مصدق، بازرگان و شريعتي چهره‌هاي برجسته روشنفكري در ايران معاصر
کد خبر:۱۶۰۹۵۵
بررسي روند جريان روشنفكري در ايران - 3؛

مصدق، بازرگان و شريعتي چهره‌هاي برجسته روشنفكري در ايران معاصر

در بررسي چهره‌های روشنفکری ایران در دوره پهلوی دوم به شخصيت‌هاي برجسته‌اي چون؛ محمد مصدق، مهدی بازرگان و دكتر علی شریعتی برخورد مي‌كنيم كه ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حامد صفائي، پس از بيان چگونگي ورود جريان روشنفكري به ايران به بررسي وضعيت آن در دوره مشروطه و دو دوره سلطنت رضا و محمدرضا پهلوي پرداختيم. اينك به بررسي برخي چهره هاي روشنفكري در دوره پهلوي دوم و بيان وضعيت جريان روشنفکری در ایران پس از انقلاب مي پردازيم.

برخی چهره‌های روشنفکری ایران در دوره پهلوی دوم

محمد مصدق؛ اشراف‌زاده قجري كه به شبكه فراماسونری آدمیت پیوست

مصدق از خانواده اشرافی قاجار بود که 10 تیر 1286 به شبکه فراماسونری آدمیت پیوست. اقوام نزدیک وي نیز فراماسونر بودند. وي از جوانی ارتباط نزدیکی با استعمار انگلیس داشت و بشدت از آن حمایت می کرد. وي همچنین معتقد به نظام مشروطه سلطنتی بود و پس از قرار گرفتن در راس جبهه ملی و تشکیل دولت، با گماردن وابستگان دربار و دل بستن به وعده های دولت آمریکا و تلاش برای آنکه پای آنها در فضای سیاسی ایران باز شود، مورد انتقاد آیت الله کاشانی قرار گرفت.

مصدق که با اتکا به حمایت های آمریکا وارد میدان مبارزه شده بود، پس از سازش آمریکا و انگلیس و قطع حمایت آمریکا از جبهه ملی، در موقعیت استیصال قرار گرفته و تصمیم داشت با این وضعیت بصورت یک قهرمان صحنه را ترک كند. در حقيقت تنها می توان با این تحلیل رفتار عجیب مصدق در بسترسازی برای سرنگونی خودش را توضیح داد.

حسین اعلاء؛ روشنفکر فعال مورد وثوق آمریکا

حسین اعلا، روشنفکر فعالی از اعضای لژهای فراماسونری بود که هم مورد وثوق آمریکا قرار داشته و هم از دیرباز یار و یاور انگلستان بوده. وي از بانیان و موسسان «لژ فراماسونری مهر» در ایران بوده است و یکی از خیانت های بارز این روشنفکر ایرانی نقش وي در امضای پیمان استعماری «سنتو» و پیوستن ایران به آن بر همين اساس حسین اعلاء را باید از چهره های فعال گرایش ناسیونال -سلطنت طلب شاخه لائیک روشنفکری ایران- محسوب کرد.

مهدی بازرگان؛ برجسته‌ترین روشنفکر لیبرال ديني که تاثیر زیادی بر دکتر شریعتی داشت

مهندس بازرگان در دوره 1332 تا 1342، برجسته ترین روشنفکر لیبرال به اصطلاح دینی است که تاثیرات زیادی بر آرای مرحوم دکتر شریعتی گذاشته است. از آنجا که بازرگان در اروپا تحصیل کرده و با مبانی عمیق معارف اسلامی و اسلام اصیل آشنایی نداشت و تحت تاثیر آرای غرب بود، سعی داشت که تفسیری علّی از معانی قدسی و مفاهیم دینی ارائه دهد.

از آنجا که رویکرد دین شناسی بازرگان مبتنی بر پذیرش مشهورات معرفت شناختی و سیاسی- اجتماعی است، در تقابل با اسلام اصیل حوزوی و مرجعیت قرار می گیرد.

بازرگان در کتاب «مذهب در اروپا» حمام رفتن صبحگاه غربی ها را به منزله وضو و غسل و خواندن سر مقاله روزنامه ها را به منزله نماز خواندن و خواندن مقالات و اطلاعات دیگر این روزنامه ها را در حکم تعقیبات نماز می داند.
 
وي همچنین در کتاب «راه طی شده» مسیر حرکت تمدن غرب اومانیستی را همان طریق انبیاء می داند و نیز مدعی است که مادیون علمی غرب در جاده ای قرار دارند که سر منزل آن خدا و آخرت است.

البته مرحوم بازرگان در دوران قبل از انقلاب پیوند دین و سیاست را قبول داشت و سکولاریسم را نفی می کرد، اما در اواخر عمر با انتشار مقاله «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا» به قلمرو سکولاریسم وارد شد و ریشه اختلافاتی که بازرگان با امام (ره) و روحانیون انقلابی بعد از پیروزی انقلاب داشته، در همین مبانی فکری روشنفکرزده اوست.

امیر عباس هویدا با وابستگی به کانون مترقی نظر تایید آمریکا را جلب کرد

امیر عباس هویدا در یک خانواده بهایی که سوابقی از وابستگی های استعماری و جاسوسی داشت، به دنیا آمد. وي در چند لژ فراماسونری عضویت داشت و بر همين اساس فرح پهلوی در خاطراتش، هویدا را مردی بی دین معرفی می کند که بهترین دین را بی دینی می داند.
 
هویدا با سوابق ماسونی و وابستگی هایش به کانون مترقی، نظر تایید آمریکایی ها را جلب کرده و برای اینکه نمود فرهنگی و روشنفکرانه به شخصیت خود بدهد، مدتی به انتشار نشریه ای به نام « کاوش» پرداخت.

هویدا از دوستان صمیمی صادق هدایت و صادق چوبک بود. صادق هدایت دو اثر ضد دینی و ضد اسلامی خود به نام های «افسانه آفرینش» و «البعثه الاسلامی فی البلاد الافرنجیه» را با کمک های مادی و معنوی هویدا منتشر کرد.

علی شریعتی؛ مسلمان صدیق با افکاری نادقیق

علی شریعتی در دوران جوانی به «جمعیت خداپرستان سوسیالیست» پیوسته و از آنجا که شریعتی فاقد تحصیلات حوزوی بود و عمق معارف اسلامی را از قرآن و روایات اهل بیت(ع) نیاموخته بود، در تفسیر و تبیین اندیشه های دینی، به سمت و سوی التقاط سوسیالیسم  با اسلام می غلتید.

مرحوم شریعتی تحت تاثیر جو زمانه دچار اشکالات و التقاط هایی شده و شتاب زدگی ایشان در گفتن صریح تر آراء و اندیشه های خود و پاره ای اختلافات که بین او و برخی روحانیون پدید آمد، باعث شد که زاویه انحرافی شریعتی، در آثار سال های آخر عمرش گسترش یابد و منجر به صدور تز بی اساس «اسلام منهای روحانیت» از او شود.

شیطنت های ساواک در بعضی سوءتفاهم ها و برخورد های ناگوار، بی تاثیر نبود. البته حساب شخصیت صادق و معنوی وي را باید با بعضی آثارش جدا کرد و باید به این نکته هم توجه کرد که شريعتي تعمد یا عنادی در ترویج افکار التقاطی نداشته است.

کاملا هم طبیعی است که روحانیت بیدار شیعه نسبت به ظهور این افکار و جریان التقاطی از خود واکنش نشان دهد که این عکس العمل روحانیت به تنش هایی بین شریعتی و آنان دامن زد. در این میان ساواک هم تلاش می کرد تا با فضاسازی برای شریعتی رویکرد مدرنیستی او به دین را در مقابل اسلام فقاهتی قرار دهد و به تضعیف روحانیت مبارز بپردازد.

در تاریخ روشنفکری ایران در دو قرن گذشته، شریعتی و از جهاتی آل احمد، استثنایی بودند که سعی می کردند خود را از گروه روشنفکری ایران بیرون بیاورند.

روشنفکری در ایران پس از انقلاب

با پیروزی انقلاب اسلامی روند اعتراض به جریان تئوری روشنفکری نيز شروع شد. انقلاب اسلامی با پیروزی اش، مبارزه ای با روشنفکری شبه مدرن به وجود آورد. در این پیکار كه در عرصه فرهنگی -سیاسی واقع شده، یک طرف آن نیروهای انقلاب اسلامی تحت رهبری روحانیت شیعه و طرف دیگر مبلغان، عمال و کارگزاران بین المللی فرهنگ شبه مدرن غرب قرار دارند که امپریالیست جهانی از آن حمایت می کند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در سالهای 1357 تا 1360، گرایش ها و شاخه های گوناگون روشنفکری ایران به غیر از روشنفکران سلطنت طلب، به فعالیت خود ادامه دادند. به دلیل اقبال گسترده ای که مردم از انقلاب داشتند، شاخه ها و گرایش ها ی مختلف روشنفکری، سعی داشتند خود را انقلابی جلوه دهند.

جريان‌هاي روشنفكري پس از انقلاب دست به جنگ مسلحانه عليه انقلاب زدند
 
تدریجا غیر از حزب توده و اکثریت فداییان، بقیه این گرایش ها و شاخه های روشنفکری در مقابل انقلاب قرار گرفته و حتی شاخه به اصطلاح دینی روشنفکری ایران نظیر مجاهدین خلق و مسلمانان مبارز رویکرد جنگ مسلحانه علیه انقلاب اتخاذ كردند، اما در ادامه تمامی این شاخه های روشنفکری که در مقابل انقلاب قرار گرفته بودند، شکست خورده و منزوی شدند.

در فاصله سالهای 1360 تا 1367 که از نظر سیاسی، حزب اللهی ها به قدرت رسیده بودند، طیفی که وابسته به روشنفکری دینی رادیکال بود و از کادرهای رده بالا نبوده و رویکرد جنگ مسلحانه نيز نداشت، در بدنه مدیریتی و اجرایی برخی ادارات، بویژه اقتصادی و فرهنگی به عنوان مدیران میانی «تکنوکرات- روشنفکر» حضور یافتند. اگر بخواهیم برای این گروه فرد شاخصی را معرفی کنیم ، می توانیم از شمس الواعظین نام ببریم.
 
عبدالکریم سروش؛ تئورسین «نئو لیبرال دینی روشنفکری» ایران

از سوی دیگر، طیفی از افراد دارای سوابق مذهبی، اما گرایش لیبرالی در صدر هرم سیاست گذاری های فرهنگی نظیر وزارت ارشاد و آموزش عالی و بعدها شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفتند. اینان افرادی وابسته به گرایش لیبرال- التقاطی روشنفکری ایران بودند که هنوز ماهیت خود را بروز نداده بودند. در این گروه هم می توان از عبدالکریم سروش نام برد.

این دو گروه توانستند افرادی را از طیف جوانان تندرو و افراطی، اما فاقد بینش عمیق که مسائلی چون وضعیت منتظری و ... برای آنها قابل هضم نبود، به خود ملحق کنند كه از نمونه افراد این جریان می توان به مخملباف اشاره كرد.
 
از ترکیب و پیوند این گروه ها، یک جریان جدید به اصطلاح دینی پدید آمد که آن را می توان گرایش «نئو لیبرال به ظاهر دینی روشنفکری» ایران دانست، که تئورسین این گروه عبدالکریم سروش بود.

از سال 1369 به بعد، نشریاتی چون «کیان» و «زنان» و «آیینه اندیشه» و جلسات هفتگی «محفل کیان» محورهای مطبوعاتی سازماندهی این جریان را تشکیل می داد.
 
منابع:

1- نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران (پیدایش روشنفکری در ایران و نسل اول روشنفکران مشروطه) جلد 1 و (نسل دوم روشنفکری مشروطه و روشنفکری دوران پهلوی)جلد 2، شهریار زرشناس
2- روشنفکری و سیاست (بررسی تحولات روشنفکری در ایران معاصر)، جهاندار امیری
 
پربازدیدترین آخرین اخبار