یک بام و دو هوا در یک پیوند!
کد خبر:۱۶۲۰۸۴

یک بام و دو هوا در یک پیوند!

گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛ روز 27 آذر از همان دست روزهایی است که با وجود اعتراف بسیاری به اهمیت آن، برای بزرگداشتش معمولا به همایش و پوستر و ... اکتفا شده است؛ روزی که نامش یکی از جدی ترین خواسته های انقلاب اسلامی ایران بوده و تقریبا عمری برابر با انقلاب دارد، روز «پیوند حوزه و دانشگاه.»

در چرایی این ارتباط صحبت های زیادی بیان شده و همایش ها و جلسات فراوانی برگزار شده است، اما چرا ما همچنان در بحث ارتباط میان حوزه و دانشگاه، شاهد در جا زدن این دو هستیم؟

به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی که از قضا در دانشکده ای چون الهیات مشغول به تحصیل است، می نویسم نه دانشگاه هایمان بلکه حتی دانشکده الهیات هم رنگ و بویی آنچنانی از این پیوند به خود ندیده است و جز حضور چند استاد روحانی جهت تدریس و برگزاری نماز جماعت و وجود چند واحد درس معارف (که باز در همین دروس ارائه شده هم جای بحث وجود دارد) و قطعا روشن است که اینها نه جهتی اسلامی به دانشگاه ها می دهد و نه باعث می شود دانشگاه، «مسلمان» تربیت کند.

شاید قبل از آسیب شناسی ارتباط حوزه و دانشگاه، باید هر کدام از این دو، به تنهایی مورد آسیب شناسی قرار گیرد؛ اینکه آیا حوزه های علمیه ما جوابگوی نیاز جامعه هستند و توانسته اند خود را با پیشرفت علم تطبیق بدهند یا بعد از اینکه موضوعی مورد اقبال مردم قرار گرفت و به سمت آن سوق پیدا کردند، برای صدور حکم (حلیت و حرمت) به تکاپو می افتند؟ آیا متونی که در حوزه تدریس می شود با شرایط فعلی کشور هم سو است که اگر بود این همه توصیه برای بروزرسانی علوم حوزوی، از سوی مقام معظم رهبری صورت نمی گرفت؛ بحثی که دردمندانه همچون جنبش نرم افزاری در دانشگاه، مورد غفلت واقع شده است.

از آن سو وضعیت دانشگاه ها نیز چون روز روشن است؛ عدم همخوانی آنچه در دانشگاه تدریس می شود با فرهنگ مردم جامعه و آرمان های انقلاب اسلامی، بزرگترین چالش پیش روی این نهاد علمی است.

هر چقدر هم در راه وحدت حوزه و دانشگاه تلاش صورت بگیرد، اما همچنان کتاب های دانشگاهی ما و بعضا اساتید آن، نگاهی نا مناسب به حوزه و طلبه داشته باشند و از آن سو حوزویان ما دانشجو و دانشگاهی را به چشم کسی که چون وارد دانشگاه شده و علوم تقریبا غربی می آموزد، همیشه باید به راه راست هدایتش کرد، نگاه کنند، جز اینکه صفحه ای از صفحات تقویم را برای چنین روزی اختصاص داده ایم و جهت از تک و تا نیفتادن چند همایش و سمینار (آن هم با نتایجی نامعلوم) برگزار كرده ایم، به نقطه مطلوب نخواهیم رسید.

در حالی که نقطه مطلوب برای پیوند میان حوزه و دانشگاه را شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری بتوان درک كرد، امروز که بحث اسلامی شدن علوم انسانی و جنبش نرم افزاری مورد تاکید صریح امام خامنه ای قرار گرفته و عده ای از اساتید متعهد دانشگاهی و دانشجویان دغدغه مند به دنبال محقق کردن آن می باشند، حوزه باید تمام توان خود را برای اصلاح این علوم وارد میدان كند و البته باید در این راه میان تجربه های چند صد ساله حوزه و دانشگاهی که اکنون به این وضع درآمده است، قدری توازن صورت پذیرد. درحقیقت در طی این راه باید پذیرفت که «وحدت حوزه و دانشگاه این نیست که همه دانشجوها آخوند شوند و همه آخوندها دانشجو.»

اهمیت این رابطه زمانی روشن تر می شود که ما بدانیم اولا در دانشگاه های ما چه تدریس می شود (به صورت خاص در علوم انسانی) و ثانیا آنچه تدریس می شود تا چه حد با آرمان ها و اهداف کشوری اسلامی چون ایران، همخوانی دارد؟ آنجا که علوم دانشگاهی بر طبل جدایی دین از علم می کوبد و استاد خود را ملزم به تدریس آنها می بیند و دانشجو نیز موظف به آموختن چنین داده هایی است، مسلما آنچه تحت عنوان «وحدت حوزه و دانشگاه» عنوان می شود، از یک شعار فراتر نخواهد رفت.

این «جدایی معرفت دینی از معرفت علمی» را هم می توان در بطن حوزه و هم دانشگاه جستجو کرد، هر دو در عمق اندیشه خود اعتقادی به یکدیگر ندارند؛ حوزه خود را حقیقت مطلق می داند و علومش را غیر قابل تشکیک، اما دانشگاه نگاهش به همه چیز با دیده تردید است.

از سویی دیگر تا زمانی که منشا علم در این دو عرصه متفاوت باشد امید به برقراری چنین رابطه ای قدری رنگ می بازد. حوزه مبنایش بر علم اسلامی است که بر اساس جهان بینی توحیدی استوار شده و در واقع با دو چشم دنیا را رصد می کند؛ چشم مادی و دنیوی، چشمی معنوی و اخروی، اما آیا دانشگاه های ما چنین مبنایی دارند؟ به تعبیر دیگر با وضع فعلی رویکرد علوم در دانشگاه و حوزه، باید تصریح کرد که این دو همچون دو خط موازی امتداد خواهند یافت و به سختی می توان آنها را در یک نقطه به هم رساند.

با وجود تاکیدات مکرر حضرت آقا برای تغییر نگرش در علوم انسانی دانشگاه ها و تحول در علوم حوزوی، همچنان شاهد اوضاع سابق هستیم. قطعا تا زمانی که حوزه برای اصلاح علوم انسانی دانشگاهی وارد میدان نشود، آن چه مدنظر است محقق نخواهد شد و تا زمانی که ارتباط میان علوم دانشگاهی و حوزوی برقرار نشود، علوم حوزوی کما فی السابق خواهد ماند.
 
فراموش نکنیم یکی از علل به جنب و جوش افتادن برخی حوزویان ما، آشنا شدن با تفکر مکاتب غربی (خصوصا فلسفه غرب) و تلاش برای پاسخگویی به آنها بوده است و این نیاز می تواند مستمر باشد، در حالی که هنوز هم هستند حوزه های علمیه ای که خواندن فلسفه - حتی اسلامیش- را مردود می دانند!

با توجه به این نیازها نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها به راه افتاد؛ جایی که می توانست بهترین عملکرد را در این عرصه داشته باشد، اما متاسفانه حکایتش شبیه به نهادهایی چون؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی شده است که جز برگزاری چند همایش پیرامون «ازدواج» و ... در زمینه وحدت عملی بین حوزه و دانشگاه، بروز چندانی ندارد و نتوانسته آن گونه که باید راه را برای این اتصال هموار كند.
 
صرف حضور روحانی در دانشگاه شاید نمادی از پیوند میان این دو عرصه علمی را به ذهن متبادر کند، اما در عمل منجر به اتفاق خاصی نخواهد شد.
پربازدیدترین آخرین اخبار