آقاي خاتمي به دانشگاه ما بياييد و به سوالاتمان پاسخ دهيد
کد خبر:۱۶۴۷۹
در نامه مديران مسئول 50 نشريه دانشجويي دانشگاه علم و صنعت عنوان شد:

آقاي خاتمي به دانشگاه ما بياييد و به سوالاتمان پاسخ دهيد

مديران مسئول 50 نشريه دانشگاه علم و صنعت خطاب به سيد محمد خاتمي نامه‌اي سر گشاده منتشر كردند.

به گزارش خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، متن كامل اين نامه به شرح زير است:

سلام سيد خندان روزهاي پربحران، سلام مرد عمل، آقاي خاتمي

امروز بيش از 11 سال از آغاز آن هشت سال پرتلاطم گذشته است؛ جوانان پرشور آن روز از شور و شوق آرمان خواهيشان فاصله گرفته اند و جواناني به ميدان قدم نهاده اند که نگاه و تدبيرشان را بر محور عدالت و مهر سامان داده اند.

ديگر از فريادهاي حاميان روزنامه هاي به هم بسته خبري نيست و خوشبختانه کوي دانشگاه تهران در آرامش کامل بسر مي برد؛ دولت شما هم مثل دولت سازندگي بسر آمده است و آن انديشه مشتمل بر جامعه مدني، تساهل و تسامح، توسعه سياسي و چه و چه و چه به سرنوشتي بهتر از تئوري هاي توسعه محور كارگزاران سازندگي دچار نيامده است.

در امروز ما هم، همچون دوران گذشته، مردي بر سر کار آمده است که مردم او را برگزيده اند، اما انگار تفاوتي هم هست.

بعد از 16 سال، او براي اولين بار، نه مثل شما و نه مثل هيچ يک از متوليان امورِ آن دوران، خود را قهرمان مردم ندانسته است و مردم به چشم خادم خود و نه قهرمان به او مي نگرند.

امروز مثل ديروز است آقاي خاتمي، با اين تفاوت که امروز ما شده است، حاصل قيام آمران به معروف دوران اصلاح گري؛ يادتان هست شهيدان امر به معروف را؟

آقاي خاتمي، امروز براي شما نامه اي مي نويسيم و مي خواهيم براي يک بار هم که شده، اين جمع را که انديشه خود را وامدار انديشه خميني کبير مي دانند، نه دشمن بپنداريد و نه از راه به در شده و نه اينکه متهم کنيد ما را به تحجر و واپسگرايي.

براي يک بار هم که شده به سخنان فرزندان اين ملت گوش فرا دهيد، قول به شرافت مي دهيم که نه از حب و نه از بغض، که از سر دلسوزي براي اسلام و انقلاب برايتان مي نويسيم.

ما قطره اي هستيم از درياي بيکران اين ملت، شاهدان امروز و چشم هاي کم سوي مردماني که راهشان را به اسلام خميني پيدا کرده اند؛ ما در دسته بندي هاي سياسي شما از طالبان اصوليم و بنياد گرايان اسلام خواه، اما ما، در ميان خويش، خود را به تعهدي که به خويشتن سپرده ايم، مي شناسيم که عدالت بورزيم و مهر به بندگان خدا را سرلوحه عمل خويش قرار دهيم و بستانيم حق مستضعفين را از مستکبرين.

نامه اي که مي نويسيم به سياق نامه شماست براي فردا، همان که آرزوهايتان را در آن گفته بوديد و آتش به قلب ما زديد.

آقاي خاتمي، ما همان هايي هستيم که ذوب در ولايتيم، يادتان هست؟

اين نامه را به طريقت خويش و به الهام از شما، براي امروز و فردا مي نويسيم و مخاطب خود را نه تنها شما، که انديشه شما و هم انديشان خاتمي محور مي دانيم؛ کلاممان را مردمان اين مرزهاي پر شهيد مي شنوند پس بيانمان را به نداي مهر در مي آميزيم و ما، جمعي از مريدان خميني، با آنکه استخوانمان را آشنا کرده اند به چاقوي طالبان اصلاح دين، از سر درد دين با شما گفت و گويي مي کنيم، باشد که موثر افتد.

چند روزيست که از سخنراني تان در دانشگاه تهران مي گذرد؛ آنقدر از اين سو و آنسو در آن گفته بوديد و آنقدر پاسخ ناسزا به لبخند داده بوديد که طاقتمان طاق شد و گفتيم بپرسيم آنچه بايد بپرسيم.

مي خواهيم از شهيدي بگوييم بهشتي و از جمع مرگ گويان، مي خواهيم از اصلاح طلبان بگوييم و از انقلاب خواهان، مي خواهيم از شما بگوييم و دموکراسي خواهان، مي خواهيم با شما حرف بزنيم آقاي خاتمي!

در آن روز، عکسي از مراد ما، خميني بر سردر محل سخنرانيتان پاره شد و خاتمي، پينه دوز نظام لقب گرفت و خاتمي خنديد.

جاي تعجب نيست؟! شهيدان ما اگر هرکدامشان آنجا بودند، لب به اعتراض بلند مي کردند.

شما اما گفتيد که اگر مفتح آنجا بود با آنها بود. نه آقاي خاتمي! اگر او بود و اگر با ما هم نبود، بي شک با آنها نبود.

فرصت نيست که از مصادره کنندگان بيت خميني کبير با شما بگوييم، فرصت نيست که با شما بگوييم از آنها که سابقون نظامند و مي گويند ما را که جبهه رفته ايم رد صلاحيت کرده اند! فرصت نيست با شما از استحاله انديشه دانشجويان انجمن ها بگوييم، فرصت نيست يادتان بياوريم ريشه و علت انقلاب فرهنگي را، اما فرصت هست که يادتان بياوريم آنچه بايد به ياد آوريد آقاي خاتمي!

آسان است که در گفتمان شما، به تمسخرِ رقيب، شکست خويش را کمرنگ جلوه دهيم و به دعواي قدرت خواهي و طعنه اندرزگويي، خود را فاتح مرزبندي هاي فکري بشناسانيم، آسان است که در ميان همه وفاداران که حتي قطره اي هم نيستند در برابر مشابه خود در دوران بني صدر، بانگ مغالطه برداريم و مخالف را هو کنيم! آري، زنده باد مخالف من؛ آقاي خاتمي.

در جامعه اي که نزديکان امام و مقتدايش، حرف راهبر را به زمين مي زنند و بي آنکه سندي رو کنند، نسبت مي دهند به او که آزادي بيان را بي حد و حصر طلب کرده است [و ما بدون حصرش را نديده ايم] بايد که جاهلان بي اطلاع از اسلام، آزادي اسلام را ديکتاتوري دينداران معرفي و پرچمدار خميني را به گفت و گوي دوستانه طلب کنند و لبخند تحويل مريدان دهند!

اين چه رنجيست که به ما مي چشانيد؟ آقاي خاتمي، شما که شکست را تاب نداريد، آيا ظرفيت پيروزي را هم داريد؟ چرا چشم هايتان را بر شکست هاتان بسته ايد؟! انتخابات شورا، مجلس هفتم و رياست جمهوري را که خودتان برگزار کرديد، چرا به شکستتان معترف نمي شويد؟ اگر شوراي نگهبان ملاک است که شما در انتخابات ششمين مجلس اين انقلاب متهم ايد و اگر وزارت کشورتان ملاک است که شما خود شکست خود را رقم زديد در انتخابات شوراها، فرارتان را چگونه توجيه مي کنيد از پرسش هاي جوانان طرفدارتان؟

آقاي خاتمي، اين شما بوديد که جنايت خوانديد ماجراي کوي دانشگاه را، اما باز هم يادتان رفت که بگوييد بي سيم هاي وزارت کشور در دستان آشوبگران چه مي کرد؟ چرا پاسخي به پرسش هاي پرسشگران بلواي کوي نمي دهيد؟ مقتدايمان خميني (قدس الله روحه الزکيه) فرمود: «ما اعلام مي کنيم که جمهوري اسلامي ايران براي هميشه حامي و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است و کشور ايران به عنوان يک دژ نظامي و آسيب ناپذير، نياز سربازان اسلام را تامين و آنان را به مباني عقيدتي و تربيتي اسلام و همچنين به اصول و روش هاي مبارزه عليه نظام هاي کفر و شرک آشنا مي سازد»(بخشي از پيام پذيرش قطعنامه 598) از خود بپرسيد که اين خط مشي امام، با کدام عملتان در اين چند سال بيشترين تعارض را داشت؟

آرمان انقلاب را اگر دنبال مي کرديد، آيا روزي را مي ديديم که نامه سراسر ذلت دولت اصلاحات را به شيطان بزرگ شاهد باشيم؟ اين نامه را از ترس غرش تانک هاي آمريکايي فرستاديد يا از خوف خدا؟ چه شد که اجازه داديد قيام مردمان شيعه لبنان را و تنها اميدمان به شکست انديشه سلطه گران صهيون را به قيمت آرامش خواب خويش چوب حراج زنند؟ ارتباط مان را اگر با حماس و جهاد اسلامي قطع مي کرديم، آيا مانند رهبران بي غيرت امروز عرب نبوديم که لعن مي شوند از سوي مسلمانان؟ بدين سبب که دست پرز را به گرمي فشرده اند در حالي که تا زانو در خون اهل غزه فرو رفته اند.

آيا منش خميني کبير، سفر شما را به تجمع اسلام ستيزان بيلدربرگ مي پذيرفت؟ در اجلاس بيلدربرگ آيا سران صهيونيزم را ديدار کرديد؟ شرم نکرديد از خميني؟ مرز اسلام آمريکايي و اسلام ناب محمدي( صلي الله عليه و آله ) را کجا بايد جستجو مي کرديم که در دوران اصلاحات پيدايش نمي کرديم؟

آري! با اين حسن نيت شما شايد اسلام و انقلاب به ورطه تحريف افتد.

از روزهاي سختي که در روزگاري نچندان دور در آن بوديد و از حلقه کيان، چه مي توانيم از شما بپرسيم؟ نکند که سخنان آنها، همان حرف هاي بي ربطي بود که به اصلاحات نسبت داده اند؟ دست کم مردم که به اصلاحات حلقه کيان راي ندادند! مردم به اين راي ندادند که از اصلاحات بشنوند: «خون به خون شستن محال آمد محال»( گنجي) و يا از سروش بشنوند آنچه غيرت دين خواهان را به جوشش مي آورد؛ تکليفتان را مشخص کنيد آقاي خاتمي، با ايشانيد و يا بر ايشان؟

آقاي خاتمي، نگران اجراي برنامه هايتان نباشيد؛ زيرا که شما هشت سال رياست جمهوري اين مرز و بوم را بر عهده داشتيد و معلوم نکرديد دقيقا برنامه تان چيست، هدفتان چيست و راهکارتان را چگونه تعريف کرده ايد؟ چرا نگران اجرا نشدن برنامه هاي نداشته تان هستيد؟ شايد هم تمام برنامه شما همان لوايح دوقلو بود که از ابتدا هم معلوم بود به علت مغايرت با قانون اساسي اجازه تصويب نخواهد يافت.

بد نيست به جاي انقلاب اسلاميمان، برنامه ريزي به اين زيبايي و دقت را به جهان صادر کنيم؟! برنامه اي که شما اين گونه تعريف کنيد، بي شک در 8 سال که هيچ، در 28 سال هم به نتيجه نخواهد رسيد.

آقاي خاتمي، مردم ما پشت سر رهبري ايستاده اند و انرژي هسته اي و سازمان موشکي و نظارت استصوابي بهانه است دست دشمنان «و انّ کثيرا من الناس عن آياتنا لغافلون»

و اما ماجراي آمدن ها و نيامدن ها؛ امري که در اين دوران شده است بازي اهل سياست و شعري در دست مخالفان که رديفش شده است شوراي نگهبان.

آنان که نظم نو خواستارند، نه به قافيه اشعار سرايند و هر آنکه صاحب نظمي در نظامند را به چالش خواهند؛ رنگ و ريا شده است اسباب دستشان و قلم مو به دست، رنگ مي کنند خلايق را؛ دم از عدم پذيرش حکم حکومتي مي زنند و شکستشان را به گردن مردم مي اندازند؛ خود را مترقي مي دانند و وا مي ترقند چون که به آزمون برآيند.

راه حل بسيار دارند، اما همه از سر شکم سيري! راه اول ره دموکراسي ديگري را رهي به آزادي؛ چون به زندان روند مشعوفند، يکسره ياوه اندرون بافند. چون کسي را نه يار خود يابند، همچو مستبصرين به راه آيند؛ مردمان را از اين خلايق، پند؛ طنز طناز مردمان سازند.

با اين اوصاف، آقاي خاتمي؛ نبايد انتظار واکنشي مهم و تاثيرگذار از اين مردم داشت؛ چرا که ايشان، رد صلاحيت شدگان را چون بازيگران سيرک مي پندارند و نه فعالان سياسي!

اگر اين فعالان سياسي توانستند فايده اي از خويش به مردمان رسانند، مي توان اميد اصلاح نظر مردمان داشت ورنه اين مردم در نظر اين بي صلاحيتانِ تير و ترکش خورده و زوار از تخته در رفته، همان جماعت قابلمه به دستند که براي غذاي حسين بن علي صف مي کشند (بيان عالمان علم اصلاح، در دوره هشت ساله اصلاح خواهي) و لياقت اين مردم همان احمدي نژاد است و خاتمي!!! و در نگاه مردمان نيز ايشان مشتي پي جوي صندلي اند که زمين سفت برايشان مايه رنج است و زحمت؛ امروز مي خواهيم به يادتان آوريم پيمانتان را با اين مردم.

آقاي خاتمي، ما نمي گوييم که هر آنچه در هشت ساله اصلاحات بر سر نام خميني و شهيد آمد از سوي شما بر ايشان وارد شد، اما شما را تبرئه هم نمي کنيم از اين که هيچ نقشي نداشته ايد، در اين که شعارهاي شما تامين کننده بخشي از آرمان خميني بود شک نمي آوريم، اما پرسشي را مطرح مي کنيم که اساسي ترين پرسش است؛ اگر خاتمي فريادش را بر زنده باد مخالف بنا کرد، پس چرا هميشه در ميان آنهايي رفت و با آنهايي نشست و گفت و گو با آنهايي کرد که سينه چاكش بودند؟ مگر خاتمي، اول طرفدار مخالفان خود نبود؟

براستي چرا خاتمي از پاسخگويي به هر گفتماني كه ريشه در آرمان هاي اصيل انقلاب دارد، سر باز مي زند و حتي علاقه اي هم براي شنيدن انتقادات ايشان نداشته و ندارد؟!

آيا شما تنها موظف بوديد به حمايت از روزنامه هاي بسته شده؟ و يا اگر فرصتي داشتيد بايد روزي به کمک بزرگترين خيرخواهتان و عميقترين منتقد انديشه خرداد محوران، يعني حضرت استاد مصباح يزدي هم مي رفتيد.

اين انديشه و معيار دوگانه باعث شده است که ما شما را دعوت کنيم تا پاسخي بدهيد به اين پرسش جوانان دانشگاه علم و صنعت [که منتقدين شما در ميانشان کم نيستند]، که حاصل عمر اصلاحات چه بود و چه شد که زايشي از متن جبهه دوم خرداد ايجاد نشد؟

دانشگاه علم و صنعت 104 شهيد سرافراز را تقديم اسلام و انقلاب کرده است؛ در اين ميان اما آنچه دل را به درد مي آورد اينست که وصيت نامه اين شهيدان، آکنده از ياد ولايت فقيه است و دولت و مجلس اصلاحات، چه خود خواسته و چه ناخواسته، ريشه هاي اين شجره طيبه را آسيب رساندند و باور جوانان و نوجوانان را به چالش کشيدند بي آنکه دانسته اي و يا داشته اي افزون بر آنچه جوانان داشتند به ايشان عرضه کنند.

آيا تبعيت از ولايت در هشت سال حضور شما، به اندازه کافي روشن بود تا ديگران نتوانند به اسم اصلاحات، رکن رکين انقلاب و پايه هاي تشريع قانون اسلام را در سرزمين امام زمان، به ديکتاتوري متهم نکنند؟ و لعنه الله علي القوم الظالمين.

ما شما را دعوت مي کنيم تا به خانه رئيس جمهور محترم فعليِ کشورمان بياييد و مردانه از شعار زنده باد مخالف من دفاع کنيد.

اين بار پرسش هايمان را شفاهي پاسخ دهيد، هرچند که شما پاسخ دوستدارانتان را هم کتبي مي دهيد چه رسد به منتقدان!

بياييد تا رودر رو درباره اسلام ناب محمدي(ص) و انقلاب خميني گفت و گو کنيم.

بياييد براي يک بار هم که شده، احترام شعور مخاطبانتان را حفظ کنيد و دولت خود را در برابر مخالفان به نقد بگذاريد.

انتظار ما از شما در حد انتظار از خاتميست و نه بيشتر، آنهم خاتمي در عمل و نه در شعار.

بسيارند آنان که به کثرت، داد سخن مي رانند و عمل اندک مي کنند به طريق نامسلماني.

منتظر پاسختان هستيم.

والسلام.

«قال موعدکم يوم الزينه و ان يحشر الناس ضحي»، «گفت موعد شما روز جشن باشد که مردم پيش از ظهر گرد آورده مي شوند.»

نام نشرياتي كه اين نامه را امضا كرده اند به شرح زير است:

آب و خاك، اعتدال، آفتاب شب، آيينه، امتداد نو، امروز، باداباد، باران نو، بحر، بيان، بهار اميد، بهلول، بي حركت، پابرهنگان، پاورقي، پرونده، پيك شب، تصعيد، تكاپو، حركت، خبر، خورشيد، خيزش هفته، خيزش نو، دانشگاه ما، راهبر، روايت، روشنگر، رويش نو، رهاورد، رهنمود، از جانب دوست، ساباط، ساروان، سبكبالان، سرباز، شاهراه، شكوه، صفير، طلوع، عصر نقد، گسترش، لقمه، معمار، نقد درون، نواب، نهيب، نياز، وحد، وصال و وقايع اتفاقيه./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار