكومتي همين نظام مقدس ذبحش كرديم و براي علي كه براي نسل ها درددل با چاه را به يادگار گذاشت و براي سيد علي زمان، براي لحظه اي كه انگشتر عقيق به دست  كرد و براي لبخندي كه به سربازانش هديه مي كند، كاش كسي برايمان روضه بخواند.
پربازدیدترین آخرین اخبار