رائفي پور: فقط وهابي‌ها از معاویه و یزید خوب مي‌گويند
کد خبر:۱۶۲۱۷۲
سلسله نشست‌های روایت عهد - شجره ملعونه -1

رائفي پور: فقط وهابي‌ها از معاویه و یزید خوب مي‌گويند

يك كارشناس دشمن شناسي با اشاره به اينكه حساب معاویه از اهل سنت جداست، گفت: هيچكس جز وهابي‌ها از معاویه و یزید خوب نمي‌گويد.
به گزارش خبرنگار دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»؛ علی اکبر رائفی‌پور در دومین جلسه از سلسله نشست‌های روایت عهد با عنوان «شجره ملعونه» به بررسي شخصيت معاويه و خاندان او از ديدگاه منابع تاريخي پرداخت.

وی ابتدا به بیان خلاصه‌ای از جلسه قبل پرداخت و گفت: قرآن وجوه و بطون مختلف دارد، مثلاً سوره مدثر، در بازه‌هاي زماني مختلف نتايج مختلفي از اين سوره برداشت شده است و این شاهكار قرآن است.

در مورد ذوالقرنين نظرات مختلف را گفتیم؛ نظر چینی‌ها، یونانیان، ایرانی‌ها، اهل سنت و ... منتهی یک نظر جدید بر مبنای كتاب ذوالقرنين نوشته مُستحسن را مطرح کردیم و یک سری نکات جدید را هم به آن اضافه نمودیم.

گفتيم كه ذوالقرنين بيش از همه با كوروش هخامنشي شباهت دارد؛ نظر موافقین و مخالفین را نيز مطرح کردیم؛ آيات مربوط به ذوالقرنين بسيار عجيب است، برای مثال امام حسين(ع) بر سر ني آيات سوره كهف را خواندند؛ چرا امام حسین آیات سوره فجر را که به نام خودشان است نخواندند؟ اين مي‌خواهد کدی به ما بدهد.

با جستجو در روايات اهل بيت(ع) مي‌بينيم نگاه آنها به ذوالقرنين عجيب است. صحبت‌هاي پيامبر(ص) اين تصوير ذهني را ايجاد مي‌كند كه ذوالقرنين شايد علي(ع) باشد؛ به مرور زمان احاديثي آمد كه بحث ذوالقرنين را به امام زمان(عج الله) نسبت مي‌دهند مثلاً اینکه ذوالقرنين بين دو باد مخير شد که باد سركش را انتخاب كند يا باد آرام را.

حديث صريحي از امام عسگري(ع) وجود دارد، وقتي امام زمان(عج) سه ساله بودند، امام عسگري(ع) ايشان را به يكي از ياران نشان دادند و گفتند، اين ذوالقرنين است. وقتي آيات مربوط به ذوالقرنين را با حديث امام عسگري(ع) بررسي مي‌كنيم سيستم به هم مي‌ريزد؛ پارادايم‌ها و فاكتورها عوض مي‌شوند.

جایگاه آهن و مس؛ قوانين الهي و ولایت در قرآن

مردم از ذوالقرنين مي‌خواهند براي آنها سد بسازد، ذوالقرنين از آنها پول نمي‌گيرد و می‌گوید من خود شما را می‌خواهم، فقط از آنها آهن و مس طلب می‌کند، آهن و مس را ترکیب كرده و مي‌تواند به وسيله آن جلوي مفسدين را بگيرد.

در قرآن آهن با حضرت داوود و مس هم با حضرت سليمان ارتباط دارد. آهن با قوانين الهي و مس با بحث ولايت جور در مي‌آيد.

مردم بین دو سد گوشي براي شنيدن حرف حق ندارند
 
زماني كه قوانين الهي، قرآن و اهل بيت(ع) تركيب شود سدي ساخته مي‌شود كه تا قيامت باقي مي‌ماند، همانطور که بعد از ظهور حضرت، شيطان موضوعيت ندارد و فقط از دست نفس اماره است كه كار بر مي‌آيد. با چيدن اينها كنار هم، قرآن، سد را معرفي كرده است، «و جعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سداً فاغشيناهم فهم لايبصرون» مردمي كه بين دو سد قرار بگيرند گوششان به هيچ حرف حقي بدهكار نيست.

ذوالقرنين مردمي را پيدا كرد «من دونهما» بيرون اين دو سد، تنها مردمي كه روي زمين باقي مانده بودند كه فقط حرف يكي را مي‌فهميدند «لايكادون يفقهون قولا» نه اينكه حرف كسي را نفهمند، اصلاً علاقه‌اي به گوش دادن نداشتند!

چرا اینقدر ساده از آیات قرآن گذشتیم!!!

خورشيد غروب كرد و گفت بر می‌گردم. هنگام طلوع مردمي را يافت كه هيچ پوششي غير از خود خورشيد نداشتند و هيچ اميدي جز طلوع خورشيد نداشتند. در روايات گفته مي‌شود مثل حجت ما در ميان شما مثل خورشيد پشت ابر است.

جلسه امروز با عنوان «شجره معلونه» جلسه مهمی است. متأسفانه جرياني با عنوان تثبيت شخصيت يزيد و معاويه راه افتاده كه اين اين جريان توسط وهابيت و اسرائيل جا انداخته مي‌شود.

فتنه‌اي براي تثبيت جايگاه معاويه و يزيد

ما بر مبناي مباحث وحدتي، مطلقاً با اهل سنت وارد مباحث اختلافات و جدلی نمي‌شويم، اما از اصول خود نمي‌گذريم و بحث علمي مي‌كنيم، اما در مورد يزيد و معاويه كوتاه نمي‌آييم چون این بحث پا را از گلیم خود بیرون گذاشتن است. در خباثت اين دو كسي شك ندارد، هيچكس جز وهابي‌ها از آنها خوب نمي‌گويد.

شهر اردبيل، شهر اهل بيت(ع) و جزء معدود شهرهای ماست که در سالروز ميلاد حضرت زينب، بازار تعطيل مي‌شود. در یکی از شهرستان های اهل سنت اردبيل يكي از امام جماعت‌ها گفته بود «اميرالمومنين معاويه» و اين با ساخت سريال «حسن، حسين و معاويه» همزمان شده بود، پس فتنه‌اي در كار است. تثبيت معاويه يعني از دست دادن سنگر اول تشيع و خطري بسيار بزرگ است، البته حساب معاویه از اهل سنت جداست و نباید بگذاریم اینها معاویه و یزید را با اهل سنت پیوند بزنند.

سوره اسراء بحثي دارد با عنوان شجره ملعونه، لذا آيه‌اي را ذكر مي‌كند که از معماهای قرآن است؛ می‌گوید پيامبر خوابي ديدي که در آن خواب ما آينده‌ را به تو نشان داديم. می‌گویند بعد از آن خواب ديگر كسي پيامبر را خندان نديد، یعنی خوابی بسیار تکان دهنده بود.

قرآن در ادامه آيه به يك شجره معلونه اشاره مي‌كند و مي‌گويد اين شجره ملعونه باعث آزار امت تو است و ما با اينكه اينها را مي‌ترسانيم ولي به دليل خودسری كه دارند ترساندن و انذار، اينها را پرروتر مي‌كند.

شجره نامه معاويه و بني‌اميه

ابوسفيان كه از روساي قريش و پدر معاويه بنيانگذار بني‌اميه است در 32 ه.ق در سن 88 سالگي مي‌ميرد، و خلیفه سوم، عثمان بن عفان بر او نماز مي‌خواند.

معاويه كه كنيه او ابوعبدالرحمن است 15 سال قبل از هجرت در مكه متولد مي‌شود. او در خردسالي به سمت پيامبر(ص) سنگ پرتاب مي‌كرد، كودكان خار را در تکه‌های گل تعبيه کرده و به پيامبر(ص) پرتاب مي‌كردند، پيامبر آنها را برمي داشتند و به بچه‌ها مي‌دادند و به آنها مي‌گفتند اينها را دوباره درست نكنيد چون در دستتان خار مي‌رود، همين‌ها را به سمت من پرتاب كنيد.

مادر معاويه هند جگرخوار و پدرش ابوسفيان، سردسته سه جنگ بزرگ عليه پيغمبر(ص) بود. به دليل اين كه مادر او بدكاره بود در مورد اينكه پدر او كيست اختلاف شد. معاويه را به 4 نفر نسبت مي‌دهند. او پس از رحلت پيامبر(ص) به خدمت خلیفه دوم درآمد. (1)
 
معاويه در سال 12 هجری همراه برادرش، يزيد ابن ابوسفيان، شامات را تصرف كرد، او اسم برادرش را روي پسرش گذاشت، اسم يزيد قبل از آن اسم بسيار نادري بود ولي پس از آن اسم شايعي شد، مثل اتفاقي كه براي پيامبر(ص) افتاد، سالي كه ايشان به دنيا آمد اسم بسياري از بچه‌ها را محمد گذاشتند چون در پيشگويي‌ها آمده بود پيامبري كه مي‌آيد محمد نام دارد لذا اين اسم را روي فرزندانشان مي‌گذاشتند و مي‌گفتند شايد آن پيغمبر فرزند ما باشد.

معاويه در سال 18 ه.ق. پس از مرگ برادرش حاكم دمشق شد. ابوسفيان بعد از آن نزد عمر رفت و از توجه او به معاويه تشكر كرد، لذا مردم شام اسلام را كلاً از طريق بني‌اميه شناختند و اسلام آنها اموي است. آنها اصلا پیامبر (ص) و علی (ع) را ندیدند. در مورد مردم كوفه که علی (ع) را دیده بودند، مال حرام باعث شد كه به حرف حق گوش ندهند.

بازي با خلافت همانند يك گوي

معاويه استاد عمليات رواني و کار رسانه‌ای بود. عثمان از بني‌اميه بود، ابوسفيان پس از رسيدن عثمان به خلافت به امويان گفت پس از بنی‌تیم، یعنی ابوبكر و بنی‌عُدی، یعنی عمر خلافت به دست شما افتاده است، با آن مانند گوي بازي كنيد و نگذارید از بين خودتان بيرون رود، سوگند به خدا بهشت و جهنمي وجود ندارد.

پيامبر(ص) پس از آزادي مكه به خاندان ابوسفيان گفت: انتم طلقا، يعني شما آزاد شده هستيد. وقتي كاروان اسرا به شام مي‌رود يك مرد شامي به دختر امام حسين(ع) جسارت مي‌كند و مي‌گويد من او را براي كنيزي مي‌خواهم؛ در اينجا حضرت زينب(س) به يزيد مي‌گويد «يا بن الطلقا»، اي پسر آزادشدگان، اين يك دشنام حساب شده تاريخي بودكه باعث شد يزيد آن مرد شامي را مورد خطاب قرار دهد و او را به سكوت دعوت كند.

ابوسفیان در روزگار عثمان چنین دعا می‌کرد: «خدایا دوران جاهلیت را بازگردان، حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را بنی امیه قرار بده»؛ در آخرین روزهای عمرش کنار آرامگاه حضرت حمزه مي‌رفت و به قبر می‌کوفت و می‌گفت: «برای چیزی می‌جنگیدی که سرانجام به دست ما افتاد». یعنی شما بنی هاشم خلافت و قدرت می‌خواستید و برای آن با ما جنگیدید و حالا قدرت به دست ما افتاده و ما آن را از دست نمی‌دهیم.

پدر معاویه کیست؟

معاویه را به 4 نفر نسبت مي‌دهند؛ به عماره ابن ولید، مسافره ابن ابی عمر، ابوسفیان و شخصی دیگر. جالب اینجاست که بزرگان اهل سنت این سه نفر را قید می‌کنند ولی به چهارمی که می‌رسند می‌گویند، «شخصی دیگر». هر جا در تاریخ دیدید اهل سنت نوشته‌اند فلانی، ابن فلان بدانید که دارند یک چیزهایی را کتمان می‌کنند. در نقل‌هاي ديگر اين فرد، كسي است به نام «سباح» یا «سبّاح» که یا غلام ابوسفیان بوده یا مغنی عماره ابن ولید بوده است.

ابوسفیان مردی کوتاه قد بود و بسیار زشت رو بود که یک چشمش نیز کور بود. هند در آن منطقه معروف بود، بالای منزلش پرچمی زده بود و اين كدی بوده برای مردانی که از آنجا رد می‌شدند، یعنی بیماری شدید جنسی داشت وگرنه چطور ممكن است 50 سال بعد از پیامبر، سر پسر پیامبر را ببرند و با نیزه با خاندان پیامبر در شهرها بچرخانند، این مگر شدنی است!!! زمخشری، از بزرگان اهل سنت می‌گوید: معاویه فرزند 4 پدر بزرگوار بود!!

بیشتر مردم مکه مسافر را پدر معاویه می‌دانستند. زمانیکه هند باردار می‌شود مسافر فرار می‌کند، به حیله می‌رود و خبردار می‌شود ازدواج ابوسفیان با هند رسما اعلام شده است، مسافر در همان جا مي‌ميرد. مردم عرب به لحاظ اينكه تخصص بالایی در چهره‌شناسی داشتند می‌گفتند معاویه با مسافر مو نمی‌زند. 

زمخشری مي‌گويد: هند ابوسفیان را به نظر خریدار نگاه می‌کرد و عاقبت نتوانست خودداری کند و او را به سوی خویش فراخواند؛ در میانشان روابط پنهانی بالا گرفت طوریکه پاره‌ای مورخان معتقدند علاوه بر معاویه، عتبه، فرزند دیگر ابوسفیان نیز از سباح بوده است. نیز گفته‌اند هند از به دنیا آوردن این طفل در منزل خویش خوشنود نبود و سر به بیابان گذارد و در تنهایی کودک خود را به دنیا آورد. هند معروف بود به كسي كه علاقه وافري به برقراری ارتباط نامشروع با برده‌های سیاه داشت.

رسوم خیلی ناصوابی در زمان عرب جاهلی برقرار بود، به عنوان نمونه، زن در زمان حيات نام پسرش را روي خود مي‌گذاشت. زکوان همان ابوعمر است (عماره ابن ولید ابن مُغَیرَه ابن ابی معیت ابن ابو عمر) یعنی مشکل جدیدی از این نسب هم پیش می‌آید.

در شرح نهج البلاغه آمده است که حسام ابن ثابت، هند و شوهرش را نزد پیامبر(ص) هجو می‌کرد و کسانی نسبت زنا را به هند، می‌دادند ولی ایشان چيزي نمی‌گفتند؛ پیامبر چه نکته‌ای را در آینده می‌بینند که می‌گویند باید این موارد مدنظر باشد؟

شناخت خاندان معاویه

اسد ابن ربیعه ابن عبد شمس ابن امیه پدر بزرگ مادری معاویه، شیبه ابن ربیعه عموی مادر معاویه و ولید، دایی معاویه بود. هند کینه جنگ بدر را داشت، به همین دلیل به آن غلام سیاه گفت که جگر حضرت حمزه را بیاورد. جگر را به دندان می‌گیرد ولی نمی‌تواند بخورد، لذا جگر را سوراخ می‌کند و تا مدت‌ها به گردن مي‌اندازد.

معاویه ابن مغیره ابن ابی العاص امیه (پدر بزرگ مادری عبدالملک ابن مروان) حضرت حمزه را پس از جنگ مُثلِه کرد و خود نیز به دست حضرت علی (ع) و عمار کشته شد. اینها اين کینه‌ها را نگه داشتند.

ام جميل، هيزم‌كش جهنم

ام جمیل، خواهر ابوسفیان، همسر ابولهب بود، یعنی عموی پیامبر(ص) که لعنت شده است به وسيله همسرش تحريك مي‌شد كه او از خاندان بنی‌امیه است. ام جمیل، کسی بود که ساعت 4 به بیابان مي‌رفت، خار جمع می‌کرد و سر راه پیامبر می‌گذاشت، به بچه‌هایش سنگ می‌داد که به پیامبر پرتاب کنند و قرآن جالب می‌گوید که این هیزم جهنم خودت و شوهرت شد.

امام احمد ابن حنبل (بزرگ یکی از فرقه‌های اهل سنت) می‌گوید روزی با پدرم به خدمت معاویه وارد شدیم از ما پذیرایی کرد، سپس مشروب آورده، خودش نوشید و به ما تعارف کرد. پدرم گفت از روزی که پیامبر آن را حرام کرده به آن لب نزده‌ام. این آدم بر جای پیامبر نشسته است، حضرت رسول(ص) در خواب ديده بودند كه بوزینگان از منبرشان بالا می‌روند! دردآور است وقتی می‌شنوي كه مي‌گويند امیر معاویه!!!

دیکتاتوری رسانه‌ای و نظامی معاویه

معاويه ابوهریره را علم کرد و پول می‌داد كه در رد علی ابن ابی طالب و قبول او بنویسند، خود آنها از جمله ابن تیمیه (بنیانگذار وهابیت) می‌گویند حتی یکی از این احادیث هم صحیح نیست.

نسائی صاحب یکی از معتبرترین کتب اهل سنت است، وقتی وارد شام شد به او گفتند حدیثی در بزرگی معاویه نقل کن، گفت هیچ حدیثی در بزرگی معاویه نشنیده‌ام الا اینکه پیامبر او را نفرین کرد که خدا شکم او را سیر نکند و تا آخر عمر سیر نشد. واقعا همین بود آنقدر سر سفره می‌نشست که سیر نمی شد، بلکه خسته می‌شد.

وقتي نسائي این را گفت آنقدر مردم شام او را زدند که مریض شد و در راه مرد؛ یعنی چنین دیکتاتوری رسانه‌ای و نظامی برقرار کرده بود.

صحیح بخاری در صحاح سته (که کتاب بزرگ آنها بعد از قرآن است) می‌گوید «فی مناقب علی و ...» ولی به بحث معاویه که می‌رسد می‌گوید «باب ذکر معاویه» چون معاويه مناقبی ندارد.

عبیدالله ابن موسی که شدیداً مورد وثوق و اعتماد احمد ابن حنبل بود اجازه نمی‌داد کسی هم نام معاویه باشد و در مجلس درس او حاضر شود. می‌گفت اسم معاویه نجس است و تا معاويه جلسه را ترک نمی‌کرد درس را آغاز نمی‌کرد.

ابن ابی الحدید در شرح حال اسحاق ابن محمد صوفی می‌گوید: این شخص همان فرد نادانی است که احادیث جعلی و دروغین را در مدح معاویه آورده است و عبیدالله که از او نقل می‌کند نیز هر دو فرد، متهم به دورغ‌گویی هستند.

معاویه خود را از زمان عمر برای خلافت آماده کرده بود

حسن بشیر می‌گوید: معاویه خود را از زمان عمر، خلیفه دوم برای خلافت آماده می‌کرد. یعنی طرح و برنامه داشتند. کسی که فقط شام را در اختیار داشته باشد که نمی‌تواند مقابل کل اعراب بایستد! معاویه عضوی از یک شبکه است؛ در انتهای جلسه باز می‌کنم که کدام شبکه؟

کعب‌الاحبار سه روز پیش از مرگ خلیفه دوم به او‌ گفت: من در پیشانی تو نور شهادت می‌بینم، عمر پرسید: چطور؟ ‌گفت: سه روز دیگر؛ فردا آمد و گفت: دو روز دیگر. وقتی خلیفه دوم ضربه می‌خورد این حرکت مشکوک است. به این سادگی از آن نگذرید.

سعد ابن عبادی در جریان سقیفه از افرادی بود که به خلیفه اول رأی داد سپس پشیمان شد و گفت اشتباه کردم. دو روز بعد جنازه‌ او را در بیابان پیدا کردند که با شمشیر کشته شده بود.

بعد از رحلت پیامبر که امیرالمومنین مشغول کفن و دفن بودند، کسانی برای رحلت پیامبر آماده بودند که از قبل برنامه داشتند.

شریعه می‌گوید در جلسه درس عبدالرزاق بودیم که سخن از معاویه به میان آمد. گفت: مجلس ما را با نام نحس پسر ابوسفیان آلوده نکنید، اینها بزرگان اهل سنت هستند.

علی ابن اقبل به نقل از عبدالله ابن عمر (فرزند خلیفه دوم) نقل می‌کند که پیامبر از راهی بالا آمد و ابوسفیان را دید که سوار بر مرکب بود؛ معاویه مرکب را می‌کشید و برادرش مرکب را هل می‌داد؛ در این هنگام پیامبر(ص) فرمودند «لعن الله الراکب و المارق و السارق»؛ خدا لعنت کند کسی که مرکب را می‌کشد، کسی که هل می‌دهد و کسی که سوار است. اينها شجره ملعونه هستند همانطور که در زیارت عاشورا آمده لعین ابن اللعین.

از عبدالله ابن عمر پرسیدند تو خود از پیامبر شنیدی؟ گفت: آری، اگر دورغ بگویم گوش هایم کر و زبانم لال شود.

ابوالفدا الشافعی روایت کرده که شهادت 4 نفر از صحابه پذیرفته نمی‌شود: معاویه، عمرو عاص، مغیره و زیاد. لذا گفتند که شافعی مورد اعتماد نیست.

اعتراف معاویه: اولین کسی که خلافت را از علی گرفت ابوبکر بود

محمد ابن ابی بکر (پسر خلیفه اول) در نامه به معاویه می‌گوید: تو ملعون، پسر ملعون هستی. محمد ابن ابی بکر در خانه امیرالمومنین(ع) بزرگ شد، پس از شهادت مالک اشتر حضرت او را حاکم مصر کرد و مشغول سازماندهی آنجا شد. محمد ابن ابی بکر در نامه‌اي به معاویه می‌گوید: تو جلوی چه کسی ایستاده‌ای؟ می‌خواهی خلافت را از علی(ع) بگیری؟ که معاویه در پاسخ می‌گوید: اولین کسی که خلافت را از علی گرفت پدر تو ابوبکر و فاروق (عمر) بود. در طبقات ابن سعد جلد هفتم، صفحه 55 با حذف لعن الله این عبارت ذکر شده است.

در طبری آمده که حسن بشری روایت کرده معاویه 4 خصلت داشت كه اگر یکی از آنها در کسی باشد هلاک کننده است. او سفیهان را بر عليه امت مسلح کرد؛ یزید را که دائم‌الخمر و همیشه مست بود جانشین خود کرد، لباس حریر می‌پوشید و تنبور می‌نواخت؛ ادعای برادری با زیاد به واسطه زناکاری پدرش ابوسفیان را داشت، با آنکه رسول خدا فرمود زناکار باید سنگسار شود. زیاد ابن ابیه پسر سمیه زني بدکاره بود و معاويه به خاطر مقاصد سیاسی او را به پدرش نسبت داد؛ او حجر ابن عُدَی كه از صحابه عظیم الشأن بود را به همراه یارانش کشت. حسن بصری می‌گوید: وای بر معاویه از حُجر و یارانش!!

منبع:

1- فتوح البلدان
 
ادامه دارد...
 
پربازدیدترین آخرین اخبار