کد خبر:۱۶۶۴۴۷
با كاروان سيدالشهدا از كربلا تا كربلا-4؛
حکومت اموی آل رسول الله را چون کفار در بازار بردگان به فروش گذاشت
بعد از واقعه کربلا، به خاندان علی (ع) که به دست بنی امیه به اسارت در آمده بودند به چشم کافر و خارجی نگاه می شد. جسارت و وقاحت خاندان ابوسفیان تا بدان جا بود که نوامیس رسول الله را به بازار بردگان و کنیزان بردند و قصد فروش آنان ...
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»، زينب صارم، امام سجاد (ع) در خطابه خویش در مسجد جامع اموی روشی خردمندانه و زیرکانه اتخاذ کردند و به بهانه معرفی خود به ذکر فضایل و برتری های پیامبر پرداختند و در هرجمله به مردم یاد آوری کردند که پسر پیغمبر خدا هستند و از همه مردم به حق نزدیک تر و به خلافت شایسته تر هستند.
آل علی (ع) در شهر شام از جنبه اجتماعی در حداقل میزان محبوبیت و مشروعیت بودند؛ چرا که به مدت بیست سال تبلیغاتی وسیع بر ضد این خاندان بزرگوار صورت گرفته بود و اطلاعاتی مسموم به مردم شام داده شده بود.
حکومت اموی آل رسول الله را چون کفار و خارجیان در بازار بردگان به فروش گذاشت
بعد از واقعه کربلا، به خاندان علی (ع) که به دست بنی امیه به اسارت در آمده بودند به چشم کافر و خارجی نگاه می شد. جسارت و وقاحت خاندان ابوسفیان تا بدان جا بود که نوامیس رسول الله را به بازار بردگان و کنیزان بردند و قصد فروش آنان را داشتند، که به خواست خدا محقق نشد.
حکومت بنی امیه فضای فکری را چنان جهت داده و آلوده کرده بود که با اهل بیت پیامبر در حکم کفار برخورد می کردند. در صورتی که جان و مال و ناموس مسلمان از حرمت و احترام برخوردار است و باید محفوظ باشد. در کاخ یزید نیز سیه دلان و بد اندیشان به دختران رسول الله چنین جسارتی کردند.
بدعت در احکام الهی در کاخ یزید
نقل است كه فاطمه دخت گرامى امام حسين (ع) در نزد بانوان ديگر أهل بيت در مجلس یزید جلوس فرموده بود، در اينجا فردى شامى و سرخ روى نزد يزيد برخاسته و گفت:
اى امير مؤمنان، اين دختر را به من ببخش! و مرادش همان حضرت بود با اين كلام آن جناب به عمّهاش حضرت زينب (ع) پناهنده شد و گفت: يتيم شدم كنيز هم بشوم؟! حضرت زينب (س) به مرد شامى گفت: دروغ بافتى و پستى كردى، بخدا كه اين كار نه از تو و نه از او (يزيد) ساخته است! يزيد به خشم آمده و گفت: اين در حيطه قدرت من است اگر بخواهم همان كنم.
احتجاج حضرت زینب با یزید
حضرت زينب فرمود: هرگز! بخدا سوگند كه خداوند اين را براى تو قرار نداده، مگر اينكه بخواهى از آئين و دين ما خارج شده و دين ديگرى اختيار كنى! يزيد گفت: تنها پدر و برادر تو بودند كه از دين خارج شدند!.
حضرت زينب (س) فرمود: در پرتو دين خدا و آئين [جدّ و] پدر و برادر من بود كه تو هدايت شدى اگر واقعاً مسلمانى! يزيد ملعون گفت: دروغ بافتى اى دشمن خدا! حضرت زينب فرمود: فعلًا تو حاكم و اميرى و به ناروا دشنام مىدهى و با قدرت زور مىگويى!
با اين جواب گويا يزيد ملعون حيا كرده و ساكت شد. فرد شامى آن كلام باز گفت، يزيد جواب داد: دور شو، خدا تو را مرگ دهد و از زمين بردارد.
از احتجاج حضرت زینب (س) با یزید می توان متوجه شد که احکام الهی تا کجا در حکومت بنی امیه تغییر و تبدل یافته که به نه تنها به نوامیس مسلمانان بلکه به اهل بیت رسول الله جسارت می شود.
اوضاع فکری و اجتماعی شام حاکی از آن است که مردم کمترین شناخت و تعهدی نسبت به آل رسول الله ندارند بنابر این امام سجاد (ع) در ابتدای معرفی خود به ذکر منقبت ها و فضایل خاندان بنی هاشم می پردازد.
من پسر پیامبری هستم که شما به وی ایمان آوردید
امام سجاد (ع) معرفی خود را بر پایه شناخت های قبلی مردم شام بنا می کند. امام به شامیان خاطر نشان می کند من پسر آن پیامبری هستم که شما به وی ایمان آوردید به وسیله آن حقانیت آل علی(ع) را در امر خلافت به اثبات می رساند.
شش نعمت خاص خداوند بر ما
امام سجاد در آغاز خطابه خویش در مسجد اموی می فرماید:
«اى مردم! خدا به ما شش نعمت گران و پر ارزش ارزانى داشته و ما را به هفت ويژگى بر ديگر انسان ها برترى و امتياز بخشيده است. خدا به ما علم و حلم، سخاوت، فصاحت، شجاعت ارزانی داشت و محبت ما را در قلب های مومنین قرار داد.
ما را بوسيله اين هفت نشان شكوه و عظمت به همگان برترى بخشيده است: پيامبر بزرگ خدا، محمد از خاندان ماست. نخستين ايمان آورنده و تصدیق کننده، امير مؤمنان از خاندان ما است. جعفر طيّار، از خاندان ماست.شیر خدا و رسولش حمزه از ماست دو فرزند ارجمند پيامبر، حسن و حسين از ما هستند.»
من فرزند محمد مصطفایم
آن گاه روى به مردم كرد و فرمود:«من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى، انبأته بحسبى و نسبى، ايّها النّاس! انا بن مكّة و منى، انا بن زمزم و صفا، انا بن من حمل الرّكن باطراف الرّداء، انا بن خير من ائتزر و ارتدى، انا بن خير من حجّ و لبّى، انا بن من اسرى به الى المسجد الاقصى، انا بن من بلغ به الى سدرة المنتهى، انا بن من دنى فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، انا بن من صلّى بملائكة السّماء، انا بن من اوحى الجليل اليه ما اوحى، انا بن محمّد المصطفى.»
هان اى مردم! هر كس مرا شناخت كه شناخت و هر کس که مرا نمی شناسد او را به حسب و نسب خود خبر می دهم هان اى مردم! من فرزند مكّه و منايم، من فرزند زمزم و صفايم، من فرزند بزرگمردى هستم كه حجر الاسود را با عباى خويش جابجا كرد.
من فرزند بهترين انسانى هستم كه جامه احرام بر تن كرده و بر گرد خانه خدا به طواف پرداخته است! من فرزند بهترين انسانى هستم كه كفش پوشيد و آن گاه براى طواف بر گرد خانه خدا آن را از پا در آورد، من فرزند بهترين طوافگران و بهترين سعىكنندگانم!
من فرزند بهترين حجگزاران و برترين لبيكگويانم، من فرزند آن پيامبرى هستم كه شبانگاه، از مكّه، به سوى مسجد اقصى سیر کرد، من فرزند آن كسى هستم كه به سدرة المنتهى رسيد و نزديكترين پيام آوران خدا به بارگاه او بود، من فرزند آن كسى هستم كه در اوج آسمانها با فرشتگان نماز خواند، من فرزند آن كسى هستم كه خداى فرزانه، آنچه را مىخواست به او وحى فرمود، من فرزند محمّد، آن پيامبر برگزيده بارگاه خدا هستم.
ادامه دارد...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰