کد خبر:۱۶۱۸۱۴
انقلاب فرهنگیو فرضیاتی در باب نقایص عملکردی آن-2
دانشجو بپا خیز...
دانشجویان باید با جریان سازی، بیان ضرورت و دغدغه آفرینی برای دانشگاهیان و مسئولان و مطالبه از نهادهای متولی به همراه نقد منصفانه و ارائه راه حلهای مناسب به قطار انقلاب فرهنگی سرعتی دوباره ببخشند.
گروه علمی «خبرگزاری دانشجو»- سمانه شمس؛ در قسمت قبل گفته شد یکی از علل عدم تحقق انقلاب فرهنگی، ناتوانی از پاک سازی نهاد دانشگاه از عناصر ضد نظام بوده است و این امر در نهایت منجر به سکولار شدن دانشگاه در ابعاد و اجزای آن شده است؛ همچنین فرضیه دیگری ارائه شد که بر مبنای آن یکی دیگر از علل عدم تحقق انقلاب فرهنگی (به معنای اتم آن)، ارائه نکردن طرحی نو و مبتنی بر آرمان های انقلاب اسلامی برای اداره دانشگاه ها بود. در این بخش سعی داریم اندکی در این باب سخن بگوییم.
روشن است که بدون داشتن طرح و برنامه، امکان دستیابی به اهداف ممکن نخواهد بود و موفقیت های احتمالی نیز قابل اتکا نیستند. در خصوص تسری انقلاب به دانشگاه ها و حوزه تولید و نشر علم نیز دچار این نقیصه هستیم. به عبارتی علیرغم بیان شعارهای زیبا و خیال انگیز که البته مبتنی بر آرمان های انقلابی بودند (و هستند)، متولیان و مجریان دخیل در امر تحقق انقلاب فرهنگی، در مجموع، برنامه ریزی مدون و اصولی برای آن نداشته یا شاید همچنان نیز نداشته باشند و به امور سطحی، غیر قابل اجرا یا غیر جامع اکتفا نموده اند. این مدعا مبتنی بر مشاهدات و مطالعات نگارنده از محیط دانشگاهی است.
عدم توانایی برنامه ریزی و اجرای آن نیز توسط مسئولان، خود متاثر و منبعث از علل گوناگونی است که برخی از آنها را می توان به صورت زیر دسته بندی کرد.
1. موانع ساختاری؛
2. موانع نیروی انسانی متولی و موثر؛
3. موانع قانونی و آماده نبودن بسترها و زمینه های مرتبط خارج دانشگاه.
منظور از موانع ساختاری، وجود اجزای ساختاری باقیمانده از دوره منحوس پهلوی است که بر مبنای تفکرات استعماری و استبدادی آن زمان و با هدف تربیت نیروهای غرب شیفته و بدون عزت نفس ملی و دینی، با بار معرفتی سکولار که در نهایت آنها را تبدیل به سربازان ناخودآگاه لشکر استعمار و استبداد می نمود، شکل گرفته و طراحی شده بود.
این موضوع را در رشته های تحصیلی، میزان و نوع معلومات ارائه شده که عموما فیلتر شده و جهت دار بودند، اساتید انتخابی، نحوه ورود به دانشگاه، فارغ التحصیلی، ارزیابی علمی- فرهنگی و سیاسی، ارتقا به مراحل بالاتر تحصیلی و ... دید. لذا نمی توان از ساختاری که با هدف حذف یا خانه نشینی دین، وابستگی دائمی علمی ایرانیان و تربیت بردگان صاحب مدرک شکل گرفته است، توقع تولید و آموزش علم حقیقی و در نهایت تربیت دانشجویان معتقد و متدین داشت.
از طرفی همواره این نگرانی و نقد دلسوزان انقلاب بر تصدی پست های حساس و کلیدی توسط افراد متخصص و متعهد و به یک معنا صدارت شایستگان بوده و هست و متاسفانه در بسیاری موارد شاهد تصدی پست های تصمیم ساز و تصمیم گیرنده در دانشگاه ها و نهادهای مرتبطی همچون وزارت علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی و ... توسط افرادی بوده ایم که طیفی از اعتقادات و نگرش ها، از دگراندیش و سکولار گرفته تا سطحی نگر و قانع به حرکات لاک پشتی و غیر تحولی بوده ایم.
این قبیل مدیران عمدتا یا تمایلی به برنامه ریزی و اجرا در جهت تحقق اهداف انقلاب فرهنگی نداشته و ندارند، یا اصولا دید صحیح و مطالعه و تمرکز همه جانبه ای در این خصوص ندارند. که در هر دو حال نتیجه آن انجام اموری خلاف اهداف مذکور و عقب گردهای مکرر و مخرب بوده است. در این خصوص می توان به سابقه سیاست گذاری های دانشگاه ها در سطوح مختلف اعم از وزارتی، دانشگاهی و ... مراجعه نمود.
سایر نیروهای انسانی بکار گرفته شده نیز به تبع آن دچار همان نگرش و سیاست های اشتباه یا نامناسب شده و از کارایی افتاده اند. برخی معاونت های فرهنگی، دانشجویی دانشگاه ها و وزارت خانه های درگیر نمونه این عدم کارایی هستند.
مجموع این عوامل بعلاوه عدم تمرکز و جدیت در کار و برگزاری سلسله جلسات بی محتوا یا کم محتوا و تبدیل شدن آنها به محلی برای دیدار سایر مدیران، خواندن بیانیه های تکراری و بعضا تشویق و تکفیرهایی که عموما فکر مشخص و دقیقی را در پشتوانه خود نداشته و تنها به منظور رفع تکلیف ایراد می گردند، صرف هزینه و وقت فراوان همگی در نهایت سیستم دانشگاه و دانشگاهیان را به نوعی خمودگی و انفعال کشانده است که در این شرایط حتی بیان انقلاب فرهنگی تنها خیالی زیبا و متعلق به قرن های آینده بنظر می آید.
مورد دیگر ضعف های قانونی و موانعیست که از سایر نهادهای دیگر بر دانشگاه ها تحمیل می شود و خود محلی برای توقف و کندی روند اجرای برنامه های حداقلی ارائه شده است.
و در نهایت عدم نظارت بر چگونگی روند فعالیت هایی که در خصوص انقلاب فرهنگی لازم است انجام شود که خود منجر به کمکاری، اعمال سلایق متعدد و ... خواهد شد.
در مجموع بنظر می رسد کلیه مراحل و اجزای تعریف و تشکیل شده برای تحقق انقلاب فرهنگی، نیازمند بازنگری جدی و با فوریت می باشند و البته در این مسیر استفاده حداکثری از جوانان و خود دانشجویان انقلابی که ثابت کرده اند، اگر نگوییم مهمترین، که یکی از اقشار مهم، دغدغه مند و توانمند در این خصوص هستند، بهره گرفته شود و خود دانشجویان نیز برای جلوگیری از افزایش و گسترش دامنه تاثیرات مخرب مشکلات ناشی از ضعف های موجود در دانشگاه ها دست به کار شده و با عبرت از سابقه تاریخی انقلاب فرهنگی، خود پرچمدار انقلاب فرهنگی در دانشگاه و سپس در بخش های دیگر جامعه شوند و با جریان سازی، بیان ضرورت و دغدغه آفرینی برای دانشجویان و مسئولان، و مطالبه از نهادهای متولی به همراه نقد منصفانه، دلسوزانه و علمی و ارائه راه حل های مناسب به قطار انقلاب فرهنگی سرعتی دوباره ببخشند.
سمانه شمس؛ دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰