«شاه سلطان حسين» مصداق يا جريان؟
رضا سراج
پس از آنكه رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در خصوص شخصيت شاه سلطان حسين و تاثير آن بر روي جهت گيريهاي حكومت و مردم مطالبي را بيان نمودند پيرامون چرائي و چيستي سخنان مقام معظم رهبري برخوردهاي متفاوتي صورت گرفت.
دسته اول كه البته عناصر معدود و معلوم الحال ميباشند مطابق معمول تلاش كردند كه با بهرهگيري از تكنيكها و تاكتيكهاي جريانسازي و جنگ رواني از انعكاس بيانات حكيمانه ايشان و توجه افكار عمومي به عمق سخنان معظمله ممانعت به عمل آوردند.
اين دسته بعضاً از روش بايكوت و عدم انعكاس موضوع و يا تخفيف بيانات رهبر معظم انقلاب استفاده كردند و سخنان ايشان را طعنه و يا مطايبه براي مخاطبين پنداشتند.
دسته دوم افرادي را شامل ميشود كه به صورت مصداقي با سخنان مقام معظم رهبري برخورد و سعي كردند سخنان ايشان را منطبق با مصداق كرده و چرائي و چيستي آن را به زعم خود تبيين كنند.
اما دسته سوم كه در حقيقت اكثريت وسيعي را نيز شامل مي گردد از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي و چرائي و چيستي آن برداشتي عميقتر كردند. اين دسته مطالب ايشان را بيان يك رخداد عبرتآموز تاريخي فرض كردند كه در عين حال مرتبط با مسائل سياسي كشور ميباشد و از اين منظر سعي در تبيين مباحث معظمله نمودند.
نگارنده خود بر اين باور است كه برداشت دسته سوم از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي صحيح ميباشد و ميبايست ضمن پرهيز از انطباق بحث با مصداق از اين مطالب بسيار ارزشمند بهره گرفت و به جريانشناسي در فضاي سياسي و فرهنگي كشور پرداخت و مباحث را تبديل به گفتمان كرد و تنوير افكار عمومي را وجهه همت قرار داد.
بنابراين چنانچه از اين منظر به مباحث مورد اشاره مقام معظم رهبري توجه شود، چرائي و چيستي مطالب ايشان بهتر درك و فهم ميشود؛ از اين رو به نظر ميرسد رهبر معظم انقلاب اسلامي با بيان اين سخنان در دانشگاه به عنوان يكي از مهمترين محلهاي تضارب آرا و در جمع دانشجويان به عنوان مؤثرترين و بزرگترين گروههاي مرجع اجتماعي، اين انتظار را داشتند كه از يك سو به مباحث جريانشناسي در دانشگاهها بيش از پيش توجه شود و از سوي ديگر دانشجويان، مباحث مورد نظر ايشان را تبديل به گفتمان براي تنوير افكار عمومي كنند.
در اين نوشته سعي بر آن است ضمن تشريح سرگذشت عبرتآموز شاه سلطان حسين، اعوان و امراي وي، به تبيين بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي و انطباق آن با مسائل سياسي كشور بپردازدم.
*چگونگي به سلطنت رسيدن شاه سلطان حسين و فرجام آن:
شاه سلطان حسين، نهمين پادشاه سلسله صفويه بود. بنابر نقل مشهور، شاه سليمان پدر شاه سلطان حسين به درباريانش گفته بود اگر طالب آسايش هستند، بعد از وي پسرش حسين ميرزا را به سلطنت برگزينند و اگر جوياي نام و تعالي و افتخاري ميباشند فرزند ديگرش ميرزا مرتضي را بر تخت بنشانند.
پس از مرگ شاه سليمان، امراي مرعوب و مقهور، راحتطلب و منفعتجو پادشاه ضعيف و زبون را بر يك فرمانرواي كاردان و سلحشور ترجيح دادند، چرا كه حسين ميرزا را باب طبع خود ميديدند و بر اين اساس وي را در سال 1105 هجري قمري به سلطنت برگزيدند.
شاه سلطان حسين همچون ديگر شاهزادگان دست پروده زنان حرمسرا و غلاملان دربار بود و تا آن هنگام (بيست و شش سالگي) از حرمسراي شاهزادگان بيرون نيامده بود. وي پس از به سطنت رسيدن، ميدان سياست و اداره كشور را به وزيران و امرا سپرد. يعني هماناني كه مطابق طبع خويش، وي را برگزيده و او را بر برادر كاردانش ارجح دانسته بودند.
انتخاب حسين ميرزاي ضعيف النفس و جلوس او بر تخت شاهي و احاطه وي توسط مشاوران، وزيران و امراي بيكفايت و مقهور باعث به هم ريختگي اوضاع داخلي كشور شد و ايران در هرج و مرج فرو رفت؛ به صورتي كه «ازبكان» و «ابداليهاي افغان» از خراسان و كرمان سر در آوردند و «لزگيها» پايتخت شيروان را تصرف كردند.
جابجايي قدرت در ايران و انتصاب شاهي بيكفايت و مرعوب، از يكسو و به هم ريختگي اوضاع داخلي ايران از سوي ديگر، بيگانگان را از نابساماني كشور و ضعف سلسله صفوي آگاه ساخت و اميراتوري روسيه به رهبري «پطر كبير» در شمال، «سلطان محمد عثماني» در غرب و كشورهاي استعمارگر اروپايي از جمله انگليس را در جنوب به طمع وا داشت. روسها در زمان شاه سلطان حسين را امور قفقاز مداخله كرده و حتي سواحل درياي خزر تا گرگان فعلي را به تصرف خود در آوردند.
در ميان شورشهاي داخلي، طغيان «محمود افغان»، خانمان برانداز شد. وي كه با پادشاه و امرائي بياراده، مقهور و سست عنصر روبرو بود پس از فتح كرمان با بيست و پنج هزار جنگجوي افغان، به سوي اصفهان حركت كرد. شاه سلطان حسين ابتدا خواست او را با پانزده هزار تومان منصرف كند، اما محمود افغان پيشنهاد شاه مفلوك را نپذيرفت.
هنگامي كه لشگريان محمود افغان تا «گلون آباد»، دو فرسخي اصفهان، پيشروي كردند، شاه سلطان حسين لشگري مشتمل بر پنجاه هزار جنگجو و بيست عرابه توپ به مقابله با افغانها فرستاد. لشكر شاه سلطان حسين با لباس هاي فاخر، اسبهاي لجام طلا و ركابهاي زرين، در مقابل سربازان گرسنه و برهنه افغان كاري از پيش نبردند و به تأسي از امرا و وزيران مقهور و بيكفايت دربار، شكست را پذيرا شدند.
محمود پس از تسخير «فرحآباد» و «جلفا»، اصفهان را محاصره كرد. مردم اصفهان عليرغم اينكه دچار قحطي و مرگ و مير شده بودند گروهي از قشون افغان را كشتند و شاه و درباره را نيز به جنگ ترغيب و تحريك كردند. اما امرا و وزيران خود فروخته كه وعده مقام و منصب دريافت كرده بود مانع از مقابله با قشون افغانها شدند و حتي يكي از امراي كه از خود رشادت نشان داده بود را نيز مسموم كردند.
سرانجام و در حالي كه هفت ماه از محاصره اصفهان ميگذشت شاه سلطان حسين ذليلانه به اردوي محمود افغان رفت و وي را به عنوان فرزند خود خطاب كرد و سپس با دست خود تاج سلطنت را از سر برداشت و بر سر محمود افغان نهاد. فرداي آن روز محمود با قشون خود وارد اصفهان شد و شهر را به تصرف در آورد و بر اريكه سلطنت صفوي جلوس كرد و بدين سان شاه سلطان حسين و امراي او انحطاطي كه از مدتها پيش به منصه ظهور رسيده بود را به انقراض واقعي اين خاندان مبدل ساختند.
* تبيين چرايي و چيستي موضوع شاه سلطان حسين:
پيرامون اشاره رهبر معظم انقلاب اسلامي به موضوع شاه سلطان حسين و چرائي و چيستي آن، نكات ظريف و البته بسيار مهمي وجود دارد. يكي از اين نكات مهم چگونگي فرآيند انتخاب و انتصاب شاه سلطان حسين ميباشد. پس از مرگ شاه سليمان، خواص از سر حب جاه و مقام و همچنين راحتطلبي، از بين گزينه عدم پايداري و انفعال و گزينه تعالي و افتخار، حسين ميرزا را به عنوان نماد گزينه اول انتخاب كردند و با انتصاب وي به عنوان نهمين پادشاه صفوي، مسير تاريخ را به سوي انقراض سلسله صفوي هرج و مرج در كشور و از دست رفتن منافع ملي سوق دادند؛ بنابراين بايد علاوه بر بيكفايتي شاه سلطان حسين به فرآيند انتخاب وي و نقش خواص و جريان مقهور و واداده طرفدار او و تصميمسازي آنان نيز توجه بيشتري مبذول كرد.
در انطباق اين رخداد تاريخي بامسائل سياسي كشور بايد اذعان داشت كه در نظام جمهوري اسلامي ايران انتخاب مسئولان اجرايي و تقنيني كشور از سوي مردم صورت ميپذيرد، از اين رو به نظر ميرسد در نگاه اول فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي در دانشگاه علم و صنعت از يك سو بر اهميت موضوع انتخابات به عنوان مهمترين و سرنوشتسازترين رخداد سياسي كشور تأكيد دارد و از سويي ديگر ناظر بر اهميت كيفيت انتخاب ميباشد.
همچنين در نگاه دوم به نظر ميرسد ايشان نقش جريانهاي سياسي و رسالت تاريخي و انقلابي خواص را گوشزد كردهاند، چراكه آنها نقش تعيينكنندهاي در موضوع انتخابات و جهتگيري افكار عمومي (كيفيت انتخابات) ايفا ميكنند. بر اساس توضيحات مذكور فرازي از بيانات مقام معظم رهبري را مورد توجه قرار ميدهيم ايشان فرمودند: "اگر روزي در ميان مسئولان كشور مسئولان بيجرات و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است، چرا كه مسئولان ترسو و مقهورف ملت هاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي كنند."
*مانيفست جريانشناسي و شناخت شاه سلطان حسينها:
بيانات بسيار حكيمانه و روشنگرايانه رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت را بايد مانيفست جريانشناسي دانست، چرا كه با بهرهگيري از منويات ايشان و شاخصهاي ذكر شده در اين سخنراني، ميتوان شاه سلطان حسينها را شناسايي كرد و آگاهانه و به صورت فعال نه منفعل به استقبال مهتمرين رخداد سياسي كشور يعني انتخابات رياست جمهوري رفت.
مقام معظم رهبري در بخشي از سخنانشان به هويت حقيقي نظام اسلامي اشاره و تاكيد كردند كه هويت حقيقي نظام در حكم روح، معنا و مضمون نظام است كه حفظ ساخت حقوقي جمهوري اسلامي(اركان و دستگاههاي نظام) بدون حفظ اين هويت حقيقي فايدهاي ندارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي سپس مولفههاي هويت حقيقي نظام اسلامي را به شرح ذيل برشماري كردند.
1- اخلاق اسلامي و حفظ ارزشها و كرامت انسان
2- عدالتخواهي و سعي براي ايجاد برابري و برادري
3- مردمي بودن مسئولان
4- كار و تلاش مخلصانه و خدمت به مردم و فداكاري براي آنان
5- سادهزيستي و اجتناب از اشرافيگرايي مسئولان و در سطح توده مردم بودن
6- ايستادگي قاطع در مقابل طمعورزي و سلطه بيگانگان
7- طلب پويايي علمي بيوقفه
8- دفاع شجاعانه از حقوق ملي
9- تكريم جهاد و شهادت
10- اعتماد به مردم و اعتقاد عميق به مشاركت آنها
11- برخورداري از شجاعت و اعتماد به نفس
12- حمايت از ملتهاي مسلمان از جمله ملت مظلوم فلسطين
مقام معظم رهبري در بخش ديگري از سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت به موضوع نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي اشاره كردند كه اين بخش از بيانات ايشان نيز شامل شاخصهاي بسيار مهمي براي جريانشناسي و شناخت شاه سلطان حسينها ميباشد.
معظمله در اين خصوص فرمودند: "جمهوري اسلامي ايران نفي ها و اثبات هايي دارد كه دليل اصلي دشمني ها نيز همين نفيها و اثباتها است."
ايشان در بيان نفي هاي جمهوري اسلامي به شش مولفه اشاره نمودند و تاكيد كردند: "نفي استثمار، نفي سلطهپذيري، نفي تحقير ملتها از جانب قدرتهاي سياسي دنيا، نفي وابستگي سياسي، نفي نفوذ و دخالت قدرتهاي مسلط و نفي سكولاريسم اخلاقي و اباحيگري، نفيهاي قطعي جمهوري اسلامي ايران هستند.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي همچنين در بيان اثباتهاي نظام اسلامي خاطر نشان كردند: "اثبات هويت ملي و ايراني، ارزشهاي اسلامي، دفاع از مظلومان جهان و تلاش براي فتح قلههاي علم و دانش، اثباتهاي جمهوري اسلامي ايران است كه بر اين اثباتها پا فشاري نيز ميشود."
بدين ترتيب، به راحتي ميتوان با توجه به معيارهاي تبيين شده از سوي ايشان، پيرامون هويت نظام و همچنين نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي، مصاديق شاه سلطانحسينها را مورد شناسايي قرار داد.
* ضرورت بازشناسي شاه سلطان حسينها:
رهبر معظم انقلاب اسلامي در بخش از بياناتشان در دانشگاه علم و صنعت به تلاش سي ساله دشمنان به ويژه در دو دهه پس از رحلت امام خميني(ره) براي تهيكردن نظام اسلامي از روح و هويت واقعي آن (استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي) اشاره كردند و فرمودند:
"بايد بسيار مراقب بود تا اين روح و سيرت نظام اسلام از دست نرود، به ويژه با توجه به اينكه تغيير سيرت و هويت واقعي، تدريجي و آرام است و توجه خيليها به آن جلب نميشود و ممكن است افراد موقعي به خود بيايند كه كار از كار گذاشته باشد."
عناصر مرعوب، واداده و مقهور دشمن (شاه سلطان حسينها) به دليل اينكه همواره در زمين تعيين شده از سوي دشمن بازي كنند در حقيقت به عنوان دنباله دشمن محسوب ميشوند و كاملكننده پازل آنان ميباشند.
بدين ترتيب، شاه سلطان حسينها با تحميل اراده دشمن به افكار عمومي و كشور، در واقع به بازيگران بسيار مهمي براي دشمن تبديل ميشوند. از اين رو بازشناسي و مقابله با آنان، يك ضرورت اجتنابناپذير است.
در اين راستا ميتوان به نامه سر گشاده 120 نفر از نمايندگان مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب اسلامي در آستانه حمله آمريكا به عراق اشاره كرد. در آن نامه نويسندگان با خطرناك معرفي كردن اوضاع منطقه و تهديدات نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران، خواستار تغيير سياستهاي نظام در قبال آمريكا شدند و تصريح كردند: چنانچه نظام، سياستهاي خود را تغيير ندهد، ايران همانند جنگهاي اول و دوم جهاني اشغال خواهد شد و جمهوري اسلامي ساقط ميشود.
شاه سلطان حسينها پيشتر از اين هم در زماني كه آمريكا ميخواست به افغانستان لشكركشي و براي تصرف و اشغال كابل از سمت جنوب افغانستان با موانع جدي مواجه بود، اصرار ميكردند ما بايد تسليم خواسته امريكا شويم و اجازه دهيم امريكا از مرزهاي شرقي كشورمان براي تصرف هرات و كابل استفاده كند.
شاه سلطان حسينها كساني هستند كه در سال 1378 معتقد بودند كه نظام در حال فروپاشي است و بايد خود را از زير آوار آن خارج كنيم. به همين دليل سعي كردند در نقش يلتسين ظاهر شوند.
شاه سلطان حسينها كساني هستند كه خواهان مداخله اتحاديه اروپا در انتخابات هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي شدند و حتي مذاكراتي را نيز با سولانا انجام دادند.
شاه سلطان حسينها افرادي هستند كه در آستانه هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از دشمنان و بيگانگان درخواست كردند تا قطعنامه سوم عليه جمهوري اسلامي ايران را صادر كنند تا زمينه رويگرداني افكار عمومي از گفتمان انقلاب اسلامي، امام(ره) و رهبري فراهم شود.
شاه سلطان حسين ها عناصر و جريانهايي هستند كه همواره مرعوب تهديدات دشمن شده و با بزرگنمايي و خطرناك جلوه دادن تهديدات و فوقالعاده خواندن وضعيت كشور، سعي در مرعوب ساختن مردم و مسئولان دارند. آنها با اينگونه اقدامات خود، عدم پايبندي خود را به هويت حقيقي نظام و مؤلفههاي آن و نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي به وضوح به اثبات ميرسانند و تلاشهايشان را ميتوان در راستاي خدشه وارد كردن به اصول فوق ارزيابي كرد.
موارد مذكور تنها مشتي از نمونه خروار اقدامات مرعوبانه شاه سلطان حسينها بوده تا ضرورت بازشناسي جريان مرعوب، واداده و مقهوردشمن اثبات شود.
در خاتمه بار ديگر بخشي از فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي را مورد توجه قرار مي دهيم آنجا كه ايشان فرمودند: "اگر روزي در ميان مسئولان كشور ... شاه سلطان حسينها پيدا شوند ... كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است."
/انتهاي پيام/