کد خبر:۱۶۶۵۳۲
امام زمان خود را شناختن - 3
مگر دیشب قرار نشد به توصیهام عمل کنی و به سوی کوفه نروی؟
سحرگاه، پیشانی بر خاک گذاشته بود و مناجات میکرد که خبر آوردند ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سحرگاه، پیشانی بر خاک گذاشته بود و مناجات می کرد که خبر آوردند برادرش عازم کوفه است.
برخاست و دوید. مهار شتر را و گفت: «مگر دیشب قرار نشد به توصیه ام عمل کنی و به سوی کوفه نروی؟
پس با این شتاب کجا می روی برادر؟» می دانست که عزم رفتن دارند و با این حرف ها، چیزی تغییر نمی کند.
به دنبال بهانه ای بود که برای ماندن و نرفتن، در جواب سوال برادرش بگوید، اما حسین چیزی نپرسید.
کاروان به حرکت در آمد و او یاد این نامه برادر افتاد: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم نامهاى است از حسين بن على به بنى هاشم. امّا بعد هر كس به من پيوست كشته خواهد شد و هر كه باز ماند به فتح نائل نخواهد آمد. والسلام.» قافله رفت و او ماند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰