کد خبر:۱۶۰۸۹۲
وبلاگ«دستان»
زود قضاوت کردن در عاشورا
نیشش را تا بناگوش باز کرده بود و میخندید. پیش خود گفتم عجب آدم پررویی است.
جریده اینترنتی«خبرگزاری دانشجو»، در آخرین بروزرسانی وبلاگ «دستان» طی مطلبی با عنوان «قضاوت های ما» آمده است:
روز عاشورا به اتفاق دو نفر از دوستان به محل برگزاری تعزیه رفتیم تا رفیقم با فضا و نوع برگزاری تعزیه در ولایتمان آشنا شود. وقتی به محل رسیدیم، خیلی شلوغ بود و جای پارک وجود نداشت، نیروی انتظامی هم اجازه ورود با ماشین را نداد. من هم به ناچار ماشین را دوبل پارک کردم.
نوع پارک کردنم طوری بود که راه دو ماشینی که کنار من پارک کرده بودند بسته می شد اما خب چاره ای نبود و باید پارک می کردم. وقتی پارک کردم، شماره موبایلم را نوشتم و گذاشتمش زیر شیشه ی ماشین و به سربازی که آنجا ایستاده بود گفتم اگر هر کدام از این دو ماشین خواستند بروند، کافیست یک تماس با من بگیرند تا من بیایم و ماشین را بردارم. این را گفتم و رفتیم.
نیم ساعتی گذشته بود که دیدم گوشی زنگ میخورد. جواب دادم. به محض اینکه گفتم: "بفرمایید!" یک نفر از پشت گوشی، با لحنی تند و بدون سلام و علیک گفت: "بیا ماشینتو بردار!" و قطع کرد. گفتم عجب آدم بی ادبی! اخمانم را در هم کشیدم و رفتم سراغش تا ضمن برداشتن ماشین، یکی دو جمله هم که شده خرج تأدیبش کنم.
نزدیکهای ماشین که رسیدم دیدم یارو زل زده به من که داشتم به او نزدیک می شدم. نیشش را تا بناگوش باز کرده بود و میخندید. پیش خود گفتم عجب آدم پررویی است این دیگر! پشت گوشی که آنطور بی ادبانه صحبت میکند و بعد هم که نیشش را باز کرده و میخندد! وقتی نزدیکش شدم قبل از آنکه چیزی بگویم، با همان حالتی که میخندید، گفت: "هه هه هه! 20 تومن بیشتر شارژ نداشتم!!"
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰