بيتفاوت ساختن مردم به فرهنگ و هويت ملي؛ مهمترين محور استعمار فرانو
تاریخچه استعمارانگلیس
در اروپا پس از ايجاد يك سري تحولات، کشورها متوجه خارج از خاک خود شدند و چشم به منابع انسانی و مالی کشورهای دیگر دوختند و شروع به تسخیر و غارت سرمايه هاي این کشور ها كردند.
در ابتداي تاريخ استعمار، کشورهایی چون اسپانیا و پرتغال سرآمد استعمارگران جهان بودند، ولی با تحولاتی که در غرب صورت گرفت مانند شکست اسپانیا از انگلستان و بر هم خوردن سلطه کلیسای کاتولیک پر قدرت در کشور های غربی که مرکز خود را اسپانیا می دانست، کشور هایی چون انگلستان جایگزین آن شده و شروع به استعمار گسترده جهان کردند.
برای مثال پس از کشف نفت، چشمان قدرت های استعمارگر غرب به منابع نفتی خاورمیانه و آسیا افتاد و از طرف دیگر، موقعیت استراتژیک این منطقه از نظر ارتباط دریایی و خشکی و از سويي دیگر، در خواست یهودیان سرمایه دار و با نفوذ در غرب، برای ایجاد ملیت یهود در سرزمین تاریخی قدس، باعث طمع انگلستان برای شروع استعمار خاورمیانه شد که با جنگ داخلی بین مسلمانان ترک عثمانی و عرب، قدرت بزرگ خاورمیانه یعنی عثمانی را تجزیه کرد و از آن طرف به دست نشانده های خود از اعراب هم چیزی نرسید جز چپاول و استعمار اموال، جان ها و ناموسشان به وسیله روباه غرب.
این استعمار ها همچنان ادامه داشت و در اين ميان، توسعه و گستردگي دامنه مستعمراتِ كشور استعمارگر و سلطهجوي بريتانياي كبير در شرق و غرب زمين آنچنان بود كه بنا بر ضربالمثل مشهور، آفتاب هيچگاه در امپراتوري بريتانيا غروب نميكرد. بنابراين، براي رسيدگي به امور اين مناطق، وزارت مستعمرات در بريتانيا شكل گرفت و اين كشور توانست با بهرهگيري از مأموران و كارگزارانِ خويش، نه تنها به چپاول و غارت منابع طبيعي و محصولات اين مناطق بپردازد، بلكه در ميان طبقات مختلف جوامع اختلاف و تفرقه ديني و مذهبي، قومي و نژادي ايجاد كند.
در اين زمينه ميتوان از فروپاشي امپراتوري عثماني، پيدايش مذاهب ساختگي وهابيت و بهائيه و شكلگيري صهيونيسم و رژيم نژادپرست اسرائيل ياد كرد.
بررسی تحیلی ادوار مختلف استعمار
استعمار از آغاز تا به امروز ادوار مختلفي را گذرانده كه اين سه دوره عبارتند از: استعمار کهن، استعمار نئوکلاسیک یا استعمار نو و استعمار فرانو.
دوره اول: استعمار کهن یا کلاسیک
استعمار كلاسيك پس از رنسانس و متحول شدن جهان غرب از قرن 16 ميلادي آغاز شد و تا جنگ جهاني اول به مدت 400 سال ادامه داشت. در اين دوره، سلطه قدرتهاي بزرگ بر جوامع ضعيف، از طريق تسخير نظامي انجام ميشد و استثمار ملتها با اشغال مستقيم نظامي همراه بود.
مشخصات استعمار كلاسيك
- لشكركشي از سرزميني به سرزمين ديگر
- غارت اقتصادي و ازدياد حوزه نفوذ و سلطه از طريق حضور مستقيم فيزيكي
- استفاده از قدرت نظامي برتر به مثابه مهمترين ابزار سلطه
- ضربهپذير بودن سلطهگران به دليل آشكار بودن استعمار و استثمار.
نقاط ضعف استعمار کلاسیک یا کهن
- لشكركشي نظامي نيازمند هزينه سنگين مالي بود
- اشغال نظامي كشورها همراه با تبليغات زياد انساني و ضايعات حيثيتي بود
- حضور فيزيكي قواي نظامي اشغالگران در سرزمينهاي اشغالي، زمينهساز قيام ملتها عليه اشغالگران بود و تداوم سلطه را پرهزينه ميساخت.
وضعیت انگلیس در دوره استعمار کهن
انگلستان در این دوره پس از تحولات غرب سیری بسیار قدرتمندانه داشت، اما همین کشور قدرتمند هم دچار مشکلات این نوع استعمار بود. شاید هزینه بالا، کوچک ترین مشکل آن بود بلکه مشکلاتی مثل منفور شدن انگلیس در افکار مردم و بیداری ملت ها علیه اين كشور، انگلیس را به فکر نوع جدیدی از استعمار انداخت.
دوره دوم: استعمار نئوکلاسیک یا استعمار نو
استعمار نو که به سیاست نئوکلانیستی شهرت دارد، از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم رواج یافت و به مرور زمان، جایگزین استعمار کهن یا کلاسیک گردید؛ زیرا نسبت به استعمار کلاسیک از مزایای بسیار برخوردار بود. این دوره پس از جنگ های جهانی اول و دوم رشد چشمگیری یافت و ابداع کننده اصلی این سیاست، حکومت بریتانیا بود.
در این دوره دست نشاندگانی مانند رضاخان در ایران، آتاتورک در ترکیه و کشورهای افغانستان، مصر، آفریقا و آمریکای لاتین به قدرت رسیدند؛ یعنی در این دوره روباه پیر فهمید برای کنترل کشورها باید از خودشان استفاده کند تا احساسات وطن دوستانه ملت ها باعث شروع نهضت آزادی بخش نشود.
ويژگيهاي استعمار نو
- به كارگيري نيروهاي مزدور و وابسته بومي براي اداره منطقه زير سلطه و كنترل حاكمان بومي از طريق مستشاران اقتصادي، نظامي و امنيتي
- حاكميت نامحسوس، اما قوي بر حاكمان
- چپاول و غارت ثروتهاي ملي و ذخاير زيرزميني و مواد خام كشورهاي زير سلطه از طريق انعقاد قراردادهاي استثماري
- ایجاد کانون های مخفی کادرسازی به منزله پشتوانه حاکمیت سیاسی از طریق تشکل های منسجم و محافل خاص مانند سازماندهی انواع لژهای فرماسونری برای اداره سرزمین های استعمارشده و پیشبرد اهداف در مستعمرات
سلطهگران براي اعمال سلطه خويش بر مبناي سياست نئوكلانيستي از ابزارهايي چون وابستگي پنهان حاكمان بومي، سياستگذاري براي كشور زير سلطه در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي، اجتماعي و بينالمللي، برپايي حكومت هاي مستبد و ديكتاتور، سركوب مبارزان، آزاديخواهان و استقلالطلبان و تبديل كشور زير سلطه به حافظ منافع سلطهگر در منطقه بهره ميبردند.
نقاط ضعف استعمار نئوکلاسیک
نيروهاي مزدور و وابسته بومي به دليل فقدان پايگاه مردمي، معمولاً بايد با كودتا و روشهاي نامشروع و غيرقانوني زمام امور را بدست ميگرفتند؛ اين در حالي است كه سازماندهي كودتا هزينههاي مالي و حيثيتي بسياري را بر سلطهگران تحميل ميكرد؛
ماهيت مزدوراني كه زمام امور ملتها را در دست ميگرفتند، خيلي زود بر ملتها آشكار ميشد، از اين رو چارهاي نداشتند جز آن كه با ديكتاتوري و خفقان حكومت كنند. اين امر سلطهگران را با تضاد و تعارض روبرو ميساخت؛ زيرا دفاع از ديكتاتورهاي مستبد، با شعار طرفداري از حقوق بشر، دموكراسي، ليبراليسم، كرامت انسان و از اين قبيل منافات دارد.
وابستگي حاكمان و استبداد و ديكتاتوري آنان سبب بسيج تودههاي مردمي عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي، بر محور كسب استقلال و آزادي مي شد.
مشخصات انگلستان در دوره استعمار نئوکلاسیک
این استعمارگر زیرک که این دوره از استعمار را خود ابداع کرده بود با زیرکی کامل به اداره کشورهای مستعمره پرداخت تا زمانی که مردم از چهره واقعی افراد دست نشانده آنها باخبر شده و از حمایت غرب از این مزدوران به این پی بردند که این افراد به پشتوانه کشورهای غرب به مردم ظلم روا مي دارند.
در دوران استعمار نو، بويژه در سالهاي 1945 تا 1990 و در دوران جنگ سرد، رقابت ميان دو ابرقدرت آمريكا و شوروي، ابعاد بسيار وسيعي يافت هر دو ابرقدرت يكديگر را به سياستهاي امپرياليستي و مواضع ضدمردمي و غيرانساني متهم ميساختند. افشاگريهاي آنها عليه يكديگر سبب ارتقاي سطح بينش سياسي افكار عمومي جهانيان گرديد. بعد از این حوادث دوره جدیدی از استعمار شروع به کار کرد که شاید خطرناکترین نوع آن باشد.
دوره سوم: استعمار فرانو
استعمار فرانو و سلطهگري نوين، مبتني بر ايجاد تغيير در جهانبيني، فرهنگ، باورها، بينشها، رفتار، نگرشهاي سياسي ـ فرهنگي و با هدف تغيير نامرئي و نامحسوس فرهنگ و هويت ملتها، پايهريزي شده است.
سست كردن پايههاي وحدت ملي، تشديد اختلافات داخلي، بي تفاوت ساختن مردم نسبت به فرهنگ و هويت ملي و خيرخواه جلوه دادن استعمارگران در افكار عمومي از مهمترين محورهاي القايي استعمار فرانو است.
در دوران استعمار كهن و استعمار نو، امكان تأثيرگذاري مستقيم بر افكار عمومي و اذهان جامعه، به گونهاي كه نيروهاي مقابل سلطهگران خنثي شوند يا به حاميان استعمارگران تبديل گردند، وجود نداشت. اين امكان اكنون با رشد و توسعه فناوري پديد آمده است.
انگلستان در ظاهر در این دوره توانایی خاصی نداشته و قهرمان این دوره آمریکاست، اما این روباه پیر هیچ وقت از طعمه های خود دست نکشیده و هنوز در کشاکش طراحی و عملیات برای بدست آوردن قدرت خود است.