کد خبر:۱۶۳۷۳۶
بررسي روند جريان روشنفكري در ايران - 4
روشنفكري؛ انديشهاي متکی بر عقل و پشت به سنتها
از مشخصات روشن برای بوجود آمدن اندیشه روشنفکری، پشت کردن به سنتها، روی آوردن به نوآوری، تکیه بر عقل و تدبیر و ارائه تعریف جدیدی از انسان است.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، حامد صفايي، پس از بيان چگونگي ورود جريان روشنفكري به ايران و بررسي وضعيت اين جريان در دوره مشروطه و دو دوره سلطنت رضا و محمدرضا پهلوي، به بررسي برخي چهره هاي روشنفكري در دوره پهلوي دوم و بيان وضعيت آن در ایران پس از انقلاب پرداختيم و اينك سعي در تبيين چيستي انديشه روشنفكري داريم.
مفهوم روشنفکری
واژه روشنفکر بر فردی که دارای فکر و اندیشه روشن باشد و به امور با دیده باز و متجددانه بنگرد، اطلاق می شود. اين لغت اولین بار در فرانسه و در دوران محاکمه کاپیتان دریفوس به کار رفته است.
ماکس وبر «روشنفکران را گروهی می داند که به علت ویژگی هایشان دسترسی خاصی به دستاوردهای معینی دارند که ارزش های فرهنگی تلقی می شود؛ بنابراین رهبری یک جامعه فرهنگی را بدست می آورند.»
ادوارد سعید نيز روشنفکر را اینگونه معرفی می کند: «فردی که استعداد آن را دارد که یک پیام، نظر یا عقیده ای را به مردم و برای مردم بیان کند.»
اما در ایران روشنفکر را این گونه تعریف می کنند: «کسی که همواره به وضع موجود اعتراض دارد و توزیع کننده اندیشه غرب است.»
اوایل دهه 1320، فرهنگسرای ایران واژه فارسی روشنفکر را به جای «منورالفکر» که رنگ و بوی عربی داشت، معرفی کرد. واژه روشنفکران هم به جای «انتلکتول» های فرانسوی و «اینتلیجنسیای» روسی بکار رفت. اینتلیجنسیای روسی به طبقه ای از سرامدان دوران روسیه تزاری اطلاق می شد که آموزش اروپایی ديده بودند و عهد کرده بودند که کارگردانان متعهد انقلابی دگردیسی فرهنگ جامعه خویش باشند.
در ایران تا اوایل دهه 1340، همین معنای روسی رواج داشت، اما بعد از آن با گسترش ساختار علمی و ... مفهوم روشنفکر گسترده تر شد و هم انتلکتول ها و هم اینتلیجنسیا ها را شامل می شد؛ از این به بعد واژه روشنفکر فقط به کسی اطلاق نمی شد که تفکر می کرد و نظریه می ساخت، بلکه به گروه هایی چون نویسندگان، ادیبان، مهندسان و ... هم اطلاق می شد.
واژه روشنفکر محصول عصر روشنگری و پیامد رنسانس در قرن 18 اروپاست
واژه روشنفکر محصول عصر روشنگری است و پیامد رنسانس در قرن 18 اروپا بود. پشت کردن به سنت، روی آوردن به نوآوری و تکیه بر عقل و ... از ویژگی های دوران روشنفکری است. همچنین بحث اساسی جریان های عمده روشنفکری حول محور انسان، نقش و جایگاه او تعریف جدیدی از او و ... می چرخید.
جریان روشنفکری؛ حاصل انسان گرایی قرن 18 اروپا
روشنفکر و جریان روشنفکری، حاصل انسان گرایی دوره روشنگری قرن 18 اروپاست. منشا این روشنفکران را دانشگاه های اروپایی قرون وسطی می دانند. رشد دانشگاه ها همراه با گسترش آموزش های بشر دوستانه شکل گرفتن یک طبقه روشنفکر را ممکن کرد.
روشنفکران را متشکل از گروه هایی می دانند که در خلق، انتقال و نقادی اندیشه ها سهم اساسی دارد. اندیشه اجتماعی روشنفکر باید نافذ در حوزه های اجتماعی، دگرگون کننده رای طبقات و ... باشد. روشنفکر باید به کلیت جامعه توجه کند تا با مواجهه با جریان های اجتماعی، قدرت جهت دادن به آنها را داشته باشد.
جلال آل احمد: روشنگری مساوی با آزاداندیشی است!
عده ای آزاداندیشی را هم روشنفکری می دانستند. جلال آل احمد در کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» روشنگری را مساوی با آزاداندیشی می داند، البته آزاداندیشی در غرب، در مقابل سلطه مسیحیت کاتولیک و سلطنت پاپها به وجود آمد.
در اصل دوره روشنفکری، دوره ای است که انسان ها از عوامل طبیعی بریده اند و سرنوشت برای آنها تصمیم گیری نمی کند و مجبورند بی هیچ انتظاری از عالم بالا، فقط با اتکا به خود عمل کنند.
اندیشه روشنفکری
از مشخصات روشن برای به وجود آمدن اندیشه روشنفکری، پشت کردن به سنت ها و روی آوردن به نوآوری و تکیه به عقل و تدبیر و ارائه تعریف جدیدی از انسان است.
زمانی که تعریف جدیدی از انسان صورت گرفت و انسان گرایی و اومانیسم رواج پیدا کرد، انسان در مرکز توجه قرار گرفت و دیگر مثل قرون وسطی نبود که انسان تحقیر شود و حقوقش رعایت نشود.
اومانیسم و روی گرداندن از دیانت و عبودیت
اومانیسم با روی گرداندن از دیانت و عبودیت، به فضایی روی آورد که تمام خواسته ها و تمنیاتش را برطرف سازد. در این دوره بود که انسان در همه امور شک می کرد. گناه ذاتی بشر مورد تردید و شک قرار گرفت. بدین صورت باب تفکر در همه چیز باز شد.
این گروه که بعد از رنسانس به وجود آمده بود، با تجدید نظر درباره دیانت، تنها راه رسیدن به اهداف و خواسته های نفسانی خود را رهایی از قید و بند دینی و آداب و سنن می دانست و تمدنی را به وجود آورد که در آن به جای وحی، عقل ناقص انسانی اصالت پیدا کرد، به جای خدا، «خود» اصالت پیدا کرد و به جای مذهب «اباحیت» اصالت پیدا کرد.
هر نوع مذهب و دیانتی مساوی با تاریکی و عقب ماندگی است!
این گروه هر نوع مذهب و دیانتی را مساوی با تاریکی و عقب ماندگی می دانست و با خود پشت پا زدن به سنت ها و نوگرایی و امروزی کردن باورها و فرهنگ ها، بینش جدیدی را به وجود آورد.
دیدگاه مذهبی که در مورد انسان وجود داشت، این گونه بود که او جهان بینی معنوی خداوند را به عنوان حقیقت مطلق، محور همه امور قرار می دهد؛ بدین معنی که انسان باید در تمام طول عمرش در تلاش برای رسیدن به کمال معنوی باشد. در مقابل این عقیده، جهان بینی دیگری به وجود آمد که اصالت را از بین انسان و حقیقت، به انسان می داد و همه روابط معنوی و آسمانی را رد می کرد و در اصل انسان را به جای خدا قرار داد.
دستورات انسان جایگزین دستورات الهی شد!
این عقیده بر آن بود که تمام اعمال و امور را بشری جلوه دهد و دستورات انسان را در برخورد با این امور، جایگزین دستورات الهی کند. در اصل دکارت با قرار دادن عقل به عنوان مبنا و اینکه حقیقت انسان، خودش است، آغازگر اندیشه و عصر روشنفکری شد. این اندیشه برای آنکه به ظهور برسد، باید دین را از صحنه حذف می کرد، البته به خاطر قدرت و حاکمیت دیانت، نمی توانست به سرعت این کار را عملی کند، به همین خاطر باید روشی اتخاذ می کرد تا آرام آرام اندیشه اومانیستی جای اندیشه الهی را بگیرد.
در همین راستا نهضت پروتستانیسم را که نفی هویت دینی را سر لوحه کار خود قرار داده بود، به راه انداخت؛ نهضتی که کارش رواج بی بند و باری، بزرگ نمایی نواقص، اباحیت و بی اعتبار کردن مذهب بود. در این بینش انسان جز جسم مادی، چیز دیگری نیست. همان که اهل دین و مذهب به آن «نفس اماره» اطلاق می کنند؛ بینشی که انسان به جای سیر آسمانی، سیر زمینی دارد و خودش است که ارزش ها را مشخص می کند.
در این دیدگاه، بشر هیچ پیوندی با عالم غیب ندارد و هرگونه ارتباط با عالم بالا، تصور خرافی و ابتدایی انسان از عالم است. در واقع تمام توجه این بینش و اندیشه، صرف جهان طبیعی و اشیا شده، فقط هم در محدوده حواس ظاهری و محدوده ای که بشر می تواند قوانین مادی را بر آن حاکم کند. این عقیده را هم دارد که این رفتار برای درک همه امور کافی است و با این شیوه می تواند به کنه تمام مسائل برسد.
این اندیشه همچنین به علوم تجربی اصالت می داد و در مقابل، تمام علوم الهی را نفی می کرد. برای مثال اینان به معجزه اعتقاد نداشتند و دلیلشان هم این بود، چون عقل انسان نمی تواند اینگونه اعمال را توجیه عقلانی کند، پس معجزه ای وجود ندارد.
علوم تجربی؛ منشاء عقل تفکرات اومانیستی
در اصل همین علوم تجربی و روش آزمون و خطا است که منشاء عقل تفکرات اومانیستی قرار گرفت و نتیجه ای که چنین بینشی داشت این بود که آنچه به دور از علوم تجربی و مادی باشد مانند خدا و غیب و معاد و نبوت و ... مردود اعلام می شود. در نتیجه چنین عقلی که موافق با تجربه حسی بود، معیار و ملاک تمامی امور قرار گرفت.
اندیشه دیگر گروه روشنفکری، لیبرالیسم اخلاقی یا همان اباحیت است. اندیشه ای که باعث می شد در اعمال و رفتار، سهل انگاری و تسامح جای «کُلکُم راعٍ و کُلکُم مسئول...» را بگیرد، البته در برابر اصالت قرار دادن انسان و دوری کردن از دین، نتیجه ای جز اباحیت به وجود نمی آید؛ رفتاری که نتیجه تشکیک در دین است.
اینان می خواستند بدون هیچ تعهد آسمانی و بدون هیچ چون وچرا و اما و اگری، آنچه را که خودشان با عقل ناقص مادیشان تشخیص می دهند، انجام دهند. این اندیشه بر آن بود تا به جایی برسد که خودش حاکم و رقم زننده سرنوشت خویش باشد و بهشت موعود را برای خودش در زمین مادی به وجود بیاورد. بهشتی که از تمام لذات مادی برخوردار است و با توجه به لیبرالیسم اخلاقی، هیچ مانعی هم سر راهشان برای رسیدن به این لذات نباشد.
در این بینش، این «من» است که تشخیص دهنده صلاح و فساد و خوبی و بدی است. ملاک تشخیص در این دیدگاه «خود» است. خودی که راهنمایی مطمئن برای روشنفکران بود و جانشین خدا شد. اینان احساس می کردند که توانایی کافی برای به کنترل گرفتن سرنوشت فردی و اجتماعی خود و دیگر اقوام را کسب کرده اند. به همین خاطر اطاعت از خود را بجای اطاعت از فرمان الهی سر لوحه کار خود قرار دادند.
در اندیشه لیبرالیسم، آزادی یعنی مباح شدن در هر عمل و رفتاری که انسان بخواهد و کسی هم نمی تواند جلوی این آزادی را بگیرد، در صورتی که اساس کار دین، سوق دادن انسان به سمت حریت و آزادگی است.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰