مردم شهری شده
کد خبر:۱۶۳۷۶۸
وبلاگ «کیمیای قلم»

مردم شهری شده

دلم نمی‌گذرد از مردم شهری شده‌ای که نمی‌توانند بفهمند فرق آدم‌ها با هم در تفاوت اکتساب روزی است.
جریده اینترنتی «خبرگزاری دانشجو»، ریحانه ذوالفقاری در آخرین بروزرسانی وبلاگ «کیمیای قلم» در مطلبی تحت عنوان «مردم شهری شده» نوشته است:
 
یکی از میدان های شلوغ  شهر است و وقت غروب آفتاب که در این فصل سال متقارن است با ساعت پایانی اداره‌ها. افراد شتابان در رفت و آمد در معابر عمومی هستند و صف‌های تاکسی و اتوبوس طویل و هم‌چنین کناره خیابان مملو از مسافران بر زمین مانده و ماشین‌هایی است که طبق عادت مالوفِ نامردمی فریاد می‌زنند: دربست!‌ نامردمی به خاطر آن که هزینه حمل و نقل را پول بنزین  و یا حتی استهلاک خودرویشان مشخص نمی‌کند بلکه ساعت روز و میزان نیازمندی مسافر است که قیمت‌ها را برای راننده‌ها بالا و پایین می‌برد.
 
پیاده‌رو را به سمت جایگاه تاکسی‌ها طی می‌کنم و فکر می‌کنم به تفاوت درآمد این پسر ویولون زن و دوست سنتوریش با آن دخترک فال‌فروش و فکر می‌کنم به مردم هنر دوستمان و حتی به یک‌سری فکر‌های دیگر!‌
 
دو دختر ایستاده‌اند کنار پسرکی که مانند یک گنجشککِ مچاله نشسته روی لبه پیاده رو. پسرک فال‌فروشی که چهار سال بیشتر ندارد و خودش را چنان جمع کرده است که انگار می‌خواهد پشت ستونی از وجودش قایم شود. چشم‌هایش را دوخته به نقطه‌ای نامعلوم روی زمین و با بالا و پایین کردن سر، جواب دختر‌ها را می‌دهد. نمی‌ایستم که بدانم چه می‌پرسند،‌لبخند روی صورتشان و نحوه حرف زدنشان حالم را به هم می‌زند. ناخودآگاه احساس می‌کنم آمده اند جایی مثل باغ وحش و دارند از پشت میله‌های قفس در رابطه با جانوری حرف می‌زنند که گونه شناسی‌ش برایشان جالب است.
 
می‌گذرم اما دلم نمی‌گذرد از مردم شهری شده‌ای که نمی‌توانند بفهمند فرق آدم‌ها با هم در تفاوت اکتساب روزی است و نه چیز دیگر!‌
پربازدیدترین آخرین اخبار