عزيز دردانه هاي بوش و اوباما!
جرج دبيلو بوش كه آخرين روزهاي حضور خود را در كاخ سفيد ميگذراند، در تازهترين سخنراني خويش با انتقاد شديد از سياستهاي دكتر احمدينژاد و ستايش از عملكرد دولت اصلاحات گفت: «هنگامي كه ايران موافقت كرد غنيسازي اورانيوم را به حالت تعليق در آورد، ديپلماسي، نتيجه دلگرم كنندهاي داشت؛ اما متأسفانه پس از انتخاب احمدينژاد به رياست جمهوري ايران، تهران مسير خود را تغيير داده و اعلام كرد كه غني سازي را مجدداً آغاز خواهد كرد.»(1) وي سپس به صراحت، استراتژي آمريكا را حمايت از همه گروههاي اصلاح طلب و مخالفان نظام و طرفداران حقوق بشر)!( دانست و گفت: «بي ترديد از آنها حمايت ميكنيم.»
درباره اظهارات جديد بوش نكات قابل توجهي وجود دارد كه به آنها ميپردازيم:
1- اين نخستين بار نيست كه بوش به طور رسمي حمايت همه جانبه خود را از مدعيان اصلاحات اعلام ميكند. در آستانه انتخابات مجلس هفتم و هشتم و رياست جمهوري نهم نيز با حمايت از جريان اصلاحطلبان در كشور، خواهان پيروزي آنها در انتخابات شده و گفته بود: روي كار آمدن دولت مقبول در ايران، كمك بزرگي به ما خواهد كرد، ما مصمم به حمايت از عناصر مطلوب در ايران هستيم.»(2) ادوارد واكر- معاون خاورميانه وزارت خارجه آمريكا- هم با تأكيد بر اين حمايت، اظهار داشته است. «ايران، كشوري است كه در حال حاضر انقلابي! در درون آن در حال وقوع است. ما علاقهمنديم از نيروهايي كه مسبب اين انقلاب هستند، حمايت شود.»(3)
هنري پركت - مسؤول سابق ميز ايران در وزارت خارجه آمريكا- نيز با اظهار خوشحالي از اينكه در داخل ايران كساني پيدا شدهاند كه اشارات آنها را ميگيرند، اظهار ميدارد: «اگر موجي كه در مطبوعات اصلاحطلب ايران با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و حالا به ترديد در اساسيترين وجوه انقلاب مشغول است. بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بر كشتي ترديد سوار كند، بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد.» گري سيك - مشاور سابق امنيت ملي و مأمور مستقيم سازمان سيا نيزخوشحالي خودش را اينگونه بيان ميكند: «من چگونه خوشحالي خودم را به شما نشان ندهم كه در ايران، موج تازهاي به پا شده كه مصمم است تومار حكومت اسلامي را به هم بپيچد و حكومتي شبيه حكومت ايران در زمان شاه و عربستان سعودي را روي كار بياورد؛ حكومتي كه بر دو پايه كه هر كس خواست آزاد باشد و هر كس خواست آن قدر نماز بخواند و تسبيح بيندازد كه پوست انگشت و پيشانياش ضخيم شود. من در ايران روشنفكراني ديدم كه اشارات ما را دنبال ميكنند. آنها شش لولهايي را بالا بردهاند تا هر كس را و هر چه را كه با ما سازگار نيست، هدف قرار دهند مثلاً حتي ولايت فقيه را كه من فكر ميكنم در صحراي طبس، تكنولوژي برتر ما را در اراده خود دفن كرد.»(4) البته وي پس از مدتي مصاحبه خود را شتاب زده نام نهاد؛ چرا كه متوجه ميشود حرفهايي زده است كه نبايد ميزد!
استانلي دوم- معاون رئيس سازمان امنيت ملي آمريكا- مي گويد: «آنچه تاكنون همه تحركات ما را براي براندازي جمهوري اسلامي ايران ناكامي مواجه ساخته، اعتقاد مردم ايران به ولايت فقيه است؛ چرا كه ولايت فقيه براي ما و گنجينههاي اطلاعاتي ما يك واژه بي تعريف است، به طوري كه ما به هيچ وجه نميتوانيم محل حضور و ظهور و حتي ميزان برد احكام ولي فقيه را پيش بيني كنيم. ولي ما نااميد نيستيم، خوشبختانه احزاب و آدمهاي تازه نفس در ايران، در يك حركت جمعي با ظرافت و وسواس دارند اين خار را از چشم ما بيرون ميكشند.»(5) بنابراين حمايت آمريكا از حركت به اصطلاح اصلاحطلبان امر جديدي نيست؛ بلكه از آغاز شكلگيري آن سال -1376 تا كنون همواره آنها را مورد حمايت قرار داده است!
2- حمايتهاي كاخ سفيد و جرج دبيلو بوش از مدعيان اصلاحات، يك حمايت لفظي نيست بلكه از جهات مختلف آنان را مورد حمايت قرار ميدهد. براي نمونه، بارها در پارلمان آمريكا مبالغ كلان 40 ميليون دلار و 75 ميليون دلاري براي پشتيباني از مدعيان اصلاحطلبي اختصاص يافته است! اين علاوه بر مبالغي است كه جاسوس سيا، همسر خانم مهر انگيزكار به صورت غير رسمي براي كمك به روزنامههاي آنان به كشور منتقل ميكرد. و يا سوروس صهيونيست و طراح انقلابهاي مخملين، با تأسيس بنياد سوروس به صورت غير رسمي از طريق نمايندگي؛ هاله اسفندياري- همسر شائول نجاش- و كيان تاج بخش به جريان ياد شده كمك ميكرد(6) بيگمان براي ادامه حيات جريان مذكور، اينگونه كمكهاي رسمي و غير رسمي ادامه خواهد يافت.
3- اظهارات بوش در واپسين روزهاي عمر را رياست جمهورياش، مفهوم خاص خودش را دارد؛ او ميخواهد از يك سو به مزدورانش در سراسر جهان، اطمينان بدهد كه با رفتن وي از كاخ سفيد براي آنها اتفاق خاصي نميافتد و با آمدن و رفتن يك حزب، سياستهاي كلي تغيير نخواهد كرد؛ پس نگران نباشيد! از سوي ديگر ميتوان اينگونه اظهارات را، توصيه بوش به اوباما دانست كه دوستانش را در دنيا به ويژه ايران را فراموش نكند و از منظر چهارم با دل گرم كردن اپوزيسيون آراي آنها را در سبد اصلاحطلبان بريزد. البته بوش از اين نكته غفلت كرده كه آشكار كردن حمايتهاي آمريكا از اصلاحطلبان به ضرر آنها تمام مي شود. زيرا در نگاه ملت ايران، هيأت حاكمه كاخ سفيد، منفورترين چهرههاي دنيا هستند. در گذشته هم اين نوع حمايتها، موجب بي اعتنايي مردم به نامزدهاي آنها شده است. اين نكته را مدعيان اصلاحطلبي نيز فهميدهاند؛ به همين سبب برخي از آنها از حمايتهاي آشكار بوش اظهار نارضايتي ميكنند! و اينجاست كه معناي سفارش حضرت امام (ره) روشن ميشود كه ميفرمود: يكي از معيارهاي شما اين باشد كه ببينيد دشمن براي چه كساني كف ميزند.
4- شايد اين پرسش در ذهن برخي از خوانندگان شكل بگيرد كه چرا آمريكا از اصلاحطلبان حمايت ميكند؟ مگر آنها چه منافع مشتركي با كاخ سفيد دارند كه مورد حمايت قرار ميگيرند؟!
4-1- ترديدي نيست كه انقلاب اسلامي، منافع آمريكا را در ايران، منطقه و جهان به خطر انداخته و قدرت شيطان بزرگ را به چالش كشيده است. هيأت حاكمه كاخ سفيد در چند سال اخير به خوبي آزموده است كه براندازي سخت، چندان مقرون به صرفه نيست و بايد استراتژي خود را بر، براندازي نرم متمركز كند. از اين رو در يك تعامل دو سويه، ميكوشد تا اين مانع اساسي را از سر راه بردارد تا منافع واشنگتن همچون گذشته به آساني تأمين گردد. البته روشن است چنانچه منافع آمريكا تأمين شود، عناصر داخلي آنها نيز در كنار آن به آب و ناني خواهند رسيد.
4-2- يكي از خواستهاي اساسي آمريكا در داخل، نشانه گرفتن ايمان نسل جوان، از بين بردن روحيه شهادت طلبي و ايجاد رعب و وحشت در دل آنان است. اين نقش را تعدادي از اشخاص و بهويژه مطبوعات وابسته به جريان اصلاحطلبي با القاي صدها و هزاران شبهه به خوبي ايفا كرده و ميكنند!
4-3- يكي ديگر از خواستهاي دشمن به ويژه آمريكا، ايجاد روحيه نوميدي در دل مردم و جايگزين كردن غرب باوري به جاي خود باوري است. اين حركت نيز توسط رسانههاي جمعي و مطبوعات زنجيرهاي جريان دوم خرداد، در حال القاست! كاخ سفيد ميخواهد بار ديگر كدخداي جهان شود يا كدخدايي خود را حفظ كند. اين نقش را مدعيان اصلاحات خواسته يا ناخواسته براي آمريكا ايفا ميكنند! نبابراين جا دارد كه مورد پشتيباني و حمايت همه جانبه قرار بگيرند.
4-4- مسأله هستهاي شدن ايران نيز از مواردي است كه سرمداران كاخ سفيد را به شدت عصباني كرده و به همين سبب، سالهاي پياپي ايران را براي محروم شدن از چنين جايگاهي زير فشارهاي متوالي قرار داده و ميدهند. طبيعي است همانگونه كه بوش اخيراً اظهار داشت، كساني كه در راستاي هدف او و در جهت مقابله با اعتزاز و اقتدار ملت ايران قدم بردارند مورد عنايت هيأت حاكمه آمريكا قرار گيرند و آنهايي كه در جهت ارتقاي جايگاه ملت ايران بكوشند از نظر بوش و دوستانش، مطرود بوده، مورد بيمهريهاي وي و همدستانش قرار بگيرند. براي نمونه در موضوع هستهاي، بوش از روند تعليق در دوران اصلاحات اظهار رضايت و از عملكرد آقاي دكتر احمدينژاد در آغاز غنيسازي مجدد اورانيوم، اظهار ناخرسندي كرده است! با مراجعه به اظهارات آقاي سيدمحمد خاتمي و جريان اصلاحطلبي به خوبي روشن ميشود كه چرا بوش از عملكرد آنها راضي و از عملكرد احمدينژاد ناراضي است!
سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب كه مغز متفكر جريان اصلاحطلبي محسوب ميشود، در بيانيه اسفند 1385 خود، با راديو اسرائيل و آمريكا هم نوا شده، تلاش براي رسيدن به فناوري غنيسازي اورانيوم و هستهاي شدن را غير لازم معرفي ميكنند:! «مسأله هستهاي در دوره خاتمي به نحو مطلوبي كنترل و از بروز بحران جلوگيري شد. گرچه در چند روز آخر عمر آن دولت، تحت فشار مراكز قدرتي كه از ابتدا هدفشان بحران براي دولت اصلاحات و جلوگيري از توفيق سياستهاي آن دولت در عرصههاي داخلي و خارجي بود، شروع مجدد غنيسازي اعلام شد؛ ولي به آغاز عملي غنيسازي مجدد تن داده نشد. و اين اقدام تنها پس از استقرار گروه جديد در كاخ رياست جمهوري عملي شد.» بنابراين داشتن روحيه انفعال و ترس از دشمن، خواست واشنگتن است و آمريكا با تمام توان در جهت نهادينه كردن آن در دل مسؤولان نظام ميكوشد.
پينوشتها
1. مردم سالاري17 ،/9/،87 ص 2
2. جنگ در پناه صلح، ص 236
3. كيهان18 ،/1/80
4. كيهان18 ،/ تير ،79 ص 14
5. كيهان2 ،/2/،80 ص 7
6. همان6 ،/3/،86 ستون يادداشت
/انتهاي پيام/