کد خبر:۱۶۴۱۸۲
آيت الله شاهآبادي به روايت امام خميني (ره)؛
پيشبيني آيتالله شاهآبادي از انقلاب روحالله
آيتالله شاهآبادي به امام خميني(ره) فرمودند: «تو انقلاب خواهی کرد و پیروز هم میشوید و جنگی برایتان رخ میدهد که یکی از اقوام ما نیز در آن جنگ به شهادت نایل خواهد شد.»
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، فاطمه ابراهيمي، امام خمینی(ره) درباره آشنایی خود با آقای شاهآبادی و تلمذ نزد ایشان میفرمایند: «من در حوزه که بودم همواره احساس میکردم گمشدهای دارم و برای پیدا کردن این گمشده بسیار تلاش میکردم. از جمله کسانی که از این حال من اطلاع داشت حاج آقا میرزا محمدصادق شاهآبادی (برادرزاده آقای محمدعلی شاهآبادی) بود.
گمشده روحالله در حجره مدرسه فيضيه
روزی او در مدرسه فیضیه به من برخورد و گفت: «اگر گمشدهات را میخواهی در فلان حجره نشسته است، او همان گمشده توست». وقتی متوجه حجره مورد نظر او شدم، دیدم مرحوم آقای شاهآبادی با مرحوم آقای حائری نشستهاند و بحث میکنند.
در کنار ایشان عده دیگری نشسته بودند و به بحث آنها گوش میدادند و احیاناٌ در بحث شرکت میکردند. من هم در گوشهای به انتظار ایستادم، پس از تمام شدن بحث مرحوم آقای شاهآبادی به طرف منزل حرکت کردند و من هم به دنبال ایشان رفتم.
در بین راه تقاضا کردم که با ایشان یک درس فلسفه داشته باشم، اما زیر بار نرفتند. در همان حال که ما راه میرفتیم مردم و بازاری ها میآمدند و خدمت ايشان سلام میکردند و پس از عرض ادب سؤال هایی میپرسيدند.
مرحوم آقای شاهآبادی جوابهایی میدادند که متناسب با سطح فکری این افراد نبود، از این رو به ایشان عرض کردم: آقا جوابهای شما برای این افراد قابل فهم نیست، شما چرا این مطالب را میگویید؟ ایشان فرمودند: بالاخره این قدر هست که این حرفهای کفری به گوش آنها بخورد.
خواهش امام (ره) از استاد اخلاق خود
خلاصه تا قبل از رسیدن به منزل ایشان را راضی کردم که درس فلسفه را شروع کنند. وقتی پذیرفتند، گفتم: آقا من فلسفه نمیخواهم، گمشده من چیز دیگری است، بحث عرفان میخواهم، اما زیر بار نرفتند تا اینکه سرانجام به منزل ایشان رسیديم. در این هنگام مرحوم آقای شاهآبادی به من تعارف کردند تا وارد شوم من هم برای اینکه به نتیجه برسم تعارف ایشان را پذیرفتم.
در منزل ایشان حالتی پیدا کردم که گویی هرگز نمیتوانم از ایشان دست بردارم. آنقدر اصرار و تقاضا و خواهش کردم تا ایشان قبول کرده و عصر یک روز را معین کردند.
از آن عصر موعود تحصیل من در خدمت ایشان شروع شد. پس از دو سه جلسه، به جایی رسیدم که دیدم نمیتوانم از ایشان جدا شوم. ابتدا فقط در درس عرفان آقای شاهآبادی شرکت میکردم، اما بعد به جلسه درسهای اخلاق ایشان هم رفتم که در مسجد عشقعلی در شبهای پنجشنبه برگزار میشد. ایشان پس از خواندن نماز به آنجا میرفتند و جلسههای درس را تشکیل میدادند.
پس از آن در تمام جلسههایی که ایشان تشکیل میدادند حضور پیدا میکردم و خودم را به این کار مقید کرده بودم. تمام بحثهای ایشان را هم مینوشتم، چه آنهایی را که برای عوام مطرح میکردند و چه بحثهای ویژه خودشان. به این ترتیب، روز به روز علاقه من به مرحوم شاهآبادی بیشتر میشد.
اکنون می توانم بگویم که در تمام عمرم روحی به لطافت روح مرحوم آقای شاهآبادی ندیدم. برنامه من در تمام مدت هفت سالی که مرحوم شاهآبادی درقم سکونت داشتند ادامه داشت. من تمام این ایام را خدمت ایشان تلمذ میکردم و از جلسههای مختلفشان بهره میبردم، تا اینکه به تهران آمدند و من از آنجا که در قم به بحث و مباحثه مشغول بودم نتوانستم تمام وقتم را با ایشان بگذرانم، مگر در روزهای تعطیل.
به مجرد اینکه به تعطیلی برخورد میکردم به عنوان عاشورا، ماه مبارک رمضان و یا هر عنوان دیگر، خودم را به تهران میرساندم تا در جلسههای ایشان حضور یابم. دیگر برایم فرق نمیکرد که این جلسهها در منزل تشکیل شده باشند یا در مسجد و حتیالمقدور سعی می کردم تا زمانی که در تهران هستم در خدمتشان باشم.»
شيخ عارف كامل، لقبي كه امام خميني(ره) به مرحوم شاهآبادي داد
امام خمینی حیات روحانی خود را مرهون استاد خویش دانسته و با عباراتی نظیر شیخ عارف کامل از او یاد میکند. در تایید این علاقه روحی و الهی بین استاد و شاگرد حکایتی نقل شده که استاد مشاهدات غیبی و اسرار الهی را به شاگرد بازگو مینماید، آقای حاج شیخ نصرالله شاهآبادی از امام نقل میفرمایند که امام به بنده فرمودند:
«من یک نکته به تو میگویم ولی باید تا زمانی که من زنده هستم جایی بیان نشود. زمانی که در قم در خدمت مرحوم والد شما بودم بسیار به ایشان علاقه داشتم، به طوری که تقریباٌ نزدیکترین فرد به ایشان بودم و ایشان هم مرا نامحرم نسبت به اسرار نمیدانستند.
روزی ایشان برای من مسیر حرکت را بیان کردند و فرمودند: «تو انقلاب خواهی کرد و پیروز هم میشوید و جنگی برایتان رخ میدهد که یکی از اقوام ما نیز در آن جنگ به شهادت نایل خواهد شد»، سپس فرمودند: «حالا البته زود است تا آن زمانی که این مسیر شروع شود، زود است اما میرسد.»
منابع:
1-تهران شهر هزار حکیم- عباس طارمی
2- فيلسوف فطرت- علي حيدر مرتضوي
3- شاه آبادي بزرگ آسمان معرفت- محمدعلي محمدي
1-تهران شهر هزار حکیم- عباس طارمی
2- فيلسوف فطرت- علي حيدر مرتضوي
3- شاه آبادي بزرگ آسمان معرفت- محمدعلي محمدي
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰