کد خبر:۱۶۶۵۷۰
ياران بهشتي - 3
وهب؛ شهيدي مانند مسيح
پیش از این که با پای نیزه راه بروم کسی به تنهایی حریفم نمیشد؛ فکر کنم از این بالا روی نیزه شبیه نقاشی مسیح بر دیوار کلیسا شدهام.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو؛ مرا اینطور نگاه نکن. پیش از این که با پای نیزه راه بروم کسی به تنهایی حریفم نمی شد. فکر کنم از این بالا روی نیزه شبیه نقاشی مسیح بر دیوار کلیسا شده ام.
می دانی، صاحبم یک عمر بر آستان صلیب دعا کرده بود. اما چند ماه بیش نبود که مرا مجبور می کرد روزی چند بار روی خاک سجده کنم. راستش را بخواهی صاحبم تا پیش از این کلاه خود بر سرم نگذاشته بود.
حیف آن که مرا از بدنش جدا کرد کلاه خود و زره را به غنیمت برداشت. مدت زیادی نبود که همراه شده بودند. همسر صاحبم را می گویم؛ همان که میان شماست و چشم از من بر نمی دارد.
قبل از اینکه لباس جنگ تنم کند، چند روزی میشد که لبهایم از عطش جگرش می سوخت. آخر نوبت او هم رسید؛ خم شد دست مولایش را بوسیدم و به میدان رفت.
نامردها چند نفری دوره اش کردند. آخر آنقدر زخم به او زدند که افتاد. آنکه مرا برید، مرا برد پیش فرمانده شان. بعد آمد تا جلوی خیمه ها و مرا پرتاب کرد به آن سو. چه حس نوازش آشنایی بود! مادر صاحبم، ام وهب مرا برداشته بود و خون و خاک از صورتم پاک می کرد.
بعد مرا برداشت و آمد جلو، جلوی جلو و پرتابم کرد به سمت میدان و فریاد زد: «ما چیزی را که برای خدا داده ایم پس نمی گیریم.» اینقدر به من بالای نیزه خیره نشو.
اگر هنوز بر بدن صاحبم بودم، نمی گذاشتم شما را اینطور دنبال ما بکشانند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰