زمان بازگشت دنيايمدرن از مسيرسكولاريسم فرارسيده است
به گزارش خبرنگار دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، همايش يك روزه «اسلام و سكولاريسم» توسط كانون انديشه جوان ديروز، سه شنبه 29 آذر با حضور انديشمندان برجسته علوم انساني در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد.
در اين همايش حجتالاسلام رشاد، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ حجتالاسلام خسروپناه، رئيس موسسه حمكت و فلسفه ايران؛ حجت الاسلام عليرضا قائمي نيا، عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ حجت الاسلام رهدار، مدير موسسه پژوهشي فتوح انديشه؛ حجت الاسلام حميد پارسانيا، عضو شوراي انقلاب فرهنگي؛ جمیله علمالهدی، رئیس پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی و دكتر حسين كچويان، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ايراد سخنراني پرداختند.
رشاد: اذعان به شكست سكولاريسم در جوامع معاصر در حال اتفاق است
رشاد با اشاره به اينكه عنوان بحث وي طرح مسئله سكولاريسم است، گفت: در سال 1848 ميلادي معاهدهاي در خصوص املاك در اختيار كليسا و انتقال مالكيت اين املاك و خلعيت از كليسا انجام پذيرفت كه اين مسئله مفهوم حقوقي سکولاریسم را تداعي میکند.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي افزود: با توجه به پيشينه تاريخي اين مقوله و كاربردهاي متنوعي كه واژه سکولاریسم در ادبيات معاصر پيدا كرده، مفهوم اين عنوان را بايد به مراتب كاربرد آن ارجاع داد و بايد به بازه هاي زماني كه با ظهور يك جنبش يا ظهور متفكري جديد معنايي جديد به اين عنوان میدهد، توجه كرد.
وي تصريح كرد: سكولاريسم يك مقوله ذوابعاد است كه به معاني مختلف به كار میرود؛ گاه به يك نگاه هستي شناختي به كار میرود و در ادبيات معاصر گاه به ملحدین سكولار اطلاق ميكنند.
رشاد با اشاره به معاني سكولاريسم در حوزه هاي مختلف گفت: در حوزه معرفت شناختي نيز اصطلاح سكولاريسم كاربرد دارد و خود بنياد انگاري عقل و انكار فهم وحي در تكون معرفت، يك نوع خروج از حوزه معرفت ديني محسوب میشود.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در ادامه بيان داشت: در حوزه حقوقي نيز سكولاريسم به معني نفي شريعت از اديان به كار میرود؛ يعني آموزه هاي ديني تكليفي نداشته باشند يا نفي شرع مدار بودن اخلاق يعني بين دين و اخلاق پيوندي نباشد، لذا اين تلقیهای چندگانه منشأ تاريخي و مباني فكري و فلسفي دارند.
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي اظهار داشت: در حوزه هستي شناسي اگر كسي فلسفه يوناني را فلسفه توحيدي نداند، (البته فيلسوفان ما فلسفه يوناني را الهي میدانند نه الحادي) در اين صورت سكولاريسم به دوره رونق حكمت يوناني بر میگردد.
وي گفت: مسيحيت گزارش شده نه آنچه در واقع بوده است، مسيحيت بي شرعيت و دنيا گريز است و از ديدگاه فيلسوفان اجتماعي مثل كارس وبر، مسيحيت ابزار پديد آمدن سكولاريسم قلمداد شده است كه اگر بپذيريم كه دوره رسالت حضرت مسيح يك تا سه سال بوده است، آنچه از وي در اناجيل عهد جديد نقل شده چنين است كه ايشان اعتنايي به امر دنيا نداشت و آخرت بسنده بود و دنياگرا نبود.
رشاد در ادامه افزود: دين مسيحيت مانند اسلام كه دنياگر آخرت گراست نبوده اينكه دين به امر دنيوي نبايد بپردازد، بزرگترين امكان را براي سكولاريسم تاريخي و سياسي به وجود مي آورد.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي اضافه كرد: دكارت با اومانيستي كردن هستي شناسي و اينكه انسان را مركز صقل همه چيز قرار داد و اينكه گفته مي شود مدرنيته با كانت آغاز مي شود، ميتوان گفت كانت سهم بزرگي در جريان سكولاريسم بر عهده دارد.
وي گفت: دكارت از ديدگاه حوزه معرفت شناسي و حوزه حقوق و سياست نقش مهمي در سكولاريسم دارد؛ بنابراين پس از كانت ريشه هاي سكولاريسم تحكيم شد و اگر انسان مداري و انسان خويشخداانگاري با دكارت شروع شده باشد با كانت عميق مي شود.
رشاد تصريح كرد: روشنگري انسان در تفكر اومانيستي يعني رهايي از قيموميتي كه انسان به قيد گذاشته شده است و انسان بايد خود بينديشد، تدبير كند و اين ابعاد اكنون به مرحله سكولاريسم رسيده كه علاوه بر جنبه معرفتي آن، يك حقيقت نيز هست و مقام ثبوت دارد؛ يعني امروزه دوره جديدي است كه غربي ها راه رفته را مي خواهند بازگردند.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي با اشاره به سخنراني هابرماس در دانشگاه تهران گفت: هابرماس مي گويد: «مدرنيته آزموني براي موضع گيري ها در عصر ما شد. حال مشخص شده كه تصوير بازي همه يا كسي بين دين و روشنگري در جوامع معاصر غرب حكومت ندارد، انتظارات روشنگرانه افراطي يا همان سكولارها همانند نگراني هاي مخالفان كليسايي آنها تحقق نيافته است»؛ يعني همان طور كه كليسا نگران انزواي دين بود و سكولارها نگران دخالت دين بودند، هيچ كدام به خواسته خود نرسيدند.
وي در ادامه با بيان انديشه هاي هابرماس گفت: دين به هيچ وجه از عرصه اجتماع حذف نشده و اهميت خود را در ساحت اخلاقي و سياسي حفظ كرده است و لحاظ درجه تحقق سكولاريسم، ملت هاي مختلف متفاوت هستند، ولي تمام جوامع غربي سكولار هستند؛ يعني خود را با استمرار وجود دين در محيطي كه سكولار است وقف داده اند.
رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي گفت: سكولاريزاسيون فقدان پيوندهاي سنتي و يقينات است و در جوامع معاصر يك نوع اذعان به شكست سكولاريسم يا دست كم تسهيل و ترميم آن با رويكرد پست سكولاريسم در حال اتفاق است.
رشاد در خاتمه به جمع بندي بحث خود پرداخت و خاطرنشان كرد: هر چند سكولاريسم به سكولاريزاسيون حقوقي اموال كليسا در يك مقطع معين اطلاق شده است، اما امروزه كاربردهاي متنوعي دارد و مي توانيم براي سكولاريسم معناهاي متفاوتي فرض كنيم و آن را محدود به ادعاهاي حقوقي و سياسي نداديم.
خسروپناه: قوه قضائيه، بانكداري و مجمع تشخيص؛ سه مصداق تهديدات دنياي سكولار هستند
حجت السلام خسروپناه در ادامه اولين همايش «اسلام و سكولاريسم» به بحث در خصوص «تهديدهاي دنياي سكولار بر جامعه ايران اسلامي» پرداخت.
وي با بيان اينكه امام با انقلابي كه به همت مردم ايران و خون شهدا راه انداخت، يك معادله مهمي را در جامعه شناسي به هم ريخت، گفت: چرا كه مسلما جامعه شناسي سكولاريزاسيون بود و امام اين را تغيير داد و الان مي بينيم كاركرد دين در حيات اجتماعي يكي از بحث هاي مهم جامعه شناسي دين است.
رئيس موسسه حمكت و فلسفه ايران با طرح اين سوال كه دنياي سكولار چه تهديداي ممكن است بر اين جامعه وارد كند، گفت: چون ما حكومت اسلامي داريم كه در دنياي سكولار است به علاوه بايد به فكر حل اين تهديدها باشيم اين تهديدها را به صورت مصداقي بيان خواهم كرد.
خسروپناه گفت: مصداق اول قوه قضائيه است درقوه قضائيه بايد قاضي مجتهد عادل باشد بعد از انقلاب اسلامي ايران زماني كه حكومت اسلامي برقرار شد به اندازه كافي مجتهد نداشتيم كه امور قضايي را به دست بگيريم در نتيجه حكم دومي مبني بر اينكه كارشناسان بايد بيايند در قوه قضائيه حضور پيدا كردند و اين امور را انجام دادند صادر شد، اين حكم، حكم ثانويه است كه البته حكم شرعي است و مثل حكم اولي است؛ اما اگر تدابيري اتخاذ نكنيم كه حكم ثانوي به حكم اولي تبديل شود خود را به جامعه سكولار نزديك كرده ايم.
وي ادامه داد: آيا ما بعد از 33 سال از انقلاب هنوز نبايد بگوييم كه مثل اول انقلاب نبايد باشيم و قوه قضائيه بايد برنامه اي داشته باشد كه حكم ثانويه را به حكم اوليه تبديل كند؟
خسروپناه گفت: مصداق دوم، بانكداري است در بانكداري بحثي مطرح است به نام سود اگر سود بانكي در چارچوب قوانين اسلامي مثل مشاركت، مضاربه و يا غيره باشد اين سود طبق فتواي برخي از علما حرام نيست؛ اما اقتصاددانان مي دانند كه سود بالاي بانكي آسيب زا خواهد بود و گردش ثروت را آسيب پذير خواهد كرد در حالي كه ممكن است به لحاظ شرعي مشكلي نداشته باشد اما يكي از مشكلات مهمي كه ايجاد مي كند برقرار شدن فاصله طبقاتي بين دو قشر فقير و غني خواهد بود. فاصله طبقاتي به معناي اسلامي آن يعني عدالت اسلامي كه مطرح است و نه به معناي ماركسيستي آن اگر نظام بانكي نيايد و تلاش نكند براي تغيير اين سيستم نتيجه اي كه مي دهد اين خواهد بود كه نظام بانكي ما به نظام بانكي سكولار نزديك خواهد شد مخصوصا اگر با نظارت شرعي همراه نباشد نتيجه اش اختلاس است كه به نظام بانكي آسيب مي زند؛ در نتيجه بايد به لحاظ مديريتي تلاش كنيم تا برنامه اي دقيق طبق نيازهاي جامعه اسلامي و مطابق با موازين شرعي ارائه دهيم.
رئيس موسسه حكمت و فلسفه ادامه داد: مصداق سوم، مجمع تشخيص مصلحت نظام است. يك مولفه اي در اسلام داريم به نام اصل مصلحت كه امام خميني با تاسيس مجمع تشخيص مصلحت نظام آن را نهادينه كرد، اما اصل بحث در كتب فقي آمده است يعني مصلحت اسلام و مسلمين كه يك اصل مهم اسلامي است. شوراي نگهبان مصوبات مجلس را بر اساس احكام اولي مي بند و اگر تعارض داشت به مجمع تشخيص مصلحت نظام رفته و حكم صادر مي شود؛ اما يك وقت مصلحت اسلام و مسلمين در مقام عمل تغيير كرده و به مصلحت دنياگرايانه بدل مي شود؛ مثلا زماني كه مدل هايي از توسعه مطرح شد كه كاملا ليبرال بود مثلا مي گفتند فعلا مصلحت است كه عمل كنيم در آن موقع رهبر معظم انقلاب اسلامي نقدهاي جدي را به اين مباحث يعني توسعه كه در آن دولت مطرح شده بود را داشتند كه رفته رفته الگوي اسلامي ايراني پيشرفت مطرح شد.
وي گفت: حكمي كه گفته مي شود نبايد مصلحت سكولار را اعمال كند همان طور كه رهبر معظم انقلاب گفته اند اگر تعارضي بين دنياگرايي و آخرت گرايي مطرح باشد آخرت گرايي مهم تر و ارجع است. وظيفه قوه مجريه اين است كه به مطالبات مردم پاسخ دهند اما دولت بايد مراقب باشد كه انتظارات حداكثري با نگاه دنياگرايانه براي مردم ايجاد نكند در اين صورت دولت هم نمي تواند اين انتظارات را پاسخگو باشد و دولت دولت ناكارآمدي خواهد بود. منشا اين ناكارآمدي ايجاد مطالبات دنياگرانه است كه اين سكولاريزاسيون است و يك تهديد است.
خسروپناه ادامه داد: دربحث قوه مقننه وظيفه قوه مقننه اين است كه نمايندگان منتخب مردم جمع شده و برنامه هايي را تصويب كنند تا دولت به معناي قوه مجريه بتواند كشور را اداره كند، حالا چند دسته از نمايندگان مردم كه وارد مجلس مي شوند توانمنداند در وضع قوانين و حتي چند درصد از نمايندگان منتخب مردم آشنايي با اين قواينن دارند در بحث تبليغات با ناكارآمدي و عدم نظارت بر آن مواجه هستيم. الان بحث انتخابات را در پيش داريم كانديداهايي كه مي آيند خارج از قوانين تبليغات و تبليغاتي را انجام مي دهند گاهي از جوامع سكولار هم در بحث تبليغات رد مي شوند.
وي تصريح كرد: همان طوري كه نقشه جامع علمي و فرهنگي كشور نوشته مي شود به يك نقشه مديريتي ناظر به مديريت كشور نياز داريم. اگر بر اساس نيازهاي واقعي و بر اساس اسلام قوانين را وضع كنيم البته با نظارت شوراي نگهبان، اين مي شود يك قوه مقننه كارآمد.
رئيس موسسه حكمت و فلسفه گفت: دليلي ديگري كه وجود دارد تهديد در برابر نهادهاي فرهنگي است سوال اين است كه آيا توليد فرهنگ در عرصه سينما و موسيقي آيا مبتني بر فلسفه فرهنگ و هنر اسلامي است آيا مبتني است بر فقه فرهنگ و هنر اسلامي است. آيا وزارت ارشاد يك تئوري دارد كه مثلا اين سي دي مجوز داده شود و يا خير؟ يكي از ضعف ها در عرصه فرهنگ اين است كه گرفتار فقر تئوري در فرهنگ هستيم اگر اسلام ديني است كه از گهواره تا گور برنامه دارد كه البته دارد پس ما بايد از منابع ديني اين ها را استخراج كنيم سوال اين است آيا نهادهاي فرهنگي ما بر اساس آموزه هاي اسلامي توليد فرهنگ مي كنند.
وي ادامه داد: در اسلامي كردن فعاليت هاي فرهنگي سوال اين است كه آيا نهادهاي فرهنگي ما سير صعودي دارند يا اصلا آيا برنامه اي دارند؟ اگر دارند كه مي توان گفت البته وظيفه حوزه هاي علميه را نيز نبايد فراموش كرد يعني حوزه ها و دانشگاه ها هر كدام از جهتي بايد مسير توليد فرهنگ و معرفت اسلامي را بپيمايند اگر آموزش هاي فقهي فرد محور باشند گرفتار تهديد سكولار خواهيم شد؛ اما در حوزه هاي علميه خارج از حكومت اسلامي فقه فرهنگ، فقه پيشرفت بايد تحقيق شود و تئوري سازي شود كه اين تئوري ها به نهادها داده شود و آنها از اين تئوري استفاده كنند در حال حاضر چند درصد از دانشگاه هاي فني ما نيازهاي فني جامعه اسلامي را تامين مي كنند اگر بگوييم ده درصد از نيازهاي فني جامعه اسلامي را تامين مي كند پس 90 درصد ديگر سكولاريزاسيون هستند.
خسروپناه در پايان گفت: ما نيازمنديم تئوري جامعيت اسلامي را در اين عرصه ها و نهادها بياوريم و شاخص دهيم و نهادهاي خود را ارزيابي كنيم كه چند درصد درگير جامعه اسلامي و چند درصد درگير سكولاريسم شده اند.
قائمينيا: در جامعهاي با مباني ديني و اخلاق سكولار، حكومت ديني به راحتي محقق نميشود
حجت الاسلام عليرضا قائمي نيا، در ادامه اولين همايش «اسلام و سكولاريسم» در ابتداي سخنراني خود با عنوان «نسبيت و معرفت شناسي سكولار» به تعريف مفهوم سكولاريسم پرداخت و گفت: سكولاريسم به معناي وسيع كلمه به معناي اين است كه خداوند از همه ساحتهاي مختلف زندگي بشر غايب مي شود.
وي با اشاره به سه ساحت سكولاريسم گفت: سكولاريسم در سه ساحت هنر در آثار ميكل آنژ پديدار شد و در ساحت علم، با نزاع گاليله و كليسا و در ساحت سياست در آثار ماكياولي نمود پيدا كرد.
قائمي نيا با اشاره به تعريف سكولاريسم از نگاه فرانسيس بيكن گفت: سكولاريسم اين است كه بشر جديد غربي از آسمان بريده شود؛ بشر جديد غربي بشري است كه ملكوت او زمين است و راه رسيدن به اين ملكوت تكنولوژي است.
وي با بيان اينكه سكولاريسم به معني عقلاني كردن ساحت حكومت است، گفت: در اين نگاه عقلي كه بشر بر پايه آن طراحي شده، عقل ابزاري است كه به ساحتهاي معرفتي ديگر و دين و شهود توجه ندارد، لذا خداوند كاملاً از ساحتهاي بشري غايب مي شود، اما در اسلام حضور حداكثري خدا مورد توجه است و در هر صحنهاي انسان سراغ سكولاريست برود دچار هبوط مي شود.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي خاطرنشان كرد: در سكولاريسم، تقدس زدايي از معرفت بشري نسبت به دين صورت مي گيرد يعني هر كس مي تواند فهمي از دين داشته باشد و اختلاف قرائتها در اين ديدگاه موضوعيت مييابد.
وي در ادامه با بيان اينكه يكي از راههاي سكولار كردن جامعه، نسبي سازي فرهنگي است، افزود:سكولارها مي گويند همه فرهنگها درست هستند و هيچ فرهنگي بر فرهنگ ديگر ارجحيت ندارد و اولين نسبت گرايي در عالم غرب نسبيت گرايي فرهنگي بود كه تمام ابعاد وجود انسان را نسبي كرد و اگر قرار است علوم انساني مبنايي درستي پيدا كند بايد براساس رد نسبت گرايي فرهنگي قرار گيرد.
قائمينيا به بيان نوعي ديگر از نسبيت گرايي پرداخت و گفت: نسبيت گرايي ارزشي يعني همه ارزشها نسبي هستند و يكي از فيلسوفان غربي مي گويد سرشت تلخ بشر به گونهاي رقم خورده كه هيچ گاه ميوه شيريني به بار نمي آورد.
وي در ادامه گفت: كساني كه به دنبال تحقق حكومت ديني هستند معتقدند كه مدينه فاضله تحقق پذير است، اما مسيحيت قائل به اين است كه انسان ذاتاً گناهكار است چون ارزشهاي مطلق بر او هيچ گاه غالب نمي شود و نمي توان ارزشهاي مطلق را در جامعه برقرار نمود.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي افزود: گاهي سكولاريسم و نسبيت گرايي مبنايي اخلاقي هم پيدا مي كند برخي مي گويند اخلاق حكومت ديني بايستي بر پايه ملي گرايي باشد در حالي كه مليت در پرتو دين معني مي دهد.
وي تأكيد كرد: سكولاريسم وقتي پيدا مي شود كه نسبيت گرا باشيم و اين آخرين هبوط بشر جديد است كه فرهنگها و اخلاق را نسبي مي بيند.
قائمي نيا با بيان اينكه انقلاب اسلامي در شرايطي پيروز شد كه دنيا سكولار بود، گفت: تحليلهاي علوم اجتماعي، تحليلهاي سكولار بودند و در تحليل پديده انقلاب سراغ مفاهيم سكولار از قبيل تقسيم كار مي رفتند، در صورتي كه انقلاب اسلامي مبتني بر نفي سكولاريسم و ايده مطلق و مدينه فاضله بود.
وي در ادامه با طرح سئوالي مبني بر اينكه آيا اگر انقلاب بخواهد خود را حفظ كند دفعتاً سكولاريسم را كنار مي گذارد يا اين واقعه طي يك فرآيند اتفاق مي افتد، گفت: انقلاب يك استارت بود و كنار زدن سكولاريست طي يك فرآيند اتفاق خواهد افتاد.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي با اشاره به حوادث دوم خرداد ادامه داد: پس از دوم خرداد اين تحليل مطرح شد كه در ايران سكولاريسم در حال حاكم شدن است، اما در اواخر دوم خرداد گفتند اسلام سياسي هر روز پيچيدهتر ميشود و عمر آن به پايان نميرسد.
وي افزود: اين نزاع هميشگي تاريخ بشر است كه روزي شيطان كه مدافع سكولاريسم است و روزي خدا و تاريخ بشر صحنه حضور خدا و حضور شيطان است و اين نزاع تا آخرت ادامه دارد.
قائمي نيا گفت: نزاعي بين اخلاق سكولار و حكومت ديني در جامعه ما ايجاد شده است، در جامعه ما اخلاق سكولار حاكم است اما مباني نظام ديني است، لذا در چنين جامعهاي حكومت ديني به راحتي محقق نخواهد شد و حكومت ديني نياز به تئوري و عمل و اخلاق دارد.
رهدار: سكولاريسم؛ برنامه زيستي كه در عينيت زندگي بايد جستجو شود
حجت الاسلام رهدار در ادامه اولين همايش «اسلام و سكولاريسم» به بحث «بايسته هاي مواجهه مسلمين با مسئله سكولاريسم» پرداخت و گفت: سكولاريسم در طول حيات خود سير تطور داشته، همچنان كه اسلام هم اين سير را داشته است. روزگاري اسلام مغفور بود، سپس تبديل به گزاره شد، سپس تئوري و بعد به صورت نظام درآمد و در آينده انشاءالله تبديل به تمدن مي شود.
وي با بيان اينكه سكولاريسم هم در طي تاريخ سير داشته، گفت: ممكن است در ابتدا عهد بوده باشد، زماني مكتب شد، زماني تبديل به زاويه ديد و نهايتا تبديل به يك برنامه زيستي و حياتي شد.
رهدار با اشاره به تفاوت ديدگاه خود با حجت الاسلام قائمي نيا گفت: بر خلاف آقاي قائمي نيا من بر اين باور نيستم كه سكولاريسم از هبوط انسان آغاز شده است، جريان شرك و الحاد در تاريخ با سكولاريسم تفاوت دارد؛ چراكه شرك يعني عالم چند خدا دارد و انبياء آمده اند تا خداهاي چندگانه را معرفي كنند.
وي افزود: قصه انسانهاي مشرك، قصه جهل بوده است اما انسان مدرن در ساحت آگاهي خود استغنا از خدا پيدا كرد يعني خدا را رو به روي خود گذاشت و دو نحوه زندگي را ترسيم كرد؛ نحوه اول زندگي با خدا و نحوه دوم زندگي بدون خدا و در نهايت گونه دوم را انتخاب كرد يعني قصه انبيا و مردم آن زمان قصه استغنا از خدا نبود، بلكه زمانه ما زماني است كه بسياري از ساحاتي كه سكولاريسم قبلا در آنها نامحرم بود الان محرم شده است.
مدير موسسه پژوهشي فتوح انديشه با اشاره به وظيفه مسلمين در مواجه با سكولاريسم گفت: سه راهبرد براي مواجه با اين جريان وجود دارد؛ اول اينكه چون سكولاريسم يك برنامه زيستي است بيش از اينكه اين مفاهيمي را در ذهن ها جستجو كنيم، بايستي در عينيت زندگي به دنبال آن باشيم و كار اهل فكر اين است كه آن را فرموليته كنند و در غالب هاي علمي قرار دهند.
وي در ادامه گفت: قبل از فرموليته كردن در ذهن، سكولاريسم در قلب، وجدان و فهم شده است يعني جواني كه عاشق شده عشق را وجدان كرده است، اما شايد نتواند در مورد آن حرف بزند، لذا اهل نظر سكولاريسم را به ساحت علم مي كشانند اما منظور من سكولاريسمي است كه ما در متن حيات خود حس مي كنيم.
رهدار بيان داشت: برنامه را بايد با برنامه حذف كرد و حذف از طريق جايگزيني بايد صورت گيرد، لذا كافي نيست كه بگوييم دين ما آموزه هاي غني دارد؛ چراكه ميان آموزه تا عمل راه دوري است و آموزه ها بايد تبديل به برنامه شوند.
وي در ادامه افزود: اگر بخواهيم تلاش قابل توجه برخي از مسلمانان مثل پروفسور نصر را مورد مناقشه قرار دهيم، تمام آن حرف ها مادامي كه وارد فضاي شريعت و منسك نشود راه به جايي نخواهد برد؛ اينكه گفته شده معنويت داشته باشيم معنويت آنجا است كه برنامه ارائه دهيم درست مانند تلويزيون؛ چراكه امروز رسانه جاي سخن را براي مجتهد متقي تنگ نمي كند در عين اينكه آدم هايي را كه ويژگي هاي اهل هدايت را ندارند نيز مي آورد.
مدير موسسه پژوهشي فتوح انديشه ضمن تشريح راهبرد دوم خاطر نشان كرد: هر جايي كه دين از ديالوگ عقلاني با مردم عقب مانده، منفذهاي خوبي براي ورود سكولاريسم پيدا شده است؛ سكولاريسم در جايي كه دين نمي تواند با مردم ديالوگ كند، وارد جريان دين مي شود ولي جريان دين مي تواند با اجتهاد كارآمد منفذهاي موجود در دوره غيبت را پر كند و به هر ميزاني كه اين منفذها پر شود راه براي نفوذ سكولاريسم كمتر خواهد شد.
وي با اشاره به راهبرد سوم گفت: راهبرد آخر تجربه اي است كه انسان بايد از دنياي غرب بگيرد؛ زيرا دين در غرب فردي است و دين مسيحيت بريده شدن عقل از دين را مجاز مي كند؛ چراكه اگر آموزه هاي ديني رازگونه باشد اين فضا مستعد مي شود كه تفسير عينيت زيستي صورت گيرد.
پارسانيا: منحصر كردن عقلانيت به سطح سكولار نوعي فعاليت تبليغي و ترويجي است
حجت الاسلام حميد پارسانيا، عضو شوراي انقلاب فرهنگي و عضو هيئت علمي دانشگاه تهران در ادامه همايش «اسلام و سكولاريسم» به بحث در خصوص «مباني معرفت سكولاريست در غرب» پرداخت.
وي با بيان اينكه در آيات متفاوتي از قرآن، سطوح مختلف عقل، بيان شده است، گفت: به عنوان مثال در آيات 43 و 44 سوره فرقان آمده است: « أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا» و «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (اي رسول حال آن كس كه از غرور صداي نفسش را خداي خود ساخت، آيا تو حافظ و نگهبان او توانستي شد، يا پنداري كه اكثر اين كافران مطيع نفس حرفي مي شنوند و يا فكر و تعقلي دارند حاشا اينان در بي عقلي بسي مانند چارپايان هستند بلكه نادانتر و گمراه تر هستند.) همچنين در سوره ملك آمده است «وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ».
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت:در برخي از آيات از دو عقل نام برده شده است 1- عقل مسموم و 2- عقل مطبوع.
پارسانيا ادامه داد: ترجمه سكولاريسم و عقلانيت و بسط عقلانيت به معناي گسترش سكولاريسم و يا سكولار شدن فرهنگ و جامعه است. نقش سكولاريسم ترجمههاي بسيار متعدد و متنوعي را داشته و دارد و در دهههاي متفاوتي معادلهاي متفاوتي براي آن گذاشته شده است.
پارسانيا با طرح اين مسئله كه چرا برخي از الفاظ چنين نامشخص و به ترجمه احتياج دارند و اينكه دليل اين مسئله چيست تصريح كرد: اين سئوالات مي توانند موضوع يك نشست خوبي باشند كه مثلاً چه عوامل فرهنگي و تاريخي اين ترجمه را تشديد مي كند. اين لغات لغاتي هستند كه سازمانهاي غيرغربي و اسلامي با اين مشكل مواجه هستند. جدايي دين از سياست، عقلانيت، دنيوي گرايي، اين جهاني و عرفي شدن متاخرترين معادل براي سكولاريسم است.
وي گفت: در فارسي از دو دهه قبل از ناحيه برخي اين معادل مطرح شد و معادل كلمه ديگر كه در عربي استعمال شده بود علمانيت بود، اما آيا علمانيت ترجمهاش به عقلانيت درست است يا خير بحث ديگري است. اگر علمانيت از عالم گرفته شده باشد، اشتباه است گرچه اگر از علم به معناي science گرفته شده باشد بي غرابت نيست و بعد ترجمه علم به عقلانيت اين مسئله نيست.
عضو شوراي انقلاب فرهنگي گفت: سكولاريسم محصول تعقل است و آنچه در مقابل آن است نوعي بي خردي و يا منع از خردورزي است و به نظر من بهترين معادل براي سكولاريسم به معناي دنيويي گروي و اين جهاني بودن مي تواند باشد و از بين اين لغات و اين نگاه به معناي نگاه غيرالهي داشتن به عالم است.
وي افزود: سكولاريسم پيش از آنكه ساحتهاي ديگري داشته باشد يك ساحت هستي شناختي است زماني كه به صورت «ايسم» و يا مكتب مطرح مي شود اما وقتي به صورت يك فرآيند اجتماعي و تاريخي است گرايش اين جهان و دنيوي دارد، بنابراين ما نوعي سكولاريسم عملي داريم كه فرآيند دارد و به لحاظ تاريخي تاريخ مختص خودش را دارد و نوعي سكولاريسم نظري داريم كه تئوريزه مي شود و اين دنيوي شدن البته ساحتهاي مختلفي دارد.
پارسانيا گفت: قراردادن معادل عقلانيت به نظر مي رسد معادل درستي باشد چون عرفي شدن معادل خطايي است و موجب خطايي براي صحن اين كلمه مي شود.
وي ادامه داد: نگاه قدسي به اين عالم خود با سطوحي از عقلانيت همراهي دارد همچنان كه نگاه سكولار داشتن به هستي نيز با سطحي از عقلانيت همراه است و انحصار كردن عقلانيت به سطح سكولار كردن آن نوعي فعاليت تبليغي، ترويجي نسبت به اين مسئله است.
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت: آيات قرآن نشانه خوبي به عقل و عقلانيت بود. در اين آيات عقل عاملي دانسته مي شد كه در قبال رويكرد كساني بود كه هواي خود را الله و خداي خود قرار داده بودند. چنانكه مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ ، هستي كه وجود دارد كمال نامحدود است، هستي است كه قدرت و علم دارد كه البته نامحدود، نامتناهي است وجود چنين هستي است كه آفاق عالم را پركرده است و در بود و نبود اشياء تاثيرگذار است و در فهم دريافت امور تاثيرگذار است او هستي نيست كه در عرض او موجودات مستقلاً وجود داشته باشد همه موجودات بايد آيت و نشانه او باشند تا حضور او معنا داشته باشد و ممكن باشد اگر چيزي غير از نشانه او باشد نامحدود بودن او مورد خدشه قرار خواهد گرفت.« لمن الملك اليوم؟ لله الواحد القهار» (زمين در پرتو حضور او معنا مي يابد) «و اشرقت الارض بنور ربها».
پارسانيا ادامه داد: اگر عقل قوه درك انسان است و چنين قوهاي وجود داشته باشد پس عقل بر حسب ذات خود بايد حركتش به سمت او باشد. آنگاه كه از الهههاي متعدد پرسش مي شود اين عقل است. «اربابون متفرقون ام الله الواحد القهار» بار عقال عقل به بند كشيده مي شود و اين سطحي از عقلانيت است كه در حوزه الهياتي سخن مي گويد. اين عقل است كه در حسن و قبح و تبعيت الههها سخن مي گويد، عقل وسيله شناخت است و محصول آن علم است. اگر عقل متافيزيكي بود آگاهي متافيزيكي هم علم است. اگر انكار هستي قدسي و انكار متافيزيك خطا است هيچ عقلانيتي نمي تواند براي آن وجود داشته باشد در نتيجه جهان سكولار با فقدان علم الهي و عقل الهي و تجويزي شكل مي گيرد. اين علم، علمي است كه فقط ابزار ارزشهايي است كه نه تنها هويت علمي ندارد بلكه مدعا مي شود كه اصلاً در حوزه معرفت علمي قرار نمي گيرد.
پارسانيا گفت: ماركس وبر، يكي از ويژگي هاي جهان مدرن را سلطه عقلانيت ابزاري مي داند و فقدان عقلانيتهاي ديگر كه روزي در تاريخهاي ديگر وجود داشت و پرسش از الهههاي مختلف جواب مي داد و جست و جوي حقيقت را در جلوي انسان قرار مي داد را از ويژگي هاي اين جهان برمي شمرد.
وي گفت: سطح ديگر عقلانيت عقل شهودي است و ارتباطش با حوزه عرف نقل است و رهاوردش سنت است، در مدينه فاضله فارابي سنت گذار كانون آن است و سنت راهي است كه از متن شوهد به يك هويت عقلي بروز كرده است و در دسترس مردم قرار گرفته است كه با عمل به آن راه بازگشت به متن آن عقلانيت باز خواهد شد.
عضو شوراي انقلاب فرهنگي گفت: عقل مرز ندارد بلكه عقل مرزها را خراب مي كند و به متن آن مي رسد و به سوي عقل شهودي هدايت مي كند.
پارسانيا در پايان گفت: تقابل قراردادن بين سكولاريست و عقلانيت چه وجه و نقشي مي تواند داشته باشد. اين معادل بيش از آنكه كه قصد و جهت معنا باشد بيشتر كاركرد تاريخي دارد.
كچويان: كل علوم اجتماعي چيزي جز نظريه دنيايي شدن نيست/ با فروپاشي نظريه هاي كلان، جهان مدرن امكان ايستادن پيدا نخواهد كرد
دكتر حسين كچويان، هشتيمن سخنران اولين همايش «اسلام و سكولاريسم» به ايراد سخنراني با موضوع «خاستگاه اجتماعي تاريخي سكولاريسم در غرب» پرداخت.
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت: به طور معمول يك درك كاملا خطا نسبت به اين نظريه از جهت نسبتش با جهان تجدد و علوم اجتماعي وجود دارد كه نميگذارد نسبت نظريه با خاستگاه تاريخي و اجتماعي آن در منظر ما قرار بگيرد؛ البته الان مي دانيم كه تمام نظريه هاي علوم اجتماعي يك نسبت وثيقي با جهاني كه در آن شكل ميگيرد دارند ولي اين فهم علومي را كه ما در حال حاضر درمسير طرحش هستيم را بيان نمي كند.
وي ادامه داد: نظريه دنيايي شدن نظريه خاص درون يكي از علوم خاص جهان تجدد يعني جامعه شناسي مطرح است يعني نظريه دنيايي شدن يك نظريه منفردي فرض مي شود كه اين درك غلطي است نظريه دنيايي شدن نظريه در درون يك علم خاص و مشخص به اسم جامعهشناسي نيست، نظريه دنياي شدن كل علوم اجتماعي مدرن است و به اين معني دنيايي شدن وجهي از اين جهان عيني نيست بلكه كليت اين جهان را در خودش منعكس كرده است.
كچويان با بيان اينكه نظريه دنيايي شدن يك نظريه خاص در درون يك علم خاص نيست بلكه جوهر و بنيان و كليت اين علوم است، غالبي است كه در تمام نظريات علوم اجتماعي وجود دارد و حدود كلي آن را مشخص مي كند و تمام نظريات علوم اجتماعي معيد و مقر به اين نظريه است گفت: با يك نگاه اجمالي به تاريخ اين علوم اين مطلب را ميتوانيم فهم كنيم. اولين نظريه هاي دنيايي شدن نظريه هاي دنيايي غرب است كه در عصر روشنگري مطرح شدند. ويكو تا تورگو و نهايت كنت و كانت كساني هستند اين قسم نظريه هاي اوليه دنيايي شدن را مطرح كردند و اين نوع نظريه ها به عنوان ايده پيشرفت و ترقي شناخته مي شوند.
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي گفت: فلسفه هاي تاريخ عصر روشنگري بازگويي مجدد فلسفه مسيحي به زبان سكولاريستي است، در تمام اين نظريات نقطه آغاز تمدن و تاريخ و حيات بشريت نقطه دينداري است كه معادل جهل و ظلمت و توحش تلقي شده است و نقطه پايانياش عصر روشنگري است كه عصر تنوير فكر و انديشه است.
عضو هيئت علمي دانشگاه تهران گفت: در چار چوب ساز و كارهاي تبييني كه در دل فلسفههاي تاريخ مطرح مي شود ارجاع به ويژگي هاي مثل ترس و يا جهل كه به سير تاريخي رشد عقل منتهي ميشود حذف و محو مي شود.
وي گفت: نظريه پردازي اجتماعي تجدد در قرن 18 عمدتا همين نظريه ها است و جوهر و اساس اش را اين نظريه ها تشكيل مي دهد اما بارزتر از اين مرحله، اين امر در مرحله كلاسيك علوم اجتماعي تجدد قابل درك و فهم ميباشد.
كچويان گفت: جامعه شناسي را كه كنت، وبر و ماركس فهم ميكنند علمي در كنار ساير علوم نيست. اين اتفاقي نيست كه ماركس دو يا سه علم را ميفهمد و جدايي اقتصاد و سياست از هم براي وي معنا ندارد. از ديدگاه دور كيم هم سياست و اقتصاد موضوعيت مستقل ندارد اگر با اين نگاه به مسئله توجه كنيم كل نظريه شناسي دوركيم چيزي جز نظريه تحول از جامعه مكانيكي به جامعه اركانيكي نيست جامعه مكانيكي ديني و ارگانيكي غير ديني است.
اين استاد دانشگاه افزود: كل علوم اجتماعي چيزي جز جامعه شناسي نيست و كل جامعه شناسي حول نظريه دنيايي شدن شكل گرفته است.
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي گفت: جامعه شناسي الهيات جهان مدرن است و جهام مدرن خود را حول محور جامعه شناسي سازمان ميدهد، رسوخ نظريه دنيايي شدن را در تمام حوزه ها ميتوان مشاهده كرد نسبت اين نظريه با جهان در واقعيت هم مشخص است.
كچويان گفت: وقتي بحث پست مدرن مطرح مي شود علامت آن بازگشت دين و سنت است، انسان از طريق ذهن تنها با جهان تعامل پيدا نميكند بلكه مجراي تماس با دنيا بدن است، عمل است و عواطف است نظريه هاي از مجراي اين كانال ميروند و ظاهر ميشوند و اين مستلزم گونه خاص بودن عالم است.
وي گفت: قرن 18 ميلادي كه نظريه هاي فلسفه تاريخ ظاهر شد اين سوال مطرح شد كه چگونه اين نظريه ها ايجاد شدند هيچ يك از واقعيت هاي تاريخ جهان مبين اين نظريات نيست اين نظريه در تاريخ جهان مدلولي ندارد در غرب هيچ پيامبري وجود نداشته نه در مهد اصلي خود يعني يونان و نه در دوره هاي متاخر بلكه مسيحيت را نيز دچار شرك كرده است.
كچويان با طرح اين پرسش كه چگونه اين جهان شكل گرفت، گفت: در اينجا نظريه هاي تاريخي شأنيت نظريه صرف ندارد در تاريخ برهههايي است كه علوم چيزي فراتر از علم هستند در برهه اي رياضيات، در برهه اي فيزيك و در سالهاي متأخرتر جامعه شناسي اهميت يافت كه بعد هم شأنيت خود را از دست داده اند. اگر در مقطع تاريخي كه اين علوم ظهور كرده اند توجه كنيم ميبيينم شأنيت فراتر از يك علم پيدا ميكنند و مانند يك فيلم مقدس مورد پذيرش قرار ميگيرند.
عضو شوراي انقلاب فرهنگي در آخر گفت: ايجاد بحران معنا از اواخر قرن 19 ناشي از فروپاشي نظريه هاي كلان مدرن در جهان غرب است و چالشي كه جهان مدرن امروز دارد اين است كه چگونه بدون نظريه هاي تاريخي كه كار معنابخشي به جهان را انجام مي دادند ممكن است به جهان معنابخشي كند كه به نظر من درغياب اين نظريه ها جهان مدرن امكان ايستادن پيدا نخواهد كرد.
علمالهدي: خود انضباطی و عقلگرایی مبنای تعلیم و تربیت اسلامی است
جمیله علمالهدی، رئیس پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی در ادامه همایش «اسلام و سکولاریسم» سخنرانی خود را تحت عنوان رویکردهای اسلامی و سکولار به تعلیم و تربیت ارائه کرد.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی گفت: تربیت سکولار به معنی تربیت غیرمذهبی معنادار است ولی نگاه کسانی که مدافع تربیت سکولار بودهاند این بود که یک تربیت غیر ایدئولوژیک وارد کنند.
وي با بيان اينكه سکولار به معنی غیر ایدئولوژیک کاملاً بی معناست، گفت: در گذشته انتظاری که از علم وجود داشت این بود که بتواند تصویر واقعیت را ارائه دهد، اما امروزه اجماع فیلسوفان بر این است که ما علم عینی و تصویر کامل از واقعیت بدون در نظر گرفتن ارزشها نداریم.
علمالهدی با بيان اينكه تربیت سکولار وقتی معنی دارد که ما پوزيتيویسم را قبول کنیم، گفت: طرفداران تربیت سکولار هم در ذیل پوزيتيویسم از آن دفاع میکنند اما به دلیل همه ایرادهای که به پوزیتیسم وارد است و اينكه تحقق كامل آن امکان پذیر نیست میتوان گفت تربیت سکولار هم ممکن نیست.
وی افزود: وقتی میخواهیم تغییری بدهیم فاصله وضع موجود تا وضع مطلوب را در نظر داریم، بنابراین هنجاری و ارزشی عمل میکنیم.
رئیس پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی افزود: تربیت سکولار به معنی تربیت غیر مذهبی ممکن است اما به معنای غیر ایدئولوژیک ممکن نیست، لذا در ایران تربیت سکولار به معنی تربیت غیر اسلامی مطرح میشود.
وي اظهار داشت: مرز اصلی تعلیم و تربیت اسلامی و غیر اسلامی خردورزی است تربیت سکولار هم مدعی خردورزی است. در تربیت اسلامی ما عقلگرایی و اولویت عقل را بر همه چیز دنبال میکنیم به خصوص در قرآن آیات زیادی وجود دارد که خداوند میفرماید: آیات را فرستادم برای اینکه شما تعقل کنید.
علم الهدي با بيان اينكه شریعت هم توسط عقلانیت قابل استفاده عمومی میشود، گفت: رابطه شریعت و عقلانیت رابطه عرضی نیست ولی چیزی که در آیات و روایات وجود دارد تأکید و تعقل است. تفاوت این تعقل با تعقل سکولار این است که تربیت سکولار بر عقل گرایی کانتی استوار است که رسالت عقل را کشف واقعیت میداند نقش عقل توصیف از واقعیت، پیش بینی رویدادها و بر اساس آن ارائه تجویزهای است در حالی که عقل اسلامی علاوه بر کشف واقعیت و کسب اطلاعات و دادهپردازی به ارزیابی اطلاعات و تفسیرهای ما از واقعیت میپردازد.
وي گفت: عقل نقش ارزیابی و نقادی دارد و فقط به یافتن صحت دادهها نمیپردازد، بلکه روشهای دستیابی به واقعیت را نیز مورد ملاحظه قرار میدهد؛ در واقع «حاسبوا ان تحاسبو» است و بايد باورها و اعتقادات خود را مورد ارزیابی قرار دهیم و روشهای شکل گیری این باورهای درون خود را نیز محاسبه کنیم.
وي افزود: عقل گرایی اسلامی ما را وادار میکند دوباره خود را ارزیابی کنیم و باوراهی خود را به چالش کشیده و صحت و سوق آنان را دوباره بررسی کنیم. نقش عقل شناخت محدودیتهای خود عقل است استفاده از شریعت هم چیزی است که خود عقل باید کشف کند. قرآن همه را به تدبر و تعقل در قرآن دعوت میکند.
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در خاتمه اظهار داشت: خود انضباطی، عقلگرایی و توسعه آزادیهای عقلانی کانون اصلی تربیت و تعلیم اسلامی است که ما از هر گونه ولنگاری و لاابالی گری نجات میدهد.
مهدويزادگان: دنیوی شدن فقط در انسان و جامعه انسانی رخ میدهد و این عالم قدسی ميماند
دکتر داود مهدوی زادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه صدرا در ادامه همایش «اسلام و سکولاریسم» به ایراد سخنرانی با موضوع «اسلام و منزلگاه سکولاریسم» پرداخت.
مهدوی زادگان گفت: سکولاریسم ناظر به مکتب است در حالی که سکولاریزاسیون ناظر به فرآیند است و بحث از شدن است. سکولاریسم یک ایدئولوژی در کنار ایدئولوژی های دیگر نیست، سکولاریسم یک رویکرد است که از آن ایدئولوژیهای سکولار ایجاد میشود.
وي در ادامه گفت: سکولاریسم به معنای دنیایی گرایی، دنیوی شدن است، و اعتقاد به اصالت این جهان دارد و مهمترین ویژگی آن همین دنیا گرایی است که ما شاهدش هستیم و عقلانیت هم در آن نهفته است؛ یعنی این دنیاگرایی با نوعی عقلانیت در ظهور و بروز است و این به معنی اکتفا کردن به این جهان و محدود کردن آمالها به این جهان است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه صدرا گفت: دنیاگرایی که همراه با عقلانیت این جهانی است بدین معناست که فقط از این جهان استفاده کنیم. اکتفا کردن به این جهان که از این جهت امر جدیدی است یعنی در گوشه ای از این کره خاکی در چهار دهه اخیر گروهی از انسان ها تصمیم گرفتند که خردورز باشند این گروه عقلانیتشان را صرفا به این جهان محدود کردند.
وی گفت: بحث اصلی روی مسئله سکولاریزاسیون یا دنیوی شدن است اینکه ما امروزه با فرآیندی به نام دنیوی شدن مواجه هستيم و این پرسش قابل طرح است که اساسا موطن فرآیند سکولار شدن کجاست؟ وقتی گفته میشود امری، سکولار میشود یعنی چه چیزی سکولار میشود؟ به یک معنا فرودگاه سکولار شدن در کجاست؟ بنابراین باید سراغ تعریفی رفت که از دنیوی شدن شده است بر اساس این معنا میتوان تشخیص داد که فرودگاه سکولاریزاسین در کجاست.
مهدوی زادگان گفت: به نظر من این فرودگاه چیزی نیست جز خود انسان این تنها انسان است که سکولار میشود.
وی گفت: شاینر که یکی از محققین غربی معانی مختلف سکولاریزاسیون را جمع آوری کرده است که میتوان تمام این معانی را در شش تعریف خلاصه کرد که در این جا به چهار معنی آن اشاره میکنم. برخی سکولاریزاسیون را به معنای افول دین گرفتهاند و این بدین معناست که رفتار جوامع و انسانها غیر دینی است، این تعریف معنای اول سکولاریزاسین است. معنی دوم هم نوایی با این دنیا است یعنی به سبک زندگی افراد غیر دینی باشند و به خود آنها نزدیک شوند و اصطلاحا هم نوا شوند. سومین تعریف سکولاریزاسیون رهایی جامعه از قید دین است یعنی جامعه سعی میکند خود را بر اساس دین تعریف نکند. تعریف چهارم تقدس زدایی است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه صدرا گفت: با توجه به این تعاریف همه تعاریف دلالت بر این دارد که دنیوی شدن تنها در انسان و جامعه انسانی است که اتفاق میافتد و فقط انسان است که سکولار میشود و این عالم قدسی خواهد ماند و هر چقدر که انسان تلاش کند نمیتواند عالم خارج را سکولار کند با این که ممکن است در ذهنش عالم را سکولار کند؛ چراکه تمام موجودات چه در عالم انسانی سکولار و چه غیر سکولار تسبیحگوی خداوند هستند آنجا که میفرماید اگر قرآن را بر کوهی نازل کنیم «لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله» و یا «یسبح لله ما فی السماوات و الارض» به علاوه نکته مهم دیگر این که انسان سکولار به موازات اینکه سکولار میشود تنها میشود و به موازات این سکولار شدن خود را از جهان و عالم خارجی جدا میکند و این جاست که مفهوم انسان تنها و بیگانه شکل میگیرد.
اميني: بحران در نظام سرمايهداري زماني رخ ميدهد كه نظام ارزشي آن مورد هدف قرار بگيرد
دكتر پرويز اميني به عنوان آخرين سخنران همايش «اسلام و سكولاريسم» به ايراد سخنراني با عنوان «سكولاريسم و چالش نظام سرمايه داري» پرداخت.
نويسنده و پژوهشگر سياسي و اجتماعي گفت: چالش هاي اقتصادي براي نظام سرمايه داري مشكل ايجاد مي كند، اما آن را دچار بحران نمي سازد؛ چون نظام سرمايه داري تنها مناسبات توليدي و صنعتي نيست، بلكه يك نظام ارزشي است و بحران زماني در آن اتفاق مي افتد كه اين شاكله و نظام ارزشي هدف قرار گرفته و دنبال جانشين الگوي حاكم باشد.
وي در ادامه افزود: در نظام سرمايه داري گفتمان اصلي مسئله سرمايه است و چيزي كه بايد انباشت و تكثر پيدا كند، مفهوم سرمايه است، بنابراين وقتي بحران اقتصادي رخ مي دهد به شركت هاي بزرگ و بانك ها كمك مي كند نه به قشر آسيب ديده و اين طبقه مسلط است كه بالاترين سرمايه را در اختيار دارد، بنابراين دموكراسي با سرمايه داري سازگار نيست؛ زيرا اگر طبقه سرمايه دار بر حوزه سياست سوار نباشد طبقه مسلط نيست.
اميني با بيان رابطه سرمايه داري و عدالت گفت: نظام سرمايه داري به مفهوم عدالت بي توجه است، از سوي ديگر محور همبستگي همه جنبش هاي عليه سرمايه داري، مبحث عدالت است.
نويسنده و پژوهشگر سياسي و اجتماعي گفت: متغير بعدي در نظام سرمايه داري دولت حداقل و دولت بي طرف است كه در نابرابري ها و شكل گيري فسادها حق دخالت نداشته باشد؛ متغيرهاي ديگر اين نظام عبارت است از فردگرايي و فايده گرايي، يكي از دلايلي كه اين نظام توانسته خود را بازتوليد كند همين منفعت گرايي و فردگرايي است.
وي افزود: ويژگي ديگر نظام سرمايه داري، توسعه بدون در نظر گرفتن چارچوب هاي اخلاقي است كه سوءاستفاده از ديگران به نفع خود در اين نظام صورت مي گيرد.
اميني در پاسخ به اين سوال كه اگر نظام سرمايه داري چنين ويژگي هايي دارد چگونه در اين چهار سده تداوم و بازتوليد داشته است، گفت: سرمايه داري در رحم سكولاريسم رشد مي كند و بدون آن معنا نخواهد داشت، ولي گزاره هاي اسلامي درست مقابل نظام سرمايه داري است كه با كنار گذاشتن دين از حوزه تصميم گيري، در حقيقت خدا را از جامعه خارج مي كنند، آن وقت انسان مدرن جاي خدا مي نشيند و در مورد ارزش ها حكم مي دهد؛ يعني محافظ سرمايه داري سكولاريسم است.
نويسنده و پژوهشگر سياسي و اجتماعي با اشاره به انقلاب اسلامي خاطرنشان كرد: انقلاب اسلامي يك شكاف عميق در سازمان نظري سكولاريسم ايجاد كرد.
وي گفت: دولت هاي منطقه عليه آنها انقلاب صورت مي گيرد، سكولار هستند؛ همچنين دولت هاي مورد اعتراض در جنبش وال استريت نيز سكولار مي باشند؛ در اينجا فرصت مهمي براي انقلاب اسلامي به وجود آمده كه بايد به تحليل عميق آن پرداخت و جايگزين آن را كه مردم سالاري ديني است، ارائه داد.
اميني تأكيد كرد: در حال حاضر موقعيتي ايجاد شده كه بايد از آن استفاده كنيم و مدل خود را در مردم سالاري ديني ارائه دهيم، بنابراين سكوت حوزه ها و نخبگان جايز نيست.